Forwarded from تینا (Tina)
من قلبم برای این خاکه
قلبم برای ایرانه
دوس دارم کنار کسایی که فارسی حرف میزنن زندگی بکنم طبیعتا
اما دوس دارم زندگی بکنم
نه فقط زنده بمونم!
قلبم برای ایرانه
دوس دارم کنار کسایی که فارسی حرف میزنن زندگی بکنم طبیعتا
اما دوس دارم زندگی بکنم
نه فقط زنده بمونم!
Forwarded from سبز.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from دنیایِ سبز🌱
همهٔ دنیا به درک واصل شود یا من چایم را ننوشم؟ من میگویم بگذار دنیا به درک واصل شود اما من باید همیشه چایم را بنوشم.
یادداشت های زیرزمین -داستایفسکی
Forwarded from دنیایِ سبز🌱
نمانده در دلم دگر ...؛
علیرضا قربانی
سمفونیِ افکارِ وارونه⛓
<unknown> – برای بقا۲
برای بقا؛
شاید،گاهی وقت ها همین زنده ماندنِ بدون انجام دادن کاری کافی باشد
شاید، زندگی همین لحظه های کوتاه و معمولی و گذراست که گاها از آن غافل می مانیم
شاید، خرواری از ترس و بیچارگی بر دوش هایمان سنگینی کند،اما همین می تواند نشان دهنده ی آن باشد که هنوز به اتفاقات این گیتی کاملا بی احساس نشده ایم و همین برای بقا کافیست
شاید،دل هایمان مخزن هایی پر از دردِ بی پایان و تمام نشدنی باشند اما همچنان برای چیزهای خیلی کوچک ذوق زده می شوند که همین برای تسکین دردهایمان کافیست
شاید، خودمان نیازمند تسلی دادن بودیم هنگامی که برای آرامیدن و التیام بخشیدنِ دیگران پیش قدم می شدیم
شاید، ما شایستگیِ زندگی بدون رنج را نداشتیم و زندگی اینگونه با ما وقیحانه رفتار کرد
شاید هم زیاده خواه بودیم؟! که بعید است از ما، چرا که ما فقط خاستگاهِ یک زندگیِ خوشحال و پر از لذت بودیم
شاید هم در آخر حق با " او و دوستانش" باشد وقتی که می گفت:«من همه ی عمر دنبال معنی زندگی بودم، توی یه نشونه ای فرمولی، تهش دیدم همش همینه،همین؛ لحظه های خیلی معمولی:)...»
- ستایش، ۱۱ فروردین ۱۴۰۴
شاید،گاهی وقت ها همین زنده ماندنِ بدون انجام دادن کاری کافی باشد
شاید، زندگی همین لحظه های کوتاه و معمولی و گذراست که گاها از آن غافل می مانیم
شاید، خرواری از ترس و بیچارگی بر دوش هایمان سنگینی کند،اما همین می تواند نشان دهنده ی آن باشد که هنوز به اتفاقات این گیتی کاملا بی احساس نشده ایم و همین برای بقا کافیست
شاید،دل هایمان مخزن هایی پر از دردِ بی پایان و تمام نشدنی باشند اما همچنان برای چیزهای خیلی کوچک ذوق زده می شوند که همین برای تسکین دردهایمان کافیست
شاید، خودمان نیازمند تسلی دادن بودیم هنگامی که برای آرامیدن و التیام بخشیدنِ دیگران پیش قدم می شدیم
شاید، ما شایستگیِ زندگی بدون رنج را نداشتیم و زندگی اینگونه با ما وقیحانه رفتار کرد
شاید هم زیاده خواه بودیم؟! که بعید است از ما، چرا که ما فقط خاستگاهِ یک زندگیِ خوشحال و پر از لذت بودیم
شاید هم در آخر حق با " او و دوستانش" باشد وقتی که می گفت:«من همه ی عمر دنبال معنی زندگی بودم، توی یه نشونه ای فرمولی، تهش دیدم همش همینه،همین؛ لحظه های خیلی معمولی:)...»
- ستایش، ۱۱ فروردین ۱۴۰۴