💎 بشارت عیسی به «احمد» در سورۀ صف، ناظر به کدام عبارت اناجیل است؟
🖋 معرفی مقالۀ تازهانتشاریافتۀ «معمای احمد: پردهبرداری از تعاملات متنی قرآن با انجیل متی» نوشتۀ هادی تقوی و علیرضا حیدری
Hadi Taghavi & Alireza Heidari (2025), The Aḥmad Enigma: Unveiling Qur’anic and Matthean Scriptural Engagements, Islam and Christian–Muslim Relations, 1–25
⬇️ دریافت مقاله به همراه چکیده
👥 شنیدن خلاصه
🔵 سورهٔ صف
در مواجهه با آیۀ ششم سورۀ صف: "مبشراً برسول یأتي من بعدي اسمه أحمد"، همواره این پرسش مطرح بوده که نام «احمد» را در کجای انجیل یا تورات میتوان یافت؟
در سیزده سدۀ گذشته مفسران مسلمان اغلب برآن بودهاند که منظور قرآن از «احمد» همان «فارقلیط» در انجیل یوحناست (یوحنا ۱۴: ۱۶ و ۱۴: ۲۶)؛ اما این فرضیه در پژوهشهای مدرن بهلحاظ زبانشناختی مورد تردید جدی قرار گرفته است [از جمله، بنگرید به پژوهش شان آنتونی]. با اینحال، بحث علمی دربارۀ مقصود از این آیه در میان پژوهشگران آکادمیا دامنهدار بوده است.
پژوهش پیشرو با عبور از فرضیۀ سنتی «فارقلیط»، و با واکاوی دقیق زبانشناختی در متون عربی، سریانی و یونانی، برای نخستینبار نشان میدهد که آیات ۶ تا ۹ سورۀ صف، نسبتی بینامتنی با فصل ۱۲ انجیل متی دارد.
🔵 انجیل متی
در انجیل متی، فصل ۱۲، پس از گفتوگوی عیسی و فریسیان دربارۀ فهم درست از حکمِ شرعیِ نگاهداشتنِ سبت (شنبه) و استناد عیسی به تورات ("مگر در تورات نخواندهاید؟")، عیسی بهشفا دادن بیماری در روز سبت میپردازد؛ امری که بهخصومت فریسیان با او دامن میزند: "فریسیان بیرون رفتند و با هم مشورت کردند که چگونه او را بکشند." سپس میخوانیم:
اینجاست که یک پرسش کلیدی شکل میگیرد: چگونه عیسی که در این صحنه اصرار دارد «ناشناس بماند» و از شهرت میگریزد، میتواند همان موعودِ جهانیِ اشعیا باشد که مأموریت دارد آیینِ حق را با صدای بلند به گوشِ تمام جهانیان برساند؟
قرآن با یک تغییرِ رویکرد معنادار، این گره را میگشاید: قرآن بشارتِ اشعیا را که در انجیل، «روایتِ متی در توصیفِ حالِ عیسی» است، به «بشارتِ عیسی دربارهٔ آینده» بازخوانی میکند و بدینترتیب این تعارضِ ظاهری برطرف میشود.
در چارچوب این خوانش، آیۀ ۶ سورۀ صف پاسخی راهگشا ارائه میدهد: در اینجا عیسی (و نه متی) سخن میگوید و با خطابِ «یا بنیاسرائیل انی رسول الله الیکم»، ابتدا به محدودیتِ رسالتِ خود در میان قوم یهود اذعان میکند. سپس با استناد به همان پیشگویی اشعیا، خود را «تصدیقکنندۀ کتبِ پیشین» میخواند (مصدقا لما بین یدیّ من التوراه) و در نهایت، تحققِ وعدۀ بزرگِ «اعلامِ جهانیِ دین» را به ظهور پیامبری در آینده موکول مینماید.
🪧 جدولی از مهمترین ارتباطات آیات سورۀ صف با متی ۱۲ در صفحۀ ۷ مقاله آمده است که ترجمهٔ مختصر آن را در پست بعدی ببینید.
بخش ۱ از ۲ [ادامه در اینجا]
#انعکاس_مقاله
@inekas
Hadi Taghavi & Alireza Heidari (2025), The Aḥmad Enigma: Unveiling Qur’anic and Matthean Scriptural Engagements, Islam and Christian–Muslim Relations, 1–25
وإذ قال عيسى ابن مريم يابني إسرائيل إني رسول الله إليكم مصدقا لما بين يدي من التوراة ومبشرا برسول يأتي من بعدي اسمه أحمد فلما جاءهم بالبينات قالوا هذا سحر مبين﴿۶﴾ ومن أظلم ممن افترى على الله الكذب وهو يدعى إلى الإسلام...﴿۷﴾ يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متم نوره...﴿۸﴾ هو الذي أرسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله..﴿۹﴾
ترجمه:
و [یاد کن] هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل من فرستادۀ خدا بهسوی شمایم و تصدیقکنندهام آنچه را پیش از من در تورات آمده است و بشارتدهندهام به پیامبری که پس از من میآید؛ نام او احمد است [اسمه احمد]؛ پس هنگامی که او (عیسی) با دلایل روشن بهسوی آنان آمد، آنان گفتند: این جادویی آشکار است.﴿۶﴾ چه کسی ستمکارتر است از آن که بر خدا افترا بندد، هنگامی که فراخوانده شود بهسوی "اسلام"؟…﴿۷﴾ میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند، اما خدا نور خود را کامل میکند…﴿۸﴾ اوست خدایی که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همۀ ادیان پیروز گرداند…﴿۹﴾
* مرجع تصویر: کتابخانۀ ملی فرانسه، نسخۀ شمارۀ Arabe 328 (b)
در مواجهه با آیۀ ششم سورۀ صف: "مبشراً برسول یأتي من بعدي اسمه أحمد"، همواره این پرسش مطرح بوده که نام «احمد» را در کجای انجیل یا تورات میتوان یافت؟
در سیزده سدۀ گذشته مفسران مسلمان اغلب برآن بودهاند که منظور قرآن از «احمد» همان «فارقلیط» در انجیل یوحناست (یوحنا ۱۴: ۱۶ و ۱۴: ۲۶)؛ اما این فرضیه در پژوهشهای مدرن بهلحاظ زبانشناختی مورد تردید جدی قرار گرفته است [از جمله، بنگرید به پژوهش شان آنتونی]. با اینحال، بحث علمی دربارۀ مقصود از این آیه در میان پژوهشگران آکادمیا دامنهدار بوده است.
پژوهش پیشرو با عبور از فرضیۀ سنتی «فارقلیط»، و با واکاوی دقیق زبانشناختی در متون عربی، سریانی و یونانی، برای نخستینبار نشان میدهد که آیات ۶ تا ۹ سورۀ صف، نسبتی بینامتنی با فصل ۱۲ انجیل متی دارد.
در انجیل متی، فصل ۱۲، پس از گفتوگوی عیسی و فریسیان دربارۀ فهم درست از حکمِ شرعیِ نگاهداشتنِ سبت (شنبه) و استناد عیسی به تورات ("مگر در تورات نخواندهاید؟")، عیسی بهشفا دادن بیماری در روز سبت میپردازد؛ امری که بهخصومت فریسیان با او دامن میزند: "فریسیان بیرون رفتند و با هم مشورت کردند که چگونه او را بکشند." سپس میخوانیم:
"(۱۵) چون عیسی از این امر آگاه شد، آن مکان را ترک گفت. اما عدۀ بسیاری از پی او رفتند و او جمیع ایشان را شفا بخشید. (۱۶) و مردم را از افشای نامش بازداشت. (۱۷) این واقع شد تا آنچه بهوسیلۀ اشعیای نبی گفته شده بود تحقق یابد که:
(۱۸) «این است بندۀ من که مشتاق اویم؛ محبوب من که جانم از او خشنود است. من روح خود را بر او خواهم نهاد و او داوری [سریانی: دینا] را بهامتها اعلام خواهد کرد... (۲۰) ...[همچون] چراغ کمسویی [سریانی: مطفطف] که خدا مانع خاموشیاش میشود، تا زمانی که داوری حق را بهپیروزی برساند.»
(۲۱) و بهاسم او همۀ امتها بشارت داده خواهند شد."
(متی، فصل ۱۲؛ ترجمه مقاله)
* تصویر: نسخهٔ یونانی Codex Sinaiticus، از سدۀ ۴-۵ میلادی
اینجاست که یک پرسش کلیدی شکل میگیرد: چگونه عیسی که در این صحنه اصرار دارد «ناشناس بماند» و از شهرت میگریزد، میتواند همان موعودِ جهانیِ اشعیا باشد که مأموریت دارد آیینِ حق را با صدای بلند به گوشِ تمام جهانیان برساند؟
قرآن با یک تغییرِ رویکرد معنادار، این گره را میگشاید: قرآن بشارتِ اشعیا را که در انجیل، «روایتِ متی در توصیفِ حالِ عیسی» است، به «بشارتِ عیسی دربارهٔ آینده» بازخوانی میکند و بدینترتیب این تعارضِ ظاهری برطرف میشود.
در چارچوب این خوانش، آیۀ ۶ سورۀ صف پاسخی راهگشا ارائه میدهد: در اینجا عیسی (و نه متی) سخن میگوید و با خطابِ «یا بنیاسرائیل انی رسول الله الیکم»، ابتدا به محدودیتِ رسالتِ خود در میان قوم یهود اذعان میکند. سپس با استناد به همان پیشگویی اشعیا، خود را «تصدیقکنندۀ کتبِ پیشین» میخواند (مصدقا لما بین یدیّ من التوراه) و در نهایت، تحققِ وعدۀ بزرگِ «اعلامِ جهانیِ دین» را به ظهور پیامبری در آینده موکول مینماید.
بخش ۱ از ۲ [ادامه در اینجا]
#انعکاس_مقاله
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍34👎3
معرفی مقالۀ «معمای احمد: پردهبرداری از تعاملات متنی قرآن با انجیل متی» [بخش ۲ از ۲ - بخش ۱ ]
⭐️ بینامتنیت آیات سورهٔ صف با متی ۱۲
روابط بینامتنی آیات ۶-۹ سورهٔ صف با آیات متی ۱۲ فراتر از چند تناظری است که در نگاه اول به چشم میخورد. بر اساس بررسیهای نویسندگان، برخی از این درهمتنیدگیها نکات جالبی را در بردارد، از جمله:
🔵 تصویر انجیلی «چراغ کمسویی (سریانی: مطفطف) که خدا مانع خاموشیاش میشود» به روشنی یادآور عبارت قرآنی «یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم والله متمّ نوره» است (ردیف ۸ جدول)، امری که فراتر از معنا، در ریشۀ واژگان نیز همخوان است (مطفطف/لیطفئوا).
🔵 عبارتِ «پادشاهیِ خدا» [سریانی: ملکوت] در متی: ۲۸، عیناً در سورۀ صف تکرار نشده، بلکه در واژۀ «اسلام» بازتاب یافته: «وهو يدعى إلى الإسلام» (ردیف ۷ جدول). در واقع قرآن با رویکردی متفاوت به همان حقیقتِ انجیلی اشاره میکند و از منطقِ «م-ل-ک» (اقتدار و پادشاهی) به منطقِ «س-ل-م» (تسلیم) گذار میکند. با توجه به اینکه معنای "اسلام" در قرآن، «تسلیمِ خودخواستۀ انسان» است (Sinai, Key Terms of the Qur'an, 403-7)، قرآن عملاً برداشت نوینی از حکومت الهی ارائه داده که در آن، استقرارِ فرمانروایی خدا نه با سیطرۀ بیرونی، بلکه با «تسلیمِ آگاهانه» محقق میشود.
🔵 گرچه «دين الحقّ» معمولاً به «آیین راستین» ترجمه میشود، اما نویسندگان نشان میدهند که با نظر به ریشۀ سریانیِ کلمۀ «دین» (داوری) و ارتباط بینامتنی (ردیف ۹ جدول)، اینجا معنای «داوری براساس حق» میدهد، مانند کاربرد مشابه در «یوم الدین». بنابراین، «لیظهره علی الدین کله» (ردیف ۱۰ جدول) به این معنا نیست که دین یا مذهبی جدید جایگزین سایر ادیان میشود، بلکه بدین معناست که «قضاوت بر اساس معیار حق» بر تمامِ داوریهای بشری غلبه کرده و آشکار خواهد شد.
⭐️ حل معمای «احمد»
در پرتو این ارتباطات تنگاتنگ بینامتنی، انتظار داریم که مضمون «اسمه احمد» نیز معادلی در متی داشته باشد.
☑️ ریشۀ «حمد» در زبانهای سامیِ غیرعربی به معنای «اشتیاق» است؛ معنایی که معادلِ آن در انجیل متی ۱۲: ۱۸ به کار رفته است. در این آیه، جملاتی از زبان خدا نقل شده که ارجاعی مستقیم به کتاب اشعیا ۴۲: ۱ دارد: «این است بندۀ من که او را برگزیدهام (سریانی: ʾeṣṭabīt)» و «حبیبم که جانم از او خشنود است (یونانی: eudokēsen)». نکتۀ جالب آنکه ریشۀ سریانی واژۀ ʾeṣṭabīt دقیقا معادل مشتاق هستم و واژۀ یونانیِ eudokēsen در جاهای دیگرِ بایبل، نظیر مزامیر ۶۸: ۱۷، دقیقا برابر با ریشۀ عبری «حمد» (میل و اشتیاق) قرار گرفته است.
☑️ قرآن با آگاهی از این معنای ریشۀ «حمد» در عبری، فعلِ اول شخصِ مفردِ همریشه با «محمد»، یعنی «اَحمَدُ» را به کار میبرد (دقیقا مانند "مشتاق هستم" که اول شخص مفرد است). بنابراین «احمد» در اینجا فقط یک اسمِ شناسنامهای نیست؛ بلکه یک «کُد» است که ما را مستقیما به پیشگویی انجیل و اشعیا ارجاع میدهد. تنها تفاوت آن است که در بایبل، خدا گوینده است («بندۀ من که مشتاق اویم»)؛ اما در قرآن، عیسی گوینده است («اسمه أحمد»). این پدیده را نویسندگان «تفسیرِ نامشناختی» (Onomastic Exegesis) مینامند؛ جایی که یک توصیف فعلی در متون پیشین، تبدیل به یک عنوان یا اسم برای اشاره به پیامبر جدید میشود.
☑️ بنابراین، وقتی عیسی در قرآن بشارت به پیامبری میدهد که «اِسمُهُ اَحمَدُ»، در واقع دارد به مخاطبان مسیحی و یهودیِ خود کد میدهد. در اینجا اسم معنای اصیلِ خود در عربی را دارد؛ یعنی نشان یا وصف، و نه صرفاً نام. بنابراین معنای آیه اینگونه میشود: عیسی میگوید: من آمدنِ پیامبری را مژده میدهم که نشانِ او، این [سخنِ خداوند در کتاب اشعیا]ست: «[من] مشتاقِ او هستم».
☑️ در کنار این لایهٔ معنایی برای اهلکتاب، واژۀ احمد برای مخاطب عربزبان کارکردی «اسمی (nominal)» داشت. در فرهنگ عرب نامگذاری افراد با «افعال مضارع» کاملاً رایج بود (مانند نام «یحیی»: زنده میشود، یا «تغلب»: غلبه میکند)؛ لذا اعراب بهراحتی میپذیرفتند که واژۀ «احمد» در کلام عیسی، بهعنوان بشارتی به «محمد» (که همریشۀ آن است) تفسیر شود.
⭐️ جمعبندی
🔵 آیات ۶-۹ سورۀ صف و نیز متی ۱۲ هر دو بشارتی را نقل میکنند به فردی که مأموریت نهاییاش برپاییِ حق است؛ فردی که خداوند دربارۀ او گفته: «من مشتاق اویم» (اسمه أحمد). او "حق" را به پیروزی میرساند، حتی اگر نورش کمسو شود؛ چرا که خدا مانع خاموشیاش میشود.
🔵 نویسندگان نتیجه میگیرند که این سطح از دقت در تعامل با متن، نشاندهندۀ یک «تعاملِ عالمانه» است. قرآن تنها یک شنونده منفعلِ داستانهای انجیلی نیست، بلکه «مفسری فعال» و «خوانشگری مقتدر» است. قرآن مفاهیم مسیحی را میشناسد، آنها را بومیسازی و اصلاح کرده و دست به بازسازیِ الاهیاتیشان میزند.
⬇️ دریافت مقاله
#انعکاس_مقاله
@inekas
روابط بینامتنی آیات ۶-۹ سورهٔ صف با آیات متی ۱۲ فراتر از چند تناظری است که در نگاه اول به چشم میخورد. بر اساس بررسیهای نویسندگان، برخی از این درهمتنیدگیها نکات جالبی را در بردارد، از جمله:
در پرتو این ارتباطات تنگاتنگ بینامتنی، انتظار داریم که مضمون «اسمه احمد» نیز معادلی در متی داشته باشد.
#انعکاس_مقاله
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍67👎6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎞 چرا قرآن بر غذا خوردن عیسی و مریم تأکید میکند؟
👤 کلاوس فوناشتوش (دانشگاه بن) | بخشی از ویدئوی منتشر شده در کانال انجمن مباحثات قرآنی | با زیرنویس فارسی
اشارۀ قرآن در آیۀ بالا به اینکه عیسی و مریم «هر دو غذا میخوردند» معمولاً بهمثابۀ استدلالی علیه این دیدگاه مسیحیانِ همروزگار با قرآن شمرده شده که عیسی و مریم موجوداتی الوهی بوده و از همینرو، آنان را بینیاز از غذا خوردن میشمردهاند. با اینحال، دشواری اساسی در اینجا آن است که مسیحیان چنین باوری نداشتهاند: مسیحیان برآن نیستند که عیسی و مریم غذا نمیخوردهاند؛ حتی اگر چنین دیدگاهی را بتوان نزد گروههایی از مسیحیان دربارۀ عیسی یافت، چنین دیدگاهی دربارۀ مریم در کار نبوده است. با درنظر داشتن این دشواری، اشارۀ قرآن به غذا خوردن عیسی و مریم را در سیاق این آیه، چگونه باید فهمید؟
💠 در این ویدئو خلاصه پاسخ کلاوس فوناشتوش به این پرسش را مشاهده میکنید.
🔺 نسخۀ کامل این ویدئو (به طول ۸ دقیقه) به درخواست انجمن مباحثات قرآنی ضبط شده و در کانال این انجمن قابل مشاهده است.
💠 پاسخ دیگری که برای این پرسش در سنت تفسیری اسلامی ذکر شده، تأکید قرآن بر نفی جنبۀ الهی از عیسی و مریم است. لازم به ذکر است الهیات مسیحی مسیح را هم «کاملاً انسان» و هم «کاملاً الهی» میداند. اینکه در این آیه هم عیسی و هم مریم غذا میخوردند (و با نتایج مرتب بر آن که قرآن بنا بر ادب صریحا ذکر نکرده)، به منظور تأیید انسانیت کامل آنها و استدلال و تاکید بر مانع الجمع بودن این دو سرشت الهی و انسانی با هم در یک وجود است.
#انعکاس_یافتهها
@Inekas
﴿ما المسیح ابن مریم إلا رسولٌ قد خلت من قبله الرسول وأمّه صديقة کانا یأکلان الطعام انظر کیف نبیّن لهم الآیات ثمّ انظر أنّی یؤفکون ﴾
مسيح، پسر مريم جز پيامبرى نبود كه پيش از او [نيز] پيامبرانى آمده بودند؛ و مادرش زنى بسيار راستگو بود. هر دو غذا مىخوردند. بنگر چگونه آيات [خود] را براى آنان توضيح مىدهيم؛ سپس ببين چگونه [از حقيقت] دور مىافتند.
(مائده: 75؛ ترجمهی فارسی از محمدمهدی فولادوند)
اشارۀ قرآن در آیۀ بالا به اینکه عیسی و مریم «هر دو غذا میخوردند» معمولاً بهمثابۀ استدلالی علیه این دیدگاه مسیحیانِ همروزگار با قرآن شمرده شده که عیسی و مریم موجوداتی الوهی بوده و از همینرو، آنان را بینیاز از غذا خوردن میشمردهاند. با اینحال، دشواری اساسی در اینجا آن است که مسیحیان چنین باوری نداشتهاند: مسیحیان برآن نیستند که عیسی و مریم غذا نمیخوردهاند؛ حتی اگر چنین دیدگاهی را بتوان نزد گروههایی از مسیحیان دربارۀ عیسی یافت، چنین دیدگاهی دربارۀ مریم در کار نبوده است. با درنظر داشتن این دشواری، اشارۀ قرآن به غذا خوردن عیسی و مریم را در سیاق این آیه، چگونه باید فهمید؟
کلاوس فوناشتوش الاهیدان کاتولیک و استاد الاهیات سیستماتیک در بُن است، و از جملۀ آثار او میتوان به پیامبری در اسلام و مسیحیت (با همکاری طوبا ایشیک؛ 2013)، چالشِ اسلام: رهیافتهای مسیحی (2016)، پیامبر دیگر: عیسی در قرآن (با همکاری موهناد خورشیده؛ 2018)، و مریم در قرآن: دوست خدا، باکره، مادر (با همکاری منی ططری؛2021) اشاره کرد. معرفی کتاب اخیر (مریم در قرآن) و ترجمۀ فارسی مقدمۀ آن پیشتر در کانال انعکاس منتشر شده است.
#انعکاس_یافتهها
@Inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍26👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎞 نقد فُرم: واکاوی ریشههای ادبی/داستانی سیرهٔ نبوی در میراث غیر اسلامی
🟣 احسان روحی، پژوهشگر سیرهٔ نبوی، در مقدمهٔ ارائهاش در چهارمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس به نقش نقد فُرم در واکاوی ریشههای ادبی/داستانی سیرهٔ نبوی پرداخته و ما را با چیستی نقد فرم و کاربردهای آن در کشف بازپردازیهای ادبی متأخر آشنا میکند.
نخستین منابع سیره با فاصلهای دستکم یکونیمقرنی از زمان زندگی پیامبر تدوین شدهاند؛ فاصلهای که مسأله انتقال شفاهی و حافظهٔ جمعی را بهطور جدی مطرح کرده و بازسازی تاریخی را دشوار میسازد. اهمیت این تأخر زمانی هنگامی روشنتر میشود که سیره، در بستر منازعات سیاسی خوانده شود، زیرا این متون در دوره خلافت اموی و عباسی شکل گرفته و سیرهنگاران اولیه در پیوند با دستگاه خلافت فعالیت میکردهاند. از اینرو، سیره نه متنی بیطرف، بلکه روایتی سامانیافته در افق نیازها و حساسیتهای معطوف به قدرت است.
در سطحی دیگر، نقد فُرم نشان میدهد که گزارشهای سیره غالباً بازتاب خام وقایع تاریخی نیستند، بلکه بازپردازیهایی ادبیاند که از سنتهای روایی پیشین، اعم از سنتهای بومیِ عربی و غیرِ بومیِ مسیحی-یهودی، تغذیه میکنند. پژوهشهای تطبیقی آشکار ساختهاند که برخی روایتهای سیره از حیث ساختار داستانی با روایتهای عهد عتیق و متون مسیحی باستان متأخر همخواناند؛ مانند ماجرای ازدواج پیامبر با زینب بنتجحش که به داستان داوود و بتشبع شبیه است، یا شباهت روایت زید بنحارثه با داستان یوسف، و همچنین روایت شقّالصدر و آغاز وحی که شبیه به زندگینامهها و مکاشفات قدیسان مسیحی است.
در این میان، نقش قصّاص را نیز نباید نادیده گرفت؛ راویانی که با آگاهی از ناآشنایی بخش بزرگی از مخاطبان مسلمان با متون یهودی و مسیحی، این الگوهای روایی را در قالبی اسلامی بازسازی کرده و به گردش درمیآوردند.
احسان روحی، دبیر علمی مدرسه مدار ۱۴۰۴، در این ویدئو توضیح میدهد که رویکرد نقد فرم، نه دعوت به انکار سیره، بلکه فراخوانی به خوانش تاریخی و انتقادی آن است؛ خوانشی که به شرایط تولید متن، فرم روایت و شبکهٔ الهامهای ادبی و فرهنگی آن توجه میکند.
🔴 چهارمین مدرسهٔ مدار با موضوع «رویکردهای جدید در مطالعهٔ اسلام نخستین: نقد فرم در تعامل با دیگر روشهای تاریخی-انتقادی» از ۲۰ تا ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ در جزیره کیش برگزار خواهد شد. برای کسب اطلاعات تکمیلی و ثبتنام به این پیوند مراجعه کنید.
🗂 فهرست مطالب ویدئو:
00:00 چالشهای تاریخنگاری سیره: نقش دستگاه خلافت و مسئلهٔ «فاصله تاریخی» تا زمان تدوین متون
02:10 معرفی ابزارهای نقد تاریخی در آکادمیهای غربی و روش «نقد فرم» (Form Criticism)
07:23 بررسی نمونه تأثیرات کتاب مقدس
08:37 بررسی نمونه تأثیرات باستان متأخر (۱)
12:43 بررسی نمونه تأثیرات باستان متأخر (۲)
15:00 تحلیل نهایی: نقش داستانسرایان (قصّاص) با پیشینهٔ یهودی-مسیحی در شکلدهی ژانر سیره نبوی
@Inekas
نخستین منابع سیره با فاصلهای دستکم یکونیمقرنی از زمان زندگی پیامبر تدوین شدهاند؛ فاصلهای که مسأله انتقال شفاهی و حافظهٔ جمعی را بهطور جدی مطرح کرده و بازسازی تاریخی را دشوار میسازد. اهمیت این تأخر زمانی هنگامی روشنتر میشود که سیره، در بستر منازعات سیاسی خوانده شود، زیرا این متون در دوره خلافت اموی و عباسی شکل گرفته و سیرهنگاران اولیه در پیوند با دستگاه خلافت فعالیت میکردهاند. از اینرو، سیره نه متنی بیطرف، بلکه روایتی سامانیافته در افق نیازها و حساسیتهای معطوف به قدرت است.
در سطحی دیگر، نقد فُرم نشان میدهد که گزارشهای سیره غالباً بازتاب خام وقایع تاریخی نیستند، بلکه بازپردازیهایی ادبیاند که از سنتهای روایی پیشین، اعم از سنتهای بومیِ عربی و غیرِ بومیِ مسیحی-یهودی، تغذیه میکنند. پژوهشهای تطبیقی آشکار ساختهاند که برخی روایتهای سیره از حیث ساختار داستانی با روایتهای عهد عتیق و متون مسیحی باستان متأخر همخواناند؛ مانند ماجرای ازدواج پیامبر با زینب بنتجحش که به داستان داوود و بتشبع شبیه است، یا شباهت روایت زید بنحارثه با داستان یوسف، و همچنین روایت شقّالصدر و آغاز وحی که شبیه به زندگینامهها و مکاشفات قدیسان مسیحی است.
در این میان، نقش قصّاص را نیز نباید نادیده گرفت؛ راویانی که با آگاهی از ناآشنایی بخش بزرگی از مخاطبان مسلمان با متون یهودی و مسیحی، این الگوهای روایی را در قالبی اسلامی بازسازی کرده و به گردش درمیآوردند.
احسان روحی، دبیر علمی مدرسه مدار ۱۴۰۴، در این ویدئو توضیح میدهد که رویکرد نقد فرم، نه دعوت به انکار سیره، بلکه فراخوانی به خوانش تاریخی و انتقادی آن است؛ خوانشی که به شرایط تولید متن، فرم روایت و شبکهٔ الهامهای ادبی و فرهنگی آن توجه میکند.
00:00 چالشهای تاریخنگاری سیره: نقش دستگاه خلافت و مسئلهٔ «فاصله تاریخی» تا زمان تدوین متون
02:10 معرفی ابزارهای نقد تاریخی در آکادمیهای غربی و روش «نقد فرم» (Form Criticism)
07:23 بررسی نمونه تأثیرات کتاب مقدس
08:37 بررسی نمونه تأثیرات باستان متأخر (۱)
12:43 بررسی نمونه تأثیرات باستان متأخر (۲)
15:00 تحلیل نهایی: نقش داستانسرایان (قصّاص) با پیشینهٔ یهودی-مسیحی در شکلدهی ژانر سیره نبوی
@Inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍17
🔴 مدرسۀ مدار ۱۴۰۴
رویکردهای جدید در مطالعۀ اسلام نخستین:
«نقد فرم» در تعامل با دیگر روشهای تاریخی-انتقادی
💠 در یک قرن اخیر، با روی کار آمدن روشهای نو در مطالعهٔ اسلام نخستین و تطوّر آنها طی این سالها در مطالعات دانشگاهی، آگاهی از صورت تکاملیافتهٔ این رویکردها برای فهم و نقد پژوهشهای تاریخیِ معاصر اهمیتی ویژه یافته است. مدرسهٔ مدار که بر آموزش کارگاهیِ مهارتها و ابزارهای پژوهش در مطالعات اسلامی تمرکز دارد، این بار به رویکردهای جدید در مطالعهٔ اسلام نخستین، با تأکید ویژه بر «نقد فرم» و تعامل آن با دیگر روشهای تاریخی ـ انتقادی میپردازد.
نقد فرم که نخست با تلاشهای آلبرشت نوت به مطالعات تاریخ اسلام نخستین راه یافت، روشی است که با بررسی ساختار، قالب و الگوهای تکرارشوندهٔ متن، میکوشد تا بافت تاریخی، کارکرد اجتماعی و جایگاه آن را در جامعهای که متن در آن شکل گرفته است، بازشناسی کند. از آنجا که نقد فرم در آثار متعددی با دیگر روشهای تاریخی ـ انتقادی تلفیق یافته و اهمیتی خاص پیدا کرده است، در این مدرسه برآنیم تا با ترکیبی از آموزشهای نظری و کارگاهی، مخاطبان دوره را با کاربست نقد فرم و نحوهٔ تعامل آن با دیگر روشها در مطالعهٔ اسلام آغازین آشنا کنیم.
◀️ برای آشنایی بیشتر با روش «نقد فرم»، این ویدئو از احسان روحی، دبیر علمی مدرسۀ مدار ۱۴۰۴ را مشاهده بفرمایید.
✔️ ۳۰ ساعت ارائهٔ کارگاهی و حل مسئله در ۴ روز (به صورت حضوری)
✔️ ۲۱ تا ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ | ساعت ۹ تا ۱۸
✔️ مکان برگزاری: تهران
✔️ ارائهها به دو زبان فارسی و انگلیسی خواهد بود.
📊 برخی امتیازات این مدرسه
👥 ظرفیت: ۲۰ نفر
🗓 مهلت درخواست برای ثبتنام و ارسال مدارک: تا آخر ۱۱ بهمن
✉ اعلام نتایج: ۱۲ بهمن
🗒 پایان ثبتنام: ۱۵ بهمن
🔴 برای کسب اطلاعات بیشتر، مشاهدهٔ برنامه و هزینهها و پیشثبتنام رایگان به سایت مدرسهٔ مدار ۱۴۰۴ مراجعه کنید:
https://inekas.org/madar1404
اگر پرسشی دارید که در بخش «پرسشهای متداول» سایت پاسخ داده نشده است، میتوانید به @Inekas_admin پیغام دهید.
#رویداد_انعکاس
@Inekas
رویکردهای جدید در مطالعۀ اسلام نخستین:
«نقد فرم» در تعامل با دیگر روشهای تاریخی-انتقادی
نقد فرم که نخست با تلاشهای آلبرشت نوت به مطالعات تاریخ اسلام نخستین راه یافت، روشی است که با بررسی ساختار، قالب و الگوهای تکرارشوندهٔ متن، میکوشد تا بافت تاریخی، کارکرد اجتماعی و جایگاه آن را در جامعهای که متن در آن شکل گرفته است، بازشناسی کند. از آنجا که نقد فرم در آثار متعددی با دیگر روشهای تاریخی ـ انتقادی تلفیق یافته و اهمیتی خاص پیدا کرده است، در این مدرسه برآنیم تا با ترکیبی از آموزشهای نظری و کارگاهی، مخاطبان دوره را با کاربست نقد فرم و نحوهٔ تعامل آن با دیگر روشها در مطالعهٔ اسلام آغازین آشنا کنیم.
-امکان تعامل حضوری با پژوهشگران برجستهٔ مطالعات اسلامی داخلی و خارجی
- اقامت رایگان برای شرکتکنندگان
- تسهیلات مالی و کمک هزینه ثبتنام برای تعداد محدودی از متقاضیان
https://inekas.org/madar1404
اگر پرسشی دارید که در بخش «پرسشهای متداول» سایت پاسخ داده نشده است، میتوانید به @Inekas_admin پیغام دهید.
#رویداد_انعکاس
@Inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍28
💎 وقایعنامۀ مارونی ۷۱۳ میلادی (the Maronite Chronicle of 713)؛ کشف منبعی جدید دربارۀ اسلام آغازین
در سال ۲۰۲۴ متنی ناشناخته در مجموعۀ نسخههای خطی صومعۀ سنت کاترین در شبهجزیرهٔ سینا شناسایی شد که با نام وقایعنامۀ مارونی ۷۱۳ شناخته میشود. هرچند نسخۀ موجود در واقع ترجمهای عربی از یک متن گمشدۀ سریانی و متعلق به قرن ۵-۶ هجری است، اما اصل سریانی آن به حدود سال ۷۱۲–۷۱۳ میلادی / ۹۳-۹۴ هجری قمری بازمیگردد و از کهنترین گزارشهای غیراسلامی دربارۀ سدۀ نخست هجری به شمار میرود. این سالشمار در واقع متضمن یکی از متقدمترین اشارهها در منابع غیراسلامی به فتوحات اولیۀ، اختلافات داخلی مسلمانان و البته، مسئلۀ جمع و تدوین قرآن در زمان خلیفۀ سوم است.
🔵 مطالعهٔ نسخۀ خطی وقایعنامه
(شروع بخش وقایعنامه: f.85v — شروع بخش مرتبط با تاریخ اسلام: f.148r — تا f.155v)
⬇️ دریافت بخش مرتبط با تاریخ صدر اسلام از وقایعنامۀ مارونی ۷۱۳
🔵 آغاز فتوحات
بر اساس این وقایعنامۀ، پس از درگذشت پیامبر اسلام، ابوبکر رهبری را برعهده گرفت و سپاه مسلمانان را به جبهۀ مصر، شام و فلسطین، ایران و شرق جزیرةالعرب گسیل کرد؛ گزارشی که با منابع شرقی دیگر مانند آثار تئوفانس اعترافشنو (نیمۀ دوم سدۀ هشتم) و میخائیل سریانی (سدۀ دوازدهم) همخوانی دارد. این وقایعنامۀ همچنین به نبردهای جنوب فلسطین در سال ۱۲ ه.ق (از جمله نبرد داثن) اشاره میکند و چارچوب زمانی دقیقی از حوادث سالهای ۱۱-۱۲ ه.ق ارائه میدهد. نیز، در بخشهایی از این وقایعنامه به خشونت اعراب، اسیرگیری در فتوحات ایران، بیتالمقدس و قلمرو بیزانس، و گرفتن جزیه از ایرانیان پرداخته شده است.
🔵 پیامبر اسلام و تدوین قرآن
این وقایعنامۀ اشاره میکند که محمد ده سال رهبری اعراب را برعهده داشت و کتاب خود را برای آنان نسخهبرداری کرد؛ همچنانکه تصریح میکند عثمانبنعفان -که از کاتبان پیامبر معرفی شده- کتاب را برای اعراب گردآوری و تدوین کرد و دستور داد تنها همین نسخۀ رسمی مبنا قرار گرفته و دیگر نسخهها سوزانده شود. جنبهای از اهمیت این سالشمار در همین نکته نهفته است: در اینجا برای نخستینبار، گزارش سنتی از جمع و تدوین قرآن در زمان خلیفۀ سوم توسط یک منبع غیراسلامی گواهی میشود (تصویر دوم و سوم):
مسئلۀ جالبتوجه دیگر اشارۀ متن به این نکته است که اعراب غربی جملگی مطیع عثمان بودند، در حالی که گروهی از اعراب شرقی با او مخالفت میکردهاند. نیز، این وقایعنامه از «الحروریین» («خوارج» در منابع اسلامی) در مقام گروهی که همواره با عثمان مخالف بودهاند یاد میکند. در ادامه، این متن به درگیری میان اعراب غربی بهرهبری معاویه و اعراب شرقی بهرهبری علیبنأبیطالب بر سر ماجرای قتل عثمان اشاره کرده و وقوع جنگ صفین را گزارش میکند. با اینحال، بخش مربوط به شرح جنگ صفین در نسخۀ موجود از بین رفته است.
🔵 دوران معاویه و پس از آن
این متن سپس به جنگهای معاویه با بیزانسیان میپردازد و پس از اشارهای مختصر به کسانی چون یزید و مروان، گزارشی از تثبیت قدرت عبدالملکبنمروان و تحولات سیاسی دوران او ارائه میکند.
⬇️ متن عربی وقایعنامه و تصحیح برخی از خطاهای آن
🔵 اطلاعات بیشتر درباره این نسخه و ماجرای کشف آن در مقالۀ آدریان سی. پیرتئا و اینجا و اینجا
(معرفی به کوشش: محمدحسین شیرعلی)
🔵 @inekas
در سال ۲۰۲۴ متنی ناشناخته در مجموعۀ نسخههای خطی صومعۀ سنت کاترین در شبهجزیرهٔ سینا شناسایی شد که با نام وقایعنامۀ مارونی ۷۱۳ شناخته میشود. هرچند نسخۀ موجود در واقع ترجمهای عربی از یک متن گمشدۀ سریانی و متعلق به قرن ۵-۶ هجری است، اما اصل سریانی آن به حدود سال ۷۱۲–۷۱۳ میلادی / ۹۳-۹۴ هجری قمری بازمیگردد و از کهنترین گزارشهای غیراسلامی دربارۀ سدۀ نخست هجری به شمار میرود. این سالشمار در واقع متضمن یکی از متقدمترین اشارهها در منابع غیراسلامی به فتوحات اولیۀ، اختلافات داخلی مسلمانان و البته، مسئلۀ جمع و تدوین قرآن در زمان خلیفۀ سوم است.
(شروع بخش وقایعنامه: f.85v — شروع بخش مرتبط با تاریخ اسلام: f.148r — تا f.155v)
بر اساس این وقایعنامۀ، پس از درگذشت پیامبر اسلام، ابوبکر رهبری را برعهده گرفت و سپاه مسلمانان را به جبهۀ مصر، شام و فلسطین، ایران و شرق جزیرةالعرب گسیل کرد؛ گزارشی که با منابع شرقی دیگر مانند آثار تئوفانس اعترافشنو (نیمۀ دوم سدۀ هشتم) و میخائیل سریانی (سدۀ دوازدهم) همخوانی دارد. این وقایعنامۀ همچنین به نبردهای جنوب فلسطین در سال ۱۲ ه.ق (از جمله نبرد داثن) اشاره میکند و چارچوب زمانی دقیقی از حوادث سالهای ۱۱-۱۲ ه.ق ارائه میدهد. نیز، در بخشهایی از این وقایعنامه به خشونت اعراب، اسیرگیری در فتوحات ایران، بیتالمقدس و قلمرو بیزانس، و گرفتن جزیه از ایرانیان پرداخته شده است.
این وقایعنامۀ اشاره میکند که محمد ده سال رهبری اعراب را برعهده داشت و کتاب خود را برای آنان نسخهبرداری کرد؛ همچنانکه تصریح میکند عثمانبنعفان -که از کاتبان پیامبر معرفی شده- کتاب را برای اعراب گردآوری و تدوین کرد و دستور داد تنها همین نسخۀ رسمی مبنا قرار گرفته و دیگر نسخهها سوزانده شود. جنبهای از اهمیت این سالشمار در همین نکته نهفته است: در اینجا برای نخستینبار، گزارش سنتی از جمع و تدوین قرآن در زمان خلیفۀ سوم توسط یک منبع غیراسلامی گواهی میشود (تصویر دوم و سوم):
"... ومحمد... نسخ لهم کتابه القرآن [....] وکانوا یقولون عن عثمن هذا أنه ممن کتب محمد ریاستهم وبایعهم، وجمع وکتب لهم کتاباً وأرسله إلی جمیع عساکره، ووصّاهم أن یتمسلوا به فقط، وأن یحرقوا کلما في أیدیهم غیره."
مسئلۀ جالبتوجه دیگر اشارۀ متن به این نکته است که اعراب غربی جملگی مطیع عثمان بودند، در حالی که گروهی از اعراب شرقی با او مخالفت میکردهاند. نیز، این وقایعنامه از «الحروریین» («خوارج» در منابع اسلامی) در مقام گروهی که همواره با عثمان مخالف بودهاند یاد میکند. در ادامه، این متن به درگیری میان اعراب غربی بهرهبری معاویه و اعراب شرقی بهرهبری علیبنأبیطالب بر سر ماجرای قتل عثمان اشاره کرده و وقوع جنگ صفین را گزارش میکند. با اینحال، بخش مربوط به شرح جنگ صفین در نسخۀ موجود از بین رفته است.
این متن سپس به جنگهای معاویه با بیزانسیان میپردازد و پس از اشارهای مختصر به کسانی چون یزید و مروان، گزارشی از تثبیت قدرت عبدالملکبنمروان و تحولات سیاسی دوران او ارائه میکند.
(معرفی به کوشش: محمدحسین شیرعلی)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍44👎1
💠 درسگفتار عربی قرآنی
بر اساس کتاب Quranic Arabic
اثر ماراین فانپوتن | Marijn van Putten
👤 وحید صفا (انعکاس | دانشگاه تهران)
پژوهشهای جدید نشان میدهد بر خلاف تصور رایج، زبان عربی قرآن را نباید با زبان عربی کلاسیک یکی دانست (برای یک مثال ساده اینجا را ببینید). در این درسگفتار که مبتنی بر کتابی با همین عنوان از ماراین فانپوتن استاد دانشگاه لایدن برگزار میشود، به دنبال شناخت دقیقتر ویژگیهای زبان عربی قرآن هستیم. در این راستا با مقایسهٔ زبان عربی قرآن با عربی کلاسیک و حتی قرائات قرآن، ویژگیهای زبانشناختیِ گویشی که قرآن بر اساس آن نازل شده را مطالعه میکنیم و نشان میدهیم هیچکدام از قرائات قرآن نیز بازتاب دقیقی از گویشِ عربیِ قرآن نیستند (مثال).
این اثر علیرغم جذابیت فراوان خوانندهٔ علاقهمند به موضوع را، با چالشهای متنوعی رو به رو خواهد کرد.
در این درسگفتار تلاش میکنیم با نگاهی انتقادی، با نویسندهٔ کتاب همراه شده و پیچیدگیهای کتاب را نیز رفع نماییم، با این وجود جلسات را به هیچ وجه به متنخوانی تقلیل نخواهیم داد.
👤 دربارهٔ مدرس:
🔴 ویدئوی نظرات شرکتکنندگان در دورهٔ قبلی وحید صفا
🔽 اطلاعات دوره:
📊 از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ (دو هفتهٔ اول فروردین این دوره تعطیل است)
۱۲ جلسه، شنبهها و یکشنبهها به صورت آنلاین - از ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰
🗂 طرح درس جلسات و توضیحات بیشتر
🔺 ثبتنام و اطلاعات بیشتر:
https://evnd.co/cRqP6
⏲ مهلت ثبتنام: تا پایان ۸ اسفند ۱۴۰۴
🔹 تخفیف ۱۰٪ برای ثبتنام زودهنگام (تا ۵ اسفند) با کد Earlybird
#رویداد_انعکاس
🔆 @hanifcrs
🔵 @Inekas
بر اساس کتاب Quranic Arabic
اثر ماراین فانپوتن | Marijn van Putten
پژوهشهای جدید نشان میدهد بر خلاف تصور رایج، زبان عربی قرآن را نباید با زبان عربی کلاسیک یکی دانست (برای یک مثال ساده اینجا را ببینید). در این درسگفتار که مبتنی بر کتابی با همین عنوان از ماراین فانپوتن استاد دانشگاه لایدن برگزار میشود، به دنبال شناخت دقیقتر ویژگیهای زبان عربی قرآن هستیم. در این راستا با مقایسهٔ زبان عربی قرآن با عربی کلاسیک و حتی قرائات قرآن، ویژگیهای زبانشناختیِ گویشی که قرآن بر اساس آن نازل شده را مطالعه میکنیم و نشان میدهیم هیچکدام از قرائات قرآن نیز بازتاب دقیقی از گویشِ عربیِ قرآن نیستند (مثال).
این اثر علیرغم جذابیت فراوان خوانندهٔ علاقهمند به موضوع را، با چالشهای متنوعی رو به رو خواهد کرد.
در این درسگفتار تلاش میکنیم با نگاهی انتقادی، با نویسندهٔ کتاب همراه شده و پیچیدگیهای کتاب را نیز رفع نماییم، با این وجود جلسات را به هیچ وجه به متنخوانی تقلیل نخواهیم داد.
ماراین فانپوتن استاد زبانشناسی عربی و بربری در دانشگاه لایدن (هلند) است و در حال حاضر یکی از پرکارترین پژوهشگران غربی در خصوص زبان عربی قرآن به شمار میآید. در کانال انعکاس تاکنون مقالات متعددی از وی معرفی و یا ترجمه شده است که از جملهٔ آنها مقالهای در خصوص آیهٔ مشهور "إن هذان لساحران" و مقالهای هوشمندانه در خصوص املای تای تأنيث در رسم قرآن است. اخیراً نیز مقالهای از وی تحت عنوان نقد متنی قرآن در کانال انعکاس به طور کامل ترجمه و معرفی شد.
وحید صفا پژوهشگر فرهنگ و زبانهای سامی در انعکاس است. جدای از برگزاری دورههای متعدد زبانهای سامی، در موضوعات مرتبط با این درسگفتار، او دبیری علمی مدرسه سوم مدار، دورهٔ آموزشی کهن خطشناسی و کتیبهشناسی عربی، سخنرانی در پیشنشست سومین مدرسهٔ انعکاس با عنوان «کاربست شواهد مادی در بازسازی بافتار تاریخی عصر نبوی» و همچنین مجموعه ارائهای درباره دین و آیینهای عربستان پیشااسلامی را در کارنامه دارد. پژوهش وی در خصوص تحولات مضمونی در کتیبههای عربی پیش از اسلام و پس از اسلام قرار است در آیندهای نزدیک در مجموعهٔ Islamization and Arabization of the Arabian Peninsula in light of material evidence به سرویراستاری ایلکا لیندستت و هگیت نول منتشر شود.
۱۲ جلسه، شنبهها و یکشنبهها به صورت آنلاین - از ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰
https://evnd.co/cRqP6
#رویداد_انعکاس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍34👎1
اگر مایلاید با پیامک از انتشار این بسته مطلع شوید، نام و شماره همراه خود را اینجا (پرسلاین) یا اینجا (گوگلفرم) وارد کنید.
@Inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍50
💎 معرفی کتاب تازه انتشاریافتهٔ «زبان و عقل در اندیشۀ اسلامی: همگرایی منطق و بیان نزد فخرالدین رازی»، نوشتهٔ مصطفی نجفی
Najafi, M. (2025). Language and Reason in Islamic Thought: Faḫr al-Dīn al-Rāzī’s Reconciliation of Manṭiq and Bayān. De Gruyter.
⬇️ دریافت فایل کامل کتاب
کتاب زبان و عقل در اندیشۀ اسلامی: همگرایی منطق و بیان در نزد فخرالدین رازی به بررسی تعامل دو سنت فکری پراهمیت در تمدن اسلامی میپردازد: سنت فلسفی و سنت زبانشناختی-ادبی. این اثر با تمرکز بر اندیشههای فخرالدین رازی میکوشد نشان دهد او چگونه توانسته شکاف تاریخی و معرفتشناختی میان پیروان منطق ارسطویی و عالمان علوم بلاغی و ادبی را پر کند. نویسنده در این کتاب، رازی را نه صرفاً در مقام یک متکلم اشعری یا مفسر قرآن، بلکه به عنوان فیلسوفی معرفی میکند که نظریهای نوین و منسجم در باب فهم زبانی ارائه کرده است.
هدف اصلی این کتاب، بازسازی نظریۀ عمومی فخرالدین رازی در باب «فهم زبانی» است. نویسنده میکوشد از روایت رایج در تاریخ فلسفۀ اسلامی فراروی کند: روایتی که رازی را عمدتاً در سایۀ ابنسینا و یا در مقام منتقد او مدنظر قرار میدهد؛ و از اینطریق، میکوشد جنبهای کمترشناختهشده از میراث فکری او را آشکار سازد. کتاب به طور خاص بر دو محور کلیدی تمرکز دارد: نخست، نظریۀ معرفتشناختی رازی در باب «تصور» بهسان یک عمل معرفتی وحدتبخش و غیرحکمی؛ و دوم، تعامل نظاممند او با نظریۀ «نظم» عبدالقاهر جرجانی. هدف نهایی این است که نشان داده شود در نظام فکری رازی، معنا نه صرفاً از طریق بازنمایی ذهنی واقعیت خارجی (آنگونه که فیلسوفان میپنداشتند)، بلکه از طریق ساختارهای زبانی و بلاغی شکل میگیرد.
اهمیت عمدۀ این در جایگاهبخشی مجدد به رازی در نقطهتلاقی دو کلانسنت «عقلگرایی فلسفی» (به نمایندگی ابنسینا) و «عقلگرایی زبانی» (به نمایندگی جرجانی) نهفته است. در حالی که منطقدانانِ سنت فلسفی بر جدایی لفظ از معنا و تطابق اندیشه با واقعیت تأکید داشتند، عقلگرایان زبانی بر درهمتنیدگی لفظ و معنا و سازوکارهای درونزبانیِ تولید معنا تمرکز میکردند. پژوهش حاضر نشان میدهد رازی چگونه با نقد مبانی معرفتشناختی پیشینیان و تعلیق تعهدات وجودشناختی در ساحت تصورات، الگویی ارائه میدهد که در آن دستور زبان و منطق در یکسو، و استدلال و برهان در سوی دیگر، نه به عنوان رقیب، بلکه به مثابۀ مکمل یکدیگر عمل میکنند.
هدف نهایی نویسنده در این کتاب، اثبات این مدعاست که فخرالدین رازی موفق شده است علم «بیان» را از بستر صرفاً الهیاتی (اعجاز قرآن) یا ادبی خارج کرده و آن را به مثابۀ یک علم عقلی و دقیق، همتراز با منطق، بازسازی کند. در این چارچوب نوین معرفتی، منطق مسئولیت سنجش صدق و کذب و مدیریت «تصدیقات» را بر عهده دارد، در حالی که علم بیان مسئولیت تضمین صحت، دقت و وحدت «تصورات» زبانی را عهدهدار میشود. بدینترتیب، کتاب استدلال میکند که پروژۀ فکری رازی، تلاشی موفق برای ایجاد یک نظام معرفتی منسجم است که در آن هر مسیری به سوی دانش از معبر زبان میگذرد و فهم زبانی پیششرط هرگونه تفکر برهانی است.
🔵 کتاب در دو بخش اصلی و شش فصل تنظیم شده است. بخش نخست با عنوان «زبان در سنت عقلگرایی فلسفی»، به بررسی دیدگاههای فارابی (فصل ۱) و ابنسینا (فصل ۲) در مورد اکتساب معرفت و نقش زبان میپردازد و سپس در فصل ۳، موضع خاص رازی در باب «دستنایافتنی بودن معرفت تصوری» را تشریح میکند. بخش دوم «زبان در سنت عقلگرایی زبانی» نام دارد؛ در اینجا ابتدا در فصل ۴، مواجهۀ رازی با زبان انسانی و الهی و مسئلۀ اعجاز قرآن بررسی شده، در فصل ۵ به بازخوانی علم بیان نزد عبدالقاهر جرجانی پرداخته میشود و در پایان، فصل ۶ چگونگی بازسازی و نظاممند کردن سنت عقلگرایی زبانی توسط رازی و تلفیق آن با مبانی معرفتشناختیاش را تبیین مینماید.
🔵 کتاب حاضر حاصل بازنگری و تکمیل رسالۀ دکتری نویسنده در گروه فلسفۀ دانشگاه آلبرت-لودویگ در فرایبورگ آلمان است. مصطفی نجفی، نویسندۀ این اثر، از سال ۲۰۲۱ به عنوان استادیار ارشد در کرسی فلسفۀ دانشکدۀ الهیات و نیز، به عنوان پژوهشگر پسادکتری (SNSF) در پروژۀ تحقیقاتی «Senses of Being» فعالیت میکند.
#انعکاس_کتاب
@inekas
Najafi, M. (2025). Language and Reason in Islamic Thought: Faḫr al-Dīn al-Rāzī’s Reconciliation of Manṭiq and Bayān. De Gruyter.
کتاب زبان و عقل در اندیشۀ اسلامی: همگرایی منطق و بیان در نزد فخرالدین رازی به بررسی تعامل دو سنت فکری پراهمیت در تمدن اسلامی میپردازد: سنت فلسفی و سنت زبانشناختی-ادبی. این اثر با تمرکز بر اندیشههای فخرالدین رازی میکوشد نشان دهد او چگونه توانسته شکاف تاریخی و معرفتشناختی میان پیروان منطق ارسطویی و عالمان علوم بلاغی و ادبی را پر کند. نویسنده در این کتاب، رازی را نه صرفاً در مقام یک متکلم اشعری یا مفسر قرآن، بلکه به عنوان فیلسوفی معرفی میکند که نظریهای نوین و منسجم در باب فهم زبانی ارائه کرده است.
هدف اصلی این کتاب، بازسازی نظریۀ عمومی فخرالدین رازی در باب «فهم زبانی» است. نویسنده میکوشد از روایت رایج در تاریخ فلسفۀ اسلامی فراروی کند: روایتی که رازی را عمدتاً در سایۀ ابنسینا و یا در مقام منتقد او مدنظر قرار میدهد؛ و از اینطریق، میکوشد جنبهای کمترشناختهشده از میراث فکری او را آشکار سازد. کتاب به طور خاص بر دو محور کلیدی تمرکز دارد: نخست، نظریۀ معرفتشناختی رازی در باب «تصور» بهسان یک عمل معرفتی وحدتبخش و غیرحکمی؛ و دوم، تعامل نظاممند او با نظریۀ «نظم» عبدالقاهر جرجانی. هدف نهایی این است که نشان داده شود در نظام فکری رازی، معنا نه صرفاً از طریق بازنمایی ذهنی واقعیت خارجی (آنگونه که فیلسوفان میپنداشتند)، بلکه از طریق ساختارهای زبانی و بلاغی شکل میگیرد.
اهمیت عمدۀ این در جایگاهبخشی مجدد به رازی در نقطهتلاقی دو کلانسنت «عقلگرایی فلسفی» (به نمایندگی ابنسینا) و «عقلگرایی زبانی» (به نمایندگی جرجانی) نهفته است. در حالی که منطقدانانِ سنت فلسفی بر جدایی لفظ از معنا و تطابق اندیشه با واقعیت تأکید داشتند، عقلگرایان زبانی بر درهمتنیدگی لفظ و معنا و سازوکارهای درونزبانیِ تولید معنا تمرکز میکردند. پژوهش حاضر نشان میدهد رازی چگونه با نقد مبانی معرفتشناختی پیشینیان و تعلیق تعهدات وجودشناختی در ساحت تصورات، الگویی ارائه میدهد که در آن دستور زبان و منطق در یکسو، و استدلال و برهان در سوی دیگر، نه به عنوان رقیب، بلکه به مثابۀ مکمل یکدیگر عمل میکنند.
هدف نهایی نویسنده در این کتاب، اثبات این مدعاست که فخرالدین رازی موفق شده است علم «بیان» را از بستر صرفاً الهیاتی (اعجاز قرآن) یا ادبی خارج کرده و آن را به مثابۀ یک علم عقلی و دقیق، همتراز با منطق، بازسازی کند. در این چارچوب نوین معرفتی، منطق مسئولیت سنجش صدق و کذب و مدیریت «تصدیقات» را بر عهده دارد، در حالی که علم بیان مسئولیت تضمین صحت، دقت و وحدت «تصورات» زبانی را عهدهدار میشود. بدینترتیب، کتاب استدلال میکند که پروژۀ فکری رازی، تلاشی موفق برای ایجاد یک نظام معرفتی منسجم است که در آن هر مسیری به سوی دانش از معبر زبان میگذرد و فهم زبانی پیششرط هرگونه تفکر برهانی است.
#انعکاس_کتاب
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍21
💎 "کتاب مبین": کتابی «روشن» یا «روشنگر»؟
🔵 بر اساس مقالهٔ «مُبین و واژگان همریشهٔ آن در قرآن»؛ نوشتهٔ دوین استوارت
Stewart, D. (2023). Mubīn and Its Cognates in the Qurʾān. Journal of the International Qur’anic Studies Association, 8(1), 115-156.
آیات بسیاری از قرآن، وحی را با مفهومی توصیف میکنند که با مشتقات ریشۀ «ب-ی-ن» بیان میشود: در همین راستاست که «آیات» خداوند، «برهان»های خداوند، زبان عربی و البته، خود قرآن با صفات برآمده از ریشۀ «ب-ی-ن» توصیف میشوند. همچنین، نهتنها «کتاب» بدینگونه توصیف شده ("تِلكَ ءايَتُ ٱلكتَبِ ٱلمبينِ")، بلکه وظیفۀ پیامبر نیز بارها با صفت «مبین» مورد اشاره قرار گرفته است: "فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ" (مائده:۹۲). با اینحال، علیرغم کاربرد پرتکرار و پراهمیت واژۀ «مبین» و همریشههای آن در قرآن، اختلاف نظرهایی بر سر معنای دقیق آن درکار است:
مفسران، مترجمان و قرآنپژوهان معاصر در فهم معنای «مبین» در قرآن اغلب به دو دسته تقسیم میشوند: عدهای معنای لازم را برگزیده و آن را به معنی «روشن» دانستهاند و عدهای دیگر معنای متعدی آن، یعنی «روشنگر» یا «روشنکننده» را ترجیح دادهاند.
بیشتر مترجمان قرآن به فارسی، از جمله ابوالفتوح رازی (در روضالجنان)، صفیعلیشاه (در تفسیر صفی)، محمدعلی کوشا، بهاءالدین خرمشاهی و محمدمهدی فولادوند و بسیاری از قرآنپژوهان مانند محمد صادقی تهرانی، کلود ژیلیو، دنیل مدیگان و رابرت هویلند به دستهٔ دوم تعلق دارند و مبین را «روشنگر» ترجمه کردهاند.
در مقابل، برخی از ترجمهها، نظیر ترجمۀ تفسیر طبری، تفسیر سورآبادی و رشیدالدین میبدی (در کشفالأسرار) و در میان معاصران، مترجمانی چون ولیالله دهلوی، الهی قمشهای یا محمدکاظم معزی و قرآنپژوهانی مانند گابریل رینولدز، رودی پارت، هارتموت بوبتزین و مانفرد کروپ معنای لازم مبین -یعنی «روشن»- را قبول کردهاند. دنیل ژیماره معنای «واضح، آشکار، غیرقابل انکار و قابل فهم» را برای مبین پیشنهاد داده است که مورد قبول پژوهشگرانی مانند بوالیوُ نیز واقع شده است.
برخی مترجمان همچون جلالالدین مجتبوی هر دو معنای «روشن و روشنگر» را با هم به کار بردهاند. مستنصر میر و محمد اسد در ترجمهٔ انگلیسی قرآن خود هر دو معنا را، بسته به زمینهٔ آیه پذیرفتهاند؛ ابنمنظور در لسانالعرب وجود همین دوگانه را در سنت اسلامی گزارش کرده و خود معنای «روشن» را میپذیرد.
🔵 برای مشاهدۀ تفاوت ترجمههای فارسی از عبارت «کتاب مبین» در قرآن، اینجا را ببینید.
در سال ۲۰۱۸ دنیل برنشتیل (Daniel Birnstiel)، زبانشناس زبانهای سامی، با نگارش مقالهای مستقل و اتخاذ رویکردی متفاوت، هر دو معنی «روشن» و «روشنگر» را برای «مبین» رد کرده و به جای آن، معنای «قابل تشخیص (identifiable)» را برگزیده و در مقابل، «بیِّن» را به معنای «آشکار و واضح» دانسته است.
دوین استوارت اما در این مقاله، با درنظر داشتن پژوهشهای پیشین، میکوشد با توجه به تفسیر «مبین» و واژگان همخانوادهاش در قرآن و همچنین نقش سجع و الزامات قافیههای پایانی در قرآن و پراکندگی صفتهای «بیِّن» (مذکر) و «بَیِّنة» (مونث)، نشان دهد که «مبین» همیشه در معنای لازم بهکار رفته و برخلاف دیدگاه برنستیل، به معنای «قابل تشخیص (identifiable)» نیست؛ همچنانکه «مبین» نه واجد معنایی متمایز از «بیّن»، که عملاً هممعنای آن است.
🔵 استوارت در مقالۀ حاضر نشان میدهد «مبین» و «بیّن» در تقریباً تمامیِ موارد کاربردشان در قرآن، بهمعنای «آشکار و روشن» هستند نه «روشنگر» یا «قابل تشخیص». بهعلاوه، او دست بهتحلیل و بررسی برخی دیگر از واژگان همریشه با «مبین» میزند؛ از جمله دربارهٔ واژۀ مفرد مونث «مُبَیِّنة» -که یک شکل غیرعادی است که سه بار در قرائت حفص تکرار شده-، و به این امکان اشاره میکند که این واژه به جای «بَیِّنَة» یا «مُبِینَة» آمده باشد، که در هر دو صورت تاییدکنندهٔ معنی «روشن» است.
در مقام جمعبندی میتوان گفت براساس مقالۀ استوارت، «مبین» در قرآن در دو معنای کلی بهکار رفته است: در یک مورد (زخرف: ۱۸) بهمعنای «خود را بهروشنی بیانکردن» و تبعاً نامترادف با «بیّن»، و در تمامی دیگر موارد، در ترادف با «بیّن»، بهمعنای «آشکار و روشن».
معرفی بهکوشش: محمدحسن فیروزبه
#انعکاس_مقاله
@inekas
Stewart, D. (2023). Mubīn and Its Cognates in the Qurʾān. Journal of the International Qur’anic Studies Association, 8(1), 115-156.
آیات بسیاری از قرآن، وحی را با مفهومی توصیف میکنند که با مشتقات ریشۀ «ب-ی-ن» بیان میشود: در همین راستاست که «آیات» خداوند، «برهان»های خداوند، زبان عربی و البته، خود قرآن با صفات برآمده از ریشۀ «ب-ی-ن» توصیف میشوند. همچنین، نهتنها «کتاب» بدینگونه توصیف شده ("تِلكَ ءايَتُ ٱلكتَبِ ٱلمبينِ")، بلکه وظیفۀ پیامبر نیز بارها با صفت «مبین» مورد اشاره قرار گرفته است: "فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ" (مائده:۹۲). با اینحال، علیرغم کاربرد پرتکرار و پراهمیت واژۀ «مبین» و همریشههای آن در قرآن، اختلاف نظرهایی بر سر معنای دقیق آن درکار است:
مفسران، مترجمان و قرآنپژوهان معاصر در فهم معنای «مبین» در قرآن اغلب به دو دسته تقسیم میشوند: عدهای معنای لازم را برگزیده و آن را به معنی «روشن» دانستهاند و عدهای دیگر معنای متعدی آن، یعنی «روشنگر» یا «روشنکننده» را ترجیح دادهاند.
بیشتر مترجمان قرآن به فارسی، از جمله ابوالفتوح رازی (در روضالجنان)، صفیعلیشاه (در تفسیر صفی)، محمدعلی کوشا، بهاءالدین خرمشاهی و محمدمهدی فولادوند و بسیاری از قرآنپژوهان مانند محمد صادقی تهرانی، کلود ژیلیو، دنیل مدیگان و رابرت هویلند به دستهٔ دوم تعلق دارند و مبین را «روشنگر» ترجمه کردهاند.
در مقابل، برخی از ترجمهها، نظیر ترجمۀ تفسیر طبری، تفسیر سورآبادی و رشیدالدین میبدی (در کشفالأسرار) و در میان معاصران، مترجمانی چون ولیالله دهلوی، الهی قمشهای یا محمدکاظم معزی و قرآنپژوهانی مانند گابریل رینولدز، رودی پارت، هارتموت بوبتزین و مانفرد کروپ معنای لازم مبین -یعنی «روشن»- را قبول کردهاند. دنیل ژیماره معنای «واضح، آشکار، غیرقابل انکار و قابل فهم» را برای مبین پیشنهاد داده است که مورد قبول پژوهشگرانی مانند بوالیوُ نیز واقع شده است.
برخی مترجمان همچون جلالالدین مجتبوی هر دو معنای «روشن و روشنگر» را با هم به کار بردهاند. مستنصر میر و محمد اسد در ترجمهٔ انگلیسی قرآن خود هر دو معنا را، بسته به زمینهٔ آیه پذیرفتهاند؛ ابنمنظور در لسانالعرب وجود همین دوگانه را در سنت اسلامی گزارش کرده و خود معنای «روشن» را میپذیرد.
در سال ۲۰۱۸ دنیل برنشتیل (Daniel Birnstiel)، زبانشناس زبانهای سامی، با نگارش مقالهای مستقل و اتخاذ رویکردی متفاوت، هر دو معنی «روشن» و «روشنگر» را برای «مبین» رد کرده و به جای آن، معنای «قابل تشخیص (identifiable)» را برگزیده و در مقابل، «بیِّن» را به معنای «آشکار و واضح» دانسته است.
دوین استوارت اما در این مقاله، با درنظر داشتن پژوهشهای پیشین، میکوشد با توجه به تفسیر «مبین» و واژگان همخانوادهاش در قرآن و همچنین نقش سجع و الزامات قافیههای پایانی در قرآن و پراکندگی صفتهای «بیِّن» (مذکر) و «بَیِّنة» (مونث)، نشان دهد که «مبین» همیشه در معنای لازم بهکار رفته و برخلاف دیدگاه برنستیل، به معنای «قابل تشخیص (identifiable)» نیست؛ همچنانکه «مبین» نه واجد معنایی متمایز از «بیّن»، که عملاً هممعنای آن است.
در مقام جمعبندی میتوان گفت براساس مقالۀ استوارت، «مبین» در قرآن در دو معنای کلی بهکار رفته است: در یک مورد (زخرف: ۱۸) بهمعنای «خود را بهروشنی بیانکردن» و تبعاً نامترادف با «بیّن»، و در تمامی دیگر موارد، در ترادف با «بیّن»، بهمعنای «آشکار و روشن».
معرفی بهکوشش: محمدحسن فیروزبه
دوین استوارت دانشآموختهٔ رشتۀ مطالعات خاور نزدیک از دانشگاه پرینستون و فارغالتحصیل مطالعات عربی و اسلامی از دانشگاه پنسیلوانیا است. او در حال حاضر استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه اِموری است. او از سخنرانان🔵 پنجمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس بوده و نویسندهٔ کتابهای راستکیشی فقهی اسلامی (1998)، و مجموعۀ مقالات «مرجعیت دینی زنان در اسلام شیعی» (2021) است.
#انعکاس_مقاله
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍21👎3
🟥 انتشار مجموعه مقالات «قرآن و مسیحیت سریانی: مضامین و بنمایههای تکرارشونده»
🔵 به سرویراستاری آنا داویتاشویلی، انتشارات بریل، ۲۰۲۶
Ana Davitashvili (ed), The Qurʾan and Syriac Christianity: Recurring Themes and Motifs, Brill: 2026.
⬇️ دریافت فایل تمام متن کتاب (دسترسی آزاد)
این مجموعه مقالات با گرد هم آوردن پژوهشگرانی از سنتهای گوناگون -از جمله چند پژوهشگر ایرانی- و با بهرهگیری از جدیدترین دستاوردهای پژوهشها دربارهٔ قرآنی و مسیحیت سریانی، تلاش میکند افقهای تازهای را برای درک بهتر قرآن در بافت تاریخی و فرهنگی خود بگشاید.
مقالات این کتاب در ابتدا در کنفرانس «قرآن و مسیحیت سریانی: مضامین و بنمایههای تکرارشونده» ارائه شده بودند. این کنفرانس که پیش از این در انعکاس معرفی شده، از ۵ تا ۷ دسامبر ۲۰۲۲ و در چارچوب طرح «قرآن بهمثابه منبعی برای دوران باستان متأخر» (QaSLA) در دانشگاه توبینگن آلمان برگزار گردید.
موضوع اصلی این مجموعه مقالات، بررسی مضامین و بنمایههای مشترک یا متفاوت میان قرآن و متون مسیحیت سریانی –از جمله روایتهای پیامبران، استعارههای نور و تاریکی و...– و تلاش برای پاسخ به این پرسش است که قرآن تا چه اندازه میتواند منبعی برای شناخت مسیحیت سریانی باشد و برعکس.
⭐️ این مجموعه در ادامهٔ سنتی دیرینه از مطالعهٔ تطبیقی قرآن و مسیحیت سریانی قرار دارد که از قرن نوزدهم، با کسانی چون ساموئل لی و تور آندره، آغاز شد و در دهههای اخیر، بهویژه با پژوهشهای دقیق ژوزف ویتسوم، از پیشداوریهای جدلیِ دورهٔ نخست فاصله گرفته و به رویکردی فقهاللغوی-تاریخی و بیطرفانهتر رسیده است. اهمیت این پژوهشها در چند نکته نهفته است:
نخست، شناخت محیط دینی شبهِجزیرهٔ عربستان در دوران باستان متأخر و حضور گستردهٔ مسیحیان سریانیزبان در آن، که زمینهٔ نزول قرآن را روشنتر میسازد.
دوم، فهم دقیقتر اینکه قرآن چگونه و چرا با روایتها و مفاهیم مسیحی تعامل کرده و آنها را تأیید یا رد میکند؛ رویکردی که دیگر تفاوت بین قرآن و این منابع را «خطا» یا «سوءبرداشت» پیامبر نمیداند، بلکه آنها را بازخوانیهای آگاهانه و هدفمند در چارچوب پیام الهیاتی قرآن میشمارد.
سوم، گشودن باب گفتوگو میان قرآنپژوهی، مطالعات سریانی و تاریخ ادیان که هم به غنای مطالعات اسلامی و هم به شناخت بهتر میراث مسیحیت شرقی یاری میرساند.
🗂 فهرست مقالات
به زودی معرفی برخی مقالات این کتاب را به قلم نویسندگان آنها در کانال انعکاس بخوانید.
#انعکاس_کتاب
@inekas
Ana Davitashvili (ed), The Qurʾan and Syriac Christianity: Recurring Themes and Motifs, Brill: 2026.
این مجموعه مقالات با گرد هم آوردن پژوهشگرانی از سنتهای گوناگون -از جمله چند پژوهشگر ایرانی- و با بهرهگیری از جدیدترین دستاوردهای پژوهشها دربارهٔ قرآنی و مسیحیت سریانی، تلاش میکند افقهای تازهای را برای درک بهتر قرآن در بافت تاریخی و فرهنگی خود بگشاید.
مقالات این کتاب در ابتدا در کنفرانس «قرآن و مسیحیت سریانی: مضامین و بنمایههای تکرارشونده» ارائه شده بودند. این کنفرانس که پیش از این در انعکاس معرفی شده، از ۵ تا ۷ دسامبر ۲۰۲۲ و در چارچوب طرح «قرآن بهمثابه منبعی برای دوران باستان متأخر» (QaSLA) در دانشگاه توبینگن آلمان برگزار گردید.
موضوع اصلی این مجموعه مقالات، بررسی مضامین و بنمایههای مشترک یا متفاوت میان قرآن و متون مسیحیت سریانی –از جمله روایتهای پیامبران، استعارههای نور و تاریکی و...– و تلاش برای پاسخ به این پرسش است که قرآن تا چه اندازه میتواند منبعی برای شناخت مسیحیت سریانی باشد و برعکس.
نخست، شناخت محیط دینی شبهِجزیرهٔ عربستان در دوران باستان متأخر و حضور گستردهٔ مسیحیان سریانیزبان در آن، که زمینهٔ نزول قرآن را روشنتر میسازد.
دوم، فهم دقیقتر اینکه قرآن چگونه و چرا با روایتها و مفاهیم مسیحی تعامل کرده و آنها را تأیید یا رد میکند؛ رویکردی که دیگر تفاوت بین قرآن و این منابع را «خطا» یا «سوءبرداشت» پیامبر نمیداند، بلکه آنها را بازخوانیهای آگاهانه و هدفمند در چارچوب پیام الهیاتی قرآن میشمارد.
سوم، گشودن باب گفتوگو میان قرآنپژوهی، مطالعات سریانی و تاریخ ادیان که هم به غنای مطالعات اسلامی و هم به شناخت بهتر میراث مسیحیت شرقی یاری میرساند.
درآمد — آنا داویتاشویلی (دانشگاه توبینگن)
بخش اول: پیامبران و انسانهای پیرامون آنان
۱. «نوزاد سخنگو (مریم: ۳۰)، خواهر هارون (مریم: ۲۸)، مریمی که خدا نیست (مائده: ۱۱۶): دشوارههای قرآنی و بینامتنهای سریانیِ آنها» — نستور کاواداس (دانشگاه بُن)
۲. «"شما او را به صلیب کشیدید و شما او را کشتید؛ منتظر باشید که خدا او را برانگیخته است": الگوهای اعتقادی و مسئلهٔ تصلیب در قرآن» — رایان الیزابت کریگ (دانشگاه جورجتاون)
۳. «یک پیامبر، دو روایت: ترتیب زمانی داستان یونس در دوران باستان متأخر» — محمد قندهاری (انعکاس) و محمدرضا معینی (انعکاس)
۴. «مادر موسی بهمثابه چهرهای پیامبرشناسانه: بازخوانی قرآنی داستان تولد موسی» — محمد حقانی فضل (دانشگاه پادربورن)
۵. «"دشمنان همیشگی" در پیامبرشناسی قرآن: بازآرایی بنمایههای ضد یهودی مسیحیت؟» — جیکوب ام. کیلدو (مؤسسهٔ نانوویک)
بخش دوم: جهادهای غیرنظامی و نظامی
۶. «زندگی بهمثابه نزاعی روحانی با شیطان در متون سریانیِ پیش از اسلام: زمینهٔ الهیاتی مفهوم جهاد روحانی در قرآن؟» — کریستیان لانگه (دانشگاه نورنبرگ-ارلانگن)
۷. «عطش کشتن و کشتهشدن در روایت سریانیِ اوسبیوس و در قرآن» — دیمیتری اف. بومازنوف (دانشگاه گوتینگن)
بخش سوم: تاریکی و روشنایی
۸. «کفر، حفاظت و ظرفها: استعارههای تاریکی میان قرآن و نوشتههای سریانی» — یوهانه لوئیز کریستیانسن (دانشگاه دانمارک جنوبی)
۹. «جامهٔ نور و جلال در قرآن؟ نکاتی تازه درباره «لباس» در آیهٔ ۲۷ سورهٔ اعراف در پرتو آیات قرآنی و متون سریانیِ پیشااسلامی» — آنا داویتاشویلی (دانشگاه توبینگن)
بخش چهارم: بهشت و دوزخ
۱۰. «بازتاب سرودهای افرم سریانی در باب بهشت در قرآن» — دانیل بانورا (دانشگاه نوتردام)
۱۱. «متهمکنندگانِ ملعون و آتشهای افروخته: بازتاب سریانیِ باب سوم کتاب دانیال و اصحابالاخدود در آیات ۴ تا ۱۱ سورهٔ بروج» — لاسه لوولوند توفت (دانشگاه اسلو)
بخش پنجم: آیا قرآن منبعی اساسی برای [شناخت] مسیحیت سریانی است و متنی سریانی منبعی اساسی برای [شناخت] قرآن؟
۱۲. «طهارت جسمانی در مسیحیت سریانی و قرآن» — مارک هوور (دانشگاه توبینگن)
۱۳. «[کتاب سریانیِ] غار گنجها و قرآن: بازبینیِ دوباره» — گاوین مکداول (مدرسهٔ عالی مطالعات، پاریس)
به زودی معرفی برخی مقالات این کتاب را به قلم نویسندگان آنها در کانال انعکاس بخوانید.
#انعکاس_کتاب
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍32
💎 معرفی کتاب ابومخنف: پژوهشی در تاریخنگاری عصر اموی به همراه ترجمهٔ فارسی بخش مقتل الحسین
😀 اُرسُلا سزگین
🔵 اطلاعات کتابشناختی:
Ursula Sezgin, Abū Miḫnaf: ein Beitrag zur Historiographie der umaiyadischen Zeit. xi, 251 pp. Leiden: E. J. Brill, 1971.
(معرفی بهکوشش: امیرحسن خوروش)
ابومخنف از مهمترین مورّخان کوفی در قرن دوم است. او تکنگاریهای متعددی در موضوعات متنوعی داشته که منبع تواریخ بعدی قرار گرفته؛ از جمله کتاب مقتل الحسینِ او منبع اساسی مورخان بعدی است تا جایی که بخش عظیمی از منقولات ابن سعد، بلاذری، ابوحنیفۀ دینوری، طبری، ابوالفرج اصفهانی، و شیخ مفید در باب نبرد کربلا به همین کتاب بازمیگردد.
⬇️ دریافت فایل ۵۰ صفحهٔ نخست کتاب
اُرسُلا سزگین (همسر فؤاد سزگین) در این کتاب بر بازشناسی تاریخنگاری ابومخنف متمرکز شده است. این کتاب که از معدود آثار آکادمیای غرب دربارۀ مکتب تاریخنگاری کوفه و مهمترین تکنگاری موجود دربارۀ ابومخنف است، بیش از پنچ دهۀ پیش در سال ۱۹۷۱م به زبان آلمانی منتشر شد. این کتاب بازنشر رسالۀ دکتری نویسنده است که در سال ۱۹۶۸م از آن دفاع کرد؛ رسالهای که شامل تصحیح و ترجمۀ نسخۀ مختصر کتاب الغارات ابومخنف میشد.
سزگین در این کتاب به مسائل اساسی دربارۀ شخص ابومخنف و تاریخنگاری او میپردازد. او تکنگاریهای مختلف ابومخنف (مانند مقتل الحسین، کتاب صفین، و دیگر رسالههایی که ابنندیم از آنها نام برده) را در آثار مورّخانی چون طبری و بلاذری شناسایی میکند و در باب نقش راویان واسطه میان منابع تاریخی ثانویه و ابومخنف مانند ابن کلبی بحث میکند و به ارزش تاریخی و قدمت سندهای ابومخنف و منابع ابومخنف میپردازد.
🗂 فهرست کتاب
🔵 مقدمه
🔵 قضاوتهای شرقشناسانِ مدرن دربارۀ فعالیتهای ادبی ابومخنف: وستنفلد، برونو، ولهاوزن، فان آردونک، و پیترسون.
🔵 ابومخنف به عنوان منبعِ مورّخانِ بعدی: طبری، نصر بن مزاحم، بلاذری، ابنهلال ثقفی، ابوالفرج اصفهانی، و مسعودی.
🔵 نتایج تحلیل اِسناد ابومخنف: کاربرد اِسناد، دستهبندی شاهدانِ اولیه، نتیجهگیریها دربارۀ قدمت اِسناد، دستهبندی راویان مستقیم ابومخنف، روش کار راویان ابومخنف، و...
🔵 نوشتههای ابومخنف: منبعشناسی نقلقولها، مقتل الحسین، کتاب صفین، کتاب الخرّیت بن راشد وبني ناجیة، و کتاب الغارات.
🔵 پیوست: راویان ابومخنف به ترتیب الفبا با اطلاعات زندگینامهای و ذکر منبع نقلقولهای منتسب به آنها
سزگین در فصل اول به نگاه مستشرقان پیشین به ابومخنف و مسئلۀ اعتبار احادیث میپردازد و در فصل دوم چگونگی استفادۀ مورّخان بعدی (مانند طبری) از تکنگاریهای ابومخنف و میزان امانتداری آنان را به بحث میگذارد. او نشان میدهد که طبری در تاریخ از حداقل ۳۲ تکنگاری از ابومخنف (البته گاه به واسطۀ آثار دیگر) استفاده کرده است. او همچنین نشان میدهد که نصر بن مزاحم، بخش عظیمی از وقعة صفین را از کتاب صفین ابومخنف گرفته و با این حال تلاش کرده در اغلب اسناد نام ابومخنف را حذف کند.
سزگین در ادامه روش استفادۀ أنساب الأشراف، الغارات، مقاتل الطالبیین، و مروج الذهب از آثار ابومخنف را به بحث میگذارد. همچنین با مقایسۀ متون موازی در آثار مختلف نشان میدهد که با وجود تفاوتهای جزئی، تطابق کاملی میان این نقلقولها وجود دارد و نقلقولهای پراکنده از ابومخنف در منابع ثانویه (مانند طبری و نصر بن مزاحم) کاملاً معتبر و قابلاعتماد است.
فصل سوم هستۀ مرکزی بحث سزگین برای نشاندادن اصالت تاریخی روایات ابومخنف است. او در این فصل به طور جزئی ۳۲ اثر ابومخنف در تاریخ طبری را بررسی میکند. در این بررسی ناهمگونی توزیع تعداد راویان در آثار مختلف ابومخنف، استفادۀ ابومخنف از مورّخان نسل قبلی و از شاهدان عینی وقایع، و روش کار راویان منبع ابومخنف را بررسی میکند و اصالت روایات ابومخنف و وابستگیاش به مورّخان پیشین را نتیجه میگیرد.
در فصل چهارم، سزگین ابتدا منقولات هریک از تکنگاریهای ابومخنف را در منابع ثانویه (بهویژه طبری) شناسایی میکند. سپس بحثهای موردی دربارهٔ کتاب صفین، الغارات، و مقتل الحسین ابومخنف مطرح میکند. او در این بخش، به ارزیابی بحث وستنفلد در کتاب مرگ حسین بن علی و انتقام پرداخته و اعتبار نسخههای متأخر از مقتل الحسینِ ابومخنف را ارزیابی میکند.
🔹 ترجمهٔ فارسی انعکاس از بخش مقتل الحسین کتاب ابومخنف
در پیوست، سزگین تمام راویان مستقیم و غیرمستقیمی را که ابومخنف اخبار تاریخی خود را از آنها دریافت کرده، استخراج کرده و به ترتیب الفبا سازماندهی کرده است. او در این بخش اطلاعات زندگینامهای برای هر راوی ارائه میکند و آدرس تمام نقلقولهای ابومخنف از آن راوی را فهرست میکند.
⬇️ دریافت فایل ۵۰ صفحهٔ نخست کتاب
#انعکاس_کتاب
@inekas
Ursula Sezgin, Abū Miḫnaf: ein Beitrag zur Historiographie der umaiyadischen Zeit. xi, 251 pp. Leiden: E. J. Brill, 1971.
(معرفی بهکوشش: امیرحسن خوروش)
ابومخنف از مهمترین مورّخان کوفی در قرن دوم است. او تکنگاریهای متعددی در موضوعات متنوعی داشته که منبع تواریخ بعدی قرار گرفته؛ از جمله کتاب مقتل الحسینِ او منبع اساسی مورخان بعدی است تا جایی که بخش عظیمی از منقولات ابن سعد، بلاذری، ابوحنیفۀ دینوری، طبری، ابوالفرج اصفهانی، و شیخ مفید در باب نبرد کربلا به همین کتاب بازمیگردد.
اُرسُلا سزگین (همسر فؤاد سزگین) در این کتاب بر بازشناسی تاریخنگاری ابومخنف متمرکز شده است. این کتاب که از معدود آثار آکادمیای غرب دربارۀ مکتب تاریخنگاری کوفه و مهمترین تکنگاری موجود دربارۀ ابومخنف است، بیش از پنچ دهۀ پیش در سال ۱۹۷۱م به زبان آلمانی منتشر شد. این کتاب بازنشر رسالۀ دکتری نویسنده است که در سال ۱۹۶۸م از آن دفاع کرد؛ رسالهای که شامل تصحیح و ترجمۀ نسخۀ مختصر کتاب الغارات ابومخنف میشد.
سزگین در این کتاب به مسائل اساسی دربارۀ شخص ابومخنف و تاریخنگاری او میپردازد. او تکنگاریهای مختلف ابومخنف (مانند مقتل الحسین، کتاب صفین، و دیگر رسالههایی که ابنندیم از آنها نام برده) را در آثار مورّخانی چون طبری و بلاذری شناسایی میکند و در باب نقش راویان واسطه میان منابع تاریخی ثانویه و ابومخنف مانند ابن کلبی بحث میکند و به ارزش تاریخی و قدمت سندهای ابومخنف و منابع ابومخنف میپردازد.
سزگین در فصل اول به نگاه مستشرقان پیشین به ابومخنف و مسئلۀ اعتبار احادیث میپردازد و در فصل دوم چگونگی استفادۀ مورّخان بعدی (مانند طبری) از تکنگاریهای ابومخنف و میزان امانتداری آنان را به بحث میگذارد. او نشان میدهد که طبری در تاریخ از حداقل ۳۲ تکنگاری از ابومخنف (البته گاه به واسطۀ آثار دیگر) استفاده کرده است. او همچنین نشان میدهد که نصر بن مزاحم، بخش عظیمی از وقعة صفین را از کتاب صفین ابومخنف گرفته و با این حال تلاش کرده در اغلب اسناد نام ابومخنف را حذف کند.
سزگین در ادامه روش استفادۀ أنساب الأشراف، الغارات، مقاتل الطالبیین، و مروج الذهب از آثار ابومخنف را به بحث میگذارد. همچنین با مقایسۀ متون موازی در آثار مختلف نشان میدهد که با وجود تفاوتهای جزئی، تطابق کاملی میان این نقلقولها وجود دارد و نقلقولهای پراکنده از ابومخنف در منابع ثانویه (مانند طبری و نصر بن مزاحم) کاملاً معتبر و قابلاعتماد است.
فصل سوم هستۀ مرکزی بحث سزگین برای نشاندادن اصالت تاریخی روایات ابومخنف است. او در این فصل به طور جزئی ۳۲ اثر ابومخنف در تاریخ طبری را بررسی میکند. در این بررسی ناهمگونی توزیع تعداد راویان در آثار مختلف ابومخنف، استفادۀ ابومخنف از مورّخان نسل قبلی و از شاهدان عینی وقایع، و روش کار راویان منبع ابومخنف را بررسی میکند و اصالت روایات ابومخنف و وابستگیاش به مورّخان پیشین را نتیجه میگیرد.
در فصل چهارم، سزگین ابتدا منقولات هریک از تکنگاریهای ابومخنف را در منابع ثانویه (بهویژه طبری) شناسایی میکند. سپس بحثهای موردی دربارهٔ کتاب صفین، الغارات، و مقتل الحسین ابومخنف مطرح میکند. او در این بخش، به ارزیابی بحث وستنفلد در کتاب مرگ حسین بن علی و انتقام پرداخته و اعتبار نسخههای متأخر از مقتل الحسینِ ابومخنف را ارزیابی میکند.
در پیوست، سزگین تمام راویان مستقیم و غیرمستقیمی را که ابومخنف اخبار تاریخی خود را از آنها دریافت کرده، استخراج کرده و به ترتیب الفبا سازماندهی کرده است. او در این بخش اطلاعات زندگینامهای برای هر راوی ارائه میکند و آدرس تمام نقلقولهای ابومخنف از آن راوی را فهرست میکند.
#انعکاس_کتاب
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍13
Inekas_DasKitabMaqtalal-Husain_Sezgin.pdf
1 MB
اُرسُلا سزگین
این نوشتار، ترجمهای از بخشی از کتاب مهم اُرسُلا سزگین، پژوهشگر آلمانی، با عنوان ابومخنف: پژوهشی در تاریخنگاری عصر اموی (لیدن: بریل، ۱۹۷۱) است که برای اولین بار توسط انعکاس به فارسی ترجمه شده است.
محور اصلی این پژوهش، بازخوانی روششناختی و منبعشناختی نسخههای خطی موجود از «مقتل الحسین» منسوب به ابومخنف است.
پیش از سزگین، در سال ۱۸۸۳ میلادی فردیناند وستنفلد با نگارش کتاب مرگ حسین بن علی و انتقام، برای اولین بار دست به تحقیق و ترجمۀ نسخههای خطی مقتلالحسین (موجود در کتابخانههای برلین، لایدن، گوتا و سنتپترزبورگ) زده و ادعا کرده بود که اگر ابومخنف را مؤلف حقیقی این گزارشها بدانیم، او تا سطح یک نقّال قهوهخانهای پیشپاافتاده تنزل مییابد. وستنفلد به دلیل وجود مطالب داستانی، خوارق عادات و اغراقهای فراوان در نیمۀ دوم متون، اصالت تاریخی آنها را رد کرد و این نسخهها را یک «رمان تاریخی» دانست که تنها شالودهای از کار ابومخنف را در خود جای داده است.
سزگین در این پژوهش مستقیماً با رویکرد وستنفلد مخالفت میکند. استدلال اصلی او این است که نمیتوان صرفاً به دلیل وجود عناصر مابعدالطبیعی یا داستانی (مانند بارش باران خون، ...)، اصالت یا قدمت یک اثر تاریخی متقدم را نفی کرد؛ چرا که در آثار دیگر مورخان کهن و معتبر اسلامی (مانند نصربنمزاحم یا ابندیزیل) نیز نمونههای متعددی از نقض قوانین طبیعت روایت شده است.
سزگین برای اثبات فرضیۀ خود، روش تحقیق را از ارزیابی صرفِ محتوا، به سمت نقد ساختاری اِسناد (سلسلۀ راویان) و مقایسۀ این متون با تاریخ طبری و مقاتلالطالبیین ابوالفرج اصفهانی تغییر میدهد. شواهد و استدلالهای او عبارتند از:
-تحلیل اسناد آغازین و داخلی راویان اصلی: در صدر سلسله اسناد این نسخهها، هشام بن محمد کلبی، پدرش محمدبنسائب کلبی و عوانهبنحکم هستند که این دلالت بر نقش متاخرترین آنها در تدوین [حداقل بخشی از] نسخه دارد.
- تناقضات محتوایی با روایت واقعی ابومخنف: در این نسخهها روایاتی آمده که در تاریخ طبری از طریق ابنکلبی، اما از راویانی غیر از ابومخنف نقل شدهاند.
- ردپای متون ثانویه: تکرار مداوم عبارت «قال ابومخنف» در متن، ناشی از این است که منبع بیواسطه این متون، کتاب مقتلالحسینِ «هشامبنکلبی» بوده که او خود به عنوان شاگرد ابومخنف، اثر استادش را ثبت، بازنویسی و با منابع دیگر ترکیب کرده است.
سزگین به این نتیجۀ نهایی دست مییابد که نسخههای خطی مشهور مقتلالحسین، در واقع نوشتۀ مستقیم و دستاول ابومخنف نیستند، بلکه بازنویسیهایی متأخر، دستکاریشده و سوگیرانه از تکنگاری همنامِ «مقتل الحسین» اثر ابنکلبی هستند. تکرار عبارت کلیدی «قال ابومخنف» در سراسر متن، پژوهشگران قبلی (از جمله وستنفلد) را به اشتباه انداخته و باعث غفلت آنها از نقش محوری و برجستۀ ابنکلبی در ساماندهی این اثر شده بود. این تحقیق نمونۀ خوبی از کاربرد نقد منبعشناختی متقدم در تاریخنگاری اسلامی پیرامون واقعه کربلاست.
Sezgin, Ursula. "Das K. Maqtal al-Husain. Erneute Diskussion über den Verfasser der von Wüstenfeld übersetzten gleichnamigen Handschriften" in Abū Miḫnaf: ein Beitrag zur Historiographie der umaiyadischen Zeit. E. J. Brill: 1971.
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍19
💠 کنفرانس «غالیان در تشیع متقدم: جریانهای باطنی و تنشهای فکری»
✅ این کنفرانس در ۹ - ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶ (۱۹ - ۲۰ تیر ۱۴۰۵) به صورت حضوری در مؤسسۀ المهدی (برمینگام) برگزار میشود.
جریان موسوم به «غلات» در میان شیعیان متقدم (بهویژه در کوفۀ متقدم) با آنکه از قدرت سیاسی محروم ماند، اما اثری ژرف بر تحولات فرهنگی، اجتماعی و کلامی جامعه شیعی برجای گذاشت و در شکلگیری تفسیرهای رقیب از مرجعیت دینی نقش داشت.
این کنفرانس، با گرد هم آوردن متخصصان از سراسر جهان، به ویژه با حضور پژوهشگران ایرانی، بستری برای بررسی عمیق جریانهای غلو در بافتار تاریخی-الهیاتی خود فراهم میکند و بدینوسیله، گامهایی در جهت واکاوی دقیق تعامل این جریانها با سنت روایی امامیه، نقششان در تکوین آگاهی مذهبی و کشمکشهای مرتبط با مرجعیت دینی و تفسیر متون در سدههای نخستین اسلامی برمیدارد.
⬇️ دریافت دفترچۀ رویداد شامل خلاصهٔ فارسی، چکیدههای تفصیلی و معرفی افراد
🗂 فهرست عناوین ارائهها
⭐️ تعریف غلو؛ مفاهیم، روششناسی و مرزها
سید علی حر کامونپوری (دانشگاه اسلامی علیگر): گذار به «النُّمْرُقَةُ الوُسْطیٰ»: تبیین غلو از طریق شاخصههای قرآنی در اندیشۀ معاصر امامیه
عارف عبدالحسین (موسسه المهدی): ناهمگونی اعتبارسنجی و جایدهیِ مفاهیمِ هممرز با غلو در ادبیات امامیه
تبریز قاسموف (مرکز تحقیقات طوسی): تعریف غلات
⭐️ برساختن بدعت و هویت فرقهای
اقبال اختر (دانشگاه بینالمللی فلوریدا): نوکیش یهودی به عنوان معمار غلات: عبدالله بن سبا و برساخت دگراندیشی در تشیع متقدم
عمار مسلم (پژوهشگر مستقل): تحلیل ادبی حکایاتِ جدلی: منبعی مغفول برای مطالعۀ غلات متقدم
⭐️ هرمنوتیک باطنی و مرجعیت دینی
محمد خلیل طراف (دانشگاه USAL، بیروت): غلو و تفسیر باطنی قرآن در سدههای نخستین اسلامی: مطالعۀ موردی جابر بن یزید جعفی
عبدالله عَنصَر (دانشگاه شیکاگو) و محمد الموسوی (دانشگاه کپنهاگ): آموزۀ تجسم مثالی (Docetism) و تصویر امام در ادبیات متقدم غلات
سید امیر اصغری (دانشگاه ایندیانا، بلومینگتون): اتهام، باطنیگری و سیاست غلو: ابن تیمیه، سوریه در دورهٔ ممالیک و جرمانگاری الهیات عرفانی
⭐️ تداول، مجادلات و حافظهٔ اندیشهای
موشغ آساطریان (دانشگاه کلگری): غلات و مجادلات فرهنگی عباسیان در «کتاب الصراط»
عایشه اوزون (دانشگاه ییلدیریم بیازیت آنکارا): غلات در سنت تفسیری اهل سنت: سیر تاریخی و کارکرد این مفهوم از دورۀ کلاسیک تا معاصر
⭐️ امامت، باطنیگری و میراث اندیشه غلات
محسن کدیور (دانشگاه دوک): ردیابی میراث غلاتِ مفوّضه در الهیات شیعه امامیه
وسام ح. حلاوی (دانشگاه لوزان): میان باطن و شریعت: دروزیان به مثابۀ غلات در تشیع متقدم
محمد عنب (دانشگاه فیوم): تجسم باطنیگری: ردپای اندیشۀ غلات و بیان نمادین در معماری اسلامی یمن
⭐️ روایات غلات و شکلگیری حدیث امامیه
پیمان اونوگور تکین (دانشگاه ییلدیریم بیازیت آنکارا): ردپای غلات در ادبیات حدیثی شیعه: تحلیل رایانهای و موضوعی روایات مرتبط با غلات در «الکافی» کلینی
مصطفی موحدیفر (مرکز بینالمللی تحقیقات پیشرفته اسلامی - ICAIR): نگاشت انتقال حدیث امامیه: تحلیل شبکۀ اجتماعی از میزان نفوذ غلات
حسین براتی و سبحان رنجبرزاده (دانشگاه فردوسی مشهد): پیوند تاریخی میان عیسی [ع] و غلو: کارکرد عیسی در اندیشۀ غلات و بازتاب آن در حدیث شیعه
⬇️ دریافت دفترچۀ رویداد شامل خلاصهٔ فارسی، چکیدههای تفصیلی و معرفی افراد
⭐️ برای ثبتنام و دریافت جزئیات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید:
https://almahdi.edu/ghulat-conference
#انعکاس_رویداد
@inekas
جریان موسوم به «غلات» در میان شیعیان متقدم (بهویژه در کوفۀ متقدم) با آنکه از قدرت سیاسی محروم ماند، اما اثری ژرف بر تحولات فرهنگی، اجتماعی و کلامی جامعه شیعی برجای گذاشت و در شکلگیری تفسیرهای رقیب از مرجعیت دینی نقش داشت.
این کنفرانس، با گرد هم آوردن متخصصان از سراسر جهان، به ویژه با حضور پژوهشگران ایرانی، بستری برای بررسی عمیق جریانهای غلو در بافتار تاریخی-الهیاتی خود فراهم میکند و بدینوسیله، گامهایی در جهت واکاوی دقیق تعامل این جریانها با سنت روایی امامیه، نقششان در تکوین آگاهی مذهبی و کشمکشهای مرتبط با مرجعیت دینی و تفسیر متون در سدههای نخستین اسلامی برمیدارد.
سید علی حر کامونپوری (دانشگاه اسلامی علیگر): گذار به «النُّمْرُقَةُ الوُسْطیٰ»: تبیین غلو از طریق شاخصههای قرآنی در اندیشۀ معاصر امامیه
عارف عبدالحسین (موسسه المهدی): ناهمگونی اعتبارسنجی و جایدهیِ مفاهیمِ هممرز با غلو در ادبیات امامیه
تبریز قاسموف (مرکز تحقیقات طوسی): تعریف غلات
اقبال اختر (دانشگاه بینالمللی فلوریدا): نوکیش یهودی به عنوان معمار غلات: عبدالله بن سبا و برساخت دگراندیشی در تشیع متقدم
عمار مسلم (پژوهشگر مستقل): تحلیل ادبی حکایاتِ جدلی: منبعی مغفول برای مطالعۀ غلات متقدم
محمد خلیل طراف (دانشگاه USAL، بیروت): غلو و تفسیر باطنی قرآن در سدههای نخستین اسلامی: مطالعۀ موردی جابر بن یزید جعفی
عبدالله عَنصَر (دانشگاه شیکاگو) و محمد الموسوی (دانشگاه کپنهاگ): آموزۀ تجسم مثالی (Docetism) و تصویر امام در ادبیات متقدم غلات
سید امیر اصغری (دانشگاه ایندیانا، بلومینگتون): اتهام، باطنیگری و سیاست غلو: ابن تیمیه، سوریه در دورهٔ ممالیک و جرمانگاری الهیات عرفانی
موشغ آساطریان (دانشگاه کلگری): غلات و مجادلات فرهنگی عباسیان در «کتاب الصراط»
عایشه اوزون (دانشگاه ییلدیریم بیازیت آنکارا): غلات در سنت تفسیری اهل سنت: سیر تاریخی و کارکرد این مفهوم از دورۀ کلاسیک تا معاصر
محسن کدیور (دانشگاه دوک): ردیابی میراث غلاتِ مفوّضه در الهیات شیعه امامیه
وسام ح. حلاوی (دانشگاه لوزان): میان باطن و شریعت: دروزیان به مثابۀ غلات در تشیع متقدم
محمد عنب (دانشگاه فیوم): تجسم باطنیگری: ردپای اندیشۀ غلات و بیان نمادین در معماری اسلامی یمن
پیمان اونوگور تکین (دانشگاه ییلدیریم بیازیت آنکارا): ردپای غلات در ادبیات حدیثی شیعه: تحلیل رایانهای و موضوعی روایات مرتبط با غلات در «الکافی» کلینی
مصطفی موحدیفر (مرکز بینالمللی تحقیقات پیشرفته اسلامی - ICAIR): نگاشت انتقال حدیث امامیه: تحلیل شبکۀ اجتماعی از میزان نفوذ غلات
حسین براتی و سبحان رنجبرزاده (دانشگاه فردوسی مشهد): پیوند تاریخی میان عیسی [ع] و غلو: کارکرد عیسی در اندیشۀ غلات و بازتاب آن در حدیث شیعه
https://almahdi.edu/ghulat-conference
#انعکاس_رویداد
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍24👎3
🟥 انتشار مجموعه مقالات «تعریف کردنِ الهیاتِ تطبیقیِ اسلامی»
🔵 به سرویراستاری ادریس ناصری و ذیشان غفار، انتشارات دوگرویتر، ۲۰۲۶
Nassery, Idris and Ghaffar, Zishan. Defining Islamic Comparative Theology, De Gruyter, 2026
⬇️ دریافت فایل تمام متن کتاب (دسترسی آزاد)
این کتاب، نخستین جلد از مجموعۀ «الهیات تطبیقی، اسلام و جامعه» است که توسط انتشارات دوگرویتر با دسترسی آزاد منتشر شده و دربردارندۀ مجموعۀ مقالاتی است که نخستینبار در همایشی با همین عنوان در دانشگاه پادربورن آلمان (دسامبر ۲۰۲۲) و با حضور دو نفر از پژوهشگران ایرانی ارائه شدند.
این همایش و این مجلد در پی طرح این پرسش هستند که: آیا میتوان از موضعی اسلامی و با تکیه بر منابع، روشها و مقولات خودِ سنت اسلامی، از «الهیات تطبیقی» (حوزهای که تاکنون عمدتاً در بستر سنتهای مسیحی شکل گرفته) سخن گفت؟ به بیان دیگر، آیا کلام، تفسیر و اصول فقه در سنت اسلامی میتوانند خود بستری برای گفتوگوی الهیاتی با ادیان دیگر باشند؟ ویراستاران این اثر، هدف این مجموعه را گام برداشتن در جهت تأسیس رویکردی اسلامی به الهیات تطبیقی میدانند.
این اثر نشان میدهد الهیات اسلامی چگونه باید از تکثر ادیان برای بهبود بینشهای خویش بهره گیرد و بیاموزد که در جهان متکثر امروز، با تفاوتهای دینی از سرِ کنجکاوی الهیاتی روبهرو شود. این اثر با تکیه بر سنتهای فکری اسلام، الهیات اسلامی را بهجای پذیرش الگوهای وارداتی، به کنشگر گفتوگوهای بیندینی تبدیل میکند. در نهایت، اثر حاضر نشان میدهد مواجهه با «دیگری» نگرش دینی فرد را عمیقتر کرده و الگویی عملی برای گفتوگوی ادیان ارائه میدهد؛ الگویی فراتر از تساهل صوری، یا رویکردهای جدلی یا دفاعیاتی.
ساختار کتاب مبتنی بر دوگانههای «مقاله و پاسخ» است؛ به این معنا که پس از طرح مبحثی توسط یک نویسنده (معمولاً مسلمان)، محققی از سنتی دیگر به آن پاسخ انتقادی یا تکمیلی میدهد. بدین ترتیب، خودِ کتاب به مصداقی زنده از کنش متقابل الهیات تطبیقی تبدیل شده است. هدف این ساختار آن است که نشان دهد تفاوت و اصلاح متقابل، نه یک مانع، بلکه منبعی برای خلاقیت الهیاتی و تعمیقِ نگاه و ادعاهای طرفین است.
🗂 فهرست مقالات (به همراه لینک به ویدئوی ارائههای مرتبط)
@inekas
Nassery, Idris and Ghaffar, Zishan. Defining Islamic Comparative Theology, De Gruyter, 2026
این کتاب، نخستین جلد از مجموعۀ «الهیات تطبیقی، اسلام و جامعه» است که توسط انتشارات دوگرویتر با دسترسی آزاد منتشر شده و دربردارندۀ مجموعۀ مقالاتی است که نخستینبار در همایشی با همین عنوان در دانشگاه پادربورن آلمان (دسامبر ۲۰۲۲) و با حضور دو نفر از پژوهشگران ایرانی ارائه شدند.
این همایش و این مجلد در پی طرح این پرسش هستند که: آیا میتوان از موضعی اسلامی و با تکیه بر منابع، روشها و مقولات خودِ سنت اسلامی، از «الهیات تطبیقی» (حوزهای که تاکنون عمدتاً در بستر سنتهای مسیحی شکل گرفته) سخن گفت؟ به بیان دیگر، آیا کلام، تفسیر و اصول فقه در سنت اسلامی میتوانند خود بستری برای گفتوگوی الهیاتی با ادیان دیگر باشند؟ ویراستاران این اثر، هدف این مجموعه را گام برداشتن در جهت تأسیس رویکردی اسلامی به الهیات تطبیقی میدانند.
این اثر نشان میدهد الهیات اسلامی چگونه باید از تکثر ادیان برای بهبود بینشهای خویش بهره گیرد و بیاموزد که در جهان متکثر امروز، با تفاوتهای دینی از سرِ کنجکاوی الهیاتی روبهرو شود. این اثر با تکیه بر سنتهای فکری اسلام، الهیات اسلامی را بهجای پذیرش الگوهای وارداتی، به کنشگر گفتوگوهای بیندینی تبدیل میکند. در نهایت، اثر حاضر نشان میدهد مواجهه با «دیگری» نگرش دینی فرد را عمیقتر کرده و الگویی عملی برای گفتوگوی ادیان ارائه میدهد؛ الگویی فراتر از تساهل صوری، یا رویکردهای جدلی یا دفاعیاتی.
ساختار کتاب مبتنی بر دوگانههای «مقاله و پاسخ» است؛ به این معنا که پس از طرح مبحثی توسط یک نویسنده (معمولاً مسلمان)، محققی از سنتی دیگر به آن پاسخ انتقادی یا تکمیلی میدهد. بدین ترتیب، خودِ کتاب به مصداقی زنده از کنش متقابل الهیات تطبیقی تبدیل شده است. هدف این ساختار آن است که نشان دهد تفاوت و اصلاح متقابل، نه یک مانع، بلکه منبعی برای خلاقیت الهیاتی و تعمیقِ نگاه و ادعاهای طرفین است.
#انعکاس_کتاب🔵 مقدمه: تعریف الهیات تطبیقی اسلامی
ادریس ناصری و ذیشان غفار (دانشگاه پادربورن)🔵 ۱: حوزۀ نوظهور الهیات تطبیقی اسلامی
کلاوس فون اشتوش (دانشگاه بن)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۲: الهیات تطبیقی: دیدگاه اسلامی
عبدالرحمن مصطفی (دانشگاه لاهور)🔵 ۳: الهیات تطبیقی از دیدگاه اسلامی: یک مطالعۀ موردی
اوفوک توپکارا (دانشگاه هومبولت برلین)🔵 ۴: آیا کنارگذاشتن دعاوی حقیقت به پروژۀ الهیات تطبیقی اسلامی کمک میکند؟
آرون لانگنفلد (دانشگاه پادربورن)🔵 ۵: الهیات عهد در قرآن: چالشها و بینشهایی برای الهیات تطبیقی از منظر یک مسلمان
ذیشان غفار (دانشگاه پادربورن)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۶: الهیات تطبیقی اسلامی از منظر تفسیر قرآن: پاسخی مسیحی به پروفسور غفار
پیم فالکنبرگ (دانشگاه کاتولیک آمریکا)🔵 ۷: هرمنوتیکِ ناجایگزینگرایانۀ (Non-Supersessionism) قرآنی
وحید مهدوی مهر (دانشگاه بن)🔵 ۸: پاسخی به وحید مهدوی مهر
ماریان مویارت (دانشگاه کاتولیک لوون)🔵 ۹: اجتهاد فراتر از مرزها: غیرمسلمان به عنوان مجتهد در میان شایستگی و اقتدار
ادریس ناصری (دانشگاه پادربورن)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۰: شناخت خدا به عنوان دوست خوب آدمی: مصلحت به مثابۀ شالودهای برای الهیات انسانگرایانۀ اسلامی
احمد عاطف احمد (دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا) و محمد السید السیاد (پژوهشگر و فقیه مصری)🔵 ۱۱: متون شرعی، شروح و فتاوا: کارکرد ژانرهای شرعی در فقه اسلامی و یهودی
حقی آرسلان (مؤسسه دوبنو، لایپزیگ)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۲: انگیزههای تجربی برای تعریف الهیات تطبیقی اسلامی
فهیمه اولفت (دانشگاه مونستر)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۳: از منظری دیگر: پاسخی به برخی انگیزههای تجربی برای الهیات تطبیقی
یان وپوا (دانشگاه آسنابروک)🔵 ۱۴: تنوع ادیان در جوامع دموکراتیک. چشماندازهای الهیاتی و پداگوژیک برای آموزشِ حساس به [تعامل] بینالادیانی
ناجیه کامچیلی-ییلدیز (دانشگاه پادربورن)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۵: تنوع دینی در جوامع پسادینی و پساسکولار ... پاسخی متقابل
مونیکا تاوتز (دانشگاه کلن)🔵 ۱۶: الهیات تطبیقی اسلامی و جنسیت: تفسیر فمنیستی و بهلحاظ جنسیتی عادلانه از متون چه نقشی میتواند در الهیات تطبیقی ایفا کند؟
دینا العمری (دانشگاه مونستر)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۷: «و لیس الذَّکرُ کالأُنثیٰ» (آلعمران: ۳۶): فمینیسم اسلامی و چالش عاملیت زنانه در قرآن
سعیده میرصدری (دانشگاه ژنو)🔵 ۱۸: جنسیت در بافت، محتوا و روش: بازتعریف الهیات تطبیقی اسلامی
جروشا تنر رودز (حوزۀ یونیون، نیویورک)🎞 ویدئوی ارائه
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍17