حضرت علی (ع) در یک دعایی که مربوط به احوال آدمی است و اینکه روح آدمی میتواند چه استعلاهایی پیدا کند، دعایی دارند که من آن را همیشه در قنوت میخوانم: اللهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی: خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من میگیری؛ نکند قبل از این که جانم را میگیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر مکرمتهای اخلاقیام گرفته شده باشد و تفالهای شده باشم که تو جانم را میگیری.
خدایا از میان چیزهای شریف، اولین چیزی را که میگیری، جانم باشد و وقتی میمیریم شرفم، صداقتم، عدالتم، شفقت و عشق ورزی به انسانها در من سر جایش باشد. تواضعم، انسان دوستیام سر جایش باشد. نه اینکه تا جانم به لبم برسد و بمیرم ؛عدالتم، انصافم و مروت و جوانمردی و صداقت و تواضعم را از دست داده باشم.
این یکی از تکان دهندهترین جملاتی است که در فرهنگ بشری گفته شده است. یعنی کریمههای وجود من زیاد است اما جان من اولین کریمهای باشد که از من میگیری.
این جمله، شبیه به جمله حضرت عیسی است که میفرمایند نمیارزد جهان را بگیری و در مقابلش روح خودت را بفروشی، ولو جهان را در مقابل روحت به تو بدهند.
✍🏼 مصطفی ملکیان
«تحلیل فلسفی»
خدایا از میان چیزهای شریف، اولین چیزی را که میگیری، جانم باشد و وقتی میمیریم شرفم، صداقتم، عدالتم، شفقت و عشق ورزی به انسانها در من سر جایش باشد. تواضعم، انسان دوستیام سر جایش باشد. نه اینکه تا جانم به لبم برسد و بمیرم ؛عدالتم، انصافم و مروت و جوانمردی و صداقت و تواضعم را از دست داده باشم.
این یکی از تکان دهندهترین جملاتی است که در فرهنگ بشری گفته شده است. یعنی کریمههای وجود من زیاد است اما جان من اولین کریمهای باشد که از من میگیری.
این جمله، شبیه به جمله حضرت عیسی است که میفرمایند نمیارزد جهان را بگیری و در مقابلش روح خودت را بفروشی، ولو جهان را در مقابل روحت به تو بدهند.
✍🏼 مصطفی ملکیان
«تحلیل فلسفی»
توصیه هایی از مرحوم آيت الله كشميري (ره) براي بهره مندی هرچه بیشتر از ضیافت الله:
۱- حتما دقایقی از ساعاتِ رازآمیزِ روزه داری خود را به برترین عبادت اختصاص دهید وآن هم چیزی نیست جز « تفکر».
باخود وخدای خود خلوتکنید.
خصوصاً به نوع رابطه حضرتش با خودتان بیندیشد امید است ابوابی از معرفت به رویتان باز شود.
هرچه کوته نظرانند، برایشان پیمای
که حریفان، ز مُل و من ز تأمل مستم
۲- یکی از مهمترین حالتهای بندگی خصوصا در رمضان المبارک حالتیست که توصیه مؤکدنبی مکرم(ص) است و آن «سجده طولانی» میباشد.
فقط خداو اولیاء الهی می دانند هنگام سجده چه بارانی از ابر رحمت، و چه برکاتی از عالم ربوبیت بر سرشما می بارد.
حتماً در روز یک سجده طولانی داشته باشید.
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
۳- آغاز ماه رمضان حتماً نیت کنید که *لله* روزه بگیرید فقط *لله* .
آداب روزه داری را تا آنجا که نشاط دارید انجام دهید .
کمیّت گرا نباشید، کیفیت جو باشید.
دنبال ختم آیات وادعیه نباشید. درپی هضم آنها باشید.
غذای اندک را خوب بجوید تا جزء جانتان شود.
بزرگترین مشکل ما قشری نگری به دین و شریعت است.
با خود فکر کنید در سالهای قبل، که اعمال را با ولعِ زیادخوانی، انجام دادید به کجا رسیدید؟
به مجاز این سخن نمیگویم
به حقیقت نگفته ای *الله*
۴- حتی المقدور بر سفره ی خانه خود افطارکنید حتی در مساجد افطار نکنید.
بگذارید برکت افطار و دعای مستجابِ لحظه ی افطار به خانواده وخانه شما تعلق گیرد.
در ضمن هنگام افطار *دِلال* کنید.
*دِلال* چیست ؟
در اول دعای افتتاح عرض میکنیم « مُدِلّاً عَلَیک»
*دلال* با کسرِ دال یعنی *ناز کردن*.
هنگام افطار برای خدا ناز کنید چون برایش روزهگرفته اید وحضرتش خوانِ کرم گسترده. لقمه اول را نزدیک دهان ببرید اما نخورید ودعاکنید یعنی به خدا عرض میکنید اگه حاجتم را بدی افطار می کنم به این حالت میگن دلال.
معجزه میکند.
۵-رمز ماندگاری در ضیافتِ الهیِ رمضان، کیمیای« حُسن خلق » است.
با فرزندان؛ خویشان و دوستان خود با اکسیر حُسن خلق ومهربانی برخوردکنید.
همیشه خصوصاً در این ماه خوش برخورد باشید.
لحظه عصبانیت و خشم شما همان لحظه اخراج شما از این مهمانی الهیست.
به حسن خُلق توان کرد صیدِ اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
۶- کشتیِ رؤیاییِ رمضان، سوار بر امواج دریایِ «اشک »به ساحل نجات می رسد.
ازخدای سبحان در این ماه، خصوصاً اسحارِ سِحرآمیز آن، اشک و گریه درخواست کنید.
البته شرط سَحَرخیزی واشک ریزی *دل شکسته داشتن* است.
اشک را کز بهر حق بارند خَلق
*گوهر* است و اشک پندارند خلق
۷- از ابتدای ماه رمضان باید هدف گذاری شما « لیلة القدر” باشد که جانِ جان رمضان است.
دراین خصوص سخن زیاد است لیکن«مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز»
فقط سعی کنیم شب قدر در *ما* واقع شود نه در ماه.
تو لیلة القبری برو تا لیلة القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
۸- این ماه، ماهِ «ربیع القرآن» ماست.
در این بهار قرآنی هرروز یک آیه را انتخاب کنید و تا افطار به طور متناوب تلاوت و در پیرامون آن تدبّر نمایید، امید است دم دمای افطار آن آیه برای شما، پرده از رخسار بردارد .
معنی قرآن زقرآن پرس وبس
وزکسی کآتش زده اندر هوس
۹- بالامام تمام الصلاة والصیام:
در سراسر ماه رمضان، توجه شما به روزه دارِحقیقی وانسان کامل یعنی وجود ذیجود حجة بن الحسن (عج)نباید قطع شود.
روزه و نماز وبندگی شما از کانال آن حضرت به بارگاه باری تعالی بار می یابد.
۱- حتما دقایقی از ساعاتِ رازآمیزِ روزه داری خود را به برترین عبادت اختصاص دهید وآن هم چیزی نیست جز « تفکر».
باخود وخدای خود خلوتکنید.
خصوصاً به نوع رابطه حضرتش با خودتان بیندیشد امید است ابوابی از معرفت به رویتان باز شود.
هرچه کوته نظرانند، برایشان پیمای
که حریفان، ز مُل و من ز تأمل مستم
۲- یکی از مهمترین حالتهای بندگی خصوصا در رمضان المبارک حالتیست که توصیه مؤکدنبی مکرم(ص) است و آن «سجده طولانی» میباشد.
فقط خداو اولیاء الهی می دانند هنگام سجده چه بارانی از ابر رحمت، و چه برکاتی از عالم ربوبیت بر سرشما می بارد.
حتماً در روز یک سجده طولانی داشته باشید.
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
۳- آغاز ماه رمضان حتماً نیت کنید که *لله* روزه بگیرید فقط *لله* .
آداب روزه داری را تا آنجا که نشاط دارید انجام دهید .
کمیّت گرا نباشید، کیفیت جو باشید.
دنبال ختم آیات وادعیه نباشید. درپی هضم آنها باشید.
غذای اندک را خوب بجوید تا جزء جانتان شود.
بزرگترین مشکل ما قشری نگری به دین و شریعت است.
با خود فکر کنید در سالهای قبل، که اعمال را با ولعِ زیادخوانی، انجام دادید به کجا رسیدید؟
به مجاز این سخن نمیگویم
به حقیقت نگفته ای *الله*
۴- حتی المقدور بر سفره ی خانه خود افطارکنید حتی در مساجد افطار نکنید.
بگذارید برکت افطار و دعای مستجابِ لحظه ی افطار به خانواده وخانه شما تعلق گیرد.
در ضمن هنگام افطار *دِلال* کنید.
*دِلال* چیست ؟
در اول دعای افتتاح عرض میکنیم « مُدِلّاً عَلَیک»
*دلال* با کسرِ دال یعنی *ناز کردن*.
هنگام افطار برای خدا ناز کنید چون برایش روزهگرفته اید وحضرتش خوانِ کرم گسترده. لقمه اول را نزدیک دهان ببرید اما نخورید ودعاکنید یعنی به خدا عرض میکنید اگه حاجتم را بدی افطار می کنم به این حالت میگن دلال.
معجزه میکند.
۵-رمز ماندگاری در ضیافتِ الهیِ رمضان، کیمیای« حُسن خلق » است.
با فرزندان؛ خویشان و دوستان خود با اکسیر حُسن خلق ومهربانی برخوردکنید.
همیشه خصوصاً در این ماه خوش برخورد باشید.
لحظه عصبانیت و خشم شما همان لحظه اخراج شما از این مهمانی الهیست.
به حسن خُلق توان کرد صیدِ اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
۶- کشتیِ رؤیاییِ رمضان، سوار بر امواج دریایِ «اشک »به ساحل نجات می رسد.
ازخدای سبحان در این ماه، خصوصاً اسحارِ سِحرآمیز آن، اشک و گریه درخواست کنید.
البته شرط سَحَرخیزی واشک ریزی *دل شکسته داشتن* است.
اشک را کز بهر حق بارند خَلق
*گوهر* است و اشک پندارند خلق
۷- از ابتدای ماه رمضان باید هدف گذاری شما « لیلة القدر” باشد که جانِ جان رمضان است.
دراین خصوص سخن زیاد است لیکن«مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز»
فقط سعی کنیم شب قدر در *ما* واقع شود نه در ماه.
تو لیلة القبری برو تا لیلة القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
۸- این ماه، ماهِ «ربیع القرآن» ماست.
در این بهار قرآنی هرروز یک آیه را انتخاب کنید و تا افطار به طور متناوب تلاوت و در پیرامون آن تدبّر نمایید، امید است دم دمای افطار آن آیه برای شما، پرده از رخسار بردارد .
معنی قرآن زقرآن پرس وبس
وزکسی کآتش زده اندر هوس
۹- بالامام تمام الصلاة والصیام:
در سراسر ماه رمضان، توجه شما به روزه دارِحقیقی وانسان کامل یعنی وجود ذیجود حجة بن الحسن (عج)نباید قطع شود.
روزه و نماز وبندگی شما از کانال آن حضرت به بارگاه باری تعالی بار می یابد.
پسرم ! مرگ را و موقعیتی را که ناگهان در آن قرار میگیری ، و پس از مرگ به آن میرسی فراوان یاد کن ، تا چون مرگ به سراغت آمد برای آن مهیا باشی و کمر خود را بسته باشی ، نه آنکه مرگ ناگهان به سراغت آید و تورا مغلوب سازد . مبادا که دلبستگی دنیاپرستان به دنیا و کشاکش آنها بر سر دنیا تورا بفریبد ، که خداوند تورا از حال دنیا آگاه کرده و دنیا نیز تورا از زوال و مرگ خویش باخبر ساخته و زشتی هایش را برایت آشکار نموده . دنیاپرستان چون سگانی عوعو کننده و درندگان خون آشامند ، که بعضی بر بعض دیگر (بر سر طعمه) از روی خشم زوزه میکشند و نیرومندشان ناتوانشان را می خورد و بزرگشان بر کوچکشان غلبه می کند . دنیا جویان چهارپایانی هستند برخی پای بسته و برخی رها شده که عقل خود را از دست داده و به راهی ناشناخته گام نهاده اند . آنان در بیابانی آفت زده و شن زار که با دشواری می توان آن را پیمود رها گشته اند، نه شبانی دارند که نگهداریشان کند ، و نه چراننده ای که آنها را بچراند ، دنیا آنان را به کوره راه رانده و دیدگانشان را از دیدن فروغ چراغ هدایت فروبسته ، پس در وادی حیرت سرگردانند ، ولی غرق در نعمتند ، دنیا را خدای خویش ساختند ، پس دنیا آنان را به بازی گرفت و آنان سرگرم بازی با دنیا شدند و آنچه را به دنبال آن است از یاد بردند.
(نامه ی 31 نهج البلاغه )
(نامه ی 31 نهج البلاغه )
زیباترین انسانهایی که تاکنون شناختهام آنهایی بودند که شکست خورده بودند، رنج میکشیدند، دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند. این افرادی حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت، ملایمت و توجه عمیق عاشقانه میکرد. زیبایی این افراد اتفاقی و بیسبب نبود.
الیزبت کوبلر
الیزبت کوبلر
امام جواد(ع) می فرمایند:
عزتمندی مؤمن در بی نیازی او از مردم است.
*تولد امام جواد (ع) مبارک باد
عزتمندی مؤمن در بی نیازی او از مردم است.
*تولد امام جواد (ع) مبارک باد
بعد از پایان کلاس شرح مثنوی، استاد علامه_محمدتقی_جعفری گفت:
من خیلی فکر کردم وبه این جمع بندی رسیده ام که رسالت يكصدو بيست وچهار هزار پیغمبر در عبارتی خلاصه می شود و آن کوک چهارم است.
مریدان پرسان بودند که "کوک چهارم"چیست؟
علامه شرح می دهد که: کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش با نگاهی می گوید:
این کفش سه کوک
می خواهد وهر کوک مثلا ده تومان و خرج کفش می شود سی تومان.
مشتری هم قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و کفش را بگیرد.
کفاش دست به کار میشود.
کوک اول، کوک دوم و در نهایت کوک سوم وتمام...
اما با یک نگاه عمیق درمی یابد اگرچه کار تمام است، ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و کفش، کفش تر خواهدشد.
از یک سو،قرارمالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر، دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزند!!!
او میان "نفع و اخلاق"، میان "دل و قاعده ی توافق"، مانده است. یک دو راهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.
اگر کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده، اما اگر بزند، به "رسالت" هزار پیامبر تعظیم کرده. اگر کوک چهارم را نزند، روی خط توافق وقانون راه رفته، اما اگر بزند، صدای لبیک او ،آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.
دنیا پر از فرصت "کوک چهارم" است، و ما کفاش های "دو دل"...
برایتان دعا می کنیم که "کوک چهارم" رابزنید، شما هم برای ما دعاکنید.
دنیایی سراسر "خیر ونیکی" خواهیم داشت اگر با هم "مهربان" باشیم.
من خیلی فکر کردم وبه این جمع بندی رسیده ام که رسالت يكصدو بيست وچهار هزار پیغمبر در عبارتی خلاصه می شود و آن کوک چهارم است.
مریدان پرسان بودند که "کوک چهارم"چیست؟
علامه شرح می دهد که: کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش با نگاهی می گوید:
این کفش سه کوک
می خواهد وهر کوک مثلا ده تومان و خرج کفش می شود سی تومان.
مشتری هم قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و کفش را بگیرد.
کفاش دست به کار میشود.
کوک اول، کوک دوم و در نهایت کوک سوم وتمام...
اما با یک نگاه عمیق درمی یابد اگرچه کار تمام است، ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و کفش، کفش تر خواهدشد.
از یک سو،قرارمالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر، دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزند!!!
او میان "نفع و اخلاق"، میان "دل و قاعده ی توافق"، مانده است. یک دو راهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.
اگر کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده، اما اگر بزند، به "رسالت" هزار پیامبر تعظیم کرده. اگر کوک چهارم را نزند، روی خط توافق وقانون راه رفته، اما اگر بزند، صدای لبیک او ،آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.
دنیا پر از فرصت "کوک چهارم" است، و ما کفاش های "دو دل"...
برایتان دعا می کنیم که "کوک چهارم" رابزنید، شما هم برای ما دعاکنید.
دنیایی سراسر "خیر ونیکی" خواهیم داشت اگر با هم "مهربان" باشیم.
ای وای مادرم
آهسته باز از بغل پلهها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برشهالهای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول میخورد
هر کُنج خانه صحنهای از داستان اوست
بیچاره مادرم
{{{
هر روز میگذشت از این زیر پلهها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه میرود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچههاست
هر جا شده هویج هم امروز میخرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچهها
{{{
او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرفها برای تو مادر نمیشود.
{{{
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور میگریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سورهی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.
{{{
این هم پسر، که بدرقهاش میکند به گور
یک قطره اشک مُزد همهی زجرهای او
اما خلاص میشود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.
{{{
آینده بود و قصهی بی مادری من
ناگاه ضجهای که به هم زد سکوت مرگ
من میدویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز میکشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را به هم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشهی در آخرین نگاه
باز آن سفید پوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.
{{{
میآمدم و کلهی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب میکنند
پیچیده صحنههای زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه میگریختند
میگشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنهی ماشین غریو باد
یک نالهی ضعیف هم از پی دوان دوان
میآمد و به مغز من آهسته میخلید:
تنها شدی پسر.
{{{
باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر
میخواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود،
ای وای مادرم
آهسته باز از بغل پلهها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برشهالهای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول میخورد
هر کُنج خانه صحنهای از داستان اوست
بیچاره مادرم
{{{
هر روز میگذشت از این زیر پلهها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه میرود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچههاست
هر جا شده هویج هم امروز میخرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچهها
{{{
او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرفها برای تو مادر نمیشود.
{{{
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور میگریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سورهی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.
{{{
این هم پسر، که بدرقهاش میکند به گور
یک قطره اشک مُزد همهی زجرهای او
اما خلاص میشود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.
{{{
آینده بود و قصهی بی مادری من
ناگاه ضجهای که به هم زد سکوت مرگ
من میدویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز میکشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را به هم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشهی در آخرین نگاه
باز آن سفید پوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.
{{{
میآمدم و کلهی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب میکنند
پیچیده صحنههای زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه میگریختند
میگشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنهی ماشین غریو باد
یک نالهی ضعیف هم از پی دوان دوان
میآمد و به مغز من آهسته میخلید:
تنها شدی پسر.
{{{
باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر
میخواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود،
ای وای مادرم
علی، گریه ی لایزال بود، اشک بی نهایت.
علی، اندوه لا يزال بود، نیروی بی نهایت.
على، مطلق تأسف بود، مطلق غم، مطلق مبارزه در راه حقیقت، مطلق عطوفت، مطلق ایمان...
علی، خسته ی خستگی ناپذیری بود.
دل شکسته ی شکست ناپذیری.
علی، همه فن حریف فن و حریف از یاد برده یی بود. متحیری در کمال تعقل. علی، چار فصل روح بود - در حد ممكنِ زیبایی.
خلوت نشینی بود عاشق جماعت.
علی، اوج تعالی انسان بود که با قطره های شفافی از خدایی خدا ترکیب شده بود.
آتش بدون دود جلد۶
نادر ابراهیمی
علی، اندوه لا يزال بود، نیروی بی نهایت.
على، مطلق تأسف بود، مطلق غم، مطلق مبارزه در راه حقیقت، مطلق عطوفت، مطلق ایمان...
علی، خسته ی خستگی ناپذیری بود.
دل شکسته ی شکست ناپذیری.
علی، همه فن حریف فن و حریف از یاد برده یی بود. متحیری در کمال تعقل. علی، چار فصل روح بود - در حد ممكنِ زیبایی.
خلوت نشینی بود عاشق جماعت.
علی، اوج تعالی انسان بود که با قطره های شفافی از خدایی خدا ترکیب شده بود.
آتش بدون دود جلد۶
نادر ابراهیمی
دورِ دور مرو
که مهجور گردی
و نزدیکِ نزدیک میا
که رنجور گردی...
تذكرةالاوليا / ذكر ابراهيم ادهم
که مهجور گردی
و نزدیکِ نزدیک میا
که رنجور گردی...
تذكرةالاوليا / ذكر ابراهيم ادهم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ؟ گفتیم که بیداریم.
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم!
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم ، ابریم و نمیباریم
حسین منزوی
گفتند که بیدارید ؟ گفتیم که بیداریم.
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم!
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم ، ابریم و نمیباریم
حسین منزوی
دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم کجا من؟
کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هرآنکه او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من ...
سیمین بهبهانی
گر از قفس گریزم، کجا روم کجا من؟
کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هرآنکه او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من ...
سیمین بهبهانی
همیشه غایب من، همیشه حاضری!
مثل بغض
بر سینهام نشستهای
مثل ابر در آسمانم،
مثل وهم در جانم، زمان را شکستهای
همیشه غایبِ من ،همیشه حاضری!
تا پلک میزنم
سرازیر میشوی...
عباس معروفی
مثل بغض
بر سینهام نشستهای
مثل ابر در آسمانم،
مثل وهم در جانم، زمان را شکستهای
همیشه غایبِ من ،همیشه حاضری!
تا پلک میزنم
سرازیر میشوی...
عباس معروفی
تو چه دانی تا ترا که رخ نمود
چون ترا بنمود رخ پنهان نمود
تو چه دانی تا درین بحر عمیق
سنگ ریزه قدر (قرب) دارد یا عقیق
عطار
چون ترا بنمود رخ پنهان نمود
تو چه دانی تا درین بحر عمیق
سنگ ریزه قدر (قرب) دارد یا عقیق
عطار
روز شکار، پیرزنی با قباد گفت
کز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست
روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار
تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست
هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببین
تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد
دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست
از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد
آب قنات بردی و آبی بهچاه نیست
سنگینی خراج، بهما عرصه تنگ کرد
گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست
در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید
بر عیبهای روشن خویشات، نگاه نیست
حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است
کار تباه کردی و گفتی تباه نیست
صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت
جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست
ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی
یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست
مُردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز
از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست
یک دوست از برای تو نگذاشت دشمنی
یک مرد رزمجوی، تو را در سپاه نیست
جمعی سیاهروزِ سیهکاری تواند
باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست
مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس
میدان همت است جهان، خوابگاه نیست
تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم
بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست
سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی به خلق
در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست
پروین اعتصامی
کز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست
روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار
تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست
هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببین
تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد
دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست
از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد
آب قنات بردی و آبی بهچاه نیست
سنگینی خراج، بهما عرصه تنگ کرد
گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست
در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید
بر عیبهای روشن خویشات، نگاه نیست
حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است
کار تباه کردی و گفتی تباه نیست
صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت
جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست
ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی
یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست
مُردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز
از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست
یک دوست از برای تو نگذاشت دشمنی
یک مرد رزمجوی، تو را در سپاه نیست
جمعی سیاهروزِ سیهکاری تواند
باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست
مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس
میدان همت است جهان، خوابگاه نیست
تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم
بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست
سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی به خلق
در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست
پروین اعتصامی
همه روزه روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه، سروپا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن
به خدا که هیچ یک را ثمر آنقدر نباشد
که به روی ناامیدی،در بسته باز کردن
شیخ بهائی
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه، سروپا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن
به خدا که هیچ یک را ثمر آنقدر نباشد
که به روی ناامیدی،در بسته باز کردن
شیخ بهائی
روشنفکر به لذت برهمزدن وسوسه میشود. هویت او نه از هنجارهای مشترک یا وظایف به ارثرسیده، بلکه از مخالفت با آنها نشئت میگیرد. هیجان نفی سنت، تمسخر ایمان و فروپاشی سلسلهمراتب، چیزی است که به زندگیاش معنا میبخشد. جهان واقعی—پرهرجومرج، نابرابر و سرشار از تعلقات—جای خود را به جهانی از کلمات میدهد، جایی که همهچیز "مسئلهدار" است و هیچچیز مقدس نیست. "
احمقها، شیادان و هوچیها؛ متفکران چپ نو - راجر اسکروتن
«هرچه شباهت میان آدمها بیشتر باشد، رقابت میان آنها بیشتر خواهد بود. رقابت بر اساس اصل همسانی مطلق ممکن میشود.»
مارشال مکلوهان
The Book of Probes, P. 135
مارشال مکلوهان
The Book of Probes, P. 135