داستان کاسه سر یک پادشاه
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
این جوزی رحمه الله روایت می کند
روزی حضرت عیسی علیه السلام همراه حواریون خود به جایی. می رفت در راه کاسه ی سر را دید
همراهانش گفتند ای روح الله از خداوند بخواه که این کاسه ی سر را به سخن در آورد تا وقایع عجیب گذشته را برای ما بازگو کند وما از شنیدن آنها عبرت بگیریم
حضرت عیسی علیه السلام دو رکعت نماز خواند و از خداوند متعال در خواست نمود دعای ایشان مستجاب گردید
وآن کاسه ی سر چنین گفت ای روح الله چه سوالی داری؟ خداوند تبارک وتعالی به من دستور داده است که به پرسشهای شما جواب دهم
حضرت عیسی علیه السلام پرسید تو در این سر زمین چه کسی بودی؟
کاسه ی سر جواب داد من پادشاه روی زمین بودم هزار سال زندگی کردم هزار فرزند داشتم هزار شهر را تسخیر نمودم هزار لشکر را شکست دادم و هزار پادشاه را به قتل رساندم سر انجام من که فاتح جهان بودم به مرگ دچار شدم و.....
ادامه دارد
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
این جوزی رحمه الله روایت می کند
روزی حضرت عیسی علیه السلام همراه حواریون خود به جایی. می رفت در راه کاسه ی سر را دید
همراهانش گفتند ای روح الله از خداوند بخواه که این کاسه ی سر را به سخن در آورد تا وقایع عجیب گذشته را برای ما بازگو کند وما از شنیدن آنها عبرت بگیریم
حضرت عیسی علیه السلام دو رکعت نماز خواند و از خداوند متعال در خواست نمود دعای ایشان مستجاب گردید
وآن کاسه ی سر چنین گفت ای روح الله چه سوالی داری؟ خداوند تبارک وتعالی به من دستور داده است که به پرسشهای شما جواب دهم
حضرت عیسی علیه السلام پرسید تو در این سر زمین چه کسی بودی؟
کاسه ی سر جواب داد من پادشاه روی زمین بودم هزار سال زندگی کردم هزار فرزند داشتم هزار شهر را تسخیر نمودم هزار لشکر را شکست دادم و هزار پادشاه را به قتل رساندم سر انجام من که فاتح جهان بودم به مرگ دچار شدم و.....
ادامه دارد
Telegram
منظره ی مرگ
قبض روح انسان = عذاب های قبر = وقایــع عــبرت آمـــوز عالـــم بــــرزخ= بــهــشـــت و دوزخ= ::در پــرتــو. =قـــرآن کریم و احـــادیــث شریف وداســتـانـهـای از اولـــیــاء ڪـــرام.= به خدمت شما عزیزان نشر می شود
بامدریت انصار ملنگ
بامدریت انصار ملنگ
منظره ی مرگ
داستان کاسه سر یک پادشاه 📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇 https://t.me/ifthddd جهت عضویت در کانال تلگرام👆 کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه ✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆 این جوزی رحمه الله روایت می کند روزی حضرت عیسی علیه السلام همراه حواریون خود به جایی. می رفت در…
ادامه داستان کاسه ی سر یک پادشاه
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
من که فاتح جهان بودم به مرگ دچار شدم و متوجه شدم که هیچ ثروتی بالاتر از زهد و پرهیزگاری نیست در حرص وطمع نابودی و هلاکت است و راضی بودن به رضای خداوند متعال از همه چیزها مهمتر است(1)
سعید بن مسیب رحمه الله می گوید روزی با حضرت علی رضی الله عنه. به قبرستان رفتیم
حضرت علی رضی الله عنه پس از سلام به اهل قبور گفت. شما خودتان درباره ی خود می گویید یا ما بگوییم؟
سعید می گوید ما صدای وعلیکم السلام را شنیدیم
از قبری صدایی برخاست و گفت ای امیرالمومنین شما تعریف کنید که بعد از ما چه اتفاقی افتاد؟
حضرت علی رضی الله اظهار داشت گوش کنید زنهایتان ازدواج کردند وارثان شما اموال شما را در میان خود تقسیم کردند فرزندان شما یتیم شدند وخانه ای که آن را خیلی محکم ساخته بودید دشمنان شما در آن سکونت کردند
سپس مرده ای از احوال خود چنین تعریف کرد کفنهای ما پاره شد موهای ما ریخت پوستهای ما پوسید چشمهای ما آب شد و به رخساره ها رسید و چرک از سوراخهای بینی ما بیرون شد هرچه جلو فرستادیم همان را دریافت نمودیم و هرچه بعد از خود در دنیا گذاشتیم ضرر کردیم هرچه کاشتیم همان را درو نمودیم(2)
#(1 مختصر مدهش)
#(2 تاریخ نیشابور)
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
من که فاتح جهان بودم به مرگ دچار شدم و متوجه شدم که هیچ ثروتی بالاتر از زهد و پرهیزگاری نیست در حرص وطمع نابودی و هلاکت است و راضی بودن به رضای خداوند متعال از همه چیزها مهمتر است(1)
سعید بن مسیب رحمه الله می گوید روزی با حضرت علی رضی الله عنه. به قبرستان رفتیم
حضرت علی رضی الله عنه پس از سلام به اهل قبور گفت. شما خودتان درباره ی خود می گویید یا ما بگوییم؟
سعید می گوید ما صدای وعلیکم السلام را شنیدیم
از قبری صدایی برخاست و گفت ای امیرالمومنین شما تعریف کنید که بعد از ما چه اتفاقی افتاد؟
حضرت علی رضی الله اظهار داشت گوش کنید زنهایتان ازدواج کردند وارثان شما اموال شما را در میان خود تقسیم کردند فرزندان شما یتیم شدند وخانه ای که آن را خیلی محکم ساخته بودید دشمنان شما در آن سکونت کردند
سپس مرده ای از احوال خود چنین تعریف کرد کفنهای ما پاره شد موهای ما ریخت پوستهای ما پوسید چشمهای ما آب شد و به رخساره ها رسید و چرک از سوراخهای بینی ما بیرون شد هرچه جلو فرستادیم همان را دریافت نمودیم و هرچه بعد از خود در دنیا گذاشتیم ضرر کردیم هرچه کاشتیم همان را درو نمودیم(2)
#(1 مختصر مدهش)
#(2 تاریخ نیشابور)
Telegram
منظره ی مرگ
قبض روح انسان = عذاب های قبر = وقایــع عــبرت آمـــوز عالـــم بــــرزخ= بــهــشـــت و دوزخ= ::در پــرتــو. =قـــرآن کریم و احـــادیــث شریف وداســتـانـهـای از اولـــیــاء ڪـــرام.= به خدمت شما عزیزان نشر می شود
بامدریت انصار ملنگ
بامدریت انصار ملنگ
👍1
#جدال #جسم #و روح
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
حضرت ابن عباس رضی الله عنه می گوید روح با جسم جدال می کند و می گوید هرچه کردی تو کردی
جسم می گوید تو دستور دادی تو کاری را که خوب جلوه دادی من آن را انجام دادم
خداوند متعال برای داوری بین جسم و روح فرشته ای را می فرستد که می گوید حال شما مانند این است که شخصی فلجی به نابینایی گفته بود من میوه ای را دیدم ولی نمی توانم به آن برسم
نابینا گفت روی شانه هایم بنشین و میوه را بچین
انسان فلج چنین کرد و میوه را چید
پس از اینکه فرشته این تمثیل را بیان نمود از آنان پرسید حالا بگویید کدام یکی از این دو نفر مقصر هستند؟ روح وجسم گفتند هر دو برابر هستند
آنگاه ی فرشته می گوید شما هر دو به جانهای خود دستور دادید و جسم برای روح به منزله ی وسیله ی نقلیه است که روح بر آن سوار است #(1)
حضرت انس رضی الله عنه در یک روایت مرفوع چنین می گوید روز قیامت روح و بدن با هم دعوا می کنند بدن می گوید من مانند تنه ی درخت خرما افتاده بودم اگر روح من نبود نمی توانستم حتی دست و پایم را تکان دهم
روح می گوید من مانند باد بودم اگر بدن نبود طاقت آن را نداشتم که دست به کاری بزنم
آنگاه پس از بیان تمثیل شخص فلج ونابینا روح و بدن هر دو خود را شریک و سهیم همدیگر قرار می دهند
#(1ابن منده)
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
حضرت ابن عباس رضی الله عنه می گوید روح با جسم جدال می کند و می گوید هرچه کردی تو کردی
جسم می گوید تو دستور دادی تو کاری را که خوب جلوه دادی من آن را انجام دادم
خداوند متعال برای داوری بین جسم و روح فرشته ای را می فرستد که می گوید حال شما مانند این است که شخصی فلجی به نابینایی گفته بود من میوه ای را دیدم ولی نمی توانم به آن برسم
نابینا گفت روی شانه هایم بنشین و میوه را بچین
انسان فلج چنین کرد و میوه را چید
پس از اینکه فرشته این تمثیل را بیان نمود از آنان پرسید حالا بگویید کدام یکی از این دو نفر مقصر هستند؟ روح وجسم گفتند هر دو برابر هستند
آنگاه ی فرشته می گوید شما هر دو به جانهای خود دستور دادید و جسم برای روح به منزله ی وسیله ی نقلیه است که روح بر آن سوار است #(1)
حضرت انس رضی الله عنه در یک روایت مرفوع چنین می گوید روز قیامت روح و بدن با هم دعوا می کنند بدن می گوید من مانند تنه ی درخت خرما افتاده بودم اگر روح من نبود نمی توانستم حتی دست و پایم را تکان دهم
روح می گوید من مانند باد بودم اگر بدن نبود طاقت آن را نداشتم که دست به کاری بزنم
آنگاه پس از بیان تمثیل شخص فلج ونابینا روح و بدن هر دو خود را شریک و سهیم همدیگر قرار می دهند
#(1ابن منده)
Telegram
منظره ی مرگ
قبض روح انسان = عذاب های قبر = وقایــع عــبرت آمـــوز عالـــم بــــرزخ= بــهــشـــت و دوزخ= ::در پــرتــو. =قـــرآن کریم و احـــادیــث شریف وداســتـانـهـای از اولـــیــاء ڪـــرام.= به خدمت شما عزیزان نشر می شود
بامدریت انصار ملنگ
بامدریت انصار ملنگ
👍1
داستان یک سیده ی معصوم
#قسمت اول
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
ربیع بن سلیمان رحمه الله می گوید. من و برادرانم و گروهی از مسلمانان برای ادای حج حرکت کردیم وقتی به کوفه رسیدیم برای خرید لوازم سفر در بازارها می گشتیم از ویرانه ای گذشتیم زنی را دیدیم که لباس کهنه پوشیده بود. وبا چاقو گوشت قاطر مرده ای را قطعه قطعه می کرد و قطعه های آن را در سبدی می گذاشت با خود گفتم که این زن گوشت مردار را قطعه قطعه می کند پس نباید سکوت کرد شاید گوشتها بپزد این زن رستورانی دارد و این مردم از آن گوشتها بخورند مخفیانه ' دنبالش راه افتادم طوری که نتواند مرا ببیند آن زن به خانه ی بزرگی رسید که دروازه های بلند داشت درب را زد از داخل خانه صدایی آمد کیست؟
گفت باز کنید بدبخت وبیچاره ای هستم در باز شد و از داخل آن چهار دختر بیرون آمدند که آثار بیچاره گی وتنگدستی از صورتهای آنها آشکار بود آن زن وارد خانه شد وسبد را جلوی دختران گذاشت من که از سوراخهای در به داخل خانه نگاه می کردم خانه مانند ویرانه ای بود آن زن در حالی.......
ادامه دارد
#قسمت اول
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
ربیع بن سلیمان رحمه الله می گوید. من و برادرانم و گروهی از مسلمانان برای ادای حج حرکت کردیم وقتی به کوفه رسیدیم برای خرید لوازم سفر در بازارها می گشتیم از ویرانه ای گذشتیم زنی را دیدیم که لباس کهنه پوشیده بود. وبا چاقو گوشت قاطر مرده ای را قطعه قطعه می کرد و قطعه های آن را در سبدی می گذاشت با خود گفتم که این زن گوشت مردار را قطعه قطعه می کند پس نباید سکوت کرد شاید گوشتها بپزد این زن رستورانی دارد و این مردم از آن گوشتها بخورند مخفیانه ' دنبالش راه افتادم طوری که نتواند مرا ببیند آن زن به خانه ی بزرگی رسید که دروازه های بلند داشت درب را زد از داخل خانه صدایی آمد کیست؟
گفت باز کنید بدبخت وبیچاره ای هستم در باز شد و از داخل آن چهار دختر بیرون آمدند که آثار بیچاره گی وتنگدستی از صورتهای آنها آشکار بود آن زن وارد خانه شد وسبد را جلوی دختران گذاشت من که از سوراخهای در به داخل خانه نگاه می کردم خانه مانند ویرانه ای بود آن زن در حالی.......
ادامه دارد
Telegram
منظره ی مرگ
قبض روح انسان = عذاب های قبر = وقایــع عــبرت آمـــوز عالـــم بــــرزخ= بــهــشـــت و دوزخ= ::در پــرتــو. =قـــرآن کریم و احـــادیــث شریف وداســتـانـهـای از اولـــیــاء ڪـــرام.= به خدمت شما عزیزان نشر می شود
بامدریت انصار ملنگ
بامدریت انصار ملنگ
👍1
داستان یک سیده ی معصوم
#قسمت #دوم
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
آن زن در حالی که گریه می کرد به دختران خود گفت این را بپزید و شکر خدا را ادا نمایید اختیار بندگان در دست خداست و قلبهای آنها در قبضه ی قدرت اوست
دختران آن گذشت را قطعه قطعه کردند و روی آتش گذاشتند با مشاهده ی این منظره خیلی ناراحت شدم از خانه خارج شدم وفریاد زدم ای بنده ی خدا تو را بخدا قسم این گوشتها را نخور
گفت کیستی؟
گفتم غربیه ای هستم
گفت ای آدم ناشناس از ما چه می خواهی؟
سرنوشت ما زندان است سه سال است که یاری و مددگاری نداریم تو چه می خواهی؟
گفتم در هیچ دین و مذهبی غیر از شما که زندانید خوردن جایز نیست.
گفت ما از اشراف خانواده ی نبوت هستیم پدر این دختران خیلی نجیب بود او می خواست که این دختران را به ازدواج افراد نجیبی در آورد هنوز در این کار موفق نشده بود که وفات کرد میراثی که بر جای گذاشته بود تمام شد ما می دانیم که گوشت مردار حرام است ولی در حالت اضطرار حلال است چهار روز است که گرسنه هستیم
ربیع می گوید با شنیدن داستان دردناک آنها به گریه افتادم و در حالی.......
#قسمت #دوم
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
آن زن در حالی که گریه می کرد به دختران خود گفت این را بپزید و شکر خدا را ادا نمایید اختیار بندگان در دست خداست و قلبهای آنها در قبضه ی قدرت اوست
دختران آن گذشت را قطعه قطعه کردند و روی آتش گذاشتند با مشاهده ی این منظره خیلی ناراحت شدم از خانه خارج شدم وفریاد زدم ای بنده ی خدا تو را بخدا قسم این گوشتها را نخور
گفت کیستی؟
گفتم غربیه ای هستم
گفت ای آدم ناشناس از ما چه می خواهی؟
سرنوشت ما زندان است سه سال است که یاری و مددگاری نداریم تو چه می خواهی؟
گفتم در هیچ دین و مذهبی غیر از شما که زندانید خوردن جایز نیست.
گفت ما از اشراف خانواده ی نبوت هستیم پدر این دختران خیلی نجیب بود او می خواست که این دختران را به ازدواج افراد نجیبی در آورد هنوز در این کار موفق نشده بود که وفات کرد میراثی که بر جای گذاشته بود تمام شد ما می دانیم که گوشت مردار حرام است ولی در حالت اضطرار حلال است چهار روز است که گرسنه هستیم
ربیع می گوید با شنیدن داستان دردناک آنها به گریه افتادم و در حالی.......
Telegram
منظره ی مرگ
قبض روح انسان = عذاب های قبر = وقایــع عــبرت آمـــوز عالـــم بــــرزخ= بــهــشـــت و دوزخ= ::در پــرتــو. =قـــرآن کریم و احـــادیــث شریف وداســتـانـهـای از اولـــیــاء ڪـــرام.= به خدمت شما عزیزان نشر می شود
بامدریت انصار ملنگ
بامدریت انصار ملنگ
👍3
داستان یک سیده ی معصوم
#قسمت سوم
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
ادامه داستان
ربیع می گوید با شنیدن داستان آنها به گریه افتادم و در حالی که گریه می کردم قلبم سخت بی قرار بود. برگشتم و به برادرم گفتم که به حج نمی روم او خیلی سعی کرد که مرا تفهیم کند و فضایل حج را برای من توضیع دهد حتی گفت وقتی یک نفر حاجی از حج بر می گردد همه ی گناهانش از بین می روند و فضایل زیادی درباره ی حج گفت
گفتم کافی است. دیگر از این حرفها نزن
چادرهای احرام و اثاث و وسایل خود و ششصد درهم با خود برداشتم صد درهم آرد و صد درهم پارچه خریدم و بقیه ی درهمها را در آرد پنهان کرده و به خانه ی پیرزن رسیدم و این همه اثاثیه و آرد را به او سپردم
آن زن خدا را شکر کرد و گفت ای مسلمان خداوند متعال از همه ی گناهان گذشته و آینده ی تو در گذرد و ثواب حج به تو بخشد و تو را وارد بهشت خویش بگرداند و به تو پاداشی بدهد که ثمره ی آن را ببینی
دختر بزرگ گفت خداوند به تو دو برابر پاداش بدهد
دومی گفت خداوند متعال بیشتر از آن چیزی که با ما دادی به تو عنایت فرماید.
سومی گفت خداوند متعال روز قیامت تو را با پدر بزرگ ما محشور سازد
و دختر چهارمی که از همه کوچکتر بود گفت خدایا. کسی که با ما نیکی کرد هر چه زوتر اجرش را بده وگناهان گذشته و آینده ی او را ببخش
ربیع می گوید کاروان حجاج حرکت......
ادامه دارد......
#قسمت سوم
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
ادامه داستان
ربیع می گوید با شنیدن داستان آنها به گریه افتادم و در حالی که گریه می کردم قلبم سخت بی قرار بود. برگشتم و به برادرم گفتم که به حج نمی روم او خیلی سعی کرد که مرا تفهیم کند و فضایل حج را برای من توضیع دهد حتی گفت وقتی یک نفر حاجی از حج بر می گردد همه ی گناهانش از بین می روند و فضایل زیادی درباره ی حج گفت
گفتم کافی است. دیگر از این حرفها نزن
چادرهای احرام و اثاث و وسایل خود و ششصد درهم با خود برداشتم صد درهم آرد و صد درهم پارچه خریدم و بقیه ی درهمها را در آرد پنهان کرده و به خانه ی پیرزن رسیدم و این همه اثاثیه و آرد را به او سپردم
آن زن خدا را شکر کرد و گفت ای مسلمان خداوند متعال از همه ی گناهان گذشته و آینده ی تو در گذرد و ثواب حج به تو بخشد و تو را وارد بهشت خویش بگرداند و به تو پاداشی بدهد که ثمره ی آن را ببینی
دختر بزرگ گفت خداوند به تو دو برابر پاداش بدهد
دومی گفت خداوند متعال بیشتر از آن چیزی که با ما دادی به تو عنایت فرماید.
سومی گفت خداوند متعال روز قیامت تو را با پدر بزرگ ما محشور سازد
و دختر چهارمی که از همه کوچکتر بود گفت خدایا. کسی که با ما نیکی کرد هر چه زوتر اجرش را بده وگناهان گذشته و آینده ی او را ببخش
ربیع می گوید کاروان حجاج حرکت......
ادامه دارد......
Telegram
منظره ی مرگ
قبض روح انسان = عذاب های قبر = وقایــع عــبرت آمـــوز عالـــم بــــرزخ= بــهــشـــت و دوزخ= ::در پــرتــو. =قـــرآن کریم و احـــادیــث شریف وداســتـانـهـای از اولـــیــاء ڪـــرام.= به خدمت شما عزیزان نشر می شود
بامدریت انصار ملنگ
بامدریت انصار ملنگ
👍4
داستان یک سیده ی معصوم
#قسمت چهارم 4
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
ادامه داستان
ربیع می گوید کاروان حجاج حرکت کرد مجبور شدم در کوفه بمانم تا وقتی که حاجیان پس از ادای حج برگشتند تصمیم گرفتم به استقبال حاجی ها بروم و از آنها بخواهم که برای من دعای خیر کنند وقتی کاروانی از حجاج را دیدم اشک از چشمانم سرازیر شد
هنگامی که با آنها ملاقات کردم گفتم خداوند متعال حج شما را قبول کند و پاداش مخارجی را که در این را متحمل شدید به شما بدهد
یکی از آنها گفت منظورت از این دعا چیست؟
گفتم این دعای کسی است که از سعادت ادای حج محروم مانده است
گفتند عجیب است که از رفتن خود به حج اعتراف نمی کنی
مگر تو در میدان عرفات باما نبودی؟
باما رمی جمرات کردی اکنون چطور انگار می کنی؟
یکی از آنها جلو آمد و گفت برادر چرا انکار می کنی؟
چه خبر است؟
مگر تو در مکه مکرمه و مدینه منوره با ما نبودی؟
وقتی ما پس از زیارت قبر اطهر پیامبر ﷺ از باب جبرئیل می آمدیم شما به دلیل هجوم مردم این کیسه💰 را پیش ما امانت گذاشته بودی که روی مهر ( من عاملنا ربح) زده شده بود
ترجمه
(کسی که باما معامله کند فایده می برد).
اکنون کیسه خود را پس بگیر
ربیع می گوید سوگند به خدا قبلً۔۔۔۔۔۔۔۔
ادامه دارد۔۔۔۔۔۔۔ ۔
#قسمت چهارم 4
📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇
https://t.me/ifthddd
جهت عضویت در کانال تلگرام👆
کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه
✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆
ادامه داستان
ربیع می گوید کاروان حجاج حرکت کرد مجبور شدم در کوفه بمانم تا وقتی که حاجیان پس از ادای حج برگشتند تصمیم گرفتم به استقبال حاجی ها بروم و از آنها بخواهم که برای من دعای خیر کنند وقتی کاروانی از حجاج را دیدم اشک از چشمانم سرازیر شد
هنگامی که با آنها ملاقات کردم گفتم خداوند متعال حج شما را قبول کند و پاداش مخارجی را که در این را متحمل شدید به شما بدهد
یکی از آنها گفت منظورت از این دعا چیست؟
گفتم این دعای کسی است که از سعادت ادای حج محروم مانده است
گفتند عجیب است که از رفتن خود به حج اعتراف نمی کنی
مگر تو در میدان عرفات باما نبودی؟
باما رمی جمرات کردی اکنون چطور انگار می کنی؟
یکی از آنها جلو آمد و گفت برادر چرا انکار می کنی؟
چه خبر است؟
مگر تو در مکه مکرمه و مدینه منوره با ما نبودی؟
وقتی ما پس از زیارت قبر اطهر پیامبر ﷺ از باب جبرئیل می آمدیم شما به دلیل هجوم مردم این کیسه💰 را پیش ما امانت گذاشته بودی که روی مهر ( من عاملنا ربح) زده شده بود
ترجمه
(کسی که باما معامله کند فایده می برد).
اکنون کیسه خود را پس بگیر
ربیع می گوید سوگند به خدا قبلً۔۔۔۔۔۔۔۔
ادامه دارد۔۔۔۔۔۔۔ ۔
Telegram
منظره ی مرگ
قبض روح انسان = عذاب های قبر = وقایــع عــبرت آمـــوز عالـــم بــــرزخ= بــهــشـــت و دوزخ= ::در پــرتــو. =قـــرآن کریم و احـــادیــث شریف وداســتـانـهـای از اولـــیــاء ڪـــرام.= به خدمت شما عزیزان نشر می شود
بامدریت انصار ملنگ
بامدریت انصار ملنگ
❤3👍3
منظره ی مرگ
داستان یک سیده ی معصوم #قسمت چهارم 4 📚ڪــتــاب مــنــظــره مــرگ👇 https://t.me/ifthddd جهت عضویت در کانال تلگرام👆 کاتب انصارملنگ غفرالله الباری له ولوالدیه ✍️🌹👆🌹✍️👆🌹✍️🌹👆 ادامه داستان ربیع می گوید کاروان حجاج حرکت کرد مجبور شدم در کوفه بمانم تا وقتی که حاجیان…
السلام علیکم انشاءالله نشرات ادامه دارد
باماهمراه باشید و لینک را نشر کنید
باماهمراه باشید و لینک را نشر کنید
❤1
منظره ی مرگ
منظره مرگ بخش۴.pdf
دوستان گرامی این چهار بخش از کتاب منظره ی مرگ است و روی هر بخش انگشت خود را بزنید میتوانید مطالعه کنید
👍3👏1