ترجمهی مقاله ی نقد روشنگری
Vox Day
که به پنج ستون توهمزا و دروغین عصر روشنگری حمله میکند.
I. مقدمه: از هم گسیختگی
قرن بیستویکم با فلسفه ی روشنگری همخوان نبوده است.
یکی پس از دیگری، مفاهیم بنیادینی که جهان مدرن را شکل دادهاند، در گذر زمان با واقعیت روبهرو شدند و ناکافی از آب درآمدند. قرارداد اجتماعی، دست نامرئی، بازار ایدهها، قول پیشرفت، دموکراسی، تفکیک قوا، آزادی بیان و حقوق بشر:
هر یک از این ایدهها در محک قرنهای اخیر سنجیده شدهاند:
در بهترین حالت، حقیقتی جزئی بودهاند که بسیار فراتر از جایگاه مشروع خود تبلیغ شدهاند،
یا در بدترین حالت، توهماتی فریبنده که سه قرن رنج انسانی بیثمر را تغذیه کردهاند.
این پدیده تازه نیست، هرچند آهنگ آن اخیراً شتاب گرفته است. انقلاب فرانسه، نخستین تجربه بزرگِ اجرای عملی آرمانهای روشنگری، کمتر از یک دهه پس از فتح باستیل فرزندان خود را بلعید. فایدهگرایان وعده دادند که میتوان با محاسبه به تولید خوشبختی رسید، اما هرگز حتی یک واحد خوشبختی تولید نکردند. اقتصاددانان کلاسیک به ما اطمینان دادند که تجارت آزاد همه ملتها را ثروتمند خواهد کرد، در حالی که کشورهایی که به آنان اعتماد کردند و توصیههایشان را به کار بستند، شاهد تهیشدن صنایع خود و رکود دستمزدها بودند. نظریهپردازان دموکراسی اعلام کردند که حکومت نمایندگی اراده مردم را بازتاب خواهد داد، در همان حالی که مردم بیش از پیش درمییابند ارادهشان هرگز در مسائل اساسی پرسیده نمیشود و از هر سو بهطور فعال دور زده میشود، حتی در شرایطی که حق رأی پیوسته گسترش مییابد.
آنچه امروز شاهد آن هستیم نه فساد آرمانهای روشنگری به دست بازیگران بدخواه است و نه خیانت به این آرمانها به دلیل عدم تعهد است.
ما با چیزی بنیادیتر روبهرو هستیم: پیامدهای اجتنابناپذیرِ پیشفرضهایی نادرست که از آغاز معیوب بودهاند. روشنگری شکست نخورده زیرا دشمنانش در برابرش ایستادهاند؛ روشنگری شکست خورده زیرا تناقضهای درونیاش — که مدتها بهواسطه سرمایه فرهنگیِ بهارثرسیده و موفقیتهای فناورانه پنهان مانده بودند — سرانجام غیرقابل چشمپوشی شدهاند.
برای درک اینکه چرا این فروپاشی اجتنابناپذیر بود، نخست باید بفهمیم روشنگری واقعاً چیست؛ نه بهعنوان یک دوره تاریخی، بلکه بهعنوان پروژهای فلسفی با پیشفرضهای قابل شناسایی و ویژگیهای ذاتی.
@intellectuele
Vox Day
که به پنج ستون توهمزا و دروغین عصر روشنگری حمله میکند.
I. مقدمه: از هم گسیختگی
قرن بیستویکم با فلسفه ی روشنگری همخوان نبوده است.
یکی پس از دیگری، مفاهیم بنیادینی که جهان مدرن را شکل دادهاند، در گذر زمان با واقعیت روبهرو شدند و ناکافی از آب درآمدند. قرارداد اجتماعی، دست نامرئی، بازار ایدهها، قول پیشرفت، دموکراسی، تفکیک قوا، آزادی بیان و حقوق بشر:
هر یک از این ایدهها در محک قرنهای اخیر سنجیده شدهاند:
در بهترین حالت، حقیقتی جزئی بودهاند که بسیار فراتر از جایگاه مشروع خود تبلیغ شدهاند،
یا در بدترین حالت، توهماتی فریبنده که سه قرن رنج انسانی بیثمر را تغذیه کردهاند.
این پدیده تازه نیست، هرچند آهنگ آن اخیراً شتاب گرفته است. انقلاب فرانسه، نخستین تجربه بزرگِ اجرای عملی آرمانهای روشنگری، کمتر از یک دهه پس از فتح باستیل فرزندان خود را بلعید. فایدهگرایان وعده دادند که میتوان با محاسبه به تولید خوشبختی رسید، اما هرگز حتی یک واحد خوشبختی تولید نکردند. اقتصاددانان کلاسیک به ما اطمینان دادند که تجارت آزاد همه ملتها را ثروتمند خواهد کرد، در حالی که کشورهایی که به آنان اعتماد کردند و توصیههایشان را به کار بستند، شاهد تهیشدن صنایع خود و رکود دستمزدها بودند. نظریهپردازان دموکراسی اعلام کردند که حکومت نمایندگی اراده مردم را بازتاب خواهد داد، در همان حالی که مردم بیش از پیش درمییابند ارادهشان هرگز در مسائل اساسی پرسیده نمیشود و از هر سو بهطور فعال دور زده میشود، حتی در شرایطی که حق رأی پیوسته گسترش مییابد.
آنچه امروز شاهد آن هستیم نه فساد آرمانهای روشنگری به دست بازیگران بدخواه است و نه خیانت به این آرمانها به دلیل عدم تعهد است.
ما با چیزی بنیادیتر روبهرو هستیم: پیامدهای اجتنابناپذیرِ پیشفرضهایی نادرست که از آغاز معیوب بودهاند. روشنگری شکست نخورده زیرا دشمنانش در برابرش ایستادهاند؛ روشنگری شکست خورده زیرا تناقضهای درونیاش — که مدتها بهواسطه سرمایه فرهنگیِ بهارثرسیده و موفقیتهای فناورانه پنهان مانده بودند — سرانجام غیرقابل چشمپوشی شدهاند.
برای درک اینکه چرا این فروپاشی اجتنابناپذیر بود، نخست باید بفهمیم روشنگری واقعاً چیست؛ نه بهعنوان یک دوره تاریخی، بلکه بهعنوان پروژهای فلسفی با پیشفرضهای قابل شناسایی و ویژگیهای ذاتی.
@intellectuele
❤1
قسمت دوم
پیشفرضهای بنیادین روح عصر روشنگری
فلسفهی روشنگری هرگز یک آموزهٔ یکپارچه نبود و چهرههای برجستهٔ آن در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف داشتند. لاک و هابز نظریههایی ناسازگار درباره اقتدار سیاسی ارائه کردند. هیوم و کانت برداشتهایی آشتیناپذیر از مبانی شناخت داشتند. فیلسوفان فرانسوی و اخلاقگرایان اسکاتلندی دربارهٔ نسبت احساس و عقل با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. با این حال، زیرِ این اختلافها مجموعهای از پیشفرضهای مشترک وجود داشت که پروژهٔ روشنگری را در کلیتش تعریف میکرد و آن را از آنچه پیش از آن آمده بود متمایز میساخت.
نخستین — و بنیادیترین — این پیشفرضها، خودمحوری و استقلال ذاتی (autonomie)عقل بود. فلسفهٔ قرون وسطی و دوران باستان عقل را قوهای میدانست که در نظمی گستردهتر مشارکت دارد — نظمی همزمان کیهانی، الهی و طبیعی. این نظم طبیعی نه آفریدهٔ عقل بود، و نه صرفاً فراتر از آن قرار داشت؛ بلکه نظمی نبود که عقل بتواند آن را بهطور کامل درک کند. عقل ابزاری اساسی برای دستیابی به حقیقت شمرده میشد، اما نه سرچشمهٔ خودِ حقیقت.
روشنگری این نسبت را وارونه کرد. عقل را بهعنوان امری خودبنیاد تعریف نمود که به هیچ مرجع بیرونی پاسخگو نیست و کاملاً قادر است مبانی خویش را بنا نهد و نتایج خود را اعتباربخشی کند.
بدینترتیب، کتاب مقدس، دین مسیحیت و خردِ بهارثرسیده از جایگاه منابع بنیادی شناخت به مرتبهٔ اموری مشکوک و خطاپذیر تنزل یافتند، و تنها تا آنجا پذیرفته شدند که بتوانند در دادگاه عقل از خود دفاع کنند.
دومین پیشفرض از اولی ناشی میشد: حاکمیت سوژهٔ فردیِ . اگر عقل خودمختار باشد، آنگاه فرد اندیشنده نقطهٔ آغاز هر پژوهشی میشود. «میاندیشم، پس هستم» دکارت نمود برجستهٔ این نگرش است: فیلسوف، پس از آنکه در هرچه قابل تردید است شک میکند، تنها به یک یقین میرسد: خودِ عمل اندیشیدن. از این اتمِ یقین، باید تمام دانش دوباره ساخته شود. ذهن فردی — نه جامعه، نه دین مسیحیت، و نه کلیسا — به بنیانی بدل میشود که همهچیز دیگر باید بر
آن بنا گردد.
سومین پیشفرض، ریاضیسازی طبیعت بود. موفقیت چشمگیر فیزیک نیوتنی این اندیشه را پدید آورد که جهان ماشینی عظیم است که طبق قوانینی تغییرناپذیر و قابل بیان به زبان ریاضی کار میکند. آنچه پیشتر بهمنزلهٔ «کاسموس»(Cosmos)فهمیده میشد — کلی منظم، سرشار از غایت و معنا — به ماشینی بیجان و بیهدف فروکاسته شد: پیچیده، قابل پیشبینی، و فاقد هرگونه معنای ذاتی. این تصور مکانیکی وعدهٔ توان توضیح کامل را میداد: به شرط آنکه شناخت کافی از شرایط اولیه و قوانین حاکم داشته باشیم، هر جنبهای از واقعیت، دستکم در اصل، قابل پیشبینی و تبیین خواهد بود. دیگر هیچ باقیماندهای وجود نداشت، هیچ رازی، هیچ قلمرویی که ذاتاً از تحقیق بالقوهٔ انسانی بیرون باشد.
@intellectuele
پیشفرضهای بنیادین روح عصر روشنگری
فلسفهی روشنگری هرگز یک آموزهٔ یکپارچه نبود و چهرههای برجستهٔ آن در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف داشتند. لاک و هابز نظریههایی ناسازگار درباره اقتدار سیاسی ارائه کردند. هیوم و کانت برداشتهایی آشتیناپذیر از مبانی شناخت داشتند. فیلسوفان فرانسوی و اخلاقگرایان اسکاتلندی دربارهٔ نسبت احساس و عقل با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. با این حال، زیرِ این اختلافها مجموعهای از پیشفرضهای مشترک وجود داشت که پروژهٔ روشنگری را در کلیتش تعریف میکرد و آن را از آنچه پیش از آن آمده بود متمایز میساخت.
نخستین — و بنیادیترین — این پیشفرضها، خودمحوری و استقلال ذاتی (autonomie)عقل بود. فلسفهٔ قرون وسطی و دوران باستان عقل را قوهای میدانست که در نظمی گستردهتر مشارکت دارد — نظمی همزمان کیهانی، الهی و طبیعی. این نظم طبیعی نه آفریدهٔ عقل بود، و نه صرفاً فراتر از آن قرار داشت؛ بلکه نظمی نبود که عقل بتواند آن را بهطور کامل درک کند. عقل ابزاری اساسی برای دستیابی به حقیقت شمرده میشد، اما نه سرچشمهٔ خودِ حقیقت.
روشنگری این نسبت را وارونه کرد. عقل را بهعنوان امری خودبنیاد تعریف نمود که به هیچ مرجع بیرونی پاسخگو نیست و کاملاً قادر است مبانی خویش را بنا نهد و نتایج خود را اعتباربخشی کند.
بدینترتیب، کتاب مقدس، دین مسیحیت و خردِ بهارثرسیده از جایگاه منابع بنیادی شناخت به مرتبهٔ اموری مشکوک و خطاپذیر تنزل یافتند، و تنها تا آنجا پذیرفته شدند که بتوانند در دادگاه عقل از خود دفاع کنند.
دومین پیشفرض از اولی ناشی میشد: حاکمیت سوژهٔ فردیِ . اگر عقل خودمختار باشد، آنگاه فرد اندیشنده نقطهٔ آغاز هر پژوهشی میشود. «میاندیشم، پس هستم» دکارت نمود برجستهٔ این نگرش است: فیلسوف، پس از آنکه در هرچه قابل تردید است شک میکند، تنها به یک یقین میرسد: خودِ عمل اندیشیدن. از این اتمِ یقین، باید تمام دانش دوباره ساخته شود. ذهن فردی — نه جامعه، نه دین مسیحیت، و نه کلیسا — به بنیانی بدل میشود که همهچیز دیگر باید بر
آن بنا گردد.
سومین پیشفرض، ریاضیسازی طبیعت بود. موفقیت چشمگیر فیزیک نیوتنی این اندیشه را پدید آورد که جهان ماشینی عظیم است که طبق قوانینی تغییرناپذیر و قابل بیان به زبان ریاضی کار میکند. آنچه پیشتر بهمنزلهٔ «کاسموس»(Cosmos)فهمیده میشد — کلی منظم، سرشار از غایت و معنا — به ماشینی بیجان و بیهدف فروکاسته شد: پیچیده، قابل پیشبینی، و فاقد هرگونه معنای ذاتی. این تصور مکانیکی وعدهٔ توان توضیح کامل را میداد: به شرط آنکه شناخت کافی از شرایط اولیه و قوانین حاکم داشته باشیم، هر جنبهای از واقعیت، دستکم در اصل، قابل پیشبینی و تبیین خواهد بود. دیگر هیچ باقیماندهای وجود نداشت، هیچ رازی، هیچ قلمرویی که ذاتاً از تحقیق بالقوهٔ انسانی بیرون باشد.
@intellectuele
❤2
قسمت سوم
پنجمین پیشفرض — و شاید فریبندهترینِ
آنها — آموزهٔ پیشرفت اجتنابناپذیر بود. تاریخ دیگر نه چون چرخهای تکرارشونده فهمیده میشد و نه چون روندی رو به زوال، بلکه بهصورت صعودی پیوسته به سوی نوعی الوهیتِ مادی تصور میگردید. دانش انباشته میشود، فناوری پیش میرود، جامعه بهبود مییابد، و بشریت بالغ میشود تا سرانجام به حالتی برتر از هستی دگرگون گردد.
دوران قرون وسطی، با همهٔ غنا و رنگارنگیاش، دوباره تعریف شد بهعنوان «عصرهای تاریک»، دقیقاً از آنرو که پیش از سپیدهدم تازهٔ عقل قرار داشت؛ عقلی که اکنون قرار بود انسانیت را روشن سازد — تصویری وارونه از نماد کلاسیکِ «نور جهان»(مسیح) که تاریکیهای عصر بتپرستانه را میشکافت. Anno Domini،عصر خداوندگار، به «عصر مشترک یا مدرن» بدل شد. آینده قرار بود بهتر از گذشته باشد — و حتی بیش از آن، یقیناً بهتر میبود — زیرا عقل، هنگامی که آزاد شود، همهٔ مشکلاتی را حل خواهد کرد که خرافه و نادانی گذشته از رویارویی با آنها ناتوان بودند.
این ایمان به پیشرفت، سرچشمهٔ اعتمادبهنفس عصر روشنگری بود که هم هنجار شنکنی آن را توجیه میکرد و هم
بازنویسی تاریخ را.
تاریخ میبایست از «سال صفر» دوباره آغاز شود. در این صورت، انسان چرا باید چیزی را حفظ کند که آیندهاش آن را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت؟
این پنج مقدمه — عقل خودبنیاد، فردیتِ حاکم، طبیعتِ مکانیکی، جدایی واقعیت و ارزش، و پیشرفت اجتنابناپذیر — ویژگیهای تصادفی اندیشهٔ روشنگری نیستند. آنها خود معماری این تفکرند: دیوارهای باربر فلسفهاش که همهٔ چیزهای دیگر بر آنها استوار است. و درست همین پیشفرضها هستند که تجربهٔ سه قرن بعدی بهطور نظاممند سستی و ضعف آنانرا نمایان کرده است.
@intellectuele
پنجمین پیشفرض — و شاید فریبندهترینِ
آنها — آموزهٔ پیشرفت اجتنابناپذیر بود. تاریخ دیگر نه چون چرخهای تکرارشونده فهمیده میشد و نه چون روندی رو به زوال، بلکه بهصورت صعودی پیوسته به سوی نوعی الوهیتِ مادی تصور میگردید. دانش انباشته میشود، فناوری پیش میرود، جامعه بهبود مییابد، و بشریت بالغ میشود تا سرانجام به حالتی برتر از هستی دگرگون گردد.
دوران قرون وسطی، با همهٔ غنا و رنگارنگیاش، دوباره تعریف شد بهعنوان «عصرهای تاریک»، دقیقاً از آنرو که پیش از سپیدهدم تازهٔ عقل قرار داشت؛ عقلی که اکنون قرار بود انسانیت را روشن سازد — تصویری وارونه از نماد کلاسیکِ «نور جهان»(مسیح) که تاریکیهای عصر بتپرستانه را میشکافت. Anno Domini،عصر خداوندگار، به «عصر مشترک یا مدرن» بدل شد. آینده قرار بود بهتر از گذشته باشد — و حتی بیش از آن، یقیناً بهتر میبود — زیرا عقل، هنگامی که آزاد شود، همهٔ مشکلاتی را حل خواهد کرد که خرافه و نادانی گذشته از رویارویی با آنها ناتوان بودند.
این ایمان به پیشرفت، سرچشمهٔ اعتمادبهنفس عصر روشنگری بود که هم هنجار شنکنی آن را توجیه میکرد و هم
بازنویسی تاریخ را.
تاریخ میبایست از «سال صفر» دوباره آغاز شود. در این صورت، انسان چرا باید چیزی را حفظ کند که آیندهاش آن را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت؟
این پنج مقدمه — عقل خودبنیاد، فردیتِ حاکم، طبیعتِ مکانیکی، جدایی واقعیت و ارزش، و پیشرفت اجتنابناپذیر — ویژگیهای تصادفی اندیشهٔ روشنگری نیستند. آنها خود معماری این تفکرند: دیوارهای باربر فلسفهاش که همهٔ چیزهای دیگر بر آنها استوار است. و درست همین پیشفرضها هستند که تجربهٔ سه قرن بعدی بهطور نظاممند سستی و ضعف آنانرا نمایان کرده است.
@intellectuele
❤1
«نشان صلیب» از نگاه قدیس کشیش آرس
برای تکریم تثلیث اقدس
در اینجا میآموزیم چرا و چگونه «علامت صلیب» را انجام دهیم، بر اساس تعلیمات قدیس ژان-ماری ویانه (۱۷۸۶–۱۸۵۹)Saint Jean-Marie Vianney، کشیش آرس-سور-فورمان، که به مدت ۴۱ سال در یک کلیسای کوچک در منطقهٔ دومب خدمت کرد.
علامت صلیب نزد قدیس کشیش آرس
راز تثلیث اقدس، یک خدای یگانه در سه شخص است:
پدر که ما را آفرید،
پسر که با مرگ و رنجهایش ما را نجات داد،
و روحالقدس که ما را در تعمید مقدس تقدیس کرد.
هیچ چیز به اندازهٔ علامت صلیب تأثیرگذار نیست. این علامت برای ما نمایانگر است:
راز تثلیث اقدس؛
با حرکت دست از پیشانی به سوی شکم، نزول عیسی مسیح را از آغوش پدر به آغوش مریم باکره به ما یادآوری میکند؛
مصلوب شدن عیسی مسیح، به وسیلهٔ صلیبی که با دست خود ترسیم میکنیم؛
داوری نهایی، با حرکت دست از شانهٔ چپ به شانهٔ راست.
باید علامت صلیب را با احترام عمیق انجام داد.
ابتدا سر: که نشانهٔ سرآغاز، آفرینش و پدر است؛
سپس قلب: که نشانهٔ محبت، حیات و رستگاری، یعنی پسر است؛
و شانهها: که نشانهٔ قدرت، یعنی روحالقدساند.
آمین.
@intellectuele
برای تکریم تثلیث اقدس
در اینجا میآموزیم چرا و چگونه «علامت صلیب» را انجام دهیم، بر اساس تعلیمات قدیس ژان-ماری ویانه (۱۷۸۶–۱۸۵۹)Saint Jean-Marie Vianney، کشیش آرس-سور-فورمان، که به مدت ۴۱ سال در یک کلیسای کوچک در منطقهٔ دومب خدمت کرد.
علامت صلیب نزد قدیس کشیش آرس
راز تثلیث اقدس، یک خدای یگانه در سه شخص است:
پدر که ما را آفرید،
پسر که با مرگ و رنجهایش ما را نجات داد،
و روحالقدس که ما را در تعمید مقدس تقدیس کرد.
هیچ چیز به اندازهٔ علامت صلیب تأثیرگذار نیست. این علامت برای ما نمایانگر است:
راز تثلیث اقدس؛
با حرکت دست از پیشانی به سوی شکم، نزول عیسی مسیح را از آغوش پدر به آغوش مریم باکره به ما یادآوری میکند؛
مصلوب شدن عیسی مسیح، به وسیلهٔ صلیبی که با دست خود ترسیم میکنیم؛
داوری نهایی، با حرکت دست از شانهٔ چپ به شانهٔ راست.
باید علامت صلیب را با احترام عمیق انجام داد.
ابتدا سر: که نشانهٔ سرآغاز، آفرینش و پدر است؛
سپس قلب: که نشانهٔ محبت، حیات و رستگاری، یعنی پسر است؛
و شانهها: که نشانهٔ قدرت، یعنی روحالقدساند.
آمین.
@intellectuele
❤2
در دین مسیحیت، «کاتکیسم» به آموزش آموزههای ایمان مسیحی گفته میشود. این آموزش اغلب به شکل ارائهای رسمی از اصول ایمان است و بهعنوان ابزار پایهای برای «کاتشیز» به کار میرود؛ کاتشیز مجموعهای از فعالیتهاست که با هدف آموزش کودکان، نوجوانان و بزرگسالان در آموزههای مسیحی انجام میشود. کاتشیز یکی از بخشهای مأموریت بشارتی مسیحیت به شمار میآید.
@intellectuele
@intellectuele
❤2
قسمت اول کتشیسم کلیسای کاتولیک:
زندگی انسان-شناخت دوست داشتن خداوند
۱,خداوند، که در ذات خود بینهایت کامل و سعادتمند است، از سرِ محبّت و نیکویی محض، انسان را آفرید تا او را در زندگی سعادتمندانهٔ خود شریک سازد. از همین رو، در همهٔ زمانها و در همهٔ مکانها به انسان نزدیک میشود.
او انسان را فرا میخواند، به او کمک میکند تا در جستجویش باشد، او را بشناسد و با تمام توان دوستش بدارد.
او همهٔ انسانهایی را که گناه پراکنده ساخته است، فرا میخواند تا در وحدت خانوادهٔ خود، یعنی کلیسا، گرد آیند.برای این منظور، هنگامی که زمان به کمال رسید، پسر خود را بهعنوان رهاننده و نجاتدهنده فرستاد.در او و بهواسطهٔ او، انسانها را فرا میخواند تا در روحالقدس فرزندخواندگان وی شوند و بدینسان وارثان زندگی سعادتمندانهٔ او گردند.
@intellectuele
زندگی انسان-شناخت دوست داشتن خداوند
۱,خداوند، که در ذات خود بینهایت کامل و سعادتمند است، از سرِ محبّت و نیکویی محض، انسان را آفرید تا او را در زندگی سعادتمندانهٔ خود شریک سازد. از همین رو، در همهٔ زمانها و در همهٔ مکانها به انسان نزدیک میشود.
او انسان را فرا میخواند، به او کمک میکند تا در جستجویش باشد، او را بشناسد و با تمام توان دوستش بدارد.
او همهٔ انسانهایی را که گناه پراکنده ساخته است، فرا میخواند تا در وحدت خانوادهٔ خود، یعنی کلیسا، گرد آیند.برای این منظور، هنگامی که زمان به کمال رسید، پسر خود را بهعنوان رهاننده و نجاتدهنده فرستاد.در او و بهواسطهٔ او، انسانها را فرا میخواند تا در روحالقدس فرزندخواندگان وی شوند و بدینسان وارثان زندگی سعادتمندانهٔ او گردند.
@intellectuele
❤3
برای اینکه این دعوت در سراسر جهان طنینانداز شود، مسیح حواریونی را که برگزیده بود فرستاد و به آنها مأموریت داد تا انجیل را بشارت دهند: «بروید و همهٔ قومها را شاگرد خود سازید ، آنها را به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید و به آنها بیاموزید که هر آنچه را به شما فرمان دادهام به جا آورند. اینک من تا پایان این عصر با شما هستم» (متی ۲۸:۱۹-۲۰).
وفادار به این مأموریت، حواریون «به هر جا رفتند و بشارت دادند، و خداوند با آنها بود و کلام خود را را با نشانههایی که همراه ایشان بود،اثبات مینمود» (مرقس ۱۶:۲۰).
@intellectuele
وفادار به این مأموریت، حواریون «به هر جا رفتند و بشارت دادند، و خداوند با آنها بود و کلام خود را را با نشانههایی که همراه ایشان بود،اثبات مینمود» (مرقس ۱۶:۲۰).
@intellectuele
اعمال رسولان 4:12
«در هیچکس دیگر، رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم عطا نشده است تا به وسیلۀ آن نجات یابیم.»
@intellectuele
«در هیچکس دیگر، رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم عطا نشده است تا به وسیلۀ آن نجات یابیم.»
@intellectuele
❤2
انجیل متی فصل ۱۳ آیات ۱–۹
:شرح مثل برزگر توسط عیسی
۱۸ «پس شما معنی مَثَل برزگر را بشنوید: ۱۹هنگامی که کسی کلام پادشاهی آسمان را میشنود امّا آن را درک نمیکند، آن شَریر میآید و آنچه را در دل او کاشته شده، میرباید. این همان بذری است که در راه کاشته شد. ۲۰و امّا بذری که بر زمین سنگلاخ افتاد کسی است که کلام را میشنود و بیدرنگ آن را با شادی میپذیرد، ۲۱امّا چون در خود ریشه ندارد، تنها اندک زمانی دوام میآورَد. وقتی به سبب کلام، سختی یا آزاری بروز میکند، در دم میافتد. ۲۲بذری که در میان خارها کاشته شد، کسی است که کلام را میشنود، امّا نگرانیهای این دنیا و فریبندگی ثروت، آن را خفه میکند و بیثمر میسازد. ۲۳امّا بذری که در زمین نیکو کاشته شد کسی است که کلام را میشنود و آن را میفهمد و بارور شده، صد، شصت یا سی برابر ثمر میآورد.»
@intellectuele
:شرح مثل برزگر توسط عیسی
۱۸ «پس شما معنی مَثَل برزگر را بشنوید: ۱۹هنگامی که کسی کلام پادشاهی آسمان را میشنود امّا آن را درک نمیکند، آن شَریر میآید و آنچه را در دل او کاشته شده، میرباید. این همان بذری است که در راه کاشته شد. ۲۰و امّا بذری که بر زمین سنگلاخ افتاد کسی است که کلام را میشنود و بیدرنگ آن را با شادی میپذیرد، ۲۱امّا چون در خود ریشه ندارد، تنها اندک زمانی دوام میآورَد. وقتی به سبب کلام، سختی یا آزاری بروز میکند، در دم میافتد. ۲۲بذری که در میان خارها کاشته شد، کسی است که کلام را میشنود، امّا نگرانیهای این دنیا و فریبندگی ثروت، آن را خفه میکند و بیثمر میسازد. ۲۳امّا بذری که در زمین نیکو کاشته شد کسی است که کلام را میشنود و آن را میفهمد و بارور شده، صد، شصت یا سی برابر ثمر میآورد.»
@intellectuele
❤1
انتقال ایمان – تعلیم دینی (کاتِکِز)
۴ از همان آغاز کلیسا ، «کاتکِز» به مجموعه تلاشهایی گفته میشد که در کلیسا برای تربیت شاگرادان انجام میگرفت؛ آموزه های مسیحی برای یاری رساندن به انسانها تا ایمان بیاورند که عیسی پسر خداست، تا از راه ایمان در نام او حیات داشته باشند؛ برای تربیت و آموزش آنان در این زندگی، و بدینگونه ساختن پیکر مسیح .
۵ «کاتکِز آموزش ایمان به کودکان، نوجوانان و بزرگسالان است که بهویژه شامل تعلیم آموزه مسیحی میشود؛ معمولاً بهصورت منظم و نظاممند ارائه میگردد، با هدف وارد ساختن افراد به کمال زندگی مسیحی» .
۶ کاتکِز، بدون آنکه با دیگر عناصر یکی شود، با شماری از جنبههای مأموریت شبانی کلیسا پیوند دارد؛ عناصری که بُعد آموزشی دارند، کاتکِز را آماده میکنند یا از آن سرچشمه میگیرند:
نخستین اعلام انجیل یا موعظهٔ بشارتی برای برانگیختن ایمان؛ جستوجوی دلایل ایمان؛ تجربهٔ زندگی مسیحی؛ برگزاری آیینهای مقدس؛ ادغام در جامعهٔ کلیسایی؛ و شهادت رسولان و بشارت و تبلیغ مسیحیت .
۷ «کاتکِز بهطور عمیق با تمام زندگی کلیسا پیوند خورده است. نه تنها گسترش جغرافیایی و افزایش عددی، بلکه علاوه براین، رشد درونی کلیسا و هماهنگی آن با طرح خدا، اساساً به آن وابسته است».
@intellectuele
۴ از همان آغاز کلیسا ، «کاتکِز» به مجموعه تلاشهایی گفته میشد که در کلیسا برای تربیت شاگرادان انجام میگرفت؛ آموزه های مسیحی برای یاری رساندن به انسانها تا ایمان بیاورند که عیسی پسر خداست، تا از راه ایمان در نام او حیات داشته باشند؛ برای تربیت و آموزش آنان در این زندگی، و بدینگونه ساختن پیکر مسیح .
۵ «کاتکِز آموزش ایمان به کودکان، نوجوانان و بزرگسالان است که بهویژه شامل تعلیم آموزه مسیحی میشود؛ معمولاً بهصورت منظم و نظاممند ارائه میگردد، با هدف وارد ساختن افراد به کمال زندگی مسیحی» .
۶ کاتکِز، بدون آنکه با دیگر عناصر یکی شود، با شماری از جنبههای مأموریت شبانی کلیسا پیوند دارد؛ عناصری که بُعد آموزشی دارند، کاتکِز را آماده میکنند یا از آن سرچشمه میگیرند:
نخستین اعلام انجیل یا موعظهٔ بشارتی برای برانگیختن ایمان؛ جستوجوی دلایل ایمان؛ تجربهٔ زندگی مسیحی؛ برگزاری آیینهای مقدس؛ ادغام در جامعهٔ کلیسایی؛ و شهادت رسولان و بشارت و تبلیغ مسیحیت .
۷ «کاتکِز بهطور عمیق با تمام زندگی کلیسا پیوند خورده است. نه تنها گسترش جغرافیایی و افزایش عددی، بلکه علاوه براین، رشد درونی کلیسا و هماهنگی آن با طرح خدا، اساساً به آن وابسته است».
@intellectuele
🤡2
مزامیر 51
PCB
مزامیر 51
دعای توبه
برای رهبر سرایندگان. مزمور داوود، دربارۀ زمانی که ناتان نبی پس از همبستر شدن داوود با بَتشِبَع، نزد او رفت.
1خدایا، بخاطر محبتت بر من رحم فرما. بخاطر رحمت بیکرانت گناهانم را محو کن. 2مرا از عصیانم کاملاً شستشو ده و مرا از گناهم پاک ساز.
3به عمل زشتی که مرتکب شدهام اعتراف میکنم؛ گناهم همیشه در نظر من است. 4به تو ای خداوند، بله، تنها به تو گناه کردهام و آنچه را که در نظر تو بد است، انجام دادهام. حکم تو علیه من عادلانه است و در این داوری، تو مصون از خطا هستی. 5من از بدو تولد گناهکار بودهام، بله، از لحظهای که نطفهٔ من در رحم مادرم بسته شد آلوده به گناه بودهام.
6تو از ما قلبی صادق و راست میخواهی؛ پس فکر مرا از حکمتت پُر ساز.
7گناه مرا از من دور کن تا پاک شوم؛ مرا شستشو ده تا سفیدتر از برف شوم. 8ای که مرا در هم کوبیدهای، شادی مرا به من بازگردان تا جان من بار دیگر مسرور شود. 9از گناهانم چشم بپوش و همهٔ خطاهایم را محو کن.
10خدایا، دلی پاک در درون من بیافرین و از نو، روحی راست به من عطا کن. 11مرا از حضور خود بیرون نکن و روح پاک خود را از من نگیر.
12شادی نجات از گناه را به من بازگردان و کمکم کن تا با میل و رغبت تو را اطاعت کنم. 13آنگاه احکام تو را به گناهکاران خواهم آموخت و آنان به سوی تو بازگشت خواهند نمود.
14ای خدایی که نجاتدهندۀ من هستی، وجدان مرا از این گناه خونریزی پاک کن تا بتوانم در وصف عدالت تو سرود بخوانم. 15خداوندا، کمکم کن تا بتوانم دهانم را بگشایم و تو را ستایش کنم.
16تو از من قربانی حیوانی نخواستی، و گرنه آن را تقدیم میکردم. 17قربانی من این قلب شکسته و این روح توبهکار من است که به تو تقدیم میکنم؛ خدایا، میدانم که این هدیهٔ مرا خوار نخواهی شمرد.
18خدایا، به لطف خود صهیون را کامیاب ساز و دیوارهای اورشلیم را دوباره بنا کن. 19آنگاه بر مذبح تو گاوها ذبح خواهند شد و تو از انواع قربانیهایی که بر مذبح تو تقدیم میشوند خشنود خواهی گردید.
@intellectuele
PCB
مزامیر 51
دعای توبه
برای رهبر سرایندگان. مزمور داوود، دربارۀ زمانی که ناتان نبی پس از همبستر شدن داوود با بَتشِبَع، نزد او رفت.
1خدایا، بخاطر محبتت بر من رحم فرما. بخاطر رحمت بیکرانت گناهانم را محو کن. 2مرا از عصیانم کاملاً شستشو ده و مرا از گناهم پاک ساز.
3به عمل زشتی که مرتکب شدهام اعتراف میکنم؛ گناهم همیشه در نظر من است. 4به تو ای خداوند، بله، تنها به تو گناه کردهام و آنچه را که در نظر تو بد است، انجام دادهام. حکم تو علیه من عادلانه است و در این داوری، تو مصون از خطا هستی. 5من از بدو تولد گناهکار بودهام، بله، از لحظهای که نطفهٔ من در رحم مادرم بسته شد آلوده به گناه بودهام.
6تو از ما قلبی صادق و راست میخواهی؛ پس فکر مرا از حکمتت پُر ساز.
7گناه مرا از من دور کن تا پاک شوم؛ مرا شستشو ده تا سفیدتر از برف شوم. 8ای که مرا در هم کوبیدهای، شادی مرا به من بازگردان تا جان من بار دیگر مسرور شود. 9از گناهانم چشم بپوش و همهٔ خطاهایم را محو کن.
10خدایا، دلی پاک در درون من بیافرین و از نو، روحی راست به من عطا کن. 11مرا از حضور خود بیرون نکن و روح پاک خود را از من نگیر.
12شادی نجات از گناه را به من بازگردان و کمکم کن تا با میل و رغبت تو را اطاعت کنم. 13آنگاه احکام تو را به گناهکاران خواهم آموخت و آنان به سوی تو بازگشت خواهند نمود.
14ای خدایی که نجاتدهندۀ من هستی، وجدان مرا از این گناه خونریزی پاک کن تا بتوانم در وصف عدالت تو سرود بخوانم. 15خداوندا، کمکم کن تا بتوانم دهانم را بگشایم و تو را ستایش کنم.
16تو از من قربانی حیوانی نخواستی، و گرنه آن را تقدیم میکردم. 17قربانی من این قلب شکسته و این روح توبهکار من است که به تو تقدیم میکنم؛ خدایا، میدانم که این هدیهٔ مرا خوار نخواهی شمرد.
18خدایا، به لطف خود صهیون را کامیاب ساز و دیوارهای اورشلیم را دوباره بنا کن. 19آنگاه بر مذبح تو گاوها ذبح خواهند شد و تو از انواع قربانیهایی که بر مذبح تو تقدیم میشوند خشنود خواهی گردید.
@intellectuele
🤡3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دعای توبه مزبور۵۱ به زبان لاتین
اگر ازین ویدئو خوشتون اومد لایک بگذارید تا این دعا را به زبان مسیح هم بگذارم.
@intellectuele
اگر ازین ویدئو خوشتون اومد لایک بگذارید تا این دعا را به زبان مسیح هم بگذارم.
@intellectuele
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مزبور ۵۱ به زبان آرامی ،زبان حضرت مسیح
@intellectuele
@intellectuele
🤡4
تعالیم مسیحی
به چه منظور بر زمین حضور داریم؟
ما بر زمین حضور داریم تا خدا را بشناسیم و او را دوست بداریم، بر طبق خواست و اراده او کارهای نیک انجام دهیم و روزی به ملکوت او وارد شویم [1-3، 358].
انسان بودن به این معنی است که ما از خدا آمده ایم و به سوی او بازمی گردیم. ما از خواستگاهی فراتر از والدین خود سرچشمه گرفته ایم. ما از خدایی می آییم که تمام خوشبختی آسمان و زمین در او جای دارد و نیکبختی جاوید و بی انتهای او، در انتظار ماست. در این میان، ما به روی زمین زندگی می کنیم. گاهی ما نزدیکی آفریننده خود را حس می کنیم و اغلب نیز اثری از او حس نمی کنیم. او پسر خود را برای ما فرستاد تا بتوانیم راه خانه را بازیابیم، تا او ما را از گناه برهاند، از شرارت ها نجات دهد و ما را به دور از کاستی به زندگی راستین هدایت کند. او «راه و راستی و حیات است» (یو14، 6) ← ٢٨٥.
👈🏻 چرا خدا ما را آفرید؟
خدا ما را از روی محبتی که آزادانه برگزیده و عاری از نفع شخصی است، آفرید [1-3].
قلب انسان عاشق، سرشار از محبت است. او می خواهد شادی اش را با دیگران تقسیم کند. او این را از آفریننده خود دارد. با وجود این که خدا یک راز است، ما اجازه داریم به روش انسانی به او بیاندیشیم و بگوییم: او ما را از روی محبت «سرشار»ش آفریده است. او می خواست شادی بی انتهای خود را با ما که آفریده های محبت او هستیم، تقسیم کند.
برگرفته از سایت کاتولیک فارسی
@intellectuele
به چه منظور بر زمین حضور داریم؟
ما بر زمین حضور داریم تا خدا را بشناسیم و او را دوست بداریم، بر طبق خواست و اراده او کارهای نیک انجام دهیم و روزی به ملکوت او وارد شویم [1-3، 358].
انسان بودن به این معنی است که ما از خدا آمده ایم و به سوی او بازمی گردیم. ما از خواستگاهی فراتر از والدین خود سرچشمه گرفته ایم. ما از خدایی می آییم که تمام خوشبختی آسمان و زمین در او جای دارد و نیکبختی جاوید و بی انتهای او، در انتظار ماست. در این میان، ما به روی زمین زندگی می کنیم. گاهی ما نزدیکی آفریننده خود را حس می کنیم و اغلب نیز اثری از او حس نمی کنیم. او پسر خود را برای ما فرستاد تا بتوانیم راه خانه را بازیابیم، تا او ما را از گناه برهاند، از شرارت ها نجات دهد و ما را به دور از کاستی به زندگی راستین هدایت کند. او «راه و راستی و حیات است» (یو14، 6) ← ٢٨٥.
👈🏻 چرا خدا ما را آفرید؟
خدا ما را از روی محبتی که آزادانه برگزیده و عاری از نفع شخصی است، آفرید [1-3].
قلب انسان عاشق، سرشار از محبت است. او می خواهد شادی اش را با دیگران تقسیم کند. او این را از آفریننده خود دارد. با وجود این که خدا یک راز است، ما اجازه داریم به روش انسانی به او بیاندیشیم و بگوییم: او ما را از روی محبت «سرشار»ش آفریده است. او می خواست شادی بی انتهای خود را با ما که آفریده های محبت او هستیم، تقسیم کند.
برگرفته از سایت کاتولیک فارسی
@intellectuele
Forwarded from Fighter Radar | فایتر رادار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این ویدیوی پربازدید که اخیراً منتشر شده، مردی را در بریتانیا نشان میدهد که اظهاراتی نگرانکننده در رد همزیستی مطرح میکند و می گوید که دین زیبایش «برای سلطهگری بر تمام جهان فرستاده شده است». برای اینکه درستی یا نادرستی حرف های او مشخص شود بهتر است در مورد آن از مردم ایران سوال کنند!
پ ن : اسلام تنها یک دین نیست ، یک ایدئولوژی تهاجمی است که تنها بر پایه جنگ و کشتار مذهبی ( جهاد!) بنا شده است و به هر کجا پا گذاشته، جز ویرانی و بدبختی و جنگ ، ارمغان دیگری در پی نداشته است. این ویدیو رو باید به چپولها و گلوبالیستها نشان داد تا شاید متوجه خطری که جهان را در بر گرفته بشوند.
🖌 shadow of Alborz
👑 @Fighter_Radar
پ ن : اسلام تنها یک دین نیست ، یک ایدئولوژی تهاجمی است که تنها بر پایه جنگ و کشتار مذهبی ( جهاد!) بنا شده است و به هر کجا پا گذاشته، جز ویرانی و بدبختی و جنگ ، ارمغان دیگری در پی نداشته است. این ویدیو رو باید به چپولها و گلوبالیستها نشان داد تا شاید متوجه خطری که جهان را در بر گرفته بشوند.
🖌 shadow of Alborz
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👎2
Intellect
تعالیم مسیحی به چه منظور بر زمین حضور داریم؟ ما بر زمین حضور داریم تا خدا را بشناسیم و او را دوست بداریم، بر طبق خواست و اراده او کارهای نیک انجام دهیم و روزی به ملکوت او وارد شویم [1-3، 358]. انسان بودن به این معنی است که ما از خدا آمده ایم و…
این متن و ویدئوی مرتبط با اسلام به وضوح کامل، تفاوت میان مسیحت و اسلام را نشان میدهند.
متاسفانه در فضای مجازی مشاهده میکنم که بعضی از روشنفکران ایرانی خود را به مفاهیم سیاسی غربی چون سکولاریسم و لائیسیته دلخوش میکنند و آیندهای که برای ایران آزاد در سر میپروراند برپایهی این اصول تنظیم شده است.
درصورتیکه سکولاریسم، لائیسیته و یا به طور کلی جدایی دین از سیاست، اصول سیاسی هستند که از دل فرهنگ مسیحی بیرون آمدهاند و از کلام خود مسیح نشأت گرفتهاند.
در حقیقت در انجیل یوحنا، فریسیان و عالمان دینی از مسیح صحت پرداخت مالیات به رومیان، که در آنزمان اسراییل را اشغال کرده بودند ، جویا میشوند چنین پاسخی از وی دریافت میکنند.
: «چرا مرا میآزمایید؟ دیناری به من نشان دهید. نقش و نام روی این سکه از آنِ کیست؟» پاسخ دادند: «از آنِ سزار.» به آنها گفت: «مال سزار را به سزار بدهید و مال خدا را به خدا!» بدینسان، نتوانستند در حضور مردم او را با گفتههایش به دام اندازند، و در شگفت از پاسخ او، خاموش ماندند.
سکولاریسم به عنوان مفهومی سیاسی، که در چهارچوب فکری مکتب اسکولاستیک غربی شکل گرفت، بر پایهی این سخن مسیح، بنا شده است. در مسیحیت، تمایز میان نظم اجتماعی و ساختار دینی،بسیار روشن است. درحالی که اسلام ذاتا دینی سیاسی است و تصور یک اسلام معتدل که قابلیت همزیستی مسالمت آمیز با دیگر عقاید را داشته باشد چیزی جز یک توهم خطرناک نیست.
برای این که هیچ حکومت سیاسی دیگری در ایران نتواند به اسم دین به مردم ظلم بکند، تنها تغییر جمهوری اسلامی کافی نیست. دین و آموزش دینی و فرهنگ الهی ایران میبایست از اسلام فاصله بگیرد به سمت مسیحیت رود.
برخلاف اسلام گسترش مسیحیت به خصوص در سدههای اولیه میلادی، با مبارزهی نظامی نبوده است. اکثر مبلغان مسیحی و شاگردان مسیح در راه بشارت انجیل و به خاطر مسیحی بودنشان جان خود را از دست دادهاند. در یک کلام راه رسیدن به ایرانی آزاد از مسیحیت میگذرد.
@intellectuele
متاسفانه در فضای مجازی مشاهده میکنم که بعضی از روشنفکران ایرانی خود را به مفاهیم سیاسی غربی چون سکولاریسم و لائیسیته دلخوش میکنند و آیندهای که برای ایران آزاد در سر میپروراند برپایهی این اصول تنظیم شده است.
درصورتیکه سکولاریسم، لائیسیته و یا به طور کلی جدایی دین از سیاست، اصول سیاسی هستند که از دل فرهنگ مسیحی بیرون آمدهاند و از کلام خود مسیح نشأت گرفتهاند.
در حقیقت در انجیل یوحنا، فریسیان و عالمان دینی از مسیح صحت پرداخت مالیات به رومیان، که در آنزمان اسراییل را اشغال کرده بودند ، جویا میشوند چنین پاسخی از وی دریافت میکنند.
: «چرا مرا میآزمایید؟ دیناری به من نشان دهید. نقش و نام روی این سکه از آنِ کیست؟» پاسخ دادند: «از آنِ سزار.» به آنها گفت: «مال سزار را به سزار بدهید و مال خدا را به خدا!» بدینسان، نتوانستند در حضور مردم او را با گفتههایش به دام اندازند، و در شگفت از پاسخ او، خاموش ماندند.
سکولاریسم به عنوان مفهومی سیاسی، که در چهارچوب فکری مکتب اسکولاستیک غربی شکل گرفت، بر پایهی این سخن مسیح، بنا شده است. در مسیحیت، تمایز میان نظم اجتماعی و ساختار دینی،بسیار روشن است. درحالی که اسلام ذاتا دینی سیاسی است و تصور یک اسلام معتدل که قابلیت همزیستی مسالمت آمیز با دیگر عقاید را داشته باشد چیزی جز یک توهم خطرناک نیست.
برای این که هیچ حکومت سیاسی دیگری در ایران نتواند به اسم دین به مردم ظلم بکند، تنها تغییر جمهوری اسلامی کافی نیست. دین و آموزش دینی و فرهنگ الهی ایران میبایست از اسلام فاصله بگیرد به سمت مسیحیت رود.
برخلاف اسلام گسترش مسیحیت به خصوص در سدههای اولیه میلادی، با مبارزهی نظامی نبوده است. اکثر مبلغان مسیحی و شاگردان مسیح در راه بشارت انجیل و به خاطر مسیحی بودنشان جان خود را از دست دادهاند. در یک کلام راه رسیدن به ایرانی آزاد از مسیحیت میگذرد.
@intellectuele
👎1