🔹جنگدن سونرا...
✍🏻سونیا چراغی
(سردبیر مجموعه ایینه/پرستار)
جنگدن سونرا داها هئچ بیر شئی اولکی کیمی دئییل. جنگ بیزدن چوخ اوزاق گؤرونسه بئله، باشیمیزا بمبلارین یاغماسینی، ائولرین ویران قالماسینی گؤرمهسم ده، گوندهلیک یاشاییشیمین دریسینین آلتینا نئجه درین نفوذ ائتدیگینی یاخشی گؤره بیلیرم.
جنگ ایلک اولاراق، زامان و داواملیلیق آنلامینی اؤلدوردو.
بیر واختلار نفس آلماق کیمی طبیعی اولان ایشلر مثال اولاراق بیر کیتاب اوزرینده متمرکز اولماق، یازی یازماق حتی بیر ایشین نتیجه وئرمهسی اوچون صبر ائتمک، ایندی پوچ و آنلامسیز گؤرونور. جنگ انسانا گؤستریر کی هر شئی بیر ثانیهده محو اولا بیلر، هئچ اولدن یوخموش کیمی و بو سبب اولور بئیین استمرار و ایرهلی گئتمک اوچون بیر ندن گؤرمهسین.
بورادا یورغونلوق و انفعال باشلاییر. «جنگدن اؤنجهکی من» ایله «بو گونکی من» آراسیندا درین بیر چات دوشوب. ساواش انسان ذهنینی دایمی هشدار حالیندا ساخلاییر؛ و بو وضعیت سانکی سنین بوتون حیات انرژینی سورور و سندن تکجه بیر بوش دری قالیر.
بو گونلر من جنگدن سونراکی آغیر حقیقتله اوزلشمکدن قاچیرام و اؤزومو حقیقی اولمایان، ساختا ایشلرله مشغول ائدیرم؛ ساعاتلارلا مجازی دونیادا هدفسیز دولانمالار و یا اؤنمسیز جزئیاتدا ایتمک، تکجه بونا گؤرهدیر کی آلیشدیغیم بلاتکلیف و آسیلی اولماغین قورخونج سسینی ائشیتمهیم.
جنگ بیزده چوخ یارالار بوراخمیش اما بو یارالارین ان قاریشیق یئری، اونا اؤیرنمکدیر؛ منیم بیر پارچام بو حیسسیزلیگه و انفعالا سیغینیب. سانکی انفعال گلهجک ضربهلرین قارشیسینی آلان گووهنلی بیر سنگر کیمیدیر. یئنی بیر شئی یاراتماسام، ایتیرهجهییم هئچ نه اولمایاجاق!
گونلری تکجه بونا گؤره کئچیریریک کی صاباح اولسون، صاباح قوینوندا نه گتیردیگینی بیلمهدن. جنگ گلهجهیی بیزدن اوغورلاییب، گلهجک واهیمهلیدیر منیم اوچون.
اما بوتون بونلارا باخمایاراق بو داغینتینین دوز قارشیسیندا، وجودومون باشقا بیر پارچاسی هلهده آیاق اوستهدیر؛ اونون کؤکلری ساواشدان داها درینمیش کیمی گلیر منه و عینادلا سینمیش پارچالاریمی توپلاماق و گئرچک حیاتی یئنیدن باشلاتماق ایستهییر. گلهجک هلهده مبهم، قارانلیق و قورخونجدور، اما ساواشین آغیر کوللری آلتیندا، گیزلی بیر امید قیغیلجیمی هلهده ایچیمده یانیر.
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
✍🏻سونیا چراغی
(سردبیر مجموعه ایینه/پرستار)
جنگدن سونرا داها هئچ بیر شئی اولکی کیمی دئییل. جنگ بیزدن چوخ اوزاق گؤرونسه بئله، باشیمیزا بمبلارین یاغماسینی، ائولرین ویران قالماسینی گؤرمهسم ده، گوندهلیک یاشاییشیمین دریسینین آلتینا نئجه درین نفوذ ائتدیگینی یاخشی گؤره بیلیرم.
جنگ ایلک اولاراق، زامان و داواملیلیق آنلامینی اؤلدوردو.
بیر واختلار نفس آلماق کیمی طبیعی اولان ایشلر مثال اولاراق بیر کیتاب اوزرینده متمرکز اولماق، یازی یازماق حتی بیر ایشین نتیجه وئرمهسی اوچون صبر ائتمک، ایندی پوچ و آنلامسیز گؤرونور. جنگ انسانا گؤستریر کی هر شئی بیر ثانیهده محو اولا بیلر، هئچ اولدن یوخموش کیمی و بو سبب اولور بئیین استمرار و ایرهلی گئتمک اوچون بیر ندن گؤرمهسین.
بورادا یورغونلوق و انفعال باشلاییر. «جنگدن اؤنجهکی من» ایله «بو گونکی من» آراسیندا درین بیر چات دوشوب. ساواش انسان ذهنینی دایمی هشدار حالیندا ساخلاییر؛ و بو وضعیت سانکی سنین بوتون حیات انرژینی سورور و سندن تکجه بیر بوش دری قالیر.
بو گونلر من جنگدن سونراکی آغیر حقیقتله اوزلشمکدن قاچیرام و اؤزومو حقیقی اولمایان، ساختا ایشلرله مشغول ائدیرم؛ ساعاتلارلا مجازی دونیادا هدفسیز دولانمالار و یا اؤنمسیز جزئیاتدا ایتمک، تکجه بونا گؤرهدیر کی آلیشدیغیم بلاتکلیف و آسیلی اولماغین قورخونج سسینی ائشیتمهیم.
جنگ بیزده چوخ یارالار بوراخمیش اما بو یارالارین ان قاریشیق یئری، اونا اؤیرنمکدیر؛ منیم بیر پارچام بو حیسسیزلیگه و انفعالا سیغینیب. سانکی انفعال گلهجک ضربهلرین قارشیسینی آلان گووهنلی بیر سنگر کیمیدیر. یئنی بیر شئی یاراتماسام، ایتیرهجهییم هئچ نه اولمایاجاق!
گونلری تکجه بونا گؤره کئچیریریک کی صاباح اولسون، صاباح قوینوندا نه گتیردیگینی بیلمهدن. جنگ گلهجهیی بیزدن اوغورلاییب، گلهجک واهیمهلیدیر منیم اوچون.
اما بوتون بونلارا باخمایاراق بو داغینتینین دوز قارشیسیندا، وجودومون باشقا بیر پارچاسی هلهده آیاق اوستهدیر؛ اونون کؤکلری ساواشدان داها درینمیش کیمی گلیر منه و عینادلا سینمیش پارچالاریمی توپلاماق و گئرچک حیاتی یئنیدن باشلاتماق ایستهییر. گلهجک هلهده مبهم، قارانلیق و قورخونجدور، اما ساواشین آغیر کوللری آلتیندا، گیزلی بیر امید قیغیلجیمی هلهده ایچیمده یانیر.
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
❤7🕊1
💄دریوریهای یک زن👠
درست از ابتدای تاریخ از زنده به گور شدن دختران به صرف دختر بودن برایمان داستانها گفتهاند.
اما برای زنان، مسئله چارچوب قوانین نمایش یا عدم نمایش بدن زنانه نبود، بلکه آنچه برای زنان مهم بود داشتن حق انتخاب و آزادی بوده است.
تا زمانیکه برای حق رای، حق مالکیت، شرکت در مسابقات ورزشی تا حق حضانت و طلاق و سفر در سراسر جهان زنان مشغول جنگیدن بودهاند که گاها خواستههایشان محقق شده و گاها هنوز نه!
در جایی میخواندم که پروانههای مونارک هزاران کیلومتر پرواز میکنند، در حالیکه هر کدامشان عمری بیشتر از یک هفته ندارند! پس چطور میتوانند این مسیر را طی کنند؟!
با ادامهی راه همدیگر! آنهایی که تا میانهی راه را آمدهاند مسیر را به نسل بعدی میسپارند تا شعله و شوق رسیدن به هدف خاموش نشود.
اگر امروز از دیدن دختری موتورسوار کیف میکنیم و نه تعجب و یا از جسارت دختران نوجوان در حجاب اختیاری خوشحالیم، میدانیم برای روشن نگه داشتن این شعله چه اشکها و طردها و مبارزههای پنهانی وجود داشته است.
آنچه که نباید فراموش بکنیم روشن نگه داشتن شعله است؛ چرا که آزادی و خوشنودی زنان یک جامعه نشان از بلوغ فکری و اجتماعی مردمان آن دارد.
✍🏻دگردیسی
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
درست از ابتدای تاریخ از زنده به گور شدن دختران به صرف دختر بودن برایمان داستانها گفتهاند.
اما برای زنان، مسئله چارچوب قوانین نمایش یا عدم نمایش بدن زنانه نبود، بلکه آنچه برای زنان مهم بود داشتن حق انتخاب و آزادی بوده است.
تا زمانیکه برای حق رای، حق مالکیت، شرکت در مسابقات ورزشی تا حق حضانت و طلاق و سفر در سراسر جهان زنان مشغول جنگیدن بودهاند که گاها خواستههایشان محقق شده و گاها هنوز نه!
در جایی میخواندم که پروانههای مونارک هزاران کیلومتر پرواز میکنند، در حالیکه هر کدامشان عمری بیشتر از یک هفته ندارند! پس چطور میتوانند این مسیر را طی کنند؟!
با ادامهی راه همدیگر! آنهایی که تا میانهی راه را آمدهاند مسیر را به نسل بعدی میسپارند تا شعله و شوق رسیدن به هدف خاموش نشود.
اگر امروز از دیدن دختری موتورسوار کیف میکنیم و نه تعجب و یا از جسارت دختران نوجوان در حجاب اختیاری خوشحالیم، میدانیم برای روشن نگه داشتن این شعله چه اشکها و طردها و مبارزههای پنهانی وجود داشته است.
آنچه که نباید فراموش بکنیم روشن نگه داشتن شعله است؛ چرا که آزادی و خوشنودی زنان یک جامعه نشان از بلوغ فکری و اجتماعی مردمان آن دارد.
✍🏻دگردیسی
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
🕊7👍3
🔹زن در حاشیه تفکر ناسیونالیستی
🔸نقدی فمنیستی بر جنبشهای ناسیونالیستی در ایران
🔹قسمت اول
✍🏻مریم انوری
(مدیر مجموعه ایینه)
اخیرا در فضای مجازی کلیپی دیدم که در آن شخصی از زنان نقاش حمایت میکرد. همهچیز خوب پیش میرفت تا اینکه به اینجا رسید: «ما در تاریخ از وقتی اعراب حمله کردند تا زمان حکومت قاجار نقاش زن نداشتهایم. چون در این دوران تفکر جامعه این بود که زن فقط باید همسر، مادر و خانهدار باشد.»
این سخن در کلیت خود شاید درست بهنظر برسد، ولی مشکل در محدود کردن پدرسالاری به یک دوره زمانی مشخص بر پایه تعصبات نژادی است. در این بازه زمانی فرضی، ستم بر زنان به تاریخ حمله اعراب به ایران تا زمان حکومت ترک قاجار مرتبط میشود. در واقع مضمون این کلیپ بیشتر از اینکه در راستای حمایت از زنان باشد، متمایل به تلقین برتری قومیتی ملت فارس و تحقیر دیگر ملیتها است.
انواع ناسیونالیستهای قومی و ملی در ایران چه فارس، چه ترک، چه کرد، چه عرب و ... عمدتا زمانی از حقوق زنان صحبت میکنند که بخواهند برتری نژادی خود را به رخ دیگران بکشند. آنچه دیده میشود اینست که آنان دغدغهی مسائل و احقاق حقوق زنان را ندارند. حتی زحمت کمی مطالعه یا اندیشیدن درباره این مسائل را خارج از نوبت میدانند، چرا که در جهانبینی پدرسالارانه و قدرت محورشان _که بر پایه رجزخوانیهای قومی و نژادی استوار است_ زن در حاشیه قرار داشته و پرداختن به مسائل مربوط به زنان نیز اتلافوقت و کاری زنانه تلقی میشود. در بهترین حالت، احقاق حقوق زنان معطوف به آینده شده و منوط به بعد از رسیدن به حقوق ملی میگردد.
این ناسیونالیستها با اسم بردن و مدح و سخنرانی از چند «قهرمان زن تاریخی» که منتسب به قومیت آنهاست، گمان میکنند ستمی را که بر زنان رفته از دامن خود پاک میکنند. در ادامه نیز این مسئولیت تاریخی را به گردن دیگر «ملل غیرمتمدن» میاندازند. با اینکار در توهمات خود تمامی مسائل زنان جامعهشان را حلشده میپندارند.
فمنیسم تا زمانی که از جریان تفکر ناسیونالیسم قومی، ملی و یا نژادی انتقاد نمیکند و زنان منتسب به این تفکر را در یک محدوده زنانه نگه میدارد، مسئلهساز نیست. از طرف دیگر حتی میتوان از فمنیسم برای برتر اعلام کردن خود و بدتر جلوه دادن دیگر ملیتها و قومیتها استفاده کرد!
ادامه مطلب بهزودی منتشر خواهد شد.
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
🔸نقدی فمنیستی بر جنبشهای ناسیونالیستی در ایران
🔹قسمت اول
✍🏻مریم انوری
(مدیر مجموعه ایینه)
اخیرا در فضای مجازی کلیپی دیدم که در آن شخصی از زنان نقاش حمایت میکرد. همهچیز خوب پیش میرفت تا اینکه به اینجا رسید: «ما در تاریخ از وقتی اعراب حمله کردند تا زمان حکومت قاجار نقاش زن نداشتهایم. چون در این دوران تفکر جامعه این بود که زن فقط باید همسر، مادر و خانهدار باشد.»
این سخن در کلیت خود شاید درست بهنظر برسد، ولی مشکل در محدود کردن پدرسالاری به یک دوره زمانی مشخص بر پایه تعصبات نژادی است. در این بازه زمانی فرضی، ستم بر زنان به تاریخ حمله اعراب به ایران تا زمان حکومت ترک قاجار مرتبط میشود. در واقع مضمون این کلیپ بیشتر از اینکه در راستای حمایت از زنان باشد، متمایل به تلقین برتری قومیتی ملت فارس و تحقیر دیگر ملیتها است.
انواع ناسیونالیستهای قومی و ملی در ایران چه فارس، چه ترک، چه کرد، چه عرب و ... عمدتا زمانی از حقوق زنان صحبت میکنند که بخواهند برتری نژادی خود را به رخ دیگران بکشند. آنچه دیده میشود اینست که آنان دغدغهی مسائل و احقاق حقوق زنان را ندارند. حتی زحمت کمی مطالعه یا اندیشیدن درباره این مسائل را خارج از نوبت میدانند، چرا که در جهانبینی پدرسالارانه و قدرت محورشان _که بر پایه رجزخوانیهای قومی و نژادی استوار است_ زن در حاشیه قرار داشته و پرداختن به مسائل مربوط به زنان نیز اتلافوقت و کاری زنانه تلقی میشود. در بهترین حالت، احقاق حقوق زنان معطوف به آینده شده و منوط به بعد از رسیدن به حقوق ملی میگردد.
این ناسیونالیستها با اسم بردن و مدح و سخنرانی از چند «قهرمان زن تاریخی» که منتسب به قومیت آنهاست، گمان میکنند ستمی را که بر زنان رفته از دامن خود پاک میکنند. در ادامه نیز این مسئولیت تاریخی را به گردن دیگر «ملل غیرمتمدن» میاندازند. با اینکار در توهمات خود تمامی مسائل زنان جامعهشان را حلشده میپندارند.
فمنیسم تا زمانی که از جریان تفکر ناسیونالیسم قومی، ملی و یا نژادی انتقاد نمیکند و زنان منتسب به این تفکر را در یک محدوده زنانه نگه میدارد، مسئلهساز نیست. از طرف دیگر حتی میتوان از فمنیسم برای برتر اعلام کردن خود و بدتر جلوه دادن دیگر ملیتها و قومیتها استفاده کرد!
ادامه مطلب بهزودی منتشر خواهد شد.
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
👍6❤3🕊1
💄دریوریهای یک زن👠
«خواندن» همیشه و صرفا برای این نیست که چیز جدیدی یاد بگیریم. گاهی خواندن مواجهی ما با آنچه که میدانیم، در قالب سخن است.
مهارت سخن گفتن تحت تأثیر ایدئولوژیها، ساختار تبعیضآمیز زبان، تحریف واژگان، روابط قدرت و… قرار دارد. از اینرو توجه کردن به نحوه بیان و ساختارهای کلی بیان، برای اقلیتها مهم است.
زنان نیز به عنوان یکی از گروههایی که صدایشان در گفتمان عمومی سرکوب میشود، بهتر است محتواهایی که مربوط به حقوق آنهاست را بخوانند. حتی اگر از قبل نسبت به حقوق خود واقف هستند.
زیرا که «خوانش» نه تنها موجب آگاهی نسبت به حقوق میشود، بلکه ابزارهای استدلالی و فن بیان که لازمه مطالبه حقوق شماست را در اختیارتان قرار میدهد.
✍🏻عریان
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
«خواندن» همیشه و صرفا برای این نیست که چیز جدیدی یاد بگیریم. گاهی خواندن مواجهی ما با آنچه که میدانیم، در قالب سخن است.
مهارت سخن گفتن تحت تأثیر ایدئولوژیها، ساختار تبعیضآمیز زبان، تحریف واژگان، روابط قدرت و… قرار دارد. از اینرو توجه کردن به نحوه بیان و ساختارهای کلی بیان، برای اقلیتها مهم است.
زنان نیز به عنوان یکی از گروههایی که صدایشان در گفتمان عمومی سرکوب میشود، بهتر است محتواهایی که مربوط به حقوق آنهاست را بخوانند. حتی اگر از قبل نسبت به حقوق خود واقف هستند.
زیرا که «خوانش» نه تنها موجب آگاهی نسبت به حقوق میشود، بلکه ابزارهای استدلالی و فن بیان که لازمه مطالبه حقوق شماست را در اختیارتان قرار میدهد.
✍🏻عریان
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
❤5👍1🕊1
🔹زن در حاشیه تفکر ناسیونالیستی
🔸ناسیونالیسم به مثابه انکار مشکلات ذاتی جامعه
🔹قسمت دوم
✍🏻مریم انوری
(مدیر مجموعه ایینه)
در قسمت اول یادداشت به این مسئله پرداختم که چگونه جنبشهای ناسیونالیستی در ایران با فرافکنی و انکار پدرسالاری موجود در جامعه قومی خود، رنج زنان را نفی کرده و در نتیجه راههای شناخت مشکلات زنان و اصلاح آنان را مسدود میسازند. در ادامه مطلب نگاهی عمیقتر به ریشههای این مسئله خواهم داشت.
مسئله زنان برای بخش عمدهای از ملیگرایان در ایران تنها زمانی قابل قبول است که در محدوده مشخص و در ذیل شاخه زنان حزب سیاسیشان باقی بماند. در نگاه این ناسیونالیستها فعالین زن باید با همین مسائل به اصطلاح «زنانه» مشغول شوند تا بتوانند نقش حیاتی تزیینی و نمایشی خود را برای مشروعیتبخشی به فعالیتهای جریان سیاسی مردان به انجام برسانند. در ادامه امور مربوط به حوزه قدرت همچون امور سیاسی و اقتصادی را نیز به مردان بسپارند.
واضح است که مرحله اول تغییر و اصلاح هر مسئلهای به رسمیت شناختن مشکل و مشاهده دقیق آن است. ولی به نظر میرسد آنچه که موجب انکار مسائل و مشکلات زنان از جانب گروههای ناسیونالیست میگردد این است که قبول وجود هر گونه مشکلی در جامعه خودی، اصل برتری نژادی را با چالش مواجه میسازد.
برای مثال پذیرفتن اینکه ما نیز زنستیز هستیم، موجب میشود نتوانیم دیگران را به سبب همین ویژگی «وحشی و غیرمتمدن» بنامیم. به بیانی دیگر این امر مبتنی بر دوگانهی «جامعه متمدن» در مقابل «جامعه وحشی» است. این دوگانه از ایدههای اصلی نژادپرستی و استعمارگرایی به شمار میرود. که جامعه خودی در طرف برتر و دارای سلطه بر طرف دیگر دوگانه است.
بنابراین انکار کردن ضعفهای اخلاقی، بیعدالتیها و ... راحتتر از به چالش کشیدن اصول فکری جنبشهای مذکور است که بر انگاره برتری نسبت به دیگران استوار است.
همانگونه که توضیح داده شد، تفکر ناسیونالیستی در ایران تفکری نژادی بوده و نسبت به ویژگیهای انسانی دیدگاهی ذاتانگارانه دارد.
لذا این تفکر، مشکلات زنان با نظم «پدرسالاری» را نیز که یک اصل مشترک در بین تمامی جوامع است، به الگوهای ذاتی، ژنتیکی و نژادی «دیگر»ی پیوند زده و خود و جامعه خود را مبرّا از آن مشکلات میپندارد.
این تفکر وجود هرگونه باگ و مشکل در سیستم فکری و اجتماعی خود را که مبتنی بر ژن برتر میداند تحمل نمیکند. نه به این معنا که در صدد رفع آن برآید، بلکه امکان وجود هر مشکلی را نفی میکند.
چرا که تصدیق مشکلات و مواجهه با واقعیتهای بیرونی موجب آگاهی ما نسبت به شباهتهایمان با دیگران است. باید در نظر گرفت که یکی از عناصر اصلی تمایل اولیه به عضویت در این ناسیونالیسم بنیادگرا، هیجانات ناشی از این باور است که ما به صورت ذاتی از دیگران متفاوت هستیم و به قوم خاص و برگزیده تعلق داریم.
در جمعبندی میتوان گفت که جهتگیری انواع جنبشهای ناسیونالیستی در ایران (ایرانگرایان و نیز ناسیونالیستهای کرد، ترک، عرب و...) نسبت به مشکلات زنان، حاکی از جهتگیری کلی آنها نسبت به تمامی مشکلات کنونی و آتی در جامعه است. لذا انتظار میرود در چارچوب فکری چنین تفکراتی، هر گونه تلاش در جهت رفع مشکلات جامعه و پیشبرد تغییرات و توسعه در آن_به سبب تداخل در اصول اولیه جنبش که دیدگاهی آرمانشهری به جوامع خودی دارد_محکوم به شکست و سرکوب بشود.
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
🔸ناسیونالیسم به مثابه انکار مشکلات ذاتی جامعه
🔹قسمت دوم
✍🏻مریم انوری
(مدیر مجموعه ایینه)
در قسمت اول یادداشت به این مسئله پرداختم که چگونه جنبشهای ناسیونالیستی در ایران با فرافکنی و انکار پدرسالاری موجود در جامعه قومی خود، رنج زنان را نفی کرده و در نتیجه راههای شناخت مشکلات زنان و اصلاح آنان را مسدود میسازند. در ادامه مطلب نگاهی عمیقتر به ریشههای این مسئله خواهم داشت.
مسئله زنان برای بخش عمدهای از ملیگرایان در ایران تنها زمانی قابل قبول است که در محدوده مشخص و در ذیل شاخه زنان حزب سیاسیشان باقی بماند. در نگاه این ناسیونالیستها فعالین زن باید با همین مسائل به اصطلاح «زنانه» مشغول شوند تا بتوانند نقش حیاتی تزیینی و نمایشی خود را برای مشروعیتبخشی به فعالیتهای جریان سیاسی مردان به انجام برسانند. در ادامه امور مربوط به حوزه قدرت همچون امور سیاسی و اقتصادی را نیز به مردان بسپارند.
واضح است که مرحله اول تغییر و اصلاح هر مسئلهای به رسمیت شناختن مشکل و مشاهده دقیق آن است. ولی به نظر میرسد آنچه که موجب انکار مسائل و مشکلات زنان از جانب گروههای ناسیونالیست میگردد این است که قبول وجود هر گونه مشکلی در جامعه خودی، اصل برتری نژادی را با چالش مواجه میسازد.
برای مثال پذیرفتن اینکه ما نیز زنستیز هستیم، موجب میشود نتوانیم دیگران را به سبب همین ویژگی «وحشی و غیرمتمدن» بنامیم. به بیانی دیگر این امر مبتنی بر دوگانهی «جامعه متمدن» در مقابل «جامعه وحشی» است. این دوگانه از ایدههای اصلی نژادپرستی و استعمارگرایی به شمار میرود. که جامعه خودی در طرف برتر و دارای سلطه بر طرف دیگر دوگانه است.
بنابراین انکار کردن ضعفهای اخلاقی، بیعدالتیها و ... راحتتر از به چالش کشیدن اصول فکری جنبشهای مذکور است که بر انگاره برتری نسبت به دیگران استوار است.
همانگونه که توضیح داده شد، تفکر ناسیونالیستی در ایران تفکری نژادی بوده و نسبت به ویژگیهای انسانی دیدگاهی ذاتانگارانه دارد.
لذا این تفکر، مشکلات زنان با نظم «پدرسالاری» را نیز که یک اصل مشترک در بین تمامی جوامع است، به الگوهای ذاتی، ژنتیکی و نژادی «دیگر»ی پیوند زده و خود و جامعه خود را مبرّا از آن مشکلات میپندارد.
این تفکر وجود هرگونه باگ و مشکل در سیستم فکری و اجتماعی خود را که مبتنی بر ژن برتر میداند تحمل نمیکند. نه به این معنا که در صدد رفع آن برآید، بلکه امکان وجود هر مشکلی را نفی میکند.
چرا که تصدیق مشکلات و مواجهه با واقعیتهای بیرونی موجب آگاهی ما نسبت به شباهتهایمان با دیگران است. باید در نظر گرفت که یکی از عناصر اصلی تمایل اولیه به عضویت در این ناسیونالیسم بنیادگرا، هیجانات ناشی از این باور است که ما به صورت ذاتی از دیگران متفاوت هستیم و به قوم خاص و برگزیده تعلق داریم.
در جمعبندی میتوان گفت که جهتگیری انواع جنبشهای ناسیونالیستی در ایران (ایرانگرایان و نیز ناسیونالیستهای کرد، ترک، عرب و...) نسبت به مشکلات زنان، حاکی از جهتگیری کلی آنها نسبت به تمامی مشکلات کنونی و آتی در جامعه است. لذا انتظار میرود در چارچوب فکری چنین تفکراتی، هر گونه تلاش در جهت رفع مشکلات جامعه و پیشبرد تغییرات و توسعه در آن_به سبب تداخل در اصول اولیه جنبش که دیدگاهی آرمانشهری به جوامع خودی دارد_محکوم به شکست و سرکوب بشود.
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
👍5🕊3❤1
💄دریوریهای یک زن👠
دونن آخشام ساعات ۸ حدودلاری ایشدن یورغون گلدیم ائوه و قوناغیمیز اولدوغونو گؤردوم. کئف-احوال ائتدیکدن سونرا گئدیب پالتاریمی دییشدیم، سونرا گلیب قوناقلارلا اوتوروب صحبتلشمک ایستهدیم؛ بئلهجه هم ده بیراز گونون یورغونلوغونو اوستومدن آتیب دینجلمک ایستهدیم. ائله او آن آنام منی چاغیردی: «قیزیم، گل شامی چکک.»
آتام و قارداشیمین بوتون گون ائوده اولدوغونا باخمایاراق، یئنهده گؤزلنتی بو ایدی کی، من گئدیم کمک ائدیم؛ سانکی قیز اولدوغوم اوچون بو وظیفه اؤز-اؤزونه منیم اوستومه دوشور.
بو مسئله عایلهده و جامعهده جنسیت اساسلی ایش تقسیمینین عادیلشمهسی ایله باغلیدیر. ائله کی آتام و قارداشیم حتی بیر سفره آچماغا و یا شام حاضیرلاماغا کمک ائتمهیه ده زحمت چکمهدیلر و بو مسئله ذرهجه قدر ده اولسون اونلاری دوشوندورمهدی.
طبیعی کی مسئله یالنیز شام چکمک دئییل؛ مسئله بودور کی، بو نابرابر ایش تقسیمی او قدر عادیلشیب کی، چوخ واخت حتی هیچکس اونون عدالتسیز اولدوغونو دا گؤرمور.
✍🏻دیوار
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
دونن آخشام ساعات ۸ حدودلاری ایشدن یورغون گلدیم ائوه و قوناغیمیز اولدوغونو گؤردوم. کئف-احوال ائتدیکدن سونرا گئدیب پالتاریمی دییشدیم، سونرا گلیب قوناقلارلا اوتوروب صحبتلشمک ایستهدیم؛ بئلهجه هم ده بیراز گونون یورغونلوغونو اوستومدن آتیب دینجلمک ایستهدیم. ائله او آن آنام منی چاغیردی: «قیزیم، گل شامی چکک.»
آتام و قارداشیمین بوتون گون ائوده اولدوغونا باخمایاراق، یئنهده گؤزلنتی بو ایدی کی، من گئدیم کمک ائدیم؛ سانکی قیز اولدوغوم اوچون بو وظیفه اؤز-اؤزونه منیم اوستومه دوشور.
بو مسئله عایلهده و جامعهده جنسیت اساسلی ایش تقسیمینین عادیلشمهسی ایله باغلیدیر. ائله کی آتام و قارداشیم حتی بیر سفره آچماغا و یا شام حاضیرلاماغا کمک ائتمهیه ده زحمت چکمهدیلر و بو مسئله ذرهجه قدر ده اولسون اونلاری دوشوندورمهدی.
طبیعی کی مسئله یالنیز شام چکمک دئییل؛ مسئله بودور کی، بو نابرابر ایش تقسیمی او قدر عادیلشیب کی، چوخ واخت حتی هیچکس اونون عدالتسیز اولدوغونو دا گؤرمور.
✍🏻دیوار
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
👍7❤2🕊2
🔹از ارسباران تا ارسباران!
🔸چرا هنوز روح بیانیه ۱۲ شهریور زنده است؟!
✍🏻حسین ادیبان
(جامعه شناس)
بهتاریخ ۱۲ شهریور ماه ۱۳۲۴، تعدادی از سیاسیون، فعالین اجتماعی و اقتصادی آذربایجان با صدور بیانیهای در ۱۲ اصل، اقدام به تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان کردند. این بیانیه را میتوان فهرست علل و اهداف تاسیس این فرقه دانست.
برای رسیدن به جواب سوال مطرح شده در تیتر، به دو اصل از این بیانیه اکتفا خواهم کرد و در ادامه به دو مثال از تفاوت وضعیت کنونی حوزه فرهنگ در منطقه آذربایجان و تهران خواهم پرداخت.
اصل ۶ و ۱۱ بیانیه:
اصل ۶- يکی ديگر از مقاصد اصلی فرقه دموکرات، آباد ساختن شهرهای آذربايجان است. برای نيل به اين هدف فرقه سعی خواهد کرد که هر چه زودتر قانون انجمنهای شهر تغيير يافته و به اهالی شهر امکان داده شود که بهطور مستقل در آبادی شهر خود کوشيده و آن را بهصورت معاصر و مترقی درآورند.
اصل ۱۱- فرقه دموکرات خواهد کوشيد بيش از نصف مالياتهايی که از آذربايجان گرفته میشود صرف احتياجات خود آذربايجان شود و مالياتهای غيرمستقيم لغو گردد.
از اصول فوق چنین برمیآید که به اعتقاد نویسندگان بیانیه در آن موقع شهرهای آذربایجان از معاصر و مترقی بودن بهدور بودهاند. و در ادامه راهکار این مسئله را در دسترسی به منابع مالیِ منطقه و مدیریت آن توسط حکومت محلی میدانستند. اموری بدیهی در کشورهای توسعهیافته!
اما بعد از گذشت ۷۷ سال از صدور این بیانیه، وضعیت از چه قرار است؟
ارسباران نام منطقهای است در شمال منطقه آذربایجان. نام اصلی این منطقه قرهداغ است که در طول دوره رضاشاه، مهمترین امر فرهنگی که بر آن جاری شد تغییر نام منطقه و روستاهایش بود. این منطقه شامل شهرستانهای اهر، کلیبر، ورزقان، خداآفرین، هوراند و هریس میگردد. وسعت تاریخی قرهداغ (که قسمتهایی از آن به شهرستانهای مجاور داده شده) حدود ۱۷ هزار کیلومتر مربع است؛ هماندازه با کشورهایی همچون کویت و سوازیلند و بزرگتر از قبرس و باهاما. منطقهای با استعدادهای بسیار در حوزه کشاورزی، گردشگری، تجارت و البته معدن! به گفته نماینده ورزقان در مجلس: «از معدن مس سونگون سالانه ۳۳۰ هزار تن کنستانتره استخراج میشود و با توجه به قوانین، یک سوم عایدی آن که رقمی معادل حدود ۱۲۰۰ میلیارد تومان میباشد، باید به محل معدن اختصاص یابد. گردش مالی سالانه مجتمع معدنی مس سونگون بیش از ۱۵ هزار میلیارد تومان است که سهم مردم ورزقان از این، کارگری است.»🔗
هدف از ارایه این دادهها چیست!؟
مقایسه وضعیت زیرساختهای فرهنگی منطقه قرهداغ یا همان ارسباران با وضعیت زیرساخت فرهنگی شهر تهران با یک مثال موردی در خصوص فرهنگسراها.
بنابر تحقیقات نویسنده، در کل منطقه قرهداغ تنها یک فرهنگسرا وجود دارد؛ آن هم در شهر بزرگ اهر! فرهنگسرایی با مختصات زیر:
:مدیر آموزش و پرورش اهر: ساختمان فرهنگسرای شهرداری اهر در حد نامگذاری بهعنوان فرهنگسرا نیست. ساختمان فرهنگسرا هیچ سنخیتی با نام آن ندارد و نمیتوان آن را سرای فرهنگ یک شهر فرهنگی دانست.»🔗
اما در تهران وضعیت به چه منوال است؟ جایی که بیانیه ۱۲ شهریور خطاب به حکومت واقع در آن صادر شد.
با توجه به آمارهای موجود ۱۰۸ فرهنگسرا، ۱۱۰ کتابخانه، ۳۲ نگارخانه، ۱۰۸ مرکز آموزشی، ۷۵ خانه کودک و ۷۴ سالن کنفرانس آن هم فقط تحت مدیریت شهرداری تهران وجود دارد!🔗 مراکزی با استانداردهای روز و نه مشابه فرهنگسرای شهر اهر.
امکانات فرهنگی سایر ارگانهای دولتی و خصوصی را جهت جلوگیری از سردرد احتمالی در خواننده در اینجا نیاوردهام!
اما نام یکی از این فرهنگسراها بسیار جالب است: فرهنگسرای ارسباران!*
«در فرهنگسرای ارسباران با مساحت ۲۸۰۰ مترمربع هرروزه برنامههای متنوع هنری، ادبی، علمی و آموزشی برگزار میشود. این برنامهها در حوزههای ملی و بینالمللی از طریق باشگاههای فیلم، موسیقی، تئاتر، تجسمی، ادبی و معماری به شهروندان تهرانی خدمترسانی میکند. این محل دارای بخشهای مختلفی همچون تالار هنر، سالن همایش، کتابخانه تخصصی هنر و نگارخانه است. سالن نمایش آن با ظرفیت ۲۹۷ صندلی با تجهیزات پیشرفته که از قابلیت اجرای موسیقی، تئاتر و برگزاری همایش برخوردار است.»🔗
از مقایسه دادههای فوق و اصول آمده در بیانیه ۱۲شهریور ۱۳۲۴ چنین برمیآید که در طول ۷۷ سال گذشته، گرچه شهرهای مرکزی ایران در مسیر «معاصر و مترقی» شدن گامهای بزرگی برداشتهاند، اما شهرهای آذربایجان هنوز اندر خم کوچههای دوره رضاشاه به دور خود میچرخند.
موسسان فقید فرقه دموکرات آذربایجان کلیت راه توسعه و ترقی را خوب تشخیص داده بودند: مدیریت دموکراتیکِ منطقهای، از طریق مدیریت منابع و ثروتهای منطقه یکی از مهمترین گامهای ترقی و مدرن شدن آذربایجان است.
*از نامهای جالب دیگر فرهنگسراهای تهران: اقوام، ملل، زنجان و طبرستان!
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
🔸چرا هنوز روح بیانیه ۱۲ شهریور زنده است؟!
✍🏻حسین ادیبان
(جامعه شناس)
بهتاریخ ۱۲ شهریور ماه ۱۳۲۴، تعدادی از سیاسیون، فعالین اجتماعی و اقتصادی آذربایجان با صدور بیانیهای در ۱۲ اصل، اقدام به تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان کردند. این بیانیه را میتوان فهرست علل و اهداف تاسیس این فرقه دانست.
برای رسیدن به جواب سوال مطرح شده در تیتر، به دو اصل از این بیانیه اکتفا خواهم کرد و در ادامه به دو مثال از تفاوت وضعیت کنونی حوزه فرهنگ در منطقه آذربایجان و تهران خواهم پرداخت.
اصل ۶ و ۱۱ بیانیه:
اصل ۶- يکی ديگر از مقاصد اصلی فرقه دموکرات، آباد ساختن شهرهای آذربايجان است. برای نيل به اين هدف فرقه سعی خواهد کرد که هر چه زودتر قانون انجمنهای شهر تغيير يافته و به اهالی شهر امکان داده شود که بهطور مستقل در آبادی شهر خود کوشيده و آن را بهصورت معاصر و مترقی درآورند.
اصل ۱۱- فرقه دموکرات خواهد کوشيد بيش از نصف مالياتهايی که از آذربايجان گرفته میشود صرف احتياجات خود آذربايجان شود و مالياتهای غيرمستقيم لغو گردد.
از اصول فوق چنین برمیآید که به اعتقاد نویسندگان بیانیه در آن موقع شهرهای آذربایجان از معاصر و مترقی بودن بهدور بودهاند. و در ادامه راهکار این مسئله را در دسترسی به منابع مالیِ منطقه و مدیریت آن توسط حکومت محلی میدانستند. اموری بدیهی در کشورهای توسعهیافته!
اما بعد از گذشت ۷۷ سال از صدور این بیانیه، وضعیت از چه قرار است؟
ارسباران نام منطقهای است در شمال منطقه آذربایجان. نام اصلی این منطقه قرهداغ است که در طول دوره رضاشاه، مهمترین امر فرهنگی که بر آن جاری شد تغییر نام منطقه و روستاهایش بود. این منطقه شامل شهرستانهای اهر، کلیبر، ورزقان، خداآفرین، هوراند و هریس میگردد. وسعت تاریخی قرهداغ (که قسمتهایی از آن به شهرستانهای مجاور داده شده) حدود ۱۷ هزار کیلومتر مربع است؛ هماندازه با کشورهایی همچون کویت و سوازیلند و بزرگتر از قبرس و باهاما. منطقهای با استعدادهای بسیار در حوزه کشاورزی، گردشگری، تجارت و البته معدن! به گفته نماینده ورزقان در مجلس: «از معدن مس سونگون سالانه ۳۳۰ هزار تن کنستانتره استخراج میشود و با توجه به قوانین، یک سوم عایدی آن که رقمی معادل حدود ۱۲۰۰ میلیارد تومان میباشد، باید به محل معدن اختصاص یابد. گردش مالی سالانه مجتمع معدنی مس سونگون بیش از ۱۵ هزار میلیارد تومان است که سهم مردم ورزقان از این، کارگری است.»🔗
هدف از ارایه این دادهها چیست!؟
مقایسه وضعیت زیرساختهای فرهنگی منطقه قرهداغ یا همان ارسباران با وضعیت زیرساخت فرهنگی شهر تهران با یک مثال موردی در خصوص فرهنگسراها.
بنابر تحقیقات نویسنده، در کل منطقه قرهداغ تنها یک فرهنگسرا وجود دارد؛ آن هم در شهر بزرگ اهر! فرهنگسرایی با مختصات زیر:
:مدیر آموزش و پرورش اهر: ساختمان فرهنگسرای شهرداری اهر در حد نامگذاری بهعنوان فرهنگسرا نیست. ساختمان فرهنگسرا هیچ سنخیتی با نام آن ندارد و نمیتوان آن را سرای فرهنگ یک شهر فرهنگی دانست.»🔗
اما در تهران وضعیت به چه منوال است؟ جایی که بیانیه ۱۲ شهریور خطاب به حکومت واقع در آن صادر شد.
با توجه به آمارهای موجود ۱۰۸ فرهنگسرا، ۱۱۰ کتابخانه، ۳۲ نگارخانه، ۱۰۸ مرکز آموزشی، ۷۵ خانه کودک و ۷۴ سالن کنفرانس آن هم فقط تحت مدیریت شهرداری تهران وجود دارد!🔗 مراکزی با استانداردهای روز و نه مشابه فرهنگسرای شهر اهر.
امکانات فرهنگی سایر ارگانهای دولتی و خصوصی را جهت جلوگیری از سردرد احتمالی در خواننده در اینجا نیاوردهام!
اما نام یکی از این فرهنگسراها بسیار جالب است: فرهنگسرای ارسباران!*
«در فرهنگسرای ارسباران با مساحت ۲۸۰۰ مترمربع هرروزه برنامههای متنوع هنری، ادبی، علمی و آموزشی برگزار میشود. این برنامهها در حوزههای ملی و بینالمللی از طریق باشگاههای فیلم، موسیقی، تئاتر، تجسمی، ادبی و معماری به شهروندان تهرانی خدمترسانی میکند. این محل دارای بخشهای مختلفی همچون تالار هنر، سالن همایش، کتابخانه تخصصی هنر و نگارخانه است. سالن نمایش آن با ظرفیت ۲۹۷ صندلی با تجهیزات پیشرفته که از قابلیت اجرای موسیقی، تئاتر و برگزاری همایش برخوردار است.»🔗
از مقایسه دادههای فوق و اصول آمده در بیانیه ۱۲شهریور ۱۳۲۴ چنین برمیآید که در طول ۷۷ سال گذشته، گرچه شهرهای مرکزی ایران در مسیر «معاصر و مترقی» شدن گامهای بزرگی برداشتهاند، اما شهرهای آذربایجان هنوز اندر خم کوچههای دوره رضاشاه به دور خود میچرخند.
موسسان فقید فرقه دموکرات آذربایجان کلیت راه توسعه و ترقی را خوب تشخیص داده بودند: مدیریت دموکراتیکِ منطقهای، از طریق مدیریت منابع و ثروتهای منطقه یکی از مهمترین گامهای ترقی و مدرن شدن آذربایجان است.
*از نامهای جالب دیگر فرهنگسراهای تهران: اقوام، ملل، زنجان و طبرستان!
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
❤8👍1👎1🕊1
💄دریوریهای یک زن👠
قبلا در یکی از نوشتهها به ریشههای پدرسالارانه دیدگاهی پرداختم که مدعی هست: «تو خیابون مزاحم دختر مردم نمیشم، چون خودم هم خواهر دارم».
در کامنتها چند نفر در نقد این نوشته به مسئله «همزادپنداری» و «امپاتی» اشاره کرده،
و گفتمان «ناموسپرستی» و بولد شدن واژگان «خواهر و مادر» در فرهنگ ما را ذیل این احساس انسانی عنوان کرده بودن!
برام جالب شد که واژگانی مثل «همزادپنداری» که از ارزشهای دموکراتیک خلق شدن میتونن در راستای توجیه و تحکیم ساختارهای قدرت سنتی استفاده بشن.
برای همین لازم دیدم چند سوال از این دوستان بپرسم:
_آیا بهتر نیست به جای همزادپنداری با «مردان» خانواده شخص آزار دیده، با خود فرد آزار دیده امپاتی کنید؟
_ اگر مردی خواهر و مادر نداشت و نتوانست با مردان خانواده زنان امپاتی کند مزاحمت برای او موجه میشود؟
_آیا میزان آزاری که شخص در هنگام مزاحمت و تجاوز تجربه میکند با میزان آزاری که مردان خانواده او از شنیدن خبر آن اتفاق تجربه میکنند برابر است؟
چرا ابتدا با شخصی که بیشترین آزار را تجربه کرده همزادپنداری نمیکنید؟
_راستی زنان خانواده زنی که تحت آزار قرار گرفته چه میشوند؟
مثلا چرا با مادر شخص آزار دیده امپاتی نمیکنید؟
_واقعا چرا لقمه را دور سرتان میچرخانید؟
شما که میخواهید با احساس فرد دیگری به جز خودتان همراه شوید،
چه ساز و کاری باعث میشود از احساسات و شعور زنان بگذرید و به احساسات ثانویه مردان خانواده شخص برسید؟!
✍🏻عریان
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
قبلا در یکی از نوشتهها به ریشههای پدرسالارانه دیدگاهی پرداختم که مدعی هست: «تو خیابون مزاحم دختر مردم نمیشم، چون خودم هم خواهر دارم».
در کامنتها چند نفر در نقد این نوشته به مسئله «همزادپنداری» و «امپاتی» اشاره کرده،
و گفتمان «ناموسپرستی» و بولد شدن واژگان «خواهر و مادر» در فرهنگ ما را ذیل این احساس انسانی عنوان کرده بودن!
برام جالب شد که واژگانی مثل «همزادپنداری» که از ارزشهای دموکراتیک خلق شدن میتونن در راستای توجیه و تحکیم ساختارهای قدرت سنتی استفاده بشن.
برای همین لازم دیدم چند سوال از این دوستان بپرسم:
_آیا بهتر نیست به جای همزادپنداری با «مردان» خانواده شخص آزار دیده، با خود فرد آزار دیده امپاتی کنید؟
_ اگر مردی خواهر و مادر نداشت و نتوانست با مردان خانواده زنان امپاتی کند مزاحمت برای او موجه میشود؟
_آیا میزان آزاری که شخص در هنگام مزاحمت و تجاوز تجربه میکند با میزان آزاری که مردان خانواده او از شنیدن خبر آن اتفاق تجربه میکنند برابر است؟
چرا ابتدا با شخصی که بیشترین آزار را تجربه کرده همزادپنداری نمیکنید؟
_راستی زنان خانواده زنی که تحت آزار قرار گرفته چه میشوند؟
مثلا چرا با مادر شخص آزار دیده امپاتی نمیکنید؟
_واقعا چرا لقمه را دور سرتان میچرخانید؟
شما که میخواهید با احساس فرد دیگری به جز خودتان همراه شوید،
چه ساز و کاری باعث میشود از احساسات و شعور زنان بگذرید و به احساسات ثانویه مردان خانواده شخص برسید؟!
✍🏻عریان
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
👍6❤1🕊1
🔹در تکاپوی حسرت
🔸در غم «عزیز» از دست رفته
✍🏻حسین ادیبان
(جامعهشناس)
نگهبان محلهمان بود. انسانی شریف و نازنین. هر وقت دلم تنگ میشد در دفتر کارش (کانکس سر محله) مهمان صحبتهای گرمش میشدم. همچون چند هزار نفر مراغهای دیگر، استاد مسلم قالیبافی بود.* قالیهای ذرعنیم ابریشمی که چشمها، ستون فقرات و پاهایش را از حالت خدادادی خارج کرده بود. این هنر سخت و زمانبر، دمار از سلامتی و جیب او نیز درآورده بود.
همچون مصداق ضربالمثل ترکی، او را نیز همچون همصنفها و همسرنوشتهایش، «دَوَه اوستونده بؤوه سانجمیشدی». بیش از ده سال بود که همسرش دیالیزی بود. در مراغه، تبریز و اورمیه پزشکی نمانده بود که او را نزدش نبرده باشد. مشخص است که خرید کلیه هم تا هزار سال دیگر برایش غیرممکن بود. از خوش ماجرا، سال پیش یک عدد کلیه اهدایی از یک بیمار مرگ مغزی به او پیوند زده شد. عمل پیوند کلیه او موفقیتآمیز بود. با اینکه بیش از یک سال هست که دیالیز نمیرود ولی با انواع و اقسام عوارض پیوند کلیه و دکترهای جدید روبرو شدهاند. اما این مشکل اکنون کمی حل شده است.
از زمان پرزيدنت حسن روحانی و در قالب طرح مسکن بهاصطلاح ملی، دار و ندارش را به دولت داد تا در بالای کوه و بهدور از شهر خانهای برایش بسازند. امسال بعد از ۷-۸ سال آوارگی قرار است در بالای کوه خانهای را که بیش از یک و نیم میلیارد خرجش کرده و خواهد کرد را تحویل بگیرند.
بهخاطر سن بالایش کسی او را استخدام نمیکرد، حتی در بخش خصوصی. چند ماهی بود که یکی از همسایهها لطف کرده و او را به کارگاهش برای کارگری میبرد. قانون کار بیست و چند میلیونی، چند برابر حقوق ۸ میلیونی سال پیشش برای نگهبانی بود. خیلی خوشحال بود اما نگران. مبادا روزی از کارگاه بیرونش بیاندازند و این آب باریکهای که از نگهبانی میگرفت هم قطع بشود.
سه پسر داشت. یکی از دیگری مؤدبتر. ماجرای آنها خود حدیث مفصلی است... فقط مختصری از ماجرای پسر بزرگ را تعریف کنم:
او ۳۰ ساله بوده و اکنون در یک استان مرزی یک فرد نظامی است. پس از اخذ مدرک دیپلم توسط پسر، پدر که خود در دوران جوانی با وجود قبولی در رشته حقوق بهدلیل مشکلات مالی نتوانسته بود به دانشگاه برود، دوست داشت فرزندش در دانشگاه تحصیل کند. ظاهرا درس پسرش در مدرسه خوب بود و میتوانست از رشتهای خوب از کنکور قبول شود. ولی پسر بهدلایلی مشخص اصرار داشت که استخدام نیروهای نظامی شود. جهت حل دعوای پدر و پسر، یک روز مدیر مدرسه پدر را به مدرسه میخواند. مکالمهشان کوتاه بود. مدیر از پدر میپرسد که آیا توانایی مالی برای به دانشگاه فرستادن و بعد هزینه سربازی و مدت زمان پیدا کردن شغل پسرش را دارد؟ سپس برگشته و گفته بود که پسر انتخابی منطقی کرده و مانعش نشود.
عزیز از تمامی مزایای دولت بهرهمند بود: یارانه میگرفت. کالابرگ هکذا. از طریق مسکن ملی بعد از سالها خانهای هرچند نصفه و نیمه گیرش آمده بود. اکثر هزینه برق و گاز و تلفن و بنزین موتورسیکلتاش از طریق یارانه پنهان دولت پرداخت میشد. حتی از کمیته امداد یکبار وام ۵۰ میلیونی برای کمک هزینه درمان همسرش گرفته بود. اما دولت در این ۶۰ سال فقط یک چیز را از او دریغ کرده بود: شغل شرافتمندانه. شغلی که بدون نیاز به یارانههای گداپرورانه دولت، بتواند حداقل نیازهای خود و خانوادهاش را تأمین کند. دولتی که میتوانست به جای حمایتهای شبهسوسیالیستی و نگاه حامیپروانه (بخوانیم گدا پرورانه)، فضای زیستی را با اقتصادی باز فراهم کند. هیچ یک از این برنامههای حمایتی نتوانسته بود ذرهای از درد او بکاهد. تنها نتیجه این سیاستهای گداپرورانه، تورم و بیکاری بوده و از بین رفتن ارزش مادی این حمایتها در گذر زمان بوده است.
انباشت چند دهه فقر و ناتوانی، همچون کوهی بر جسم و جان او سنگینی میکرد. قرار بود در ۶۰ سالگی در بالای کوه با همسر بیمارش کمی آرام گیرد. اما سفارشها، کمبودها، نگرانیها و شاید آرزوهایش، هوش و حواسی برای او باقی نگذاشته بود. چند روز پیش او سوار بر موتور کهنهاش در گوشه یک خیابان تصادف میکند و کوه غمش را با خود زیر خاک میبرد. او نجات مییابد. اما تمامی مشکلات، به قوت خود باقی است. تمامی مشکلات بهصورت چرخهای شوم برای بازماندگانش به ارث میرسد؛ همچون نگاههای شبهسوسیالیستی و حامیپرورانه که از دولتی به دولت دیگر و از یک نسل نخبگان به نسل دیگر نخبگان به ارث میرسد.
*مراغه دومین شهر تولیدکننده قالیهای ابریشمی در ایران است.
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
🔸در غم «عزیز» از دست رفته
✍🏻حسین ادیبان
(جامعهشناس)
نگهبان محلهمان بود. انسانی شریف و نازنین. هر وقت دلم تنگ میشد در دفتر کارش (کانکس سر محله) مهمان صحبتهای گرمش میشدم. همچون چند هزار نفر مراغهای دیگر، استاد مسلم قالیبافی بود.* قالیهای ذرعنیم ابریشمی که چشمها، ستون فقرات و پاهایش را از حالت خدادادی خارج کرده بود. این هنر سخت و زمانبر، دمار از سلامتی و جیب او نیز درآورده بود.
همچون مصداق ضربالمثل ترکی، او را نیز همچون همصنفها و همسرنوشتهایش، «دَوَه اوستونده بؤوه سانجمیشدی». بیش از ده سال بود که همسرش دیالیزی بود. در مراغه، تبریز و اورمیه پزشکی نمانده بود که او را نزدش نبرده باشد. مشخص است که خرید کلیه هم تا هزار سال دیگر برایش غیرممکن بود. از خوش ماجرا، سال پیش یک عدد کلیه اهدایی از یک بیمار مرگ مغزی به او پیوند زده شد. عمل پیوند کلیه او موفقیتآمیز بود. با اینکه بیش از یک سال هست که دیالیز نمیرود ولی با انواع و اقسام عوارض پیوند کلیه و دکترهای جدید روبرو شدهاند. اما این مشکل اکنون کمی حل شده است.
از زمان پرزيدنت حسن روحانی و در قالب طرح مسکن بهاصطلاح ملی، دار و ندارش را به دولت داد تا در بالای کوه و بهدور از شهر خانهای برایش بسازند. امسال بعد از ۷-۸ سال آوارگی قرار است در بالای کوه خانهای را که بیش از یک و نیم میلیارد خرجش کرده و خواهد کرد را تحویل بگیرند.
بهخاطر سن بالایش کسی او را استخدام نمیکرد، حتی در بخش خصوصی. چند ماهی بود که یکی از همسایهها لطف کرده و او را به کارگاهش برای کارگری میبرد. قانون کار بیست و چند میلیونی، چند برابر حقوق ۸ میلیونی سال پیشش برای نگهبانی بود. خیلی خوشحال بود اما نگران. مبادا روزی از کارگاه بیرونش بیاندازند و این آب باریکهای که از نگهبانی میگرفت هم قطع بشود.
سه پسر داشت. یکی از دیگری مؤدبتر. ماجرای آنها خود حدیث مفصلی است... فقط مختصری از ماجرای پسر بزرگ را تعریف کنم:
او ۳۰ ساله بوده و اکنون در یک استان مرزی یک فرد نظامی است. پس از اخذ مدرک دیپلم توسط پسر، پدر که خود در دوران جوانی با وجود قبولی در رشته حقوق بهدلیل مشکلات مالی نتوانسته بود به دانشگاه برود، دوست داشت فرزندش در دانشگاه تحصیل کند. ظاهرا درس پسرش در مدرسه خوب بود و میتوانست از رشتهای خوب از کنکور قبول شود. ولی پسر بهدلایلی مشخص اصرار داشت که استخدام نیروهای نظامی شود. جهت حل دعوای پدر و پسر، یک روز مدیر مدرسه پدر را به مدرسه میخواند. مکالمهشان کوتاه بود. مدیر از پدر میپرسد که آیا توانایی مالی برای به دانشگاه فرستادن و بعد هزینه سربازی و مدت زمان پیدا کردن شغل پسرش را دارد؟ سپس برگشته و گفته بود که پسر انتخابی منطقی کرده و مانعش نشود.
عزیز از تمامی مزایای دولت بهرهمند بود: یارانه میگرفت. کالابرگ هکذا. از طریق مسکن ملی بعد از سالها خانهای هرچند نصفه و نیمه گیرش آمده بود. اکثر هزینه برق و گاز و تلفن و بنزین موتورسیکلتاش از طریق یارانه پنهان دولت پرداخت میشد. حتی از کمیته امداد یکبار وام ۵۰ میلیونی برای کمک هزینه درمان همسرش گرفته بود. اما دولت در این ۶۰ سال فقط یک چیز را از او دریغ کرده بود: شغل شرافتمندانه. شغلی که بدون نیاز به یارانههای گداپرورانه دولت، بتواند حداقل نیازهای خود و خانوادهاش را تأمین کند. دولتی که میتوانست به جای حمایتهای شبهسوسیالیستی و نگاه حامیپروانه (بخوانیم گدا پرورانه)، فضای زیستی را با اقتصادی باز فراهم کند. هیچ یک از این برنامههای حمایتی نتوانسته بود ذرهای از درد او بکاهد. تنها نتیجه این سیاستهای گداپرورانه، تورم و بیکاری بوده و از بین رفتن ارزش مادی این حمایتها در گذر زمان بوده است.
انباشت چند دهه فقر و ناتوانی، همچون کوهی بر جسم و جان او سنگینی میکرد. قرار بود در ۶۰ سالگی در بالای کوه با همسر بیمارش کمی آرام گیرد. اما سفارشها، کمبودها، نگرانیها و شاید آرزوهایش، هوش و حواسی برای او باقی نگذاشته بود. چند روز پیش او سوار بر موتور کهنهاش در گوشه یک خیابان تصادف میکند و کوه غمش را با خود زیر خاک میبرد. او نجات مییابد. اما تمامی مشکلات، به قوت خود باقی است. تمامی مشکلات بهصورت چرخهای شوم برای بازماندگانش به ارث میرسد؛ همچون نگاههای شبهسوسیالیستی و حامیپرورانه که از دولتی به دولت دیگر و از یک نسل نخبگان به نسل دیگر نخبگان به ارث میرسد.
*مراغه دومین شهر تولیدکننده قالیهای ابریشمی در ایران است.
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
🕊5👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹دون گئجه «ایینه» و «قایا» مجموعهلری اورمیه شهرینه گئدیب و «مهر شمس آفرید» مجموعهسینین یئنی کارگاه افتتاحیهسینه قاتیلدی.
«کام» آدلی اغذیه کارگاهی سرپرست خانوار خانیملار اوچون بیر گلیر یولو ساغلایاجاق.
بو مجموعهدن بیزی دعوت ائدیب و پذیرایی ائتدیکلری اوچون تشککور ائدیریک.🙏🌹
🔸دیشب مجموعههای «ایینه» و «قایا» به شهر اورمیه رفته و در افتتاحیه کارگاه جدید مجموعه «مهر شمس آفرید» شرکت کردند.
کارگاه اغذیه «کام» به منبع درآمدی برای بانوان سرپرست خانوار تبدیل خواهد شد.
از همه دستاندرکاران این مجموعه به دلیل دعوت و پذیرایی از ما ممنونیم. 🙏🌹
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
«کام» آدلی اغذیه کارگاهی سرپرست خانوار خانیملار اوچون بیر گلیر یولو ساغلایاجاق.
بو مجموعهدن بیزی دعوت ائدیب و پذیرایی ائتدیکلری اوچون تشککور ائدیریک.🙏🌹
🔸دیشب مجموعههای «ایینه» و «قایا» به شهر اورمیه رفته و در افتتاحیه کارگاه جدید مجموعه «مهر شمس آفرید» شرکت کردند.
کارگاه اغذیه «کام» به منبع درآمدی برای بانوان سرپرست خانوار تبدیل خواهد شد.
از همه دستاندرکاران این مجموعه به دلیل دعوت و پذیرایی از ما ممنونیم. 🙏🌹
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
❤10
💄دریوریهای یک زن👠
فقط یک دختر جوان میتوانست بفهمد از دست دادن یک دندان چقدر میتواند دردناک باشد؛ آن هم دندانی که موقع خندیدن خودش را بیملاحظه به رخ میکشید و مدام حواسم را به خودش جمع میکرد.
دندانپزشکم یکی از بهترینهای شهر بود. مردی همسنوسال پدرم؛ بسیار مرتب و شیکپوش، با ظاهری متشخص و رفتاری جدی. درمان را با چند پرکردگی سطحی شروع کرده بود و حین کار، از سفرهایش به کشورهای مختلف تعریف میکرد.
یک روز به او گفتم: «دندانهای دیگرم آنقدر برایم مهم نیستند. این یکی مهم است. این جای خالی.»
گفت سرش شلوغ است ولی سعی میکند جایی برای من باز کند.
چند روز بعد خودش زنگ زد.
گفت: «من دکتر فلانی هستم. چهارشنبه، ساعت ده صبح مطب باشید. برای جراحی.»
خوشحال شدم. بالاخره وقت پیدا کرده بود که کارم را کمی جلو بیندازد.
چهارشنبه، زنگ مطب را زدم.
در باز شد.
فقط خودش بود.
یک لحظه حس عجیبی از کنار ستون فقراتم گذشت، اما آن را جدی نگرفتم.
پرسیدم: «خانم فلانی نیستند؟»
گفت: «تا من کار را شروع کنم، ایشان هم میرسند.»
طبق تجربهی قبلی، کیفم را به آویز زدم و روی یونیت دراز کشیدم. خودش روی صندلی چرخدار مخصوصش نشست و شروع به حرف زدن کرد.
تا همان لحظه، هنوز هیچچیز غیرعادی به نظرم نمیرسید.
فکر میکردم یک معاشرت معمولی است؛ گفتوگویی میان دو آدم، در مطب یک پزشک، پیش از شروع درمان.
اما کمکم مسیر حرفها عوض شد.
گفت کشورها و زنهای زیبای زیادی را دیده اما میتواند به جرئت ادعا کند: «آنچه خوبان همه دارند، من تنها دارم.»
از زیبایی هیکل، چهره و موی زنان مختلف جهان گفت و بعد، ناگهان همهی آن زیباییها را به من نسبت داد. گفت من از زیبایی خودم غافلم.
نمیدانم دقیقاً از کدام لحظه، آن گفتوگو دیگر گفتوگو نبود.
کاملاً روی من خم شده بود.
من روی یونیت بودم و او بالای سرم.
راه فراری نداشتم.
آنقدر نزدیک شده بود که دیگر کلماتش را درست نمیفهمیدم. فقط میدانستم باید خودم را از آن وضعیت بیرون بکشم.
روی یونیت سر خوردم، خودم را پایین کشیدم و بالاخره توانستم از آن حالت گرفتار خارج شوم.
او هم بلند شد.
به سمت در رفتم.
جلوی راهم ایستاد.
گفت: «نمیتونی بری. در قفله.»
گفت: «من که نمیخوام چیزی رو به زور از تو بگیرم. فقط میخوام معشوق پنهان من باشی. شیفتهی تو شدم، بفهم. فکر میکنی برای من دختر قحطه؟»
گویی قرار بود چشمهایم برق بزند و از اینکه او مرا انتخاب کرده، ممنونش باشم.
اما من فقط یک چیز میخواستم:
از آن اتاق بیرون بروم.
دوباره خواست به من نزدیک شود.
گفتم: «باور کنید اگر مجبور شوم، با تمام قدرتم داد میزنم. اگر ذرهای برای خودتان و اسم و رسمتان ارزش قائلید، قفل در را باز کنید.»
چهرهاش مغموم شد و گفت: «دلم خیلی شکست... مادیان زیبای من خیلی سرکشه.»
در را باز کرد و من خودم را به خیابان پرت کردم.
نمیدانم چقدر دویدم.
نمیدانم از چه مسیری.
با چشمهایی پر از اشک، قلبی که انگار میخواست از دهانم بیرون بزند و ذهنی که نمیتوانست آنچه را اتفاق افتاده بود، هضم کند.
من فقط فرار میکردم.
از مطب.
از آن اتاق.
از آن آدم.
و شاید، برای مدتی، از اعتمادم به تمام دندانپزشکهای دنیا.
اما ماجرا فقط به آن اتاق ختم نشد.
فقط یک دختر جوان میتوانست بفهمد از دست دادن یک دندان چقدر میتواند دردناک باشد؛ آن هم دندانی که موقع خندیدن خودش را بیملاحظه به رخ میکشید و مدام حواسم را به خودش جمع میکرد.
دندانپزشکم یکی از بهترینهای شهر بود. مردی همسنوسال پدرم؛ بسیار مرتب و شیکپوش، با ظاهری متشخص و رفتاری جدی. درمان را با چند پرکردگی سطحی شروع کرده بود و حین کار، از سفرهایش به کشورهای مختلف تعریف میکرد.
یک روز به او گفتم: «دندانهای دیگرم آنقدر برایم مهم نیستند. این یکی مهم است. این جای خالی.»
گفت سرش شلوغ است ولی سعی میکند جایی برای من باز کند.
چند روز بعد خودش زنگ زد.
گفت: «من دکتر فلانی هستم. چهارشنبه، ساعت ده صبح مطب باشید. برای جراحی.»
خوشحال شدم. بالاخره وقت پیدا کرده بود که کارم را کمی جلو بیندازد.
چهارشنبه، زنگ مطب را زدم.
در باز شد.
فقط خودش بود.
یک لحظه حس عجیبی از کنار ستون فقراتم گذشت، اما آن را جدی نگرفتم.
پرسیدم: «خانم فلانی نیستند؟»
گفت: «تا من کار را شروع کنم، ایشان هم میرسند.»
طبق تجربهی قبلی، کیفم را به آویز زدم و روی یونیت دراز کشیدم. خودش روی صندلی چرخدار مخصوصش نشست و شروع به حرف زدن کرد.
تا همان لحظه، هنوز هیچچیز غیرعادی به نظرم نمیرسید.
فکر میکردم یک معاشرت معمولی است؛ گفتوگویی میان دو آدم، در مطب یک پزشک، پیش از شروع درمان.
اما کمکم مسیر حرفها عوض شد.
گفت کشورها و زنهای زیبای زیادی را دیده اما میتواند به جرئت ادعا کند: «آنچه خوبان همه دارند، من تنها دارم.»
از زیبایی هیکل، چهره و موی زنان مختلف جهان گفت و بعد، ناگهان همهی آن زیباییها را به من نسبت داد. گفت من از زیبایی خودم غافلم.
نمیدانم دقیقاً از کدام لحظه، آن گفتوگو دیگر گفتوگو نبود.
کاملاً روی من خم شده بود.
من روی یونیت بودم و او بالای سرم.
راه فراری نداشتم.
آنقدر نزدیک شده بود که دیگر کلماتش را درست نمیفهمیدم. فقط میدانستم باید خودم را از آن وضعیت بیرون بکشم.
روی یونیت سر خوردم، خودم را پایین کشیدم و بالاخره توانستم از آن حالت گرفتار خارج شوم.
او هم بلند شد.
به سمت در رفتم.
جلوی راهم ایستاد.
گفت: «نمیتونی بری. در قفله.»
گفت: «من که نمیخوام چیزی رو به زور از تو بگیرم. فقط میخوام معشوق پنهان من باشی. شیفتهی تو شدم، بفهم. فکر میکنی برای من دختر قحطه؟»
گویی قرار بود چشمهایم برق بزند و از اینکه او مرا انتخاب کرده، ممنونش باشم.
اما من فقط یک چیز میخواستم:
از آن اتاق بیرون بروم.
دوباره خواست به من نزدیک شود.
گفتم: «باور کنید اگر مجبور شوم، با تمام قدرتم داد میزنم. اگر ذرهای برای خودتان و اسم و رسمتان ارزش قائلید، قفل در را باز کنید.»
چهرهاش مغموم شد و گفت: «دلم خیلی شکست... مادیان زیبای من خیلی سرکشه.»
در را باز کرد و من خودم را به خیابان پرت کردم.
نمیدانم چقدر دویدم.
نمیدانم از چه مسیری.
با چشمهایی پر از اشک، قلبی که انگار میخواست از دهانم بیرون بزند و ذهنی که نمیتوانست آنچه را اتفاق افتاده بود، هضم کند.
من فقط فرار میکردم.
از مطب.
از آن اتاق.
از آن آدم.
و شاید، برای مدتی، از اعتمادم به تمام دندانپزشکهای دنیا.
اما ماجرا فقط به آن اتاق ختم نشد.
❤5🕊2
بعدتر، واکنش بعضی از نزدیکانم از خود حادثه برایم دردناکتر بود.
گفتند: «وقتی خودش به جای منشی تماس میگرفت، باید میفهمیدی.»
«چرا دندانپزشک زن انتخاب نکردی؟»
«چرا تنها و بدون همراه رفتی؟»
«با این ظاهر و پوششی که داری...»
«او آنقدر مشهورتر و صاحبنامتر از توست که اگر شکایت کنی، معلوم نیست اصلاً کسی حرفت را باور کند.»
و من ماندم و یک سؤال:
چرا کسی نمیپرسد:
«او چرا این کار را کرد؟»
من پزشک انتخاب کرده بودم، نه شکارچی.
برای درمان دندانم رفته بودم، نه برای اینکه کسی دربارهی بدنم تصمیم بگیرد.
به مطب یک پزشک اعتماد کرده بودم، چون قرار بود آنجا یکی از امنترین مکانهایی باشد که میتوانستم در آن، خودم را به دیگری بسپارم.
قرار نبود پیشاپیش بدانم کسی که سالها برای اعتبار حرفهایاش زحمت کشیده، قرار است از همان اعتبار برای عبور از مرزهای من استفاده کند.
قربانینکوهی فقط چند جملهی آزاردهنده نیست.
وقتی کسی را در لحظهای که بیش از همیشه به امنیت و همدلی نیاز دارد، متهم میکنیم که «خودش باید میفهمید»، بخشی از دردش را دوباره به خودش برمیگردانیم.
لطفاً نکنید.
اگر روزی کسی برایتان از چنین تجربهای گفت، فقط از او بپرسید:
«الان حالت چطوره؟»
و بعد، اگر توانستید، کنارش بمانید.
چون گاهی چیزی که یک انسان بعد از شکستن اعتمادش نیاز دارد، بازجویی نیست؛ فقط یک نفر است که به او یادآوری کند:
تقصیر تو نبود.
✍🏻ساحره
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
گفتند: «وقتی خودش به جای منشی تماس میگرفت، باید میفهمیدی.»
«چرا دندانپزشک زن انتخاب نکردی؟»
«چرا تنها و بدون همراه رفتی؟»
«با این ظاهر و پوششی که داری...»
«او آنقدر مشهورتر و صاحبنامتر از توست که اگر شکایت کنی، معلوم نیست اصلاً کسی حرفت را باور کند.»
و من ماندم و یک سؤال:
چرا کسی نمیپرسد:
«او چرا این کار را کرد؟»
من پزشک انتخاب کرده بودم، نه شکارچی.
برای درمان دندانم رفته بودم، نه برای اینکه کسی دربارهی بدنم تصمیم بگیرد.
به مطب یک پزشک اعتماد کرده بودم، چون قرار بود آنجا یکی از امنترین مکانهایی باشد که میتوانستم در آن، خودم را به دیگری بسپارم.
قرار نبود پیشاپیش بدانم کسی که سالها برای اعتبار حرفهایاش زحمت کشیده، قرار است از همان اعتبار برای عبور از مرزهای من استفاده کند.
قربانینکوهی فقط چند جملهی آزاردهنده نیست.
وقتی کسی را در لحظهای که بیش از همیشه به امنیت و همدلی نیاز دارد، متهم میکنیم که «خودش باید میفهمید»، بخشی از دردش را دوباره به خودش برمیگردانیم.
لطفاً نکنید.
اگر روزی کسی برایتان از چنین تجربهای گفت، فقط از او بپرسید:
«الان حالت چطوره؟»
و بعد، اگر توانستید، کنارش بمانید.
چون گاهی چیزی که یک انسان بعد از شکستن اعتمادش نیاز دارد، بازجویی نیست؛ فقط یک نفر است که به او یادآوری کند:
تقصیر تو نبود.
✍🏻ساحره
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
❤6🕊2🤔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸قول : (امضاء)
چکدیییمیز قولو بیز
تانییریق حق یولو!
آنجاق بیله، بیلمهیه
حق بیلیریک او قولو!
قول وار اونون ایزیندن
چؤرک یاغیر، دوز یاغیر
قول وار اونون ایزیندن
قان دنیز _دنیز یاغیر!
بیر اَر ایگید، بیر اوختای
گوللهلهنیب ایلک سحر
گؤرن اونون حؤکمونه
قول چکیلیب نه تَهَر!؟
قول وار اورهیی بؤلن
ائللری بؤلوشدورن!
جمدهیینه توپورور
بوتون داغ داش چای چمن!
قول دا وارکی شرمیندن
آذربایجان تر تؤکور
او یئرسیز بؤلوشمهدن
آراز خجالت چکیر!
اؤلکهلری ائللری
بیرلشدیرن قول دا وار
گول چیچهیین تئللری
اونون ایزینده اوینار!
چؤرک وئرن قوللاری
بودرمهسین هئچ زامان
گونو گوندن اوجالسین
اولسون سهند، ساوالان!
🔹شعر:
استاد محمدرضا مقدسی
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام
چکدیییمیز قولو بیز
تانییریق حق یولو!
آنجاق بیله، بیلمهیه
حق بیلیریک او قولو!
قول وار اونون ایزیندن
چؤرک یاغیر، دوز یاغیر
قول وار اونون ایزیندن
قان دنیز _دنیز یاغیر!
بیر اَر ایگید، بیر اوختای
گوللهلهنیب ایلک سحر
گؤرن اونون حؤکمونه
قول چکیلیب نه تَهَر!؟
قول وار اورهیی بؤلن
ائللری بؤلوشدورن!
جمدهیینه توپورور
بوتون داغ داش چای چمن!
قول دا وارکی شرمیندن
آذربایجان تر تؤکور
او یئرسیز بؤلوشمهدن
آراز خجالت چکیر!
اؤلکهلری ائللری
بیرلشدیرن قول دا وار
گول چیچهیین تئللری
اونون ایزینده اوینار!
چؤرک وئرن قوللاری
بودرمهسین هئچ زامان
گونو گوندن اوجالسین
اولسون سهند، ساوالان!
🔹شعر:
استاد محمدرضا مقدسی
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام
❤6🕊1
💄دریوریهای یک زن👠
اینستاگرامی اسکرول ائدیردیم، بیر جاوان یاشلی اوغلانین، تکجه شورت آیاغیندا ایکن کامئرا اؤنونده اؤزوندن ویدئو چکدیغی حالی گؤردوم. دانیشا_دانیشا گئیینیردی.
یالانی یوخدور خفیفدن استرسه دوشدوم. آچدیم کامنتلری و چاتیشمالار-آتیشمالار گؤزلهییردیم. ایستهر_ایستهمز بو جوملهنی گؤزلهییردیم کامنتلرده و بئینیمده ده ائله بو سسلهنیردی؛ نهزاماندان بری بیزله بو قدر راحات اولدوز؟
بئله شئیلر ده اولا بیلردی:
-اینستاگرام گلندن حیا اؤلوب؟
-سنین ننهباجین یوخدور؟ عاییلهن یوخدور؟ صاحابین یوخدور؟
-صاباحدان توالته گئتمهییندن ده فیلم قوی.
-لعنت اولسون سیزه کی بی حیالیقلارینیزلا اندامیزی اوزه چکیب عاییلهلری داغیدیرسیز!
و…
آما تعجوبله بیر سورو اورک، آلقیش، گؤزلردن اورک چیخان، قوربان گئدن، صدقه چیخان، بویونو اوخشایان اینسانلار و… کامنتلرله اوز_اوزه گلدیم!
دوشونوردوم: ساغاول ایران! بیر ایکی گون اکسپلورا گلمهمیشم جاماعات نه کولتور سوییهسینی قالخیزیب!!
یورغونلوغوم چیخاندان سونرا تازا باشا دوشدوم نه اولوب! اونوتموشدوم کامئرا اؤنونده گئیینن اوغلاندیر. قیزلار گئییننده کامنتلر من دوشونن کیمی اولورموش.
سؤز قونوسو پالتارسیزلیق دئییل، قیز اوغلاندیر. پالتار اولسایدی هله قیزلار ایکی تیکه گئییر، بو اوغلان بیر تیکه گئییب! عجب سادهیم من!
✍️ روانپریش
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
اینستاگرامی اسکرول ائدیردیم، بیر جاوان یاشلی اوغلانین، تکجه شورت آیاغیندا ایکن کامئرا اؤنونده اؤزوندن ویدئو چکدیغی حالی گؤردوم. دانیشا_دانیشا گئیینیردی.
یالانی یوخدور خفیفدن استرسه دوشدوم. آچدیم کامنتلری و چاتیشمالار-آتیشمالار گؤزلهییردیم. ایستهر_ایستهمز بو جوملهنی گؤزلهییردیم کامنتلرده و بئینیمده ده ائله بو سسلهنیردی؛ نهزاماندان بری بیزله بو قدر راحات اولدوز؟
بئله شئیلر ده اولا بیلردی:
-اینستاگرام گلندن حیا اؤلوب؟
-سنین ننهباجین یوخدور؟ عاییلهن یوخدور؟ صاحابین یوخدور؟
-صاباحدان توالته گئتمهییندن ده فیلم قوی.
-لعنت اولسون سیزه کی بی حیالیقلارینیزلا اندامیزی اوزه چکیب عاییلهلری داغیدیرسیز!
و…
آما تعجوبله بیر سورو اورک، آلقیش، گؤزلردن اورک چیخان، قوربان گئدن، صدقه چیخان، بویونو اوخشایان اینسانلار و… کامنتلرله اوز_اوزه گلدیم!
دوشونوردوم: ساغاول ایران! بیر ایکی گون اکسپلورا گلمهمیشم جاماعات نه کولتور سوییهسینی قالخیزیب!!
یورغونلوغوم چیخاندان سونرا تازا باشا دوشدوم نه اولوب! اونوتموشدوم کامئرا اؤنونده گئیینن اوغلاندیر. قیزلار گئییننده کامنتلر من دوشونن کیمی اولورموش.
سؤز قونوسو پالتارسیزلیق دئییل، قیز اوغلاندیر. پالتار اولسایدی هله قیزلار ایکی تیکه گئییر، بو اوغلان بیر تیکه گئییب! عجب سادهیم من!
✍️ روانپریش
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
❤4
🔴 ️شهناز؛ رگ و مویرگهایش!
🔸️مطالعه موردی یک خیابان بعنوان فضای شهری جنبشهای اجتماعی
🔹قسمت اول: خیابان به مثابه یک امر اجتماعی
✍🏻حسین ادیبان
(جامعهشناس)
دو توضیح:
۱. شاکله اصلی این متن در پاییز ۱۴۰۱ و در جریان جنبش اجتماعی زن، زندگی، آزادی نوشته شده است.
۲. این یادداشت در ۳ قسمت مختلف منتشر خواهد شد. سعی بر این شده تا هر یک از سه قسمت به شکل یک متن مجزا درآید تا خواننده بتواند آنها را بهراحتی و بهصورت جداگانه بخواند.
🔹️خیابان و جنبشهای اجتماعی:
در تاریخ مدرن جوامع بشری، تمامی جنبشهای اجتماعی در سرتاسر جهان، در مکانهای مشخصی ظهور و تجلی یافتهاند. فضاها و مکانهای خاص شهری در طول تاریخ مدرن، بهواسطه کارکردهای آن مکان و نیز نوع ساخت شهری آن فضا، توسط شهروندان به عنوان محل اعتراضات انتخاب شده و تبدیل میگردد. در این بین، خاطره جمعی شهروندان موجب میشود تا آنها این مکانها را به حافظه جمعیشان بسپارند. به هنگام اعتراضات و جنبشهای بعدی، این حافظه جمعی به یاری شهروندان آمده و آنها را کنار هم میجوشاند. لذا در مواقع پر تشنج، این مکانهای دائمی اعتراض، حتی بدون هرگونه بیانیه و یا اعلام قبلی و یا قطعی وسایل ارتباطی (همچون اینترنت)، شاهد حضور و ظهور عدهای کثیر میشوند.
جنبشهای اجتماعی عمدتا پدیدههایی شهری هستند. لذا فضاهای شهری در قالب مکانهای گردهمآیی شهروندان درمیآیند. شهرها در طول تاریخ مدرنشان شاهد تغییرات ظاهری در ساخت خود گردیدهاند. در دوره مدرن، فضاها و مکانهای جدید در شهرها ایجاد شدهاند؛ فضاهایی همچون میدان، پارک، بلوار و البته خیابان!
🔹️نگاهی کوتاه به تاریخچه خیابان در ایران و آذربایجان:
اگر خیابان را با تاریخ مدرن و ورود مدرنیسم مرتبط بدانیم، اولین خیابانها در ایران در تهران و در دوره ناصری تاسیس یافتند. اما خیابانسازی در ایران از دوره پهلوی اول اوج گرفته و گسترش یافت. این کار ظاهرا با بیرحمی تمام توسط یک شهردار-نظامی به نام بوذرجمهری صورت گرفت. کار او بیشتر به تخریب عمدی یادگارهای دوره قاجار میماند تا مدرنسازی شهر. «به قول بزرگ علویِ رماننویس، تو گویی مدرنیته پهلوی نمیتوانست بدون تخریب هر دوازده دروازه عصر ناصری وارد تهران شود.» (امانت، ص ۵۱۴)
عباس امانت در کتاب «تاریخ ایران مدرن» خود با نگاهی انتقادی و دقیق به این مسئله پرداخته است:
«در بیشترِ دوران رضاشاه، کار کپیبرداری از طراحی شهری و شبکه خیابانهای اروپایی بر عهده یک افسر ارشدِ نظامی و همکار سابق رضاشاه در بریگاد قزاق یعنی کریمآقا بوذَرجُمِهری بود... او کینهتوزانه لشکری از کارگران مهاجر را روانه محلههای تهران قدیم کرد، و بر جنازه رشدِ شهریِ چندقرنی و آرام و بینظمِ قاجاریه، شبکهای از خیابانها و بلوارهای موازی را ایجاد کرد. در این فرآیند، او بافت قدیمی شهر را نابود، و نمادهای شهری آن را تخریب کرد و برای همیشه هویت تهران را منهدم کرد... خیابانهای فراخ و بیمعنا، محله بازار را تکهتکه کردند... محله سنگلج که در کنار بازار بود و در دوران انقلاب مشروطه مرکز فعالیت و تکاپو بود را خالی کردند و با خاک یکسان کردند تا یک پارک شهرِ غربیطور بسازند...
کمی بعد از آن، و بهخصوص در دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ بیشتر مراکز استانی هم معروض همین مدرنیته اروپایی و نتایج خوب و بد آن شدند. تقریبا در همه شهرها و قصبهها، دیوارها و دروازههای شهر اولین قربانیان رشد شهری بودند. بعد نوبت به محلهها میرسید که یا تدریجا نابود میشدند یا به واسطه خیابانکشی مدرن، به شکل زشتی تکهتکه میشدند.» (امانت، صص ۵۱۳-۵۱۶)
با توجه به استنادات فوق و همانطوریکه میدانیم، شهرهای آذربایجان نیز از دهه ۱۳۲۰ تحولات ساختاری را در ظاهر خود شاهد گردیدند. تاسیس میادین، پارکها و خیابانهای جدید چهره شهرهای آذربایجان را تغییر دادند. اولین خیابان در آذربایجان در تبریز و در دوره حکومت یکساله فرقه دموکرات آذربایجان ایجاد شد. معترضان و اعضای جنبش آذربایجان، بر روی این خیابان -که هماکنون خیابان امام نام دارد- نام قهرمان ملیشان را گذاشتند: ستّارخان. در طول دوره پهلوی دوم خیابانهای متعددی در شهرهای آذربایجان کشیده شد که علاوه بر مدرنسازی ظاهری شهر، تخریبات وسیعی را بر هویت و آثار تاریخی این شهرها برجای گزارد. خیابان شهناز نیز در این دوره تولد یافت!
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
🔸️مطالعه موردی یک خیابان بعنوان فضای شهری جنبشهای اجتماعی
🔹قسمت اول: خیابان به مثابه یک امر اجتماعی
✍🏻حسین ادیبان
(جامعهشناس)
دو توضیح:
۱. شاکله اصلی این متن در پاییز ۱۴۰۱ و در جریان جنبش اجتماعی زن، زندگی، آزادی نوشته شده است.
۲. این یادداشت در ۳ قسمت مختلف منتشر خواهد شد. سعی بر این شده تا هر یک از سه قسمت به شکل یک متن مجزا درآید تا خواننده بتواند آنها را بهراحتی و بهصورت جداگانه بخواند.
🔹️خیابان و جنبشهای اجتماعی:
در تاریخ مدرن جوامع بشری، تمامی جنبشهای اجتماعی در سرتاسر جهان، در مکانهای مشخصی ظهور و تجلی یافتهاند. فضاها و مکانهای خاص شهری در طول تاریخ مدرن، بهواسطه کارکردهای آن مکان و نیز نوع ساخت شهری آن فضا، توسط شهروندان به عنوان محل اعتراضات انتخاب شده و تبدیل میگردد. در این بین، خاطره جمعی شهروندان موجب میشود تا آنها این مکانها را به حافظه جمعیشان بسپارند. به هنگام اعتراضات و جنبشهای بعدی، این حافظه جمعی به یاری شهروندان آمده و آنها را کنار هم میجوشاند. لذا در مواقع پر تشنج، این مکانهای دائمی اعتراض، حتی بدون هرگونه بیانیه و یا اعلام قبلی و یا قطعی وسایل ارتباطی (همچون اینترنت)، شاهد حضور و ظهور عدهای کثیر میشوند.
جنبشهای اجتماعی عمدتا پدیدههایی شهری هستند. لذا فضاهای شهری در قالب مکانهای گردهمآیی شهروندان درمیآیند. شهرها در طول تاریخ مدرنشان شاهد تغییرات ظاهری در ساخت خود گردیدهاند. در دوره مدرن، فضاها و مکانهای جدید در شهرها ایجاد شدهاند؛ فضاهایی همچون میدان، پارک، بلوار و البته خیابان!
🔹️نگاهی کوتاه به تاریخچه خیابان در ایران و آذربایجان:
اگر خیابان را با تاریخ مدرن و ورود مدرنیسم مرتبط بدانیم، اولین خیابانها در ایران در تهران و در دوره ناصری تاسیس یافتند. اما خیابانسازی در ایران از دوره پهلوی اول اوج گرفته و گسترش یافت. این کار ظاهرا با بیرحمی تمام توسط یک شهردار-نظامی به نام بوذرجمهری صورت گرفت. کار او بیشتر به تخریب عمدی یادگارهای دوره قاجار میماند تا مدرنسازی شهر. «به قول بزرگ علویِ رماننویس، تو گویی مدرنیته پهلوی نمیتوانست بدون تخریب هر دوازده دروازه عصر ناصری وارد تهران شود.» (امانت، ص ۵۱۴)
عباس امانت در کتاب «تاریخ ایران مدرن» خود با نگاهی انتقادی و دقیق به این مسئله پرداخته است:
«در بیشترِ دوران رضاشاه، کار کپیبرداری از طراحی شهری و شبکه خیابانهای اروپایی بر عهده یک افسر ارشدِ نظامی و همکار سابق رضاشاه در بریگاد قزاق یعنی کریمآقا بوذَرجُمِهری بود... او کینهتوزانه لشکری از کارگران مهاجر را روانه محلههای تهران قدیم کرد، و بر جنازه رشدِ شهریِ چندقرنی و آرام و بینظمِ قاجاریه، شبکهای از خیابانها و بلوارهای موازی را ایجاد کرد. در این فرآیند، او بافت قدیمی شهر را نابود، و نمادهای شهری آن را تخریب کرد و برای همیشه هویت تهران را منهدم کرد... خیابانهای فراخ و بیمعنا، محله بازار را تکهتکه کردند... محله سنگلج که در کنار بازار بود و در دوران انقلاب مشروطه مرکز فعالیت و تکاپو بود را خالی کردند و با خاک یکسان کردند تا یک پارک شهرِ غربیطور بسازند...
کمی بعد از آن، و بهخصوص در دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ بیشتر مراکز استانی هم معروض همین مدرنیته اروپایی و نتایج خوب و بد آن شدند. تقریبا در همه شهرها و قصبهها، دیوارها و دروازههای شهر اولین قربانیان رشد شهری بودند. بعد نوبت به محلهها میرسید که یا تدریجا نابود میشدند یا به واسطه خیابانکشی مدرن، به شکل زشتی تکهتکه میشدند.» (امانت، صص ۵۱۳-۵۱۶)
با توجه به استنادات فوق و همانطوریکه میدانیم، شهرهای آذربایجان نیز از دهه ۱۳۲۰ تحولات ساختاری را در ظاهر خود شاهد گردیدند. تاسیس میادین، پارکها و خیابانهای جدید چهره شهرهای آذربایجان را تغییر دادند. اولین خیابان در آذربایجان در تبریز و در دوره حکومت یکساله فرقه دموکرات آذربایجان ایجاد شد. معترضان و اعضای جنبش آذربایجان، بر روی این خیابان -که هماکنون خیابان امام نام دارد- نام قهرمان ملیشان را گذاشتند: ستّارخان. در طول دوره پهلوی دوم خیابانهای متعددی در شهرهای آذربایجان کشیده شد که علاوه بر مدرنسازی ظاهری شهر، تخریبات وسیعی را بر هویت و آثار تاریخی این شهرها برجای گزارد. خیابان شهناز نیز در این دوره تولد یافت!
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
❤3
💄دریوریهای یک زن👠
کلاس آنقدر شلوغ است که فضایی برای بیرون آمدن نیست. بقول یکی از معلمان اگر زلزلهای بیاید، دانشآموزان در تلاش برای خروج همدیگر را له کرده و به همین علت زخمی میشوند.
تعدادی از دانشآموزان صندلی ندارند و سر پا هستند. خودشان باید بروند کلاس به کلاس دنبال صندلی اضافی بگردند. دو نفرشان برمیگردند. با صندلیهایی که میشود گفت اوراقی هستند. نه تنها چوب رویشان کنده شده است، بلکه جای کتاب گذاشتن هم ندارد.
دو کلاس بعدی در نمازخانه به سبک مکتب خانه نشستهاند. چون آنها کلا صندلی ندارند!
با پردههایی که نصف نیمه کنده شده و نور مستقیم به کلاس میتابد. در یک کلاس ۴۵ نفری گوشی را نگاه میکنم. دما را ۲۱ درجه نشان میدهد. امکان ندارد. آپدیت میکنم و ۳۲ را نشان میدهد. اما دمایی که حس میکنیم از این هم بیشتر است.
با وجود جمعیت و کمبود فضا و چندلایه لباس و مقنعهای که روی هم پوشیدهایم، بعضیهایشان با ترس مقنعه را بالا زدهاند و به چشمان من نگاه میکنند که آیا تذکر میدهم یا نه! نصفشان هم در حال باد زدن خود با دفترهایشان هستند.
برای اینکه کسی حواسش به درس نباشد چه چیزهایی لازم است؟
تراکم زیاد، گرمای هوا و مقدار زیادی لباس اضافی که اجباری باید تنتان باشد.
بله همهی ملزومات فراهم است.
میتوانیم شروع کنیم!
✍️ خرمگس
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
کلاس آنقدر شلوغ است که فضایی برای بیرون آمدن نیست. بقول یکی از معلمان اگر زلزلهای بیاید، دانشآموزان در تلاش برای خروج همدیگر را له کرده و به همین علت زخمی میشوند.
تعدادی از دانشآموزان صندلی ندارند و سر پا هستند. خودشان باید بروند کلاس به کلاس دنبال صندلی اضافی بگردند. دو نفرشان برمیگردند. با صندلیهایی که میشود گفت اوراقی هستند. نه تنها چوب رویشان کنده شده است، بلکه جای کتاب گذاشتن هم ندارد.
دو کلاس بعدی در نمازخانه به سبک مکتب خانه نشستهاند. چون آنها کلا صندلی ندارند!
با پردههایی که نصف نیمه کنده شده و نور مستقیم به کلاس میتابد. در یک کلاس ۴۵ نفری گوشی را نگاه میکنم. دما را ۲۱ درجه نشان میدهد. امکان ندارد. آپدیت میکنم و ۳۲ را نشان میدهد. اما دمایی که حس میکنیم از این هم بیشتر است.
با وجود جمعیت و کمبود فضا و چندلایه لباس و مقنعهای که روی هم پوشیدهایم، بعضیهایشان با ترس مقنعه را بالا زدهاند و به چشمان من نگاه میکنند که آیا تذکر میدهم یا نه! نصفشان هم در حال باد زدن خود با دفترهایشان هستند.
برای اینکه کسی حواسش به درس نباشد چه چیزهایی لازم است؟
تراکم زیاد، گرمای هوا و مقدار زیادی لباس اضافی که اجباری باید تنتان باشد.
بله همهی ملزومات فراهم است.
میتوانیم شروع کنیم!
✍️ خرمگس
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
❤6
🔴 ️شهناز؛ رگ و مویرگهایش!
🔸️مطالعه موردی یک خیابان بهعنوان فضای شهری جنبشهای اجتماعی
🔹قسمت دوم: جریان جنبش در شریان خیابان
✍🏻حسین ادیبان
(جامعهشناس)
🔹️نگاهی بر ساخت خیابان شهناز - شناسایی رگها و مویرگهای شهری!
خیابان بلند شهناز (همچون دیگر خیابانهای قدیمی شهر) بر روی محلات تاریخی تبریز بنا گردیده است. این خیابان همچون دیگر خیابانهای بزرگ، به شکل مستقیم و عریض ساخته شده است. قبل از ساخت این خیابان، خانهها و فضاهای سنتی شهری در بافت محلات قدیمی با کوچههای غیرمستقیم، مورّب و پیچ در پیچ مرتبط بودند. بر اساس نقشه از پیش ترسیم شده، خیابانهای جدید با تخریب تمامی بناهای خصوصی و عمومیِ سر راهشان، این کوچههای مورب را برش دادهاند. لذا در طول این خیابانهای جدید، و بهصورت نامنظم، شاهد تلاقی کوچههای قدیمی با خیابان مدرن هستیم. خیابان شهناز نیز از این امر مستثنی نیست.
کوچههای قدیمی بسان مویرگهایی از تن این رگ اصلی (خیابان) جدا میشوند. این کوچهها (مویرگها) به مویرگهای کوچکتر وصل هستند تا شهروندان را به مقاصد خود -خانه، مغازه، بازار، مسجد و...- برسانند. بعضی از این کوچهها در ادامه به خیابانها(رگها)ی دیگر نیز وصل میشوند. زندگی شهری، از طریق این شریانهای حیاتیِ خیابانها و کوچهها جریان مییابند.
در طول اعتراضات و جنبشهای اجتماعی، این رگها و مویرگها به امری حیاتی تبدیل میشوند. برخلاف کشورهای دموکراتیک غربی که امکان حضور و اعتراضِ ممتد چندین ساعته معترضان در فضاهای شهری وجود دارد، در کشورهایی همچون ایران به علت برخورد مستقیم نیروهای امنیتی و نظامی، شکلِ جریان و حرکات اجتماعی معترضان متفاوت است. در ایران، معترضان با حضور کوتاه ولی ممتد و دائما در جریان خود، به اعتراض میپردازند. متقابلا نیروهای نظامی نیز با حمله به معترضان، سعی در پراکنده ساختن آنها دارند. این حمله و گریزهای متقابل، شکل اصلی جریان اعتراضات در ایران است.
بهنظر میرسد با توجه به نحوه نگاه و برخورد حکومتها با اعتراضات و جنبشها، انتخاب محل تجمع نیز در جوامع مختلف، متفاوت باشد. باز بهنظر میرسد که میدانهای بزرگ در کشورهای دموکراتیک برای تجمعات ممتد مناسبتر باشند. اما در ایران، خیابانها با کوچههای متصل که امکان حمله و گریز را فراهم میکند، فضاهای شهری مناسبتری برای تجمع و اعتراض هستند. شهناز نیز از این قاعده مستثنی نیست.
مویرگهای این رگِ اجتماعی (شهناز) در طول اعتراض و جریان حملهها و نیز تعقیب و گریزها نقش بسیار مهم و حیاتی ایفا میکنند. البته کارکرد این مویرگها صرفا بر شهروندان عیان نیست! طرف متقابل نیز از این کارکرد آگاه است و لذا در مواقع جنبش، سعی در بستن این شریانها دارد!
🔹️رگها و مویرگهای دیگر در شهرهای آذربایجان - نمونه موردی در شهر مراغه:
در شهرهای دیگر آذربایجان، معدود خیابانها و میادینی وجود دارند که همچون شهناز در حافظه تاریخی مردمان آن شهر، به محل تجمع در مواقع اعتراضی تبدیل میشوند. یکی از این نمونهها خیابان خواجه نصیر در مراغه است. ساخت و ساختار این خیابان همچون شهناز میباشد. تاریخچه آن نیز مشابه است. از حوالی انقلاب ۵۷ تاکنون، بهصورت پیوسته (برخلاف شهناز!) تقریبا تمامی اعتراضات و جنبشها در طول نیم قرن اخیر در این خیابان روی داده است. مویرگهای متعددی همچون خان کوچهسی، زمی کوچهسی، موسوی کوچهسی، شمسآوا، امینالشرع و... شریان اجتماعی را در طول اعتراضات به جریان میاندازند. نمونه دیگر، خیابان ایالت در اورمیه است...
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
🔸️مطالعه موردی یک خیابان بهعنوان فضای شهری جنبشهای اجتماعی
🔹قسمت دوم: جریان جنبش در شریان خیابان
✍🏻حسین ادیبان
(جامعهشناس)
🔹️نگاهی بر ساخت خیابان شهناز - شناسایی رگها و مویرگهای شهری!
خیابان بلند شهناز (همچون دیگر خیابانهای قدیمی شهر) بر روی محلات تاریخی تبریز بنا گردیده است. این خیابان همچون دیگر خیابانهای بزرگ، به شکل مستقیم و عریض ساخته شده است. قبل از ساخت این خیابان، خانهها و فضاهای سنتی شهری در بافت محلات قدیمی با کوچههای غیرمستقیم، مورّب و پیچ در پیچ مرتبط بودند. بر اساس نقشه از پیش ترسیم شده، خیابانهای جدید با تخریب تمامی بناهای خصوصی و عمومیِ سر راهشان، این کوچههای مورب را برش دادهاند. لذا در طول این خیابانهای جدید، و بهصورت نامنظم، شاهد تلاقی کوچههای قدیمی با خیابان مدرن هستیم. خیابان شهناز نیز از این امر مستثنی نیست.
کوچههای قدیمی بسان مویرگهایی از تن این رگ اصلی (خیابان) جدا میشوند. این کوچهها (مویرگها) به مویرگهای کوچکتر وصل هستند تا شهروندان را به مقاصد خود -خانه، مغازه، بازار، مسجد و...- برسانند. بعضی از این کوچهها در ادامه به خیابانها(رگها)ی دیگر نیز وصل میشوند. زندگی شهری، از طریق این شریانهای حیاتیِ خیابانها و کوچهها جریان مییابند.
در طول اعتراضات و جنبشهای اجتماعی، این رگها و مویرگها به امری حیاتی تبدیل میشوند. برخلاف کشورهای دموکراتیک غربی که امکان حضور و اعتراضِ ممتد چندین ساعته معترضان در فضاهای شهری وجود دارد، در کشورهایی همچون ایران به علت برخورد مستقیم نیروهای امنیتی و نظامی، شکلِ جریان و حرکات اجتماعی معترضان متفاوت است. در ایران، معترضان با حضور کوتاه ولی ممتد و دائما در جریان خود، به اعتراض میپردازند. متقابلا نیروهای نظامی نیز با حمله به معترضان، سعی در پراکنده ساختن آنها دارند. این حمله و گریزهای متقابل، شکل اصلی جریان اعتراضات در ایران است.
بهنظر میرسد با توجه به نحوه نگاه و برخورد حکومتها با اعتراضات و جنبشها، انتخاب محل تجمع نیز در جوامع مختلف، متفاوت باشد. باز بهنظر میرسد که میدانهای بزرگ در کشورهای دموکراتیک برای تجمعات ممتد مناسبتر باشند. اما در ایران، خیابانها با کوچههای متصل که امکان حمله و گریز را فراهم میکند، فضاهای شهری مناسبتری برای تجمع و اعتراض هستند. شهناز نیز از این قاعده مستثنی نیست.
مویرگهای این رگِ اجتماعی (شهناز) در طول اعتراض و جریان حملهها و نیز تعقیب و گریزها نقش بسیار مهم و حیاتی ایفا میکنند. البته کارکرد این مویرگها صرفا بر شهروندان عیان نیست! طرف متقابل نیز از این کارکرد آگاه است و لذا در مواقع جنبش، سعی در بستن این شریانها دارد!
🔹️رگها و مویرگهای دیگر در شهرهای آذربایجان - نمونه موردی در شهر مراغه:
در شهرهای دیگر آذربایجان، معدود خیابانها و میادینی وجود دارند که همچون شهناز در حافظه تاریخی مردمان آن شهر، به محل تجمع در مواقع اعتراضی تبدیل میشوند. یکی از این نمونهها خیابان خواجه نصیر در مراغه است. ساخت و ساختار این خیابان همچون شهناز میباشد. تاریخچه آن نیز مشابه است. از حوالی انقلاب ۵۷ تاکنون، بهصورت پیوسته (برخلاف شهناز!) تقریبا تمامی اعتراضات و جنبشها در طول نیم قرن اخیر در این خیابان روی داده است. مویرگهای متعددی همچون خان کوچهسی، زمی کوچهسی، موسوی کوچهسی، شمسآوا، امینالشرع و... شریان اجتماعی را در طول اعتراضات به جریان میاندازند. نمونه دیگر، خیابان ایالت در اورمیه است...
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
❤2🕊1
💄دریوریهای یک زن👠
در اکسپلورم فیلم زنی افتاده بود که آهنگ تیتراژ فیلمهای انگلیسی را میخواند. متوجه شدم که این خانم لبخوانی نمیکند بلکه ترانهها را خودش میخواند.
بسیار زیبا بود. به قول معروف؛ صدای جادویی، صدای آسمانی. فیلمها را ندیده بودم اما یقینا اورجینال آهنگها هم بیشتر از این نمیتوانست زیبا باشد.
درک کردن ابعاد زندگی از پنجرهی زبان و فرهنگ دیگر هم چیزیست که ما از آن محرومیم؛ چرا که نه کنسرت خوانندهای خارجی دیدهایم، و نه در مدارس و دانشگاه به قدری زبان یاد گرفتهایم که بتوانیم اشعاری به زبانهای دیگر را لمس کنیم.
و مهمتر از همهی اینها اینست که زنان ما نمیتوانند در ملأعام بخوانند. لذا باید هنر و استعدادشان را در فضای مجازی عرضه کنند. تازه آن هم اگر پیجشان بسته نشود!
یا برای دیدن فوتبال سالها حسرت بکشند. افرادی که تک و توک شوریده سری داشتند بصورت مبدل و با لباس پسرانه به استادیوم رفتند و حتی به خودکشی سوق داده شدند تا سرانجام با شرطها و شروطها لذت تماشای بازی نصیب دخترانمان بشود.
متاسفانه کار به اینجا هم ختم نمیشود. تصور کنید در جایی مثل افغانستان بعضی از دختران برای اینکه بتوانند در ملأعام راحت حاضر شوند، تا دوران بلوغ با لباس و هویت پسرانه زندگی میکنند.
چه دنیای ظالمی و چه فرهنگ و قانون غلطی میتواند باشد که زنان را به صرف زن بودن و بدتر از آن به اسم محافظت از مردان، با کوله باری از تجارب نازیسته بگذاریم.
✍️ دگردیسی
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
در اکسپلورم فیلم زنی افتاده بود که آهنگ تیتراژ فیلمهای انگلیسی را میخواند. متوجه شدم که این خانم لبخوانی نمیکند بلکه ترانهها را خودش میخواند.
بسیار زیبا بود. به قول معروف؛ صدای جادویی، صدای آسمانی. فیلمها را ندیده بودم اما یقینا اورجینال آهنگها هم بیشتر از این نمیتوانست زیبا باشد.
درک کردن ابعاد زندگی از پنجرهی زبان و فرهنگ دیگر هم چیزیست که ما از آن محرومیم؛ چرا که نه کنسرت خوانندهای خارجی دیدهایم، و نه در مدارس و دانشگاه به قدری زبان یاد گرفتهایم که بتوانیم اشعاری به زبانهای دیگر را لمس کنیم.
و مهمتر از همهی اینها اینست که زنان ما نمیتوانند در ملأعام بخوانند. لذا باید هنر و استعدادشان را در فضای مجازی عرضه کنند. تازه آن هم اگر پیجشان بسته نشود!
یا برای دیدن فوتبال سالها حسرت بکشند. افرادی که تک و توک شوریده سری داشتند بصورت مبدل و با لباس پسرانه به استادیوم رفتند و حتی به خودکشی سوق داده شدند تا سرانجام با شرطها و شروطها لذت تماشای بازی نصیب دخترانمان بشود.
متاسفانه کار به اینجا هم ختم نمیشود. تصور کنید در جایی مثل افغانستان بعضی از دختران برای اینکه بتوانند در ملأعام راحت حاضر شوند، تا دوران بلوغ با لباس و هویت پسرانه زندگی میکنند.
چه دنیای ظالمی و چه فرهنگ و قانون غلطی میتواند باشد که زنان را به صرف زن بودن و بدتر از آن به اسم محافظت از مردان، با کوله باری از تجارب نازیسته بگذاریم.
✍️ دگردیسی
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
❤6
🔴 ️شهناز؛ رگ و مویرگهایش!
🔸️مطالعه موردی یک خیابان بهعنوان فضای شهری جنبشهای اجتماعی
🔹قسمت سوم: تولد دوباره شهناز!
✍🏻حسین ادیبان
(جامعهشناس)
از اوایل دهه ۱۳۶۰ تا اعتراضات ۱۴۰۱ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» میتوان گفت که شهناز از مرکزیت تجمعات و اعتراضات شهری حذف شده بود. بهجز چندین مورد اعتراض در مورد جنگ قرهباغ و سالگرد قتلعام خوجالی، اعتراضات دیگری را در این فضای شهری شاهد نبودهایم. البته دلیل انتخاب شهناز در اعتراضات یاد شده نیز، سکونت ارمنیهای شهر در قسمتی از این خیابان و نیز قرار داشتن خلیفهگری ارامنه در این خیابان بود و نه چیز دیگری.
اما پس از مرگ مهسا امینی فقید در تبریز، شهناز به عنوان محل تجمع اعتراضات خیابانی تولدی دوباره یافت. اعتراضات چندین روزه و چندین هفتهای در طول این جنبش، عمدتا در خیابان شهناز و خیابان امام از قونقا تا جلو ارک -که میتوان متفرّعات شهناز نامید- بهوقوع پیوست.
در روزهای شروع اعتراضات با اینکه فراخوانهای گروههای اوپوزیسیونی ناسیونالیستی در آذربایجان، فضا و مکان(های) دیگری را برای تجمع اعلان کرده بودند؛ اما معترضان و اعضای جنبش مکان دیگری را برای وقوع جنبشِ خود برگزیدند!
بهنظر میرسد که انتخاب شهناز به عنوان محل اعتراض از سوی اعضای جنبش زن، زندگی، آزادی دلایل و نکات بسیار مهم دیگری دارد:
۱. شهناز و چهارراه شهناز و حومه آن در دوران پهلوی، حین انقلاب ۵۷ و اوایل انقلاب یکی از مکانهای اصلی اعتراضات و قیامهای خیابانی در تبریز بوده است. اما این محل از دهه ۱۳۶۰ تا سال ۱۴۰۱ تقریبا موضوعیت خود را بهلحاظ مکان و مرکز اعتراضات از دست داده بود. لذا بازگشت اعتراضات به این مکان حتما حاوی پیامهای تاریخی است.
۲. شهناز محل سنتی رفتوآمد و یکی از مراکز خرید طبقه متوسط و مرفه در تبریز بوده و هست. به هنگام پیادهروی در این مکان با دقت بر نحوه پوشش، نحوه صحبت و نحوه رفتار افراد، بهراحتی میتوان به ویژگیهای این طبقه پی برد. لذا جنبشهای روی داده در این مکان همچون گردشگران آن، طعم جنبشهای طبقه متوسط شهری را میدهند. موضوع جنبش اخیر را نیز میتوان میان دغدغههای اصلی طبقه متوسط شهری یافت. لذا انتخاب این محل برای جنبش اخیر نباید موجب تعجب و شگفتی شود.
۳. شهناز در تبریز از قدیمالایام علاوه بر اینکه محلی جهت عیش و نوش و تفریح بوده، محل ملاقات عاشقان و معشوقان نیز بوده و هست. لذا این خیابان، یکی از اماکن کاری پُر دردسر برای گشتهای ارشاد بوده و هست. تلاقی زخمخوردههای ارشاد دیده با راشدین در شهناز در روزهای جنبش زن، زندگی، آزادی حتما نمیتواند امری تصادفی باشد!
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
🔸️مطالعه موردی یک خیابان بهعنوان فضای شهری جنبشهای اجتماعی
🔹قسمت سوم: تولد دوباره شهناز!
✍🏻حسین ادیبان
(جامعهشناس)
از اوایل دهه ۱۳۶۰ تا اعتراضات ۱۴۰۱ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» میتوان گفت که شهناز از مرکزیت تجمعات و اعتراضات شهری حذف شده بود. بهجز چندین مورد اعتراض در مورد جنگ قرهباغ و سالگرد قتلعام خوجالی، اعتراضات دیگری را در این فضای شهری شاهد نبودهایم. البته دلیل انتخاب شهناز در اعتراضات یاد شده نیز، سکونت ارمنیهای شهر در قسمتی از این خیابان و نیز قرار داشتن خلیفهگری ارامنه در این خیابان بود و نه چیز دیگری.
اما پس از مرگ مهسا امینی فقید در تبریز، شهناز به عنوان محل تجمع اعتراضات خیابانی تولدی دوباره یافت. اعتراضات چندین روزه و چندین هفتهای در طول این جنبش، عمدتا در خیابان شهناز و خیابان امام از قونقا تا جلو ارک -که میتوان متفرّعات شهناز نامید- بهوقوع پیوست.
در روزهای شروع اعتراضات با اینکه فراخوانهای گروههای اوپوزیسیونی ناسیونالیستی در آذربایجان، فضا و مکان(های) دیگری را برای تجمع اعلان کرده بودند؛ اما معترضان و اعضای جنبش مکان دیگری را برای وقوع جنبشِ خود برگزیدند!
بهنظر میرسد که انتخاب شهناز به عنوان محل اعتراض از سوی اعضای جنبش زن، زندگی، آزادی دلایل و نکات بسیار مهم دیگری دارد:
۱. شهناز و چهارراه شهناز و حومه آن در دوران پهلوی، حین انقلاب ۵۷ و اوایل انقلاب یکی از مکانهای اصلی اعتراضات و قیامهای خیابانی در تبریز بوده است. اما این محل از دهه ۱۳۶۰ تا سال ۱۴۰۱ تقریبا موضوعیت خود را بهلحاظ مکان و مرکز اعتراضات از دست داده بود. لذا بازگشت اعتراضات به این مکان حتما حاوی پیامهای تاریخی است.
۲. شهناز محل سنتی رفتوآمد و یکی از مراکز خرید طبقه متوسط و مرفه در تبریز بوده و هست. به هنگام پیادهروی در این مکان با دقت بر نحوه پوشش، نحوه صحبت و نحوه رفتار افراد، بهراحتی میتوان به ویژگیهای این طبقه پی برد. لذا جنبشهای روی داده در این مکان همچون گردشگران آن، طعم جنبشهای طبقه متوسط شهری را میدهند. موضوع جنبش اخیر را نیز میتوان میان دغدغههای اصلی طبقه متوسط شهری یافت. لذا انتخاب این محل برای جنبش اخیر نباید موجب تعجب و شگفتی شود.
۳. شهناز در تبریز از قدیمالایام علاوه بر اینکه محلی جهت عیش و نوش و تفریح بوده، محل ملاقات عاشقان و معشوقان نیز بوده و هست. لذا این خیابان، یکی از اماکن کاری پُر دردسر برای گشتهای ارشاد بوده و هست. تلاقی زخمخوردههای ارشاد دیده با راشدین در شهناز در روزهای جنبش زن، زندگی، آزادی حتما نمیتواند امری تصادفی باشد!
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است
👇👇👇
@iiynaa
@iiynaa
@iiynaa
🔴 اینستاگرام ما
🕊4❤1👎1
💄دریوریهای یک زن👠
سالها پیش، در نخستین روزهای زندگی مشترک، یکی از «میکاپ جانکیها» یی که آرایش را نه ابزاری برای لذت از خود، که زرهی برای بقا در برابر نگاه مردانه میدانست، با لحنی آمرانه به من گفت: «همیشه آرایش کن؛ چرا که چشم شوهرت به زنانی عادت کرده که خود را برای نگاه او میآرایند.»
انگار من نه انسانی با هویت و خواستهای خود، که تابلوئی بودم برای سیر کردن چشمِ مردی که حق داشت هر لحظه «خود» بودنم را قضاوت کند.
آن حرف، هرچند در زندگی من تغییری ایجاد نکرد ، اما مدتها چون زهرِ تردید در رگهای ذهنم جاری بود: مبادا اگر «آراسته» نباشم، امنیتم به خطر افتد؛
امروز، پس از ده سال، همان زنِ همیشهآراسته، با دو کودک خردسال و چمدانی از خاطرات تلخ، از مردی جدا شده که وعدهی وفاداریاش جز لفافهای بر بیتعهدی نبود.
امروز، نه برای شکست او، که برای سالیانی گریه کردم که زنان را به جای ساختن هویت، به اثبات زیباییشان برای مردان واداشت.
برای هویتهای نابودشدهای که در آینهی نگاه دیگری تعریف شدند، برای آیندهای مبهم که سایهی طلاق بر سر دو کودک افکنده – کودکانی که قربانیِ این افسانهی کهنهاند که زن باید «چشمِ عادتکرده» را سیر کند تا مرد «لغزش» نکند.
کاش به جای آنکه مردان را با بدنهای آراسته مهار کنیم، به مردان بیاموزیم که چشمهایشان را به دیدن انسان بگشایند.
کاش زنان، به جای آنکه عمر خود را صرفِ «دلبردن» از کسی کنند که هرگز نمیتواند صاحبشان باشد، بر هویت، خواست و استقلال خویش تمرکز کنند. کاش میدانستیم که ارزش زن، نه در میزان آرایش، که در میزان آزادیاش برای بودن، به هر شکلی که خود میخواهد، تعریف میشود.
✍️ سانجاق
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
سالها پیش، در نخستین روزهای زندگی مشترک، یکی از «میکاپ جانکیها» یی که آرایش را نه ابزاری برای لذت از خود، که زرهی برای بقا در برابر نگاه مردانه میدانست، با لحنی آمرانه به من گفت: «همیشه آرایش کن؛ چرا که چشم شوهرت به زنانی عادت کرده که خود را برای نگاه او میآرایند.»
انگار من نه انسانی با هویت و خواستهای خود، که تابلوئی بودم برای سیر کردن چشمِ مردی که حق داشت هر لحظه «خود» بودنم را قضاوت کند.
آن حرف، هرچند در زندگی من تغییری ایجاد نکرد ، اما مدتها چون زهرِ تردید در رگهای ذهنم جاری بود: مبادا اگر «آراسته» نباشم، امنیتم به خطر افتد؛
مبادا مردی که به دیدن بدنهای مزین عادت کرده، از من بگذرد و خیانت را «طبیعت» خود بداند.
امروز، پس از ده سال، همان زنِ همیشهآراسته، با دو کودک خردسال و چمدانی از خاطرات تلخ، از مردی جدا شده که وعدهی وفاداریاش جز لفافهای بر بیتعهدی نبود.
امروز، نه برای شکست او، که برای سالیانی گریه کردم که زنان را به جای ساختن هویت، به اثبات زیباییشان برای مردان واداشت.
برای هویتهای نابودشدهای که در آینهی نگاه دیگری تعریف شدند، برای آیندهای مبهم که سایهی طلاق بر سر دو کودک افکنده – کودکانی که قربانیِ این افسانهی کهنهاند که زن باید «چشمِ عادتکرده» را سیر کند تا مرد «لغزش» نکند.
کاش به جای آنکه مردان را با بدنهای آراسته مهار کنیم، به مردان بیاموزیم که چشمهایشان را به دیدن انسان بگشایند.
کاش زنان، به جای آنکه عمر خود را صرفِ «دلبردن» از کسی کنند که هرگز نمیتواند صاحبشان باشد، بر هویت، خواست و استقلال خویش تمرکز کنند. کاش میدانستیم که ارزش زن، نه در میزان آرایش، که در میزان آزادیاش برای بودن، به هر شکلی که خود میخواهد، تعریف میشود.
کاش... اما «کاش»ها، تنها سنگقبری بر جنازهی باورهای غلطیاند که ما خود، ناخواسته، تاوانشان را میدهیم.
✍️ سانجاق
⚠️بازنشر تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز است.
💁🏻♀️💁🏻♀️💁🏻♀️@iiynaa
🙋🏻♀️ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
🕊4❤1👍1