هر قدم گامی بسوی مرگ
2 subscribers
13 photos
11 videos
71 links
Download Telegram
#سلسله_بیانات_اصلاحی
🎙حضرت مولانا مفتی عبدالشکور حنیف حفظه الله
📚موضوع: زندگی نامهٔ امام شیخ عبدالقادری جیلانی رحمه الله
📥حجم: 25 MB
در نشر و پخش سهیم شویم ان‌شاءالله صدقه جاریه است
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🌼🍃کلیپ فوق العاده زیبا و کاربردی

🌼🍃چه چیزهای انسان را از کارهای نیک باز می دارد؟



نشر صــღـــدقه جاریـــه


@be_soye_aramesh1
حضرت علـے رضی اللّه عنه در مورد تـــوبــه‌ فرمودند:
شش‌ راه جامع‌ است🔻

1 ـ پشيماني‌ از ڪَناهان‌ ڪَذشته‌.
2 ـ اعاده‌ فرايض‌.
3 ـ رد مظالم‌ و حقوق‌.
4 ـ حلاليت‌ خواستن‌ از خصم‌ها.
5 ـ عزم‌ نمودن‌ بر عدم‌ بازڪَشت‌ به‌ ڪَناه‌ در آينده‌.
6 ـ اينڪه‌ نفست‌ را در طاعت‌ پروردڪَار عزوجل‌ تمرين‌ و پرورش‌ دهـے چنانڪه‌ آن‌را در معصيت‌ وےپرورش‌ داده‌اے.

📚: انوار القرآن
طوایف اعراب 1
مورخین، طوایف عرب را بر حسب دودمانی که از آن منشعب می‌شوند، به سه دسته تقسیم کرده‌اند:

1- عرب بائده: این دسته از اعراب، در گذشته‌های بسیار دور بوده‌اند و از این رو اطلاعات دقیقی از تاریخ آن‌ها در دست نیست؛ اقوامی مانند عاد، ثمود، طسم، جدیس و عمالقه و....

2- عرب عاربه: این‌ها، عرب‌هایی هستند که از نسل یعقوب بن یشجب بن قحطان می‌باشند و به آن‌ها اعراب قحطانی نیز می‌گویند.

3- اعراب مستعربه: این‌ها نوادگان اسماعیل عَلَيْهِ السَّلاَم هستند که به آن‌ها عرب‌های عدنانی نیز گفته می‌شود.

اما عرب عاربه که همان شاخۀ قحطانی می‌باشد؛ سرزمین یمن، مهد این دسته از عرب‌هاست. قبایل و تیره‌های قحطانی در این سرزمین، افزایش یافتند و دو قبیله، بیش از سایر قبایل شناخته شده و مشهور می‌باشند:

الف) حمیر که مشهورترین شاخه‌هایش، زید الجمهور و قضاعه و سکاسک هستند.

ب) کهلان که مشهورترین شاخه‌هایش همدان، انمار، طیء، مذحج، کنده، لخم، جذام، ازد، اوس، خزرج و آل جفنه (پادشاهان شام) می‌باشند.

شاخه‌های کهلان از یمن مهاجرت کردند و در اطراف و اکناف جزیرۀ عربی پراکنده شدند. کوچ بیشتر آن‌ها اندکی پیش از سیل عرم بوده است. عامل این مهاجرت، این بود که تجارتشان، پس از اشغال شهرهای مصر و شام و به دلیل فشار اقتصادی رومیان و سیطره آن‌ها بر راه‌های تجارتی دریا و خراب کردن راه‌های خشکی، بی رونق شد.

شکی نیست که بزرگترین علت مهاجرت کهلان، رقابت و درگیری تیره‌های حمیر و کهلان با یکدیگر بوده که به ماندگاری حمیر و مهاجرت کهلان، انجامیده است.

می توان مهاجران کهلان را به چهار دسته تقسیم کرد:

1- قبیله ازد: هجرت این قبیله بنا به پیشنهاد سردارشان عمران بن عمرو مزیقباء صورت گرفت؛ بدین سان که ابتدا در سرزمین یمن، از جایی به جای دیگر کوچ می‌کردند و سپس به شمال رفتند. اینک تفصیل جاهایی که پس از کوچ کردنشان در آن ساکن شدند:

ثعلبه بن عمرو از ازد به طرف حجاز رفت و در آنجا بین ثعلبیه و ذی قار سکونت نمود و چون فرزندانش بزرگ و قوی شدند، به سوی مدینه رفت و درآنجا سکونت نمود؛ اوس و خزرج معروف، دو تن از فرزندان حارث ابن ثعلبه بودند.

حارثه بن عمرو که همان خزاعه باشد، با فرزندانش به منطقه حجاز رفت و در مرالظهران، فرود آمد؛ آن‌ها، سپس وارد حرم شدند و در مکه سکونت نمودند و ساکنین آن (جراهمه) را از آنجا بیرون راندند.

عمران بن عمرو نیز با فرزندانش به عمان رفت و آنجا ساکن شد که ازد عمان از همین تیره می‌باشد. قبائل نصر بن حارث بن ازد نیز در تهامه، ساکن شدند. جفند بن عمرو با فرزندانش به شام رفت و آنجا ساکن شد؛ جفند، پدر شاهان غساسنه می‌باشد که به یک آبادی معروف به غسان منسوب است. آنان از این جهت به غسان منسوبند که پیش از سکونت در شام در این آب و آبادی اقامت کرده بودند.

2- لخم و جذام‌: یکی از لخمی‌ها به نام نصر بن ربیعه پدر پادشاهان مناذره در حیره بود.

3- بنی طیء، پس از کوچ ازد به شمال رفتند و درمیان دو کوه اجا و سلمی فرود آمدند و آنجا سکونت نمودند؛ به همین خاطر این دو کوه، به کوه‌های طیء شهرت یافتند.

4- کنده: این قبیله به بحرین رفتند؛ سپس مجبور شدند از آنجا به حضر موت بروند. آنجا نیز با همان مسایلی مواجه شدند که در بحرین برایشان پیش آمده بود؛ لذا از آنجا به نجد رفتند و در نجد حکومت بزرگی تشکیل دادند؛ اما این حکومت، خیلی زود از بین رفت و اثری از آن نماند.

قبیله دیگری به نام قضاعه نیز وجود داشت که در مورد اینکه از تیره‌های حمیر می‌باشد یا نه، اختلاف نظر وجود دارد. این قبیله در صحرای سماوی از مناطق مرزی عراق، سکنی گزید.[1]

اما عرب مستعربه در اصل از نسل ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم هستند؛ آن‌ها، در شهری به نام اور در عراق ساکن بودند؛ این شعر، در کرانه غربی رود فرات و نزدیک کوفه واقع شده است. گفتنی است: درباره این شهر و نیز در مورد ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم و خانواده‌اش و همچنین اوضاع مذهبی و اجتماعی‌شان، تحقیقات وسیعی صورت گرفته است.[2]

1. تفصیل هجرت‌های این قبایل را در کتاب تاریخ الأمم الإسلامیة، جلد 1 صفحۀ 11 و قلب جزیرة العرب صفحۀ 231 تا 235 مطالعه بفرمایید. اما در تاریخ و مصادر تاریخی، اختلاف زیادی در مورد زمان و علل این هجرت‌ها دیده می‌شود که ما پس از دقت و بررسی تمام ابعاد، آنچه را که بهتر به نظر می‌رسید، در اینجا ذکر کردیم.

[2]. تفهیم القرآن سید ابوالاعلی مودودی صفحۀ 553 تا 556.


ارسال شده از نرم افزار سیرت نبی
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.emadapp.siratenabi
طوایف اعراب 2
از تحقیقات انجام شده، چنین بر می‌آید که ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم از آنجا به حاران یا حرّان و سپس به فسطین هجرت نموده و فلسطین را مرکز دعوتش قرارداده است. وی، سفرهای دیگری نیز داشته است.[1] چنانچه یک بار به مصر سفرکرد. فرعون مصر با حیله و نیرنگ، قصد دست درازی به همسر ابراهیم یعنی ساره را نمود؛ اما خداوند، نیرنگ فرعون را به خودش باز گرداند و فرعون، متوجه ارتباط قوی ساره با خداوند شد تا جایی که دخترش هاجر را به عنوان خدمتگزار، به ساره داد[2] تا بدین سان به فضیلت ساره اذعان نماید. ساره نیز، هاجر را به ازدواج ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم درآورد.[3]

ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم به فلسطین بازگشت و خداوند، اسماعیل عَلَيْهِ السَّلاَم را از هاجر به او عنایت نمود. بدین ترتیب خشم و غیرت ساره نسبت به هاجر برانگیخته شد و ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم ، چاره‌ای جز این ندید که هاجر را به مکان دوردستی ببرد. ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم هاجر را با فرزند کوچکش به حجاز برد و آن‌ها را در منطقه‌ای خشک و سوزان در کنارخانه خدا و حرمش که در آن روز چیزی جز تپه و بلندی نبود، ساکن نمود. ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم مادر و بچه را در سایه بانی که اینک چاه زمزم واقع شده و بالاتر از مسجد الحرام، گذاشت؛ در آن زمان، کسی در مکه ساکن نبود و هیچ آبی هم در آنجا وجود نداشت. ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم به هاجر یک کیسه خرما و مشک آبی داد و به فلسطین بازگشت. در کمتر از چند روز آب و توشه هاجر و اسماعیل تمام شد. همانجا بود که آب زمزم به فضل واحسان خدا به جریان افتاد. آری، آب زمزم جوشید و روزی آن دو و سبب بقای آن‌ها گردید و معجزه‌ای جاودانه گشت. شرح این داستان را همه می‌دانند.[4]

ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم گاهی به مکه می‌رفت و از زن و فرزندش سر می‌زد؛ هر چند تعداد دقیق سفرهای آن حضرت به مکه معلوم نیست، ولی منابع مورد اعتماد تاریخی، چهار سفر را ثبت کرده اند؛ چنانکه خداوند، در قرآن یادآور شده که ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم در خواب دید که اسماعیل را ذبح می‌کند، لذا به خاطر اجرای خوابش به مکه رفت. خداوند می‌فرماید:

﴿فَلَمَّآ أَسۡلَمَا وَتَلَّهُۥ لِلۡجَبِينِ ١٠٣ وَنَٰدَيۡنَٰهُ أَن يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ ١٠٤ قَدۡ صَدَّقۡتَ ٱلرُّءۡيَآۚ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ ١٠٥ إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡبَلَٰٓؤُاْ ٱلۡمُبِينُ ١٠٦ وَفَدَيۡنَٰهُ بِذِبۡحٍ عَظِيمٖ ١٠٧﴾ [الصافات: 103-107].

«و چون تسلیم امر ما شدند و او را به پیشانی خواباند، ‌وحی کردیم که‌ای ابراهیم! خوابت را راست نمودی و ما، اینطور نیکوکاران را پاداش می‌دهیم و این برای ابراهیم آزمونی آشکار بود و به او ذبحی بزرگ فدیه دادیم».

در تورات آمده که اسماعیل از اسحاق سیزده سال بزرگتر بود؛ اما سیاق داستان، این را می‌رساند که ذبح اسماعیل، قبل از تولد اسحاق بوده است. زیرا پس از بیان داستان اسماعیل عَلَيْهِ السَّلاَم به تولد اسحاق اشاره شده است.

این داستان، بیانگر حداقل یک سفر ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم به حجاز پیش از جوانی اسماعیل عَلَيْهِ السَّلاَم است؛ اما امام بخاری سه سفر دیگر را نیز با طول و تفصیل از ابن عباس رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُمَا نقل کرده[5] که خلاصه‌اش از این قرار است:

وقتی اسماعیل عَلَيْهِ السَّلاَم بزرگ شد، زبان عربی را از جرهم آموخت و بلکه بهتر از آنان یاد گرفت و بدین ترتیب مایه شگفت آن‌ها گردید؛ آنان، یکی از دختران قبیله را به ازدواج او در آوردند. مادر اسماعیل عَلَيْهِ السَّلاَم فوت کرد. ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم تصمیم گرفت که از خانواده‌اش در مکه، سری بزند.

ابراهیم پس از آن به مکه رفت که اسماعیل ازدواج کرده بود؛ اما اسماعیل را ندید؛ لذا از همسر اسماعیل، سراغش را گرفت و از اوضاع و احوال‌شان پرسید.

زن اسماعیل، به ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم از تنگی و سختی زندگیش شکایت نمود. ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم به همسر اسماعیل سفارش نمود که به اسماعیل بگوید: درب خانه‌اش را تغییر دهد. اسماعیل که متوجه منظور پدر شد، زنش را طلاق داد و با زنی دیگر ازدواج نمود که دختر مضاض بن عمرو، بزرگ و سردار قبیله جرهم بود.[6]

ابراهیم بار دیگر و پس از ازدواج دوم اسماعیل به مکه رفت. باز هم اسماعیل را نیافت؛ این بار نیز از همسر جدید اسماعیل، وضعیت زندگیشان را پرسید. همسر اسماعیل عَلَيْهِ السَّلاَم خدا را سپاس گفت و از وضعیت زندگیشان، ابراز رضایت نمود. لذا ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم ، به اسماعیل سفارش کرد که درب خانه‌اش را نگهدارد.

بار سوم که ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم به مکه رفت با اسماعیل در حالی ملاقات نمود که نزدیک چاه زمزم زیر سایه بانی تیر می‌تراشید. وقتی اسماعیل پدرش را دید، از جا برخاست و همان کاری را کرد که هر فرزند برای پدرش می‌کند؛ پدر نیز متقابلاً حق پدری را ادا نمود. ابراهیم و اسماعیل، پس از مدتی طولانی، یکدیگر را ملاقا
ت می‌کردند. کمتر پدر و فرزندی می‌توانند مدتی طولانی، دور از یکدیگر زندگی کنند. در همین مرتبه بود که پدر و فرزند، خانه کعبه را بنا نمودند و پایه‌هایش را بالا بردند. ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم در بین مردم اعلان حج نمود. البته این دستور خداوند بود که ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم در بین مردم اعلام حج نماید و مردم را به انجام حج فرا بخواند.



[1]. مرجع سابق (1/108)

[2]. آنچه بین مردم معروف شده، این است که هاجر کنیز بوده، اما بنابر تحقیق دانشمند بزرگ قاضی محمد سلیمان منصورپوری، این زن، آزاده و حتی دختر فرعون بوده است نگا: رحمة للعالمین صفحۀ 22و 36و 37.

[3]. نگا: صحیح بخاری ج1 صفحه 474 و رحمة للعالمین ج2 صفحه 34.

[4]. ر.ک: صحیح بخاری، کتاب الأنبیاء ( 1/474- 475).

[5]. بخاری (1/475).

[6]. قلب جزیره العرب، ص 230.


ارسال شده از نرم افزار سیرت نبی
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.emadapp.siratenabi
طوایف اعراب 3
خداوند به اسماعیل از دختر مضاضه دوازده پسر عنایت نمو[1] که عبارتند از: 1- نابت یا نبایوت، 2- قیدار، 3- آدبائیل، 4- مبشام، 5- مشماع، 6- دوما، 7- میشا، 8- حدد، 9- یتما، 10- یطور، 11- نفیس، 12- قیدمان.
از همین دوازده نفر دوازده قبیله منشعب شدند که تا مدتی درمکه سکونت داشتند و بیشتر نیازهای زندگیشان را از راه تجارت برآورده می‌کردند. عمده داد و ستد و رفت و آمد تجاریشان، در شهرهای یمن، مصر و شام بوده است. سپس دراطراف و اکناف جزیره العرب و حتی خارج از آن، پراکنده شدند و احوال همگی آن‌ها جز فرزندان نابت و قیدار در طول زمان نامعلوم و بلکه مجهول گردید.
پس از چندی، شهرنشینی و تمدن قبیلۀ انبات (فرزندان نابت) در شمال حجاز رشد و ترقی یافت تا جایی که حکومتی قوی و نیرومند بوجودآوردند و تمام اطرافیان‌شان، تسلیم امرشان گردیدند. این‌ها، شهر بطراء را پایتخت خود تعیین نمودند. این حکومت چنان قدرتمند گردید که هیچکس را یارای رویارویی با آن نبود تا اینکه رومیان، حکومتشان را از بین بردند.
سید سلیمان ندوی پس از بحثی جالب و دقیق این نظریه را ترجیح داده است که پادشاهان آل غسان و همچنین اوس و خزرج از آل قحطان نبوده اند؛ بلکه از نژاد نابت بن اسماعیل بوده‌اند.[2]
اما فرزندان قیدار بن اسماعیل همچنان در مکه ماندند و نسلشان گسترش یافت تا اینکه این شجره، به عدنان و فرزندش معد رسید. عرب‌های عدنانی نسب خویش را از عدنان گرفته‌اند. عدنان، بیست و یکمین جد در سلسله نسب پیامبر ﷺ است. چنانچه هرگاه پیامبر ﷺ سلسله نسبش را نام می‌برد، همین که به عدنان می‌رسید، ادامه نمی‌داد و می‌گفت: نسب نویسان، دروغ می‌گویند؛ لذا به همین بسنده می‌کرد و فراتر نمی‌رفت.[3] اما تمام علما، نام بردن نسب پیامبر ﷺ را فراتر از عدنان جایز دانسته و حدیث مذکور را ضعیف می‌دانند و می‌گویند: بر اساس تحقیق دقیقی، بین عدنان و ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم چهل نسل پدری وجود دارد.[4]
گفته شده که معد، فرزندی غیر از نزار نداشته؛ از این رو نسل معد، توسط نزار گسترش یافت. نزار، چهار فرزند پسر داشت که از آن‌ها چهار قبیله بزرگ به وجود آمد:
1. ایاد
2. انمار
3. ربیعه
4. مضر
ربیعه و مضر، شاخه‌های مختلفی پیدا کردند؛ از ربیعه اسد، عنزه، عبدالقیس، فرزندان وائل (یعنی بکر و ثعلب) و بنی حنیفه و غیره به وجود آمدند.
قبایل مضر نیز به دو شعبه بزرگ تقسیم شدند که عبارتند از:
قیس بن عیلان بن مضر و شاخه‌های مختلف الیاس بن مضر. قبایلی که از قیس بن عیلان منشعب شدند، عبارتند از:
بنوسلیم، بنوهوازن، بنوغطفان و از غطفان: عبس، ذبیان و اشجع و غنی بن اعصر و از الیاس بن مضر: تمیم بن مره، هذیل بن مدرکه، بنواسد بن خزیمه و شاخه‌های کنانه بن خزیمه. از کنانه: قریش و این‌ها، فرزندان فهر بن مالک بن نضر بن کنانه‌اند.
قریش نیز به قبایل مختلفی تقسیم شده است که مشهورترین آن‌ها عبارتند از:
جمح، سهم، عدی، مخزوم، تیم و زهره و نسل قصی بن کلاب که عبارتند از: عبدالدار بن قصی، اسد بن عبدالعزی بن قصی و عبدمناف بن قصی؛ از عبدمناف، چهار تیره منشعب شده‌اند:
عبدشمس و نوفل و مطلب و هاشم؛ خانواده هاشم، خانواده‌ای است که خداوند، پیامبر ما محمد مصطفی ﷺ را از آن برگزید.
نسب آن حضرت ﷺ از این قراراست:
محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم.[5] پیامبر ﷺ فرموده است: «خداوند از فرزندان ابراهیم، اسماعیل را برگزید و از فرزندان اسماعیل، کنانه را برگزید و از فرزندان کنانه، قریش و از قریش، بنی هاشم را و از بنی هاشم مرا برگزید».[6]
عباس بن عبدالمطلب می‌گوید: پیامبر ﷺ فرمود: « خداوند، مخلوقاتش را آفرید و مرا شریف‌ترین و برگزیده‌ترین آفریده‌هایش قرار داد و مرا برگزیده‌ترین شخص درمیان عرب‌ها و عجم‌ها نمود؛ پس از آن قبایل را برگزید و مرا از بهترین قبایل گردانید و پس از آن خانواده‌ها را برگزید و مرا از بهترین خانواده‌ها قرارداد؛ از این رو از دیدگاه شخصیتی و خانوادگی، از همه بهتر و برگزیده ترم».[7]
فرزندان عدنان، زیاد شدند و در جستجوی مراتع و مکان‌های آباد، در اطراف و گوشه و کنار جزیره العرب پراکنده گشتند؛ عبدالقیس و شعبه‌هایی از بکر بن وائل و شاخه‌هایی ازتمیم به بحرین رفتند و آنجا مقیم شدند. بنوحنیفه بن صعب بن علی بن بکر به یمامه رفتند و آنجا در شهر یمامه فرود آمدند و سایر افراد طایفه بکر، در امتداد بخشی از سرزمین یمامه تا بحرین درکرانه دریا و اطراف علفزارهای عراق سکنی گزیدند. بنوثعلب در جزیره فرات ساکن شدند و تعدادی از آن‌ها به دیار بکر رفتند.
بنوتمیم هم در صحرای بصره سکونت نمودند؛ بنوسلیم نیز در نزدیکی مدینه به زندگیشان ادامه دادند که حدود محل زندگیشان، شامل وادی قری تا خیبر و قسمت شرقی مدینه تا حد جبلین و جایی منتهی به حره، بود.
بنی ثقیف در طائف سکونت کردند. هوازن هم در شرق مکه در نواحی اوطاس که محلی بر سر راه مکه و بصره است، به زندگیشان ادامه دادند.
بنواسد، در شرق تیما و غرب کوفه ساکن شدند؛ بین آن‌ها و بین تیماء، سرزمین بحتر از طیء بوده و نیز میان آن‌ها و کوفه پنج شبانه روز راه بود.
ذبیان نیز در نزدیکی تیماء تا حوران سکونت گزیدند. در تهامه، فقط شعبه‌های کنانه باقی ماندند و در مکه و اطرافش شاخه‌های قریش ساکن شدند؛ اما متفرق و پراکنده بودند و کسی نبود که آن‌ها را جمع کند تا اینکه قصی بن کلاب بزرگ شد و آن‌ها را جمع نمود و برای آن‌ها حرمت و شرف و عزت و اقتدار را به ارمغان آورد.[8]





[1]. مرجع سابق

[2]. نگا: تاریخ أرض القرآن (2/78 تا 86).

[3].نگا: تاریخ طبری (2/191-194)؛ الأعلام (5/6)

[4]. رحمه للعالمین (2/7، 8، 14، 15، 16، 17)

[5]. محاضرات تاریخ الأمم الإسلامیه، نوشته خضری (1/14 و15)

[6]. روایت مسلم از وائله بن اسقع، باب فضل نسب النبی (2/245)؛ ترمذی (2/201)

[7] روایت ترمذی(2/201).

[8]. محاضرات تاریخ الأمم الإسلامیة از خضری (1/15- 16)


ارسال شده از نرم افزار سیرت نبی
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.emadapp.siratenabi
مقدمه
خوبست در ادامه بحث، تصویر کوچکی از حکومت‌های قبیلگی و نیز ادیان اعراب ترسیم کنیم تا برایمان وضعیت حاکم بر آن‌ها به هنگام ظهور اسلام روشن شود.

حکام جزیره العرب، هنگام طلوع خورشید اسلام، دو دسته بودند: یک دسته، پادشاهانی بودند که تاجگذاری می‌شدند، اما در حقیقت دارای استقلال نبودند. اما دسته دیگر، رییسان و سرداران قبایل و طوایف بودند که قدرت حکمرانی و امتیازاتی همچون پادشاه داشتند. این دسته از احکام، کاملاً مستقل بودند و در پاره‌ای از موارد نیز تابع پادشاهان عمل می‌کردند.

اما پادشاهان تاجگذاری شده: پادشاهان یمن، پادشاهان آل غسان و حیره بودند و سایر حکام عرب، تاج و تخت نداشتند.

null

ارسال شده از نرم افزار سیرت نبی
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.emadapp.siratenabi
بت پرستی
بیشتر اعراب، دعوت اسماعیل عَلَيْهِ السَّلاَم را در آن زمان که مردم را به پیروی از دین پدرش ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم فراخواند، پذیرفتند؛ به همین دلیل اکثرشان خداوند را عبادت می‌کردند و به توحید و دین ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم اعتقاد داشتند تا اینکه زمانی طولانی، از این دعوت گذشت و قسمت‌هایی از این دین را از یاد بردند. البته توحید و بعضی از شعائر دین ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم همچنان وجود داشت تا اینکه عمرو بن لحی رئیس خزاعه، سرکار آمد؛ او در نیکی به دیگران و بذل و بخشش به اوج شهرت رسید؛ تا جایی که بین مردم محبوبیت زیادی بدست آورد.
لذا او را از دانشمندان و اولیای بزرگ می‌پنداشتند. عمرو بن لحی، در اوج این شهرت، به شام مسافرت کرد و در آنجا مردم را مشاهده کرد که بت‌های خودساخته را می‌پرستیدند. این عمل، در نظرش درست و پسندیده، جلوه کرد. زیرا شام، محل پیامبران و کتاب‌های آسمانی بود؛ از این رو عمرو، از آنجا بت (هبل) را با خود به مکه‌آورد و آن را داخل کعبه گذاشت و مردم را به شرک خدا دعوت نمود و از آنجا که مردم، او را شخصیتی دانا می‌دانستند، دعوتش را اجابت کردند.
طولی نکشید که تمام حجازی‌ها از مردم مکه پیروی کردند؛ زیرا اهل مکه، متولیان خانه کعبه و اهل حرم بودند.[1]
یکی دیگر از کهن‌ترین بت‌های حجاز، (منات) بود که در جایی بنام (مشلل) بر ساحل دریای سرخ نزدیک (قدید) قرار داشت؛ پس از آن (لات) را به طائف بردند و سپس (عزّی) را در وادی (نخله) معبود قرار دادند. این سه بت، بزرگترین و مهمترین بت‌های عرب بودند. از آن پس، دامنه شرک گسترش یافت و بت‌های زیادی، در تمام نواحی حجاز، پدیدار گشت.
گویند: جنی، بر عمرو بن لحی نمایان شد و به او گفت: بت‌های قوم نوح یعنی(ودّ، سواع، یغوث، یعوق و نسر ) در جده مدفون هستند. لذا عمرو به جده رفت و آن بت‌ها را بیرون نمود و به تهامه برد و چون موسم حج فرا رسید، بت‌های پنج گانه را به طوایف مختلف داد[2] و آنان نیز بت‌های نامبرده را به مناطق خود بردند.
دامنه بت پرستی، تا بدانجا گسترش یافت که هر قبیله و حتی هر خانواده، بت مخصوصی داشت. بدین ترتیب مسجد الحرام را آکنده از بت‌ها نمودند. چنانچه در روز فتح مکه، سیصد و شصت بت در کعبه و اطرافش وجود داشت؛ رسول خدا ﷺ یکایک این بت‌ها را به زمین انداخت و سپس دستور داد بت‌ها را از مسجد بیرون بیندازند و بسوزانند.[3]
بدین سان شرک و بت پرستی، بزرگترین شاخص و جلوه دینی کسانی گردید که خود را پیرو دین ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم می‌پنداشتند.





[1]. مختصر سیره الرسولﷺ ، از شیخ محمد بن عبدالوهاب، ص 12.

[2]. نگا: صحیح بخاری (1/222).

[3]. مختصر سیره الرسول ﷺ از شیخ محمد بن عبدالوهاب، ص 13،50،51، 52، 54.


ارسال شده از نرم افزار سیرت نبی
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.emadapp.siratenabi
آداب و رسوم خاصی عبادت بت‌ها
عرب‌ها، آداب و رسوم خاصی برای عبادت بت‌ها داشتند که بنیانگذار بیشتر آن‌ها، عمرو بن لحی بود.
عرب‌ها، بر این باور بودند که آنچه عمرو بن لحی، بر دین ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم افزوده، بدعت حسنه است و چنین کاری، به معنای ایجاد تحریف و دگرگونی در دین ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم نیست.
از جمله مراسم آن‌ها برای عبادت بت‌ها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1- کنار بت‌ها می‌نشستند و به آن‌ها پناه می‌بردند و آن‌ها را صدا می‌زدند و از آن‌ها در هنگام سختی‌ها یاری و کمک می‌طلبیدند و از بت‌ها می‌خواستند که حاجتشان را بر آورده کنند و اعتقاد داشتندکه این بت‌ها، نزد خدا سفارش می‌کنند و آنچه بخواهند، بر آورده می‌شود.
2- برای بت‌ها حج می‌گزاردند و اطرافشان طواف می‌نمودند و در پیشگاه بت‌ها به خاک می‌افتادند و آن‌ها را سجده می‌کردند.
3- به انواع و اقسام وسایل، به بت‌ها تقرب می‌جستند و به نام بت‌ها گوسفند و شتر ذبح می‌کردند. خداوند دو نوع از ذبح آن‌ها را یاد‌آوری کرده، آنجا که می‌فرماید:
الف) ﴿وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ﴾.
نصب، سنگ‌هایی بود که در اطراف کعبه نصب کرده بودند و بر روی چنین سنگ‌هایی یا در کنار آن‌ها، حیوانات خود را برای تقرب به بت‌ها، ذبح می‌نمودند.
ب) ﴿وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ﴾.
یعنی: «ازگوشت حیوانی نخورید که (هنگام ذبح) نام خدا بر آن برده نشده (و یا به نام دیگران یا به خاطر بت‌ها، سر بریده شده است)».
4- یکی دیگر از انواع تقرب مشرکین به بت‌ها، این بود که قسمتی از خوراکشان را به اندازه استطاعت و توانشان به بت‌ها اختصاص می‌دادند.
بدین ترتیب قسمتی از کشت و زرع و چارپایان، به نیت بت‌ها رها می‌شدند و از آن‌ها استفاده نمی‌شد.
جالب اینجاست که قسمتی را نیز به نذر خداوند متعال رها می‌کردند. بنابراین مشرکین، بخشی از نذر و نذوراتشان را به خداوند و قسمتی دیگر را به بتان اختصاص می‌دادند. آنان از آنچه به خداوند اختصاص داده بودند، برای بتان می‌بردند، اما از آنچه به بت‌ها اختصاص یافته بود، هرگز سهمی برای خدا، روا نمی‌داشتند!
خداوند متعال، این اعتقاد و رویه آن‌ها را در سورۀ انعام چنین بازگو می‌کند:
﴿وَجَعَلُواْ لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ ٱلۡحَرۡثِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ نَصِيبٗا فَقَالُواْ هَٰذَا لِلَّهِ بِزَعۡمِهِمۡ وَهَٰذَا لِشُرَكَآئِنَاۖ فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمۡ فَلَا يَصِلُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَمَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَىٰ شُرَكَآئِهِمۡۗ سَآءَ مَا يَحۡكُمُونَ ١٣٦﴾ [الأنعام: 6].
یعنی: «مشرکان، سهمی از زراعت و چارپایانی را که خدا، آن‌ها را آفریده، برای خدا قرار می‌دهند و به گمان خود، می‌گویند: این، برای خدا و این، برای بت‌های ما است؛ اما آنچه به بت‌هایشان تعلق می‌گیرد، به خدا نمی‌رسد و آنچه متعلق به خدا می‌باشد، به معبودهایشان می‌رسد! چه بد، داوری می‌کنند (و چه بد خرافه‌ای است، آنچه می‌پندارند)».
5- یکی دیگر از اعمالی که به واسطه آن به بت‌ها تقرب می‌جستند، این بود که چارپایان و کشت و زرعشان را نذر بت‌ها می‌کردند. خداوند متعال، در این باره می‌فرماید:
﴿وَقَالُواْ هَٰذِهِۦٓ أَنۡعَٰمٞ وَحَرۡثٌ حِجۡرٞ لَّا يَطۡعَمُهَآ إِلَّا مَن نَّشَآءُ بِزَعۡمِهِمۡ وَأَنۡعَٰمٌ حُرِّمَتۡ ظُهُورُهَا وَأَنۡعَٰمٞ لَّا يَذۡكُرُونَ ٱسۡمَ ٱللَّهِ عَلَيۡهَا ٱفۡتِرَآءً عَلَيۡهِۚ﴾ [الأنعام: 138].
یعنی: «(یکی از خرافات بت پرستان، این بود که) می‌گفتند: این (قسمت از) چارپایان و کشت و زرع، ممنوع است (و مخصوص بت‌ها می‌باشد و جز کسانی که ما بخواهیم، از آن نمی‌خورند و این، (ساخته و پرداخته) گمان ایشان است که می‌گفتند: این‌ها، حیواناتی هستند که سوار شدن بر آن‌ها حرام است و حیواناتی هستند که نام خدا را بر آن نمی‌رانند (بلکه به نام بت‌ها ذبح می‌شوند و این را دستور خدا می‌پندارند و) بر خدا دروغ می‌بندند».
6- یکی دیگر از رسوم عرب‌ها، این بود که بعضی از حیواناتشان را به نیت بت‌ها رها می‌کردند؛ بدین سان استفاده از آن‌ها ممنوع می‌شد؛ از جمله: «بحیره، سائبه، وصیله و حامی». ابن اسحاق می‌گوید: «بحیره بنت سائبه»، شتر ماده‌ای است که ده ناقه ماده به صورت پیاپی بزاید و در بین آن‌ها ناقه نری نباشد. از آن پس، آن را سوار نمی‌شدند و از شیر آن، جز برای مهمان استفاده نمی‌کردند؛ لذا هر چقدر ناقه ماده‌ای که می‌زایید، شکافی در گوششان ایجاد می‌کردند و آن‌ها را با مادرشان رها می‌نمودند و پس از آن، کسی، بر آن‌ها سوار نمی‌شد و پشمشان نیز چیده نمی‌شد و از شیر آن‌ها، فقط برای مهمان می‌دوشیدند. «وصیله» به گوسفندی گفته می‌شد که در پنج شکم پیاپی، ده بره ماده می‌زایید؛ بی آنکه حتی یک بره نر بزاید. از این رو می‌گفتند: « قد وصلت» یعنی: «پیاپی مادینه زاییده است». از آن پس هرچه می‌زایید، از آن مردان بود و زنان، حق استفاده از آن را ن
داشتند مگر آنکه بره می‌مرد؛ در آن صورت زنان و مردان به صورت مشترک می‌توانستند از گوشتش بخورند. «حامی» به شتر نری گفته می‌شد که حیوان ماده‌ای که از آن باردار می‌گشت، ده شکم پیاپی مادینه می‌زایید و یک نرینه هم در میانشان نبود؛ لذا براو سوار نمی‌شدند و پیشم‌هایش را نمی‌چیدند؛ بلکه آن را رها می‌کردند؛ خداوند متعال، می‌فرماید:
﴿مَا جَعَلَ ٱللَّهُ مِنۢ بَحِيرَةٖ وَلَا سَآئِبَةٖ وَلَا وَصِيلَةٖ وَلَا حَامٖ وَلَٰكِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَۖ وَأَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ ١٠٣﴾ [المائدة: 3].
ترجمه: «خداوند، بحیره و سائبه، وصیله و حامی را مشروع و مقرر، نداشته است؛ ولی کافران، (چنین خرافه‌هایی را سرهم می‌کنند و) برخداوند، دروغ می‌بندند و بیشترشان نمی‌فهمند (که این کارها، خرافه است و عذاب سختی به دنبال دارد)».
همچنین می‌فرماید:
﴿وَقَالُواْ مَا فِي بُطُونِ هَٰذِهِ ٱلۡأَنۡعَٰمِ خَالِصَةٞ لِّذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِنَاۖ وَإِن يَكُن مَّيۡتَةٗ فَهُمۡ فِيهِ شُرَكَآءُۚ﴾ [الأنعام: 139].
ترجمه: «و می‌گفتند: آنچه در شکم این چارپایان است، مخصوص مردان می‌باشد و برای زنان، ‌حرام است و اگر جنین، مرده به دنیا بیاید، ‌همه در آن شریکند (و زنان نیز می‌توانند، از آن بخورند)».
ناگفته نماند که این چهار واژه، را طور دیگری نیز تفسیر کرده‌اند.[1]
سعید بن مسیب می‌گوید: «این حیوانات را از آنِ بت‌هایشان، می‌دانستند». همچنین در روایت صحیح و مرفوعی آمده که عمرو بن لحی، نخستین کسی بود که سائبه را به نیت بتان آزاد گذاشت و این رسم را رواج داد.[2]
عربها، تمام این کارها را بدین خاطر انجام می‌دادند که معتقد بودند بت‌ها، آنان را به خداوند نزدیک می‌کنند و باتوسل به این‌ها، می‌توان به خداوند رسید و نیز بت‌ها را شفاعت کننده می‌دانستند؛ چنانچه خداوند متعال، در این باره می‌فرماید:
﴿وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِۚ قُلۡ أَتُنَبِّ‍ُٔونَ ٱللَّهَ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ١٨﴾ [يونس: 18].
ترجمه: «به جز خدای یکتا، چیزهایی را می‌پرستند که نه زیانی می‌توانند به آنان برسانند و نه سودی و می‌گویند: این‌ها، شفیعان ما،‌ نزد خدای یکتایند!»





[1]. سیره ابن هشام (1/89 -90)

[2]. نگا: بخاری (1/499)


ارسال شده از نرم افزار سیرت نبی
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.emadapp.siratenabi
آداب و رسوم خاصی عبادت بت‌ها
عرب‌ها، آداب و رسوم خاصی برای عبادت بت‌ها داشتند که بنیانگذار بیشتر آن‌ها، عمرو بن لحی بود.
عرب‌ها، بر این باور بودند که آنچه عمرو بن لحی، بر دین ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم افزوده، بدعت حسنه است و چنین کاری، به معنای ایجاد تحریف و دگرگونی در دین ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَم نیست.
از جمله مراسم آن‌ها برای عبادت بت‌ها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1- کنار بت‌ها می‌نشستند و به آن‌ها پناه می‌بردند و آن‌ها را صدا می‌زدند و از آن‌ها در هنگام سختی‌ها یاری و کمک می‌طلبیدند و از بت‌ها می‌خواستند که حاجتشان را بر آورده کنند و اعتقاد داشتندکه این بت‌ها، نزد خدا سفارش می‌کنند و آنچه بخواهند، بر آورده می‌شود.
2- برای بت‌ها حج می‌گزاردند و اطرافشان طواف می‌نمودند و در پیشگاه بت‌ها به خاک می‌افتادند و آن‌ها را سجده می‌کردند.
3- به انواع و اقسام وسایل، به بت‌ها تقرب می‌جستند و به نام بت‌ها گوسفند و شتر ذبح می‌کردند. خداوند دو نوع از ذبح آن‌ها را یاد‌آوری کرده، آنجا که می‌فرماید:
الف) ﴿وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ﴾.
نصب، سنگ‌هایی بود که در اطراف کعبه نصب کرده بودند و بر روی چنین سنگ‌هایی یا در کنار آن‌ها، حیوانات خود را برای تقرب به بت‌ها، ذبح می‌نمودند.
ب) ﴿وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ﴾.
یعنی: «ازگوشت حیوانی نخورید که (هنگام ذبح) نام خدا بر آن برده نشده (و یا به نام دیگران یا به خاطر بت‌ها، سر بریده شده است)».
4- یکی دیگر از انواع تقرب مشرکین به بت‌ها، این بود که قسمتی از خوراکشان را به اندازه استطاعت و توانشان به بت‌ها اختصاص می‌دادند.
بدین ترتیب قسمتی از کشت و زرع و چارپایان، به نیت بت‌ها رها می‌شدند و از آن‌ها استفاده نمی‌شد.
جالب اینجاست که قسمتی را نیز به نذر خداوند متعال رها می‌کردند. بنابراین مشرکین، بخشی از نذر و نذوراتشان را به خداوند و قسمتی دیگر را به بتان اختصاص می‌دادند. آنان از آنچه به خداوند اختصاص داده بودند، برای بتان می‌بردند، اما از آنچه به بت‌ها اختصاص یافته بود، هرگز سهمی برای خدا، روا نمی‌داشتند!
خداوند متعال، این اعتقاد و رویه آن‌ها را در سورۀ انعام چنین بازگو می‌کند:
﴿وَجَعَلُواْ لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ ٱلۡحَرۡثِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ نَصِيبٗا فَقَالُواْ هَٰذَا لِلَّهِ بِزَعۡمِهِمۡ وَهَٰذَا لِشُرَكَآئِنَاۖ فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمۡ فَلَا يَصِلُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَمَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَىٰ شُرَكَآئِهِمۡۗ سَآءَ مَا يَحۡكُمُونَ ١٣٦﴾ [الأنعام: 6].
یعنی: «مشرکان، سهمی از زراعت و چارپایانی را که خدا، آن‌ها را آفریده، برای خدا قرار می‌دهند و به گمان خود، می‌گویند: این، برای خدا و این، برای بت‌های ما است؛ اما آنچه به بت‌هایشان تعلق می‌گیرد، به خدا نمی‌رسد و آنچه متعلق به خدا می‌باشد، به معبودهایشان می‌رسد! چه بد، داوری می‌کنند (و چه بد خرافه‌ای است، آنچه می‌پندارند)».
5- یکی دیگر از اعمالی که به واسطه آن به بت‌ها تقرب می‌جستند، این بود که چارپایان و کشت و زرعشان را نذر بت‌ها می‌کردند. خداوند متعال، در این باره می‌فرماید:
﴿وَقَالُواْ هَٰذِهِۦٓ أَنۡعَٰمٞ وَحَرۡثٌ حِجۡرٞ لَّا يَطۡعَمُهَآ إِلَّا مَن نَّشَآءُ بِزَعۡمِهِمۡ وَأَنۡعَٰمٌ حُرِّمَتۡ ظُهُورُهَا وَأَنۡعَٰمٞ لَّا يَذۡكُرُونَ ٱسۡمَ ٱللَّهِ عَلَيۡهَا ٱفۡتِرَآءً عَلَيۡهِۚ﴾ [الأنعام: 138].
یعنی: «(یکی از خرافات بت پرستان، این بود که) می‌گفتند: این (قسمت از) چارپایان و کشت و زرع، ممنوع است (و مخصوص بت‌ها می‌باشد و جز کسانی که ما بخواهیم، از آن نمی‌خورند و این، (ساخته و پرداخته) گمان ایشان است که می‌گفتند: این‌ها، حیواناتی هستند که سوار شدن بر آن‌ها حرام است و حیواناتی هستند که نام خدا را بر آن نمی‌رانند (بلکه به نام بت‌ها ذبح می‌شوند و این را دستور خدا می‌پندارند و) بر خدا دروغ می‌بندند».
6- یکی دیگر از رسوم عرب‌ها، این بود که بعضی از حیواناتشان را به نیت بت‌ها رها می‌کردند؛ بدین سان استفاده از آن‌ها ممنوع می‌شد؛ از جمله: «بحیره، سائبه، وصیله و حامی». ابن اسحاق می‌گوید: «بحیره بنت سائبه»، شتر ماده‌ای است که ده ناقه ماده به صورت پیاپی بزاید و در بین آن‌ها ناقه نری نباشد. از آن پس، آن را سوار نمی‌شدند و از شیر آن، جز برای مهمان استفاده نمی‌کردند؛ لذا هر چقدر ناقه ماده‌ای که می‌زایید، شکافی در گوششان ایجاد می‌کردند و آن‌ها را با مادرشان رها می‌نمودند و پس از آن، کسی، بر آن‌ها سوار نمی‌شد و پشمشان نیز چیده نمی‌شد و از شیر آن‌ها، فقط برای مهمان می‌دوشیدند. «وصیله» به گوسفندی گفته می‌شد که در پنج شکم پیاپی، ده بره ماده می‌زایید؛ بی آنکه حتی یک بره نر بزاید. از این رو می‌گفتند: « قد وصلت» یعنی: «پیاپی مادینه زاییده است». از آن پس هرچه می‌زایید، از آن مردان بود و زنان، حق استفاده از آن را ن
داشتند مگر آنکه بره می‌مرد؛ در آن صورت زنان و مردان به صورت مشترک می‌توانستند از گوشتش بخورند. «حامی» به شتر نری گفته می‌شد که حیوان ماده‌ای که از آن باردار می‌گشت، ده شکم پیاپی مادینه می‌زایید و یک نرینه هم در میانشان نبود؛ لذا براو سوار نمی‌شدند و پیشم‌هایش را نمی‌چیدند؛ بلکه آن را رها می‌کردند؛ خداوند متعال، می‌فرماید:
﴿مَا جَعَلَ ٱللَّهُ مِنۢ بَحِيرَةٖ وَلَا سَآئِبَةٖ وَلَا وَصِيلَةٖ وَلَا حَامٖ وَلَٰكِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَۖ وَأَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ ١٠٣﴾ [المائدة: 3].
ترجمه: «خداوند، بحیره و سائبه، وصیله و حامی را مشروع و مقرر، نداشته است؛ ولی کافران، (چنین خرافه‌هایی را سرهم می‌کنند و) برخداوند، دروغ می‌بندند و بیشترشان نمی‌فهمند (که این کارها، خرافه است و عذاب سختی به دنبال دارد)».
همچنین می‌فرماید:
﴿وَقَالُواْ مَا فِي بُطُونِ هَٰذِهِ ٱلۡأَنۡعَٰمِ خَالِصَةٞ لِّذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِنَاۖ وَإِن يَكُن مَّيۡتَةٗ فَهُمۡ فِيهِ شُرَكَآءُۚ﴾ [الأنعام: 139].
ترجمه: «و می‌گفتند: آنچه در شکم این چارپایان است، مخصوص مردان می‌باشد و برای زنان، ‌حرام است و اگر جنین، مرده به دنیا بیاید، ‌همه در آن شریکند (و زنان نیز می‌توانند، از آن بخورند)».
ناگفته نماند که این چهار واژه، را طور دیگری نیز تفسیر کرده‌اند.[1]
سعید بن مسیب می‌گوید: «این حیوانات را از آنِ بت‌هایشان، می‌دانستند». همچنین در روایت صحیح و مرفوعی آمده که عمرو بن لحی، نخستین کسی بود که سائبه را به نیت بتان آزاد گذاشت و این رسم را رواج داد.[2]
عربها، تمام این کارها را بدین خاطر انجام می‌دادند که معتقد بودند بت‌ها، آنان را به خداوند نزدیک می‌کنند و باتوسل به این‌ها، می‌توان به خداوند رسید و نیز بت‌ها را شفاعت کننده می‌دانستند؛ چنانچه خداوند متعال، در این باره می‌فرماید:
﴿وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِۚ قُلۡ أَتُنَبِّ‍ُٔونَ ٱللَّهَ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ١٨﴾ [يونس: 18].
ترجمه: «به جز خدای یکتا، چیزهایی را می‌پرستند که نه زیانی می‌توانند به آنان برسانند و نه سودی و می‌گویند: این‌ها، شفیعان ما،‌ نزد خدای یکتایند!»





[1]. سیره ابن هشام (1/89 -90)

[2]. نگا: بخاری (1/499)


ارسال شده از نرم افزار سیرت نبی
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.emadapp.siratenabi
#سلسله_بیانات_اصلاحی
🎙 خادم الاسلام حضرت مفتی عبدالشکور حنیف حفظه.
💡 موضوع: بیداری اسلامی بخش دوم.
مدت بیان: ۶۰ دقیقه.
تاریخ بیان: ۱۱ دلو ۱۴۰۰ ه‌ش.
در نش. بیان سهیم شویم ان‌شاءالله صدقه جاریه است.
Audio
#سلسله_بیانات_اصلاحی
🎙 خادم الاسلام حضرت مولانا مفتی عبدالشکور حنیف حفظه الله.
📚 موضوع: استقبال از رمضان با ترک گناهان.
🕰تاریخ: دو شنبه ۲۳ ۱ حمل ۱۴۰۱ ه‌ش ۱۸ شعبان ۱۴۴۳ ه‌ق.
مدت: 56:21 پنجاه و شش دقیقه.
📲در نشر سهیم شویم ان‌شاءالله صدقه جاریه است.
لینک دانلود فایل صوتی:

https://t.me/AbShakoor/41

💻بخش فرهنگی انتشارات پیام ایمان:

https://t.me/PayamIman