یادداشت‌هایی برای هیچکس
512 subscribers
24 photos
4 videos
7 links
🕯 تأملات شخصی من پیرامون هنر، فلسفه، تکنولوژی، کیهان و آن افکاری که نیمه‌شب‌ها مرا بیدار نگاه می‌دارد، گاهی بی‌دلیل و گاهی با درد.

🎙کانال اول من: @HedonMe
Download Telegram
یادداشت‌هایی برای هیچکس
Photo
🪔 عشق در تبعید

در ادبیات و سینمای کلاسیک، فرانسه همواره نماد عشق و افسون بوده است. پاریس، شهر نور و بوسه، سرزمینی که گویی هر کوچه‌ی آن صحنه‌ی یک داستان عاشقانه‌‌ی زیباست. اما این تصویر فقط کارت‌پستالی‌ست از گذشته! آنچه امروز در خیابانهای پاریس و لیون و مارسی می‌بینید جهانی کاملا متفاوت است.

مردان فرانسوی، بویژه نسل متولد دهه‌ی نود به بعد، روزبروز افسرده‌تر، منزوی‌تر و تنها‌تر شده‌اند. آمارها نشان می‌دهد درصد بالایی از مردان زیر سی سال در فرانسه هرگز تجربه‌ی رابطه‌ای عاشقانه و جنسی با یک زن نداشته‌اند! و برای تخلیه‌ی نیاز جنسی ناچار به سراغ زنان خیابانی یا خدمات پولی می‌روند.

در مقابل، دختران فرانسوی، مخصوصا «در آنسوی ویترین‌ها» (مناطقی مانند سن‌دنی، لاکوغنوو، اوبِغوییه و...) به سمت پسران مسلمان کشیده شده‌اند! جوانانی عرب‌تبار یا آفریقایی که اغلب با مردانگی سنتی‌تری رشد کرده‌اند: جرئت نزدیک شدن، حس مالکیت، غیرت و اعتماد به نفس خام و بی‌واسطه. فرانسوی‌های بومی اکنون در نقش «پسر خوب» ظاهر می‌شوند: مردانی مطیع، حساس و بی‌هیجان. اما زنان در ناخودآگاه خود هنوز میل به مرد خطرناک را از دست نداده‌اند.

@inkfornone
15🔥1👏1
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🪔 عشق در تبعید در ادبیات و سینمای کلاسیک، فرانسه همواره نماد عشق و افسون بوده است. پاریس، شهر نور و بوسه، سرزمینی که گویی هر کوچه‌ی آن صحنه‌ی یک داستان عاشقانه‌‌ی زیباست. اما این تصویر فقط کارت‌پستالی‌ست از گذشته! آنچه امروز در خیابانهای پاریس و لیون و مارسی…
🕯 این تناقض در واقع قلب بحران روابط در فرانسه را شکل می‌دهد:

کشوری با آزادی‌های جنسی بسیار اما روابط انسانی سرد و شکننده. جامعه‌ای که زیر پرچم «برابری» تفاوت‌های جنسیتی را انکار می‌کند اما با نسلی از مردان سردرگم و زنان سرخورده و عشق‌هایی ناتمام دست به گریبان است.

اینست که پسر خاورمیانه‌ای اگر قواعد بازی را بداند مرد فرانسوی را با اختلاف پشت سر می‌گذارد. مردان بومی که سالها در فضای لیبرالیسم نفس کشیده‌اند چنان تهی از انرژی مردانه شده‌اند که بیشتر شبیه سایه‌ای خنثی می‌مانند تا نیرویی برای جذب. اما آن یکی هنوز بوی غریزه می‌دهد، و زنان در عمق ناخوداگاه خود همچنان در جستجوی این بوی غریزه می‌گردند.

در چنین میدان مین‌گذاری‌شده‌ای، مرد خاورمیانه‌ای یک برگ برنده دارد. نه بخاطر نژاد و مذهب و سنت و... صرفا به این دلیل ساده که آن مرد شرقی اگر بازی بداند هنوز در میدان سهمگین رقابت جنسی زنده است. هنوز میل دارد، خطر می‌کند، اپروچ می‌زند و می‌داند که چگونه زنان را تور کند. در سرزمینی که مردها از ترس متهم شدن به مردسالاری حتی به زن نزدیک نمی‌شوند، همین «شهامت ابتدایی» ناگهان بدل می‌شود به یک سرمایه‌ی کمیاب.

@inkfornone
👏156👍3🔥1
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🕯 این تناقض در واقع قلب بحران روابط در فرانسه را شکل می‌دهد: کشوری با آزادی‌های جنسی بسیار اما روابط انسانی سرد و شکننده. جامعه‌ای که زیر پرچم «برابری» تفاوت‌های جنسیتی را انکار می‌کند اما با نسلی از مردان سردرگم و زنان سرخورده و عشق‌هایی ناتمام دست به گریبان…
🕯 تماشاگران شهر نور

پاریس دیگر شهر عشقبازی و بوسه‌ها نیست و به شهر تماشا بدل شده است. مردان بومی، وارثان تمدن لافایِت و روسو، اکنون در نقش سیاهی‌لشکرهایی خسته و ساکت ظاهر می‌شوند تا نظاره‌گر صحنه‌هایی باشند که هزار سال پیش هرگز جرئت تصورش را هم نمی‌کردند.

مرد فرانسوی در ایستگاه مترو کنار مغازه‌های نان کره‌ای یا در صف فروشگاه‌های زنجیره‌ای ایستاده است، پشت گوشی، پشت عینک، پشت نقاب سکوت. و آنسوی خیابان دختری‌ست از هم‌وطنانش، زیبا و رها و با خنده‌ای دل‌زده از تکرار، دست در دست مردی می‌رود که نه زبان مشترکی باهم دارند و نه تاریخ یا حتی خاکی مشترک. مردی با پوست تیره‌تر، صدایی غریبه‌تر و جسارتی قدیمی‌تر.

این مرد عرب‌تبار است، آمده از کوچه‌های سن‌دنی یا مارسی. با نگاهی که بجای عذرخواهی و التماس در خود حس تصاحب دارد. او می‌داند چطور زنان را بخواهد و به آنها نزدیک شود، و مرد فرانسوی فقط در سایه‌ها تئاتر زبان‌بازی ایشان را می‌نگرد. مثل بازیگری که از صحنه حذف شده اما هنوز در سالن نمایش با پاهایی بی‌رمق و دهانی گشوده از تعجب مانده است، چراکه جای بهتری برای رفتن ندارد.

آمار خودکشی مردان فرانسوی زیر سی سال هرسال بالاتر می‌رود. آن‌ها نه جنگی برای رفتن دارند و نه زنی برای بازگشت. در سرزمینی که روزگاری می‌گفتند مرکز رمانتیسم جهان است، امروز مردانش تنها تماشاگر باقی می‌مانند. تماشاگر معشوقه‌هایی که دیگر انتخابشان نمی‌کنند، تماشاگر زنانی که حالا «مرد خطرناک» را در چهره‌ی یک مهاجر خاورمیانه‌ای می‌بینند، تماشاگر عشق‌هایی که دیگر فرانسوی نیستند! اینجا پاریس است، اما برای مردان فرانسوی دیگر نه پایتخت نور، که بیشتر یک زندان بی‌صداست.

@inkfornone
👍238👏5😢4🔥1
Forwarded from Ehsan
من همیشه میگفتم چیزایی که فیلمای علمی تخیلی از هزار ساله بعدی نشون میدن تخیله، ولی بعد دیدم همین ۲۰۰ سال پیش هیچکس فکرشو نمیکرد یه روزی ما بتونیم تو آسمونا پرواز کنیم، یه روزی به کل جهان دسترسی داشته باشیم از اینجا با آمریکا حرف بزنیمو دنیا دهکده جهانی بشه، رابطه ها از راه دور بشه و هوش مصنوعی انقدر پیشرفته شه. پس قطعا هزارسال آینده تغییراتی به وجود میاد که اصلا تو مخیله ما نمیگنجه و نمیتونیم حتی تصورش کنیم. شما فک میکنی هزار سال بعدی ما کجای کهکشان قرار داریم؟
13🔥1
یادداشت‌هایی برای هیچکس
من همیشه میگفتم چیزایی که فیلمای علمی تخیلی از هزار ساله بعدی نشون میدن تخیله، ولی بعد دیدم همین ۲۰۰ سال پیش هیچکس فکرشو نمیکرد یه روزی ما بتونیم تو آسمونا پرواز کنیم، یه روزی به کل جهان دسترسی داشته باشیم از اینجا با آمریکا حرف بزنیمو دنیا دهکده جهانی بشه،…
🪐 آینده‌ی جهان

تاریخ بشر تنها چند هزارسال قدمت دارد، اما آهنگ تغییرات تمدنی در دو قرن اخیر چنان شتاب گرفته که می‌توان گفت ما اکنون در آستانه‌ی یکی از اصلی‌ترین پیچ‌های سرنوشت انسانی ایستاده‌ایم.

🌏 در پانصدسال سال آینده (تا سال ۲۵۲۵ میلادی) جهان با سه تحول عظیم روبرو خواهد شد:

۱. دگرگونی نهایی در ساختار قدرت


نقشه‌‌ی ژئوپلیتیکی جهان در سده‌های آتی کاملا دگرگون خواهد شد. نظم دولتها جای خود را به ائتلاف‌های فراملی، کمپانی‌های فراسازمانی یا واحدهای سیاسی دیجیتال (شهرهای مبتنی بر بلاک‌چین یا حکمرانی‌های الگوریتمی) می‌دهد.

۲. انسان تقویت‌شده
(Augmented Human)

علم ژنتیک، هوش مصنوعی و فناوری‌های عصبی دست‌ بدست هم خواهند داد تا مرز بین انسان و ماشین را از میان بردارند. «انسان طبیعی» دیگر گونه‌ی غالب نخواهد بود و نو-انسان‌هایی با توان شناختی، فیزیکی و حسی ارتقایافته وارد جامعه خواهند شد.

۳. پایان «شغل» به معنای سنتی


با اتوماسیون گسترده مفهوم شغل برای بخش بزرگی از مردم بی‌معنا خواهد شد. اقتصادهای آینده ممکن است بر اساس «درآمد پایه‌ی جهانی» و مشارکت خلاقانه یا داوطلبانه پی‌ریزی شوند.

🪔 ادامه دارد...

@inkfornone
11👍2🔥1
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🪐 آینده‌ی جهان تاریخ بشر تنها چند هزارسال قدمت دارد، اما آهنگ تغییرات تمدنی در دو قرن اخیر چنان شتاب گرفته که می‌توان گفت ما اکنون در آستانه‌ی یکی از اصلی‌ترین پیچ‌های سرنوشت انسانی ایستاده‌ایم. 🌏 در پانصدسال سال آینده (تا سال ۲۵۲۵ میلادی) جهان با سه تحول…
🪐 آینده‌ی جهان (قسمت دوم)

سه تحول گسترده‌ای که در پست قبلی به آن اشاره کردم با توجه به رشد روزافزون فناوری در ۵۰۰ سال آینده اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد، اما در هزار سال بعدی، در افق این رویدادها آینده‌ی بشر می‌تواند در سه مسیر کاملا متفاوت رقم بخورد:

🌒 مسیر نخست: تمدن کیهانی

اگر بحران‌های محیط‌زیستی، جنگ‌های جهانی یا هوش مصنوعی ما را پیش از آن نابود نکنند، بشر ممکن است در فضا مستقر شود، با کلونی‌هایی در ماه، مریخ یا اقمار زحل. هوش مصنوعی و فناوری کوانتومی در خدمت مدیریت تمدنی فرازمینی خواهند بود. زبان، بدن و حتی حافظه‌ی انسانی ممکن است با فناوری درهم‌تنیده شود.

🌒 مسیر دوم: فناپذیری تمدن

در مسیر دومی که برای بشریت پیش‌بینی می‌کنم، نسل انسان در اثر ترکیب عوامل زیر دچار فروپاشی می‌شود:

۱. گرمایش جهانی و زوال زیست‌بوم‌ها

۲. جنگ‌های ناشی از منابع و ایدئولوژی

۳. شورش تکنولوژی علیه انسان‌ها (AGI)

نتیجه: بازگشت به عصرهای تاریکی یا حتی انقراض کامل گونه‌ی انسان.

🌒 مسیر سوم: فراموشی انسان

در این سناریو که محتمل‌ترین مسیر در میان احتمالات است، هوش مصنوعی فوق‌پیشرفته جای بشر را می‌گیرد و بشر به مرور از تاریخ حذف می‌شود چراکه دیگر لازم به وجود آن نیست. «فراموشی انسان» به معنای نابودی فیزیکی ما توسط ربات‌ها یا هوش مصنوعی نیست، فراموشی انسان یعنی ما دیگر «مرکز تمدن» نخواهیم بود.

در این سناریو ما نه بدست ربات‌ها کشته می‌شویم و نه با AGI وارد جنگ می‌شویم، در این مسیر ما به تدریج نقش‌مان در تصمیم‌گیری‌های تمدنی حذف شده و حضور فیزیکی‌مان در جهان کم‌اثر می‌شود، حتی ارزش‌های انسانی‌مان (مثل همدلی، تجربه زیباشناختی، مرگ، آزادی و...) در تمدن آینده بی‌معنا تلقی خواهد شد.

مثال‌های ساده اما واقعی وجود دارند که نشان می‌دهد این سناریو هم‌اکنون آغاز شده است، برای مثال امروزه هوش مصنوعی تصمیم می‌گیرد شما چه خبرهایی را در مرورگرتان ببینید، الگوریتم‌ها بجای شما تشخیص می‌دهند چه چیزهایی برایتان جذاب است و باید دیده شود. هم‌اکنون ماشین‌ها اقتصاد را هدایت می‌کنند، بورس، قیمت انرژی و حتی الگوریتم‌های بانک مرکزی در آینده با کمک AI تنظیم خواهند شد. بشر تبدیل به «ناظر» می‌شود و دیگر تصمیم نهایی را نمی‌گیرد. دولت‌های آینده ممکن است کاملا الگوریتم‌محور باشند، اکنون شهرهایی در دست طراحی هستند (مثل برخی پروژه‌های عربستان یا سنگاپور) که الگوریتم‌ها ترافیک، مصرف انرژی، نظم عمومی و حتی برنامه‌های آموزشی را اداره می‌کنند.

🪐 آینده آینه‌ی امروز است...

آنچه جهان را در هزار سال آینده شکل خواهد داد تنها توان فنی ما نیست، بلکه حکمت اخلاقی ما در استفاده از قدرت است. انسان آینده اگر در چارچوب اخلاقیات گام برندارد با بهترین فناوری‌ها نیز راهی بجز ویرانی نخواهد یافت. اما انسانی که یاد بگیرد «قدرت را مهار کند» ممکن است نسلی بسازد که هم در کهکشان‌ها خانه کند، و هم در معنا جاودان شود.

ادامه دارد...

@inkfornone
11👏3🔥1
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🪐 آینده‌ی جهان (قسمت دوم) سه تحول گسترده‌ای که در پست قبلی به آن اشاره کردم با توجه به رشد روزافزون فناوری در ۵۰۰ سال آینده اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد، اما در هزار سال بعدی، در افق این رویدادها آینده‌ی بشر می‌تواند در سه مسیر کاملا متفاوت رقم بخورد: 🌒 مسیر…
🌎 میراثی از سیاره‌ی آبی

تصور کنید اکنون در سال ۳۰۲۵ میلادی حضور دارید، ناگهان مشاهده می‌کنید که زمین دیگر سیاره‌ی مرکزی بشریت نیست! کره‌ی زمین تنها یکی از صدها پایگاه انسانی محسوب می‌شود. انسان‌ها اینک در سطح مریخ، اقمار زحل و ایستگاه‌هایی در مدار نپتون زندگی می‌کنند. اما عجیب‌تر اینست:

آنها دیگر بدن‌های زیستی ندارند، آنها ذهن خود را در سیستم‌هایی آپلود کرده‌اند که هرگز پیر نمی‌شود، گرسنه نمی‌شود و نمی‌میرد. حافظه‌شان نامحدود شده و احساساتشان نیز قابل برنامه‌ریزی‌ست. عشق؟ خشم؟ افسوس؟ همه‌ی آنها فایل‌هایی هستند که اگر بخواهند آنرا روی سیستم ذهنی‌شان اجرا می‌کنند.

برخی از آدمیان همچنان نسخه‌ای از بدن بیولوژیک خود را برای «نوستالژی» حفظ کرده‌اند، اما بیشتر آنها تبدیل شده‌اند به ترکیبی از نور، دیتا و الگوریتم. بعضی از آنها نیز تصمیم گرفته‌اند از منظومه‌ی شمسی سفر کنند، به سوی ستارگانی که ما هنوز اسمی برای آنها نداریم! با فضاپیماهایی که هزاران سال دوام می‌آورند... شاید آنها در آینده «بشر» را تنها یک افسانه بنامند، نسلی از گوشت و استخوان که روی سیاره‌ای آبی زندگی می‌کرد، خواب می‌دید و عشق می‌ورزید…

@inkfornone
15👏4🔥1🥰1
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🌎 میراثی از سیاره‌ی آبی تصور کنید اکنون در سال ۳۰۲۵ میلادی حضور دارید، ناگهان مشاهده می‌کنید که زمین دیگر سیاره‌ی مرکزی بشریت نیست! کره‌ی زمین تنها یکی از صدها پایگاه انسانی محسوب می‌شود. انسان‌ها اینک در سطح مریخ، اقمار زحل و ایستگاه‌هایی در مدار نپتون زندگی…
🕯 پیامی برای شما، خواننده‌ای که در سال ۳۰۲۵ این متن را می‌خوانید:

ما از دنیایی آمده‌ایم که آسمان پرستاره‌‌ی شب برایمان سرشار از رمز و راز بود، جهانی که در آن ترس از مرگ همزاد عشق بود، انسان‌هایی که «معنای زندگی» را نه در بی‌نهایت، که در عشق و لحظه‌های کوتاه زندگی جستجو می‌کردند.

اگر هنوز چیزی از ما در وجودتان زنده است، اگر گاهی بی‌دلیل لبخند می‌زنید، اشک می‌ریزید یا دلتان می‌لرزد بدانید که شما ادامه‌ی ما هستید. اگر فراموش نکنید ما که بودیم، چه رویاهایی را به ساحت باشکوه هنر آوردیم و چه احساساتی را در قلمروی بزرگ واژگان خلق کردیم، شاید حتی از ما هم انسانی‌تر باشید. در میان تمام کدها، داده‌ها و فرمول‌هایی که درونتان نوشته شده انسانیت را هیچ‌وقت از یاد نبرید، باشد که روزی ستارگان را فتح کنید...

🪐 نوشته‌ای از سال ۲۰۲۵ میلادی، برای شما ساکنان آینده.


@inkfornone
34👏7🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
She's got the face of a woman, the body of a machine! finally, a girlfriend that actually listens.

And yeah, she's got an off switch. Your ex didn't. AI is winning boys.

@inkfornone
🤣287👍2🔥1
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🕯 پیامی برای شما، خواننده‌ای که در سال ۳۰۲۵ این متن را می‌خوانید: ما از دنیایی آمده‌ایم که آسمان پرستاره‌‌ی شب برایمان سرشار از رمز و راز بود، جهانی که در آن ترس از مرگ همزاد عشق بود، انسان‌هایی که «معنای زندگی» را نه در بی‌نهایت، که در عشق و لحظه‌های کوتاه…
📬 پرسش: شما سیگاری هستید؟

🔖 پاسخ: خیر، اکنون نه. هشت سال و ده ماه و سه روز است که آنرا ترک کرده‌ام (به همراه مواد مخدره).

اما به زعم من سیگار یکی از عجیب‌ترین اختراعات بشر و هوشمندانه‌ترین دامی‌ست که تاکنون آفریده، هیچکس متوجه نمی‌شود گرفتار در آنست تا وقتی که خیلی دیر شده. من اولین باری که سیگار کشیدم با خود گفتم ممکن نیست به چیزی چنین بدطعم و بدبو «معتاد» بشوم، و سیگاری‌ها می‌باید که دیوانه باشند! کمتر از سه ماه بعد نمی‌توانستم بدون سیگار زندگی بکنم، و حدودا ده سال با روزی دو-سه بسته از ریه‌هایم پذیرایی می‌کردم.

چیزی که سرانجام منجر شد دست از آن بردارم تماشای ضعف اراده و فلاکتی بود که همراه آن در من پدیدار شده بود، چنانکه از سه بسته مانده به انتهای باکس خوف تمام شدن و بی‌سیگار ماندن در آخر هفته مرا برمی‌داشت، می‌ترسیدم بدون یک باکس سیگار به مسافرت بروم، با پاکت نیمه‌خالی از خانه خارج نمی‌شدم، در رستوران پس از صرف غذا بجای اینکه مثل همه آرام و آسوده و بی‌حال بشوم مضطرب و دستپاچه و هراسان می‌شدم که زودتر بیرون رفته و نخی سیگار بیافروزم! در میهمانی‌ها با فلاکت و شرمندگی باید در برابر چشمهای منزجر صاحبخانه سیگار بیرون می‌کشیدم و خود را حقیر می‌کردم. از آدمهایی پیرامون مضرات سیگار نصیحت می‌شنیدم که در حالت عادی آنها را شایسته‌ی عبور کردن از کنارشان در خیابان شلوغ نمی‌دانستم و... ترس از سلامتی برای من معیار نبود و اصلا هیچ اهمیتی نداشت. تازه مدتی پس از ترک سیگار بود که به عمق ضررهای مالی، جسمی و روانی دیگری پی بردم که از اعتیاد به آن برآمده بود.

گمان می‌کنم ترسی موهوم از زیبا نبودن زندگی بدون سیگار است که خیلی‌ها را حتی از تلاش برای ترک آن باز می‌دارد. دلیل دیگر می‌تواند افسانه‌هایی باشد که پیرامون سیگار زبانزد مردم شده است، افسانه‌هایی مانند «سیگاری‌ها اراده‌ی ضعیفی دارند»، حال آنکه سیگاری شدن برخلاف چیزی که به نظر می‌رسد یکی از دشوارترین کارهاست، چون شما باید برخلاف تمام دستگاه‌های بازدارنده‌ی بدن خود در مدتی طولانی دودی مسموم را به ریه‌هایتان وارد کنید و سرگیجه، تهوع، سردرد، سرفه و گرفتگی مجاری تنفسی ناشی از آن را چند ماهی تحمل بکنید تا «سیگاری» بشوید.

در کشور ما شوربختانه سیگار بدل به ابژه‌ی تمنای نسل جوان شده و گریختن از کمند آن کمی دشوارتر از باقی جاهای دنیاست. در هر محفل نیمه-فرهیخته‌ای در ایران بیشینه‌ی حضار سیگاری هستند و چه بسا با آن ارتباطی روحانی و عرفانی برقرار کرده‌اند! آدمهایی که در شرایط عادی پیرامون کمترین جفا در حق کارگران رنگ عوض می‌کنند، وقتی کار به ابرشرکت‌های تولید سیگار و تجاوز آنها به تمام موازین حقوق کارگر در کشورهای آفریقایی می‌رسد (یا اساسا کل صنعت دخانیات که چیزی بجز پول درآوردن از راه کشتن آرام‌آرام مردم نیست) خودشان را به راه دیگر می‌زنند. دفعه‌ی بعدی نظر همین افراد را پیرامون شرکتهای اسلحه‌سازی در آمریکا مطلع بشوید و پنهانی مقایسه‌ای بکنید. قدرت و نفوذی که سیگار بر فرد سیگاری دارد را هیچ چیز دیگری بر او ندارد!

@inkfornone
42👏5👍2🔥2
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🦋 ورملیون پارت دوم: 🪦 مرثیه‌ای برای آنیما @inkfornone اگر بخش نخست «ورملیون» غوغای خشم و وسوسه بود، در پارت دوم آن تنها سکوت است که حکمرانی می‌کند. سکوتی غمبار و سنگین و سوگوار. آنجا روایت تقلا برای وصال معشوق بود، اما اینجا به آیینی برای خاکسپاری دختری…
پرسش‌های شما:
به نظرتون مرد آلفا قدرتمندتره یا سایکوپت؟ کدومش در راس هرم قدرت قرار داره؟


📜 پاسخ: واقعیت اینست که هرچند مرد آلفا قدرت بسیار زیادی در اختیار دارد، اما آن قدرت با ریسک بالایی نیز همراه است. در بازی شطرنج، شاه هدف تمام حمله‌هاست. اما هیچکس کاری به یک اسب ساده که خارج از جریان بازی ایستاده ندارد. آن اسب اگر موقعیت استراتژیک خود را حفظ بکند و از فرصت‌ها استفاده کند، حتما چند پیاده را خواهد گرفت، شاید حتی بتواند جای شاه یا وزیر را نیز پر کند.

در واقع هر قدرتی مستلزم پرداخت بهای گزافی است، و سایکوپت‌ها اغلب حاضر به پرداخت هیچ بهایی نیستند. در نتیجه برای آن‌ها آسان‌تر که موقعیت رهبری، با تمام مسئولیت‌ها و دردسرهایی که دارد را به دیگری بسپرند و از طریق چالش‌های لحظه‌ای (مثلا تخریب مرد آلفا در جمع) جایگاه ممتازی در قبیله پیدا بکنند که قدرتی متوسط، مسئولیتی ناموجود اما نفوذی نسبتا بالا دارد.

در وضعیت عادی، زمانی که یک مرد آلفا بازی را به مرد دیگری می‌بازد قلمروی خود را از دست می‌دهد و آن را برای مرد برنده خالی می‌کند. سایکوپت‌ها با اینکه آلفای جمع را به چالش می‌کشند، به سخره می‌گیرند و تا آستانه‌ی شکست پیش می‌برند، اما به آلفا اجازه‌ی گریختن آبرومندانه از لبه‌ی پرتگاه را نیز می‌دهند تا خودشان مجدداً از زیر نور به آغوش سایه‌ها پناهنده شوند. چرا؟

چون سایکوپت هیچ میلی به مسئولیت‌پذیری ندارد، و رهبری گروه برابر است با انواع ریسک‌ها و مسئولیت‌ها. اما بخشی از آن هم برآمده از دنائت طبع و منفعت‌طلبی مبتذلی‌ست که دارند. صرف اینکه سایکوپت قادر است قدرت را به چالش بکشد و تحقیر بکند به این معنا نیست که او قادر به رهبری کردن است و می‌تواند آن جمع را به موقعیت بهتری برای منافع عمومی تبدیل بکند. سایکوپت‌ها به تنها چیزی که فکر می‌کنند منفعت شخصی خودشان است، و یکی از ارکان اصلی شخصیتشان همین است که میان نفع شخصی و نفع جمعی تضادی دائمی و آشتی‌ناپذیر می‌بینند. اینست که اگر یک سایکوپت رهبر شود آن جامعه محکوم است به دیکتاتوری توتالیتاریستی.

بنابراین سایکوپت از مرد آلفا زهر چشم می‌گیرد اما او را از تخت پادشاهی بیرون نمی‌اندازد، مابقی اعضای قبیله نیز عقب‌نشینی سایکوپت در واپسین لحظه را نشانگر پیروزی آلفای خود تلقی می‌کنند و با آرامش به پیروی از رهبری مقتدر بازمی‌گردند.

اما مرد آلفا بهتر از هرکسی از روابط پیچیده‌ی قدرت مطلع است، او هر روز به شکار می‌رود و می‌داند که دندان تیز روی گلوی قربانی چه احساسی دارد، مرد آلفا شکارچی قهاری‌ست و تا به جایگاه کنونی برسد گلوها دریده است!

💥🛡اینست که مرد آلفا با قدرشناسی و احترام خاصی که هرگز برای دیگر مردان تحت رهبری خود قائل نمی‌باشد نسبت به سایکوپت رفتار می‌کند و به فیدبک و آرای او اهمیت ویژه‌ای می‌دهد. او در مرحله‌ای ناخوداگاه مطلع است که سایکوپت هر زمان که اراده کند می‌تواند او را از تخت پادشاهی برکنار کرده و جایش را بگیرد.


#Social_Power
@HedonMe
21👏8🔥3
🔖 سوال اعضا در گروه قرص قرمز:

استاد شما تو یکی از پست های اخیرتون گفتین دی گیم ۳ و ۴ یادبگیرین. خب دی گیم ۱ و ۲ که غیرمستقیم و نیمه غیر مستقیم هست و دی گیم ۳ مستقیم. طبیعتا ۴ مستقیم تر. در حالی که تو پست آخرتون گفتین گیم باید غیرمستقیم باشه و پیکاپ مدرن غیرمستقیمه... شما فرمودین پیکاپ قدیم مستقیم بود ولی تا جایی که میدونم اونم غیرمستقیم بود. منظور از قدیم یعنی قبل میستری منظورتون بود؟ من الان گیج شدم... من احساس میکنم اینجا یه تناقضی هست لطفا شفاف سازی کنید. ممنون

📚 پاسخ:

هیچ تناقضی نیست. «بازی مستقیم» یعنی در همان ابتدا به دختر بگویید: «میخوام باهات وارد رابطه شم»، یا «بیا باهم دوست بشیم». این رویکرد اشتباه است و همان خطای مرگباری‌ست که رولو توماسی از آن تحت عنوان آنتی‌گیم یاد می‌کند، زیرا کاملا به ضرر شماست.

اما بازی مدرن چیز دیگری‌ست. دی‌گیم ۳.۰ بطور کاملا ساختاریافته و سیستماتیک دارای فرمول‌بندی دقیقی‌ست تا شما از طریق آن نیت خود را به دختر برسانید، بدون آنکه مستقیما بگویید «میخوام باهات بخوابم».

🔖 تفاوت این دو کجاست؟

📍دایرکت در معنای مدرن (مانند دی‌گیم ۳.۰): بدون هیچ بهانه‌ای با شفافیت کامل دیالوگ را استارت کنید و «انرژی جنسی» بسازید.

📍دایرکت در معنای کلاسیک: لو دادن نیت نهایی و اشاره‌ی مستقیم به رابطه.

اینجاست که برخی افراد معنای این دو را اشتباه می‌گیرند. زمانی‌که ما می‌گوییم دی‌گیم ۳.۰ مستقیم‌تر است منظورمان اینست که بی‌بهانه دیالوگ کنید و انرژی جنسی بدهید، نه آنکه نیت نهایی خود را لو بدهید.

📚 جهت شفاف‌سازی بیشتر:

من هرگز نگفتم پیکاپ کلاسیک بر مبنای بازی مستقیم تشکیل شده بود! من توضیح دادم که تقسیم‌بندی «بازی مستقیم» و «بازی غیرمستقیم» متعلق به اولد اسکول است. پیکاپرهای کلاسیک بر این عقیده بودند که دو نوع بازی تحت عنوان دایرکت و ایندایرکت وجود دارد، ایندایرکت (غیرمستقیم) یعنی اصلا نیت خودتان را بیان نکنید و به‌کل از در دیگری وارد شوید، دایرکت (مستقیم) هم یعنی همان لحظه به دختر بگویید که می‌خواهید با او وارد رابطه بشوید.

اما در دی‌گیم ۳.۰ دایرکت و ایندایرکت وجود ندارد، در این نسخه شما باید نیت جنسی خودتان را به دختر القا کنید، به نحوی که هدفتان را «بیان» نکنید، تنها آنرا «القا» کنید. متوجه شدید؟ یعنی بطور غیرمستقیم بر اساس ساختار تماتیک دی‌گیم ۳.۰ حس جنسی روانه کنید، بدون اینکه کلمه‌ای به آن اشاره کرده باشید. اینست که تئوریسین‌ها می‌گویند بازی مدرن مستقیم‌تر می‌باشد چون شما در آن حس جنسی منتقل می‌کنید.

تام توررو نیز همین را توضیح می‌دهد، او پیکاپ کلاسیک را گیم غیرمستقیم می‌نامید چراکه در آن انرژی جنسی وجود نداشت و بازیکن‌ها نیت خود را پنهان می‌کردند، تنها در دایرکت گیم بود که بازیکن هدف غایی خود را بطور مستقیم آشکار می‌نمود. اکنون اما بازی مدرن به دانش‌آموخته می‌آموزد که باید نیت و فریم جنسی منتقل کنید به نحوی که هرگز آنرا مستقیم بیان نکنید. ساختار اصلی دی‌گیم مدرن نیز بروی همین نکته بنا شده است.

📑 لینک به پاسخ

@inkfornone
31🔥1
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🔷 مزیت زن بودن 🔹 زن مدرن و اسطوره‌ی شاهزاده‌ی واروونه @inkfornone
🌎 تفاوت‌های جامعه‌ی کلاسیک و مدرن:

📷 روی عکس کلیک کنید تا کامل باز شود.

@inkfornone
👏191
Attraction Code | جذب زنان
🎭 تئاتر زنان در بازی تضادها سیدنی سویینی، چهره‌ای که هم اعتراض می‌کند به نگاه‌هایی که بیش از حد به بدنش دوخته شده، هم خودش آگاهانه همان نگاه‌ها را به شکل کالا عرضه می‌کند. او در مصاحبه‌ها از حس اسیر بودن و جنسی‌سازی اندامش در قاب رسانه‌ها می‌نالد. اما همزمان،…
🔷 لیل‌تی:
🔹 این فاحشه‌ی نوشکفته را بنگرید!

ارزش باکرگی در طول تاریخ در تناسب با پاکی، وفاداری و تعهد زنان تعریف می‌شد و با مفهوم بزرگ‌تری به نام «اعتماد» شکل می‌گرفت. امروزه اما وقتی زنی خود را در شبکه‌های مجازی به حراج می‌گذارد و می‌گوید: «باکرگیمو به بالاترین قیمت می‌فروشم»، دارد بی‌رحمانه اعتراف می‌کند که حتی ابتدایی‌ترین قرارداد جنسی میان زن و مرد را هم به بازار سیاه عرضه کرده است.

این دیگر نشانه‌ی آزادی و شجاعت نیست، این خودفروشی مدرن است! و مردان ساده‌لوحی که حاضرند برای «باکرگی» پول بپردازند، همان کسانی هستند که بازی را به این زنان هدیه می‌دهند. زنان فقط آن چیزی را می‌فروشند که مشتری حاضر باشد بخرد. زمانی‌که مشتری ضعف و نیاز جنسی خود را با اسکناس جبران می‌کند، زنان می‌آموزند که بدنشان بورس است و مردها سرمایه‌گذاران حقیر این بازار. وقتی باکرگی برچسب قیمت بخورد از همان لحظه دیگر «باکره» نیست، فاسد است! چون ارزشش در تناسب با جیب مردان تعریف شده.

@inkfornone
32
یادداشت‌هایی برای هیچکس
Photo
📚 قانون‌مندی، پیش‌بینی و توهم اختیار

📬 پرسش‌های شما: آیا ما اراده‌ی آزاد داریم؟ یا در یک جبر دترمینیستی زندگی می‌کنیم و قدرت اختیاری از خود نداریم؟

📃 پاسخ: برای آنکه بتوانیم روند پدیده‌ای را پیش‌بینی کنیم، همواره باید دو کاتگوری را بشناسیم: نخست «قانون فرمانروا» بر آن پدیده، و دوم «پارامترهای آغازین» یا همان شرایطی که در آن دخیل شده‌اند.

مثلا برای پیش‌بینی مسیر یک گلوله‌ی توپ، نیازمند دانستن فرمول پرتابه هستیم (= قانون)، و در کنار آن باید به عواملی چون سرعت اولیه، زاویه‌ی شلیک، مقاومت هوا و... (= پارامترها) هم پی ببریم. هرگاه یکی از این دو کاتگوری را ندانیم، پیش‌بینی مسیر گلوله دشوار یا ناممکن می‌شود، و آن‌گاه ذهن ما پدیده را «خودسر» و «آشفته» (Chaotic) می‌پندارد.

لاپلاس، ریاضی‌دان بزرگ، روزگاری جهان را «کاملا جبری» توصیف می‌کرد. او معتقد بود که اگر ما «قوانین طبیعت» و «پارامترهای آغازین» بر یک پدیده را دقیقا بدانیم، آینده‌ی آنرا هم می‌توانیم مو به مو پیش‌بینی کنیم. با ظهور فیزیک کوانتوم اما محدودیت دیگری آشکار شد: ما نمی‌توانیم به دقت صد در صدی از مکان و حرکت یک ذره همزمان آگاهی بیابیم، چرا که خود عمل مشاهده، وضعیت آن ذره را دگرگون می‌کند. همین اصل عدم قطعیت توهم بزرگی پدید آورد که گویا دترمینیسم شکسته شده است و از دل آن می‌توان به «اختیار» و اراده‌ی آزاد پل زد.

اصل عدم قطعیت هایزنبرگ را من در این پست به زبان ساده توضیح داده‌ام. اما در اینجا یک خلط مفهومی برای نوآموزان فلسفه پیش آمده است. بسیاری از مخاطبان عام فیزیک کوانتوم که درکی از عدم قطعیت ندارند، «پیش‌بینی‌پذیری» را با «قانون‌مندی» یکی می‌گیرند. یعنی چون ما نمی‌توانیم آینده را پیش‌بینی کنیم پس لابد عدم قطعیت بر جهان حاکم است! حال آنکه این دو مفهوم کاملا جدا از هم هستند. ناتوانی ما در پیش‌بینی، از محدودیت در دانستن «پارامترهای آغازین» ناشی می‌شود، نه از بی‌قانونی طبیعت. قانون همچنان پابرجاست، حتی اگر دانش ما ناقص باشد.

برای نمونه سیبی را در نظر بگیرید که در تاریکی در حرکت است. برای دانستن جای سیب باید آنرا ببینیم و برای دیدن، ناچاریم به آن نور بتابانیم. اما همین تاباندن نور باعث برخورد فوتون‌ها به سیب شده و مکان یا سرعتش را بطور مختصری تغییر می‌دهد. در این نمونه بدلیل جرم بالای سیب می‌توان از این تغییر صرف‌نظر کرد، اما در ذرات کوانتومی این تغییر به قدری جدی‌ست که پیش‌بینی دقیق وضعیت ذره ناممکن می‌شود، چراکه خود عمل مشاهده، بر اساس قانون «اثر مشاهده‌گر» منجر به تغییر وضعیت ذره می‌گردد. ولی همچنان آن ذره از چهارچوب علمی و قانون‌های مادی پیروی می‌کند. از همین‌جاست که فیزیک کوانتوم، به جای نقض قانون‌مندی جهان، تنها محدودیت دانش برای دانستن را برملا می‌کند و ما را به احتمالات سوق می‌دهد. پس عدم قطعیت هایزنبرگ برخلاف باور عامیانه‌ی مردم، هیچ ارتباطی با رد دترمینیسم و جبرگرایی لاپلاسی ندارد.

مغز انسان نیز تابع همین منطق است: یک شبکه‌ی عظیم نورونی که دیتای ورودی را می‌گیرد و یک بردار خروجی می‌دهد، همانند تابعی بسیار پیچیده. در سطوح پایه‌ای رفتارهای انسانی به خوبی پیش‌بینی‌پذیرند زیرا انتخاب طبیعی در طول میلیون‌ها سال فرگشت، ژن‌های ما را برنامه‌ریزی کرده است. مثلا کسی که گرسنه به خانه می‌آید، به احتمال بالا نخست به سراغ غذا خواهد رفت. اما هرچه ورودی‌ها و پارامترها بیشتر و پیچیده‌تر شوند، پیش‌بینی نیز دشوارتر می‌گردد. این پیچیدگی و عدم پیش‌بینی‌پذیری‌ست که توهم اختیار می‌آفریند. حال آنکه مغز انسان همچنان به قانون‌های ژنتیکی وفادار است.

بر این پایه اگر جبر را (به نادرست) برابر با «پیش‌بینی‌پذیری» بدانیم، می‌توان گفت که انسان اراده‌ی آزاد دارد، چون ابزار شناخت ما برای پی بردن به پارامترها و قانون‌مندی پدیده‌ها محدود است و ما نمی‌توانیم آینده را پیش‌بینی کنیم. وانگهی اگر جبر را همان «قانون‌مندی مادی» بدانیم، دیگر اراده‌ی آزادی معنایی ندارد، و این تعبیر دوم است كه در فلسفه درست به نظر می‌رسد. یعنی هیچ پدیده‌ای بیرون از چارچوب قوانین مادی روی نمیدهد و اینكه ما بتوانیم یا نتوانیم روند آنرا بطور صد در صد پیش‌بینی كنیم، در این جبر و دترمینیسم هیچ تاثیری نخواهد گذاشت. مغز انسان هم یک پدیده‌ی مادی و پیرو قوانین نورونی‌ست و اینكه پیش‌بینی كردن واكنش آن دشوار و یا بطور کامل شدنی نیست، تنها به مرزهایی بسته است كه طبیعت بر دانش ما از پارامترهای آغازین نهاده، نه به بی‌قانونی و آزادی راستین جنبش‌های مادی.

@HedonMe
18👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هفته‌ی قبل در واگن قطاری در شارلوت، یک مرد سیاه‌پوست با چاقو به دختر اوکراینی حمله کرد. دختر لاغر و نحیف با چشمانی وحشت‌زده، آخرین نگاهش را به ضارب دوخت و گلویش شکافته شد. خون او در برابر چشم‌های مردم کف فلز سرد واگن را پوشاند، چشم‌هایی که تنها نگاه کردند و از صحنه دور شدند.

اینست روح زمانه! جامعه‌ای که دیگر مرد ندارد، جهانی که شهامت در آن به «ریسک غیرضروری» تبدیل شده است. همه آموخته‌اند فقط تماشا کنند، از کنار بگذرند یا نهایتا شماره‌ی ۹۱۱ را بگیرند. وجدان عمومی بی‌دندان شده، شجاعت اجتماعی عقیم شده و هر کس تنها به بقا و راحتی خودش فکر می‌کند.

برخی می‌گویند: «این سقوط اخلاقی جامعه‌ی آمریکاست» اما نه، این چهره‌ی جهان امروز است. در هر کجای زمین که باشید، همین روح بر فضای اجتماعی حاکم است. روحی که از دل مدرنیته، سرمایه‌داری و فردگرایی برآمده و مردان را تنها به یک «تماشاچی منفعل» بدل ساخته‌.

ایرینا قربانی زمانه‌ای شد که در آن وقتی حیوانی تیغ می‌کشد دیگر هیچ‌کس جلو نمی‌رود. هرکس سرش را می‌دزدد و می‌گوید: «مسئولیت با من نیست!» این فاجعه فقط مرگ یک دختر تنها نبود، مرگ مسئولیت جمعی و روح انسانی بود.

@inkfornone
40👍7😢6🔥1
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🕯 پیامی برای شما، خواننده‌ای که در سال ۳۰۲۵ این متن را می‌خوانید: ما از دنیایی آمده‌ایم که آسمان پرستاره‌‌ی شب برایمان سرشار از رمز و راز بود، جهانی که در آن ترس از مرگ همزاد عشق بود، انسان‌هایی که «معنای زندگی» را نه در بی‌نهایت، که در عشق و لحظه‌های کوتاه…
بنگرید وسعت و عظمت نقشه‌ی ایران را...

این همان خاک است که روزگاری قلب امپراطوری هخامنشی بود. سرزمینی که از فراسوی رود سند تا کرانه‌های دریای مدیترانه و از کوه‌های زاگرس تا بیابان‌های بین‌النهرین امتداد داشت.

در روزگاری که هیچ تکنولوژی ارتباطی نبود، هیچ راه آسفالته، هیچ تلگرافی، باز هم یک پادشاه می‌توانست فرمان دهد و سرزمین‌های پهناورش اطاعت کنند. این یادآور آنست که اقتدار واقعی از قدرت ابزار نیست، از قدرت فکر، تدبیر و تسلط بر مردمان سرچشمه می‌گیرد.

بنگرید به این نقشه و حس کنید: وسعتی که امروز فقط در تاریخ و تخیل زنده است، زمانی واقعی و تحت فرمان "یک انسان" بود.

@inkfornone
💔39👏84🔥4
یادداشت‌هایی برای هیچکس
🪔 عشق در تبعید در ادبیات و سینمای کلاسیک، فرانسه همواره نماد عشق و افسون بوده است. پاریس، شهر نور و بوسه، سرزمینی که گویی هر کوچه‌ی آن صحنه‌ی یک داستان عاشقانه‌‌ی زیباست. اما این تصویر فقط کارت‌پستالی‌ست از گذشته! آنچه امروز در خیابانهای پاریس و لیون و مارسی…
👑 مردم ایران نزدیک به دوزخ ایستاده‌اند:

👑 ایران یکی از غنی‌ترین سرزمین‌های جهان است! نه فقط به خاطر نفت و گاز، بلکه به واسطه‌ی موقعیت ژئوپلیتیک کم‌نظیر، منابع معدنی گسترده، اقلیم متنوع، تاریخ چند هزارساله و مهم‌تر از همه سرمایه‌ی انسانی توانمندی که در هر دوره توان ساختن تمدن داشته است. کشوری که می‌توانست در راس قدرت‌های اقتصادی و فرهنگی منطقه و حتی جهان باشد.

اما افسوس و هزاران افسوس که جمهوری اسلامی بخش عمده‌ی ثروت کشور را خرج تسلیحات نظامی، نیروهای نیابتی در عراق و لبنان و یمن و‌.‌.‌. و گسترش نهادهای ایدئولوژیک مانند حوزه‌های علمیه می‌کند، و مابقی ثروت ملی نیز در چرخه‌ای از فساد سیستماتیک، رانت سازمان‌یافته و چپاول ساختاری به جیب مقامات و خانواده‌های متصل به قدرت سرازیر شده است.

اگر این منابع به جای پروژه‌های ایدئولوژیک، در مسیر توسعه‌ی اقتصادی، زیرساختهای پایدار، تولید ملی و ساخت آینده‌ی نسل جوان هزینه می‌شد، وضعیت امروز کشور و کیفیت زندگی مردم اینگونه نبود. ریشه‌ی بحران کنونی نیز دقیقا همین‌جاست:

سیاست‌های جمهوری اسلامی بر مبنای «مبارزه و مقاومت دائمی» بنا شده، نه بر اساس توسعه‌ی ملی و رفاه عمومی. در چنین ساختاری، مردم هدف نیستند، ابزارند. ابزاری برای بقای حکومت و پیشبرد ایدئولوژی. جمهوری اسلامی نه از سر ناتوانی، بلکه از سر اراده‌ی سیاسی مشکلات کشور را حل نمی‌کند‌، نه اینکه نمی‌تواند، بلکه «نمی‌خواهد»، چون ذاتا یک نظام ایدئولوژی‌محور است که آرمان‌های خود را بالاتر از جان، مال و آینده‌ی مردم قرار می‌دهد.

بر همین اساس، ادامه‌ی حیات جمهوری اسلامی به معنای تداوم فرسایش اقتصادی، تشدید مهاجرت نخبگان و حرکت خزنده به سوی نابودی تدریجی کشور است، سرنوشتی که تاریخ بارها و بارها برای حکومت‌های توتالیتر و ایدئولوژی‌زده رقم زده است.

@HedonMe
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏41💔8😢32🥰2👍1