بیا بخوابم
قول میدهم چیزی نخواهم گفت؛ حتی گلایه هم نه
فقط بگذار ببینمت، بی صدا، مثل همیشه که رفتی.
قول میدهم چیزی نخواهم گفت؛ حتی گلایه هم نه
فقط بگذار ببینمت، بی صدا، مثل همیشه که رفتی.
«بعضیها اینجوریاند، وقتی که یک نیش میخورند، فکر میکنند اگر دیگران هم نیش بخورند، درد آنها کمتر میشود...»
دستانت را اندکی به من امانت بده؛
میخواهم با آنها گره از بافتههای اندوهم بگشایم.
میخواهم با آنها گره از بافتههای اندوهم بگشایم.
من از همه گذشتم، اما هنوز وقتی
شب میشود، دلم از خاطرهی "تو" نمیگذرد..
شب میشود، دلم از خاطرهی "تو" نمیگذرد..
14.12.1403
گاهی نباید صبر کرد؛
باید رها کرد و رفت، تا بدانند اگر مانده بودی،
رفتن را هم بلد بودهای…
باید رها کرد و رفت، تا بدانند اگر مانده بودی،
رفتن را هم بلد بودهای…