چای!
69 subscribers
174 photos
15 videos
15 files
61 links
من چای می‌خورم پس هستم؛
Download Telegram
من‌، دومین زنی بودم که تو دوست داشتی!
زن اول هایده بود!
هایده خانم!
هایده خانم خوش صدا و زیبا!
از خیلی قبل‌تر از اینکه من پیدایم بشود. بعد که پیدایم شد همیشه او حضور داشت. هربار در شکل یک آهنگی.
حتی آهنگ‌های جدید!
بعد من هم به بودن هایده خانم عادت کردم.

حالا من هرجا که هایده[خانم] بشنوم یاد تو می‌افتم.
و چقدر تو و هایده[خانم]را دوست دارم.
صدای اذون میاد عزیزم!
صدای اذون میاد!
+ چه خبر؟ امروز چیکارا کردی؟
_ فقط دووم آوردم!
اول خواستم غر بزنم که جای اینا روی میز نیست!
بعد دیدم چه با نظم و ترتیب چیده:))
مَردی عزیزم😅❤️
Forwarded from تلخ همچون چای سرد (Atiye Mirzaamiri)
Az Doost Dashtan
Homayoun Shajarian, Bahare Bahari
اون دلی که شکست، مال کی بود؟
@atiyeeblogir
Forwarded from هامون (Milad)
Tekyeh Gah
Sattar
ای همه آرامشم از تو
پریشانت نبینم

@hamooncafemusics
جایزه‌ای که همکارم داده بهم:)))
سگِ غروب جمعه
Forwarded from ᴴᵃⁿⁱᵉʰ
باغ خشکیده
ماندانا خضرایی
چای! pinned «جزئیات عزیزم! جزئیات از خاطرم رفته. دارم همه چیز را هم از خاطر می‌برم! خواب‌هام مالیخولیایی‌اند و صبح روز بعد هیچ‌کدامشان را به خاطر نمی‌آورم. توی همه‌شان یک کسی که نمی‌شناسمش دارد یک کاری می‌کند بعد درِ یک جایی که نمی‌دانم کجاست باز می‌شود و احتمالا آدم‌های…»
چای! pinned «داشتم گریه می‌کردم! یادم رفت. همین‌که ساعت دوی نصفه شب یک مرد را دیدم که توی سرما داشت کنار خیابان راه می‌رفت؛ همه چیز از خاطرم پرید. حتی دلیل بغضی که هنوز توی گلوم بود و فرصت نکرده بود سر بازکند از خاطرم رفته بود! دیگر نمی‌توانم کالیگولا! همه چیز آزارم می‌دهد.…»
Forwarded from نیواک 🕊️ (رضا اخوندپور امیری)
تکیه بر باد.
داریوش.
به خیالم که تو دنیا، واسه تو عزیزترینم!
تو چرا شمع شدی؟ سوختی از هستی من!
Shabe Eshgh
Behnam Bani
می‌خواستم بنویسم در “ستایش” بعضی لحظات! اما از این لفظ خوشم نمیاید!
خیلی دم دستی شده!
شاید باید بنویسم چقدر ستودنی‌اند بعضی لحظات!

توی اینستاگرام یک پست آپلود می‌شود و من را در یک لحظه می‌برد به صحنه‌ی رقص!
همه حلقه زده بودند و من توی لباس عروسی که خیلی هم مشقت لباس عروس‌ها را نداشت، دست‌هام را باز کردم و آهسته با گام‌های کوتاه و منظم به مرکز دایره رسیدم!
درست با همین آهنگ.
توی مرکز دایره هیچ ردی از این احوالی که حالا توی مغزم و دلم و روحم رسوب کرده وجود نداشت!
من چرخیدم، رقصیدم و زندگی شکل دیگری بود!
حالا برای لحظه‌ای، خیلی ناگهانی من پرت شدم به همین لحظه.
فقط همین لحظه که همه‌جا تاریک بود، رقص نور افتاد روی مهمان‌ها، موزیک پلی شد، بعد رقص نور خاموش شد و من با نور به وسط دایره حرکت کردم! و زندگی شکل دیگری بود.
چقدر زندگی عجیب است!
احساس می‌کنم سال‌هاست به جزییات بی‌توجه شده‌ بودم و حالا به یکباره، خودم را وسط جزییات پیدا می‌کنم؛
درست است عزیزم! زندگی با آدم چه کارها که نمی‌کند.
تعطیلات:]