hungry reader
28 subscribers
13 photos
7 videos
1 file
1 link
تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند. شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد.

@osmahdi
Download Telegram
فرقان نام گروه شبه نظامی مخالف جمهوری اسلامی[۱] بود که در سال ۱۳۵۶ تأسیس شد. این گروه طرفدار جامعه بی‌طبقه بود؛ بنابراین مخالف طبقه روحانیت شیعه و سایر طبقات اجتماعی نظیر بازاریان ثروتمند و سیاست‌مداران لیبرال و دین‌ناباروران کمونیست بود. به دنبال ترورهای انجام شده پس از انقلاب ۱۳۵۷ رهبر این گروه اکبر گودرزی در ۱۸ دی ۱۳۵۸ دستگیر شد و ۳ خرداد ۱۳۵۹ به‌همراه شش نفر از طرفدارانش تیرباران شد.[۱]
👌1
اما تشکیل این گروه به سال ۱۳۴۳ برمیگرده
اما اعضا چون اولین ترور رو سال ۱۳۵۶ انجام شد سال تاسیس رو ۱۳۵۶ گذاشتن
گفتند اینها از نظر فکری طرفدار دکتر شریعتی و در واقع چپ دینی و با روحانیت به‌شدت مخالفند. من خیلی علاقه‌مند شدم که ببینم این اکبر گودرزی کیست، چون شنیدم تفسیر نوشته و تفسیرش را هم به من دادند و خواندیم.[۳]

اکبر گودرزی تحت تأثیر اندیشه انقلابی شریعتی تفسیری از قرآن به نام «ایدئولوژی توحیدی» تألیف کرد.بر اساس اندیشه شریعتی، حکومت بی طبقه توحیدی، رکن اساسی جامعه برابر و عادل را در سنت محمد تشکیل می‌دهد. شریعتی مانند سیدابوالاعلی مودودی به اسلام بدون روحانیت معتقد بود. گودرزی متعصب‌تر از شریعتی بود و در سال ۱۳۴۹ گروه فرقان را تأسیس کرد.

یکی دیگر از افرادی که تأثیر مهمی در شکل‌گیری ایدئولوژی گروه فرقان داشت، حبیب‌الله عاشوری، روحانی ناراضی بود.[۴]
ترورها 👇
سید محمدولی قرنی، مرتضی مطهری، محمد مفتح، مهدی عراقی از ترورهای موفق و عبدالکریم موسوی اردبیلی و سید علی خامنه‌ای،[۵] اکبر هاشمی رفسنجانی و عباس امیرانتظام از ترورهای ناموفق این گروه بودند.[۶]
رهبر گروه
اکبر کودرزی
عطریان‌فر در مورد اکبر گودرزی، رهبر این گروه می‌گوید: «وی جوانی طلبه بود که برخی سرخوردگی‌های تاریخی داشت و به واسطه این سرخوردگی‌ها بود که بعد‌ها هدایت چنان اقداماتی را عهده‌دار شد. گودرزی در سال ۵۸ حدود بیست سال بیشتر نداشت و با این حال به تفسِیر قرآن می‌پرداخت و خودش را در مقام مفسر قرآن معرفی می‌کرد و تفسیری انقلابی از قرآن ارائه می‌کرد و آیاتی از قرآن را انتخاب می‌کرد که به کار مبارزه بیاید.»
وی در مورد نحوه دستگیری اعضای این گروه گفت: در پی شناسایی یک خانه تیمی و مشاهده آتشباری شدید از آن معلوم شد که این خانه بایستی اهمیت زیادی داشته باشد. در نهایت پس از درگیری حدود هفتاد نفر از آن خانه دستگیر شدند که رهبر گروه یعنی اکبر گودرزی یکی از آنان بود.
از افراد دستگیر شده بیست و پنج نفر اعدام شدند که رهبر گروه یکی از آنان بود. وی از آنچه انجام داده بودند به هیچ‌وجه اظهار پشیمانی نکرد.
محمدصادق مفتح، (نایب رئیس اول اتاق بازرگانی تهران در سال ۱۳۸۶)، که پدرش محمد مفتح از ترورشدگان به دست گروه فرقان بوده‌است، پیرامون ترور‌های گروه فرقان چنین گفته‌است:
استعمار انگلیس که بیش از هشتصد سال در منطقه نفوذ کرده بود، پیروزی انقلاب ایران پایه‌های آن را متزلزل ساخت؛ لذا آنان تحلیل کردند که این انقلاب یک انقلاب فرهنگی است که در همه ابعاد تجلی پیدا کرده‌است و علیه آنان است؛ لذا بر آن شدند برای مبارزه با این انقلاب ریشه‌های اصلی آن را - علمای مبارز- را از بین ببرند. اولین کسی که توسط گروه فرقان ترور ‌شد، سپهبد قرنی و بعد مرتضی مطهری بود. پس از آن مفتح را ترور کردند... توسط اسنادی که در سفارت آمریکا در ایران پیدا شده‌است معلوم شد که گروه فرقان به‌طور مستقیم توسط منافقین تغذیه می‌شد و چون در آن زمان سازمان منافقین در شرایطی نبود که وارد فاز نظامی شود لذا فرقانی‌ها بازوی نظامی منافقین بودند تا موانع را از سر راه سازمان منافقین بردارند.
hungry reader
https://youtu.be/o_c7eHDlAuI?si=4BSY_lVNFAW-tzsP
اعترافات اکبر گودرزی رییس گروه فرقان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حامیان قانون‌اساسی — بهمن ۵۷


در این ویدئو دو تجمع نسبتاً کوچک از هواداران قانون‌اساسی را در بهمن ۵۷ می‌بینید. موقعیت نومیدانه و سخت آنها در شعارهایی که انتخاب کرده بودند مشخص است. شعارهایی مانند اینکه "مهدی صاحب‌زمان امام آخر ماست"، یا شعار دربارهٔ امام علی. و البته معکوس کردن شعار انقلابی‌ها و گفتن اینکه "بی‌بی‌سی گوساله، بازم بگو ساواکه".

این تجمعات هم در نهایت پانوشتی بود بر تاریخ آن روزها...
‌‌«مولا علی نخستین سوسیالیست جهان!»


خسرو گلسرخی نام مهمی است، زیرا به گمانم او بهترین نمایندۀ انقلاب ۵۷ بود. اگر بخواهیم تجسم عینی انقلاب ۵۷ را در یک شخص متبلورشده ببینیم، آن شخص «خسرو گلسرخی» است. مناسب‌ترین دریچه برای فهم انقلاب ۵۷ «دریچۀ ایدئولوژی» است. زیرا این انقلاب بدون ایدئولوژی هرگز به پیروزی نمی‌رسید. نقطۀ اوج آن ایدئولوژی را می‌توان در سخنان گلسرخی دید؛ درست جایی که اسلام و مارکسیسم به شکلی بسیار توده‌فهم و اسطوره‌پردازانه پیوند می‌خورد. همین ایدئولوژی اسطوره‌محور و اسطوره‌پرور بود که نیروی مردمی عظیمی را ایجاد کرد و انقلاب را رقم زد.

کمی به عقب‌تر برویم: گلسرخی در تیر ماه ۱۳۵۰ در شمارۀ ۷۴ نشریۀ «نگین» مطلبی نوشت با عنوان «شعر در شبه‌جزیرۀ روشنفکری». این نوشتار او دربارۀ شعر است، اما سطر سطر آن از نوعی «سیاست هنریِ» ایدئولوژیک حکایت دارد و طعم تند مارکسیستی آن با تأکید بر مفهوم «تاریخ» مشخص می‌شود. گلسرخی می‌گوید شاعر باید بفهمد «در کجای تاریخ ایستاده» است. در نقد شاعران می‌گوید: «شاعر را جذبه‌های آرامش و رفاه بلعیده»؛ «شاعر جا خالی کرده است، او گوشه‌نشین، حاشیه‌پرداز و منزوی شده، به متلاشی کردن نقش تاریخی شاعر و حقیقت شعر نشسته است.»

گلسرخی درست همین فردی است که در این چند سطر دیدیم. او شاعری است که از رسالت تاریخی می‌گوید و در دادگاهش نیز دقیقاً از «جایگاه تاریخی» خود سخن می‌گوید و این جایگاه را نیز با نظریاتی مارکسیستی و با ارجاع به اسطوره‌های دینی تعریف می‌کند.

او در دادگاه می‌گوید:

«ان الحیاه عقیده والجهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.

من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم، و حتی برای عمرم. من قطره‌ای ناچیز از عظمت، از حرمان خلق‌های مبارز ایران هستم... از اسلام سخنم را آغاز کردم. اسلام حقیقی در ایران همواره دِین خود را به جنبش‌های رهایی‌بخش ایران پرداخته است... هنگامی که مارکس می‌گوید: «در یک جامعه طبقاتی، ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سوی دیگر، در حالی که مولد ثروت طبقه محروم است» و مولا علی می‌گوید: «قصری بر پا نمی‌شود، مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند»، نزدیکی‌های بسیاری وجود دارد. چنین است که می‌توان در این لحظه از تاریخ، از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد... زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست که جان بر کف، برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حکومت، قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد. هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد، ولی آنچه که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه مولا حسین و پایداری او بود، نه حکومت یزید. آنچه را که خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند، راه مولا حسین است. بدین گونه است که در یک جامعه مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامی را، اسلام حسینی و اسلام مولا علی را تأیید می‌کنیم.» (پایان نقل‌قول)

گلسرخی دائم از امپریالیسم و استعمار و آمریکا و «دشمنِ نامرئی» سخن می‌گوید و هر چه می‌گوید ایده‌های مارکسیستی است، اما هم با مهارت ادبی این دیدگاه‌ها را به امامان شیعه پیوند می‌دهد تا عمقی بی‌انتها در دل و ذهن شنونده داشته باشد و هم خوب می‌داند چطور از «نظام آباد»؛ «میدان شوش»، «دروازه غار»، «و پل امام‌زاده معصوم» شاهد آورد. او و دانشیان در نهایت از این دادگاه علنی استفاده می‌کنند تا به جای دفاع از خود تندترین و رادیکال‌ترین بیانیه‌های مارکسیستی و لنینیستی را علیه حکومت قرائت کنند. اما گلسرخی همزمان خود را در جایگاه حسین (ع) می‌نهد و طبعاً رقیبش را در جایگاه یزید. نکتۀ اصلی نیز در همین‌جاست! این همان «آمیزه‌ای است که اکسیر انقلاب ۵۷» بود. اسطوره‌های دینی از ژرفای تاریخ با نظریۀ سیاسیِ مدرنِ مارکسیسم می‌آمیزد و ادبیاتی مبارزه‌جویانه‌ را ایجاد می‌کند که نیروی انفجاری بی‌حدی داشت.

در پیوست همین نوشتار دفاعیۀ کامل گلسرخی را می‌توانید ببینند.
😍شبکه خیانت؛ تریبونی برای وطن‌فروشان و مزدوران دشمن

✅آیا می‌توان نام شبکه‌ای را که مجریانی نظیر پوریا زراعتی در آن به‌صراحت از حمله نظامی به خاک ایران حمایت می‌کنند، رسانه گذاشت؟ این دیگر یک شبکه تلویزیونی نیست؛ این پایگاهی است برای مزدوران موساد و دشمنانی که هدفشان چیزی جز نابودی این سرزمین نیست.

✅چگونه یک ایرانی می‌تواند زبان به حمایت از بمباران خاک میهن خود باز کند؟ این نه آزادی بیان است و نه دفاع از مردم؛ این خیانت آشکار و میهن فروشی محض است. این افراد در جامه رسانه، سلاح دشمنان ایران را تیزتر می‌کنند اما نمی‌دانند که هر حمله به خاک این سرزمین، هر توطئه‌ای علیه ایران، تنها عزم ملت ما را برای ایستادگی محکم‌تر خواهد کرد.

✅تاریخ ایران پر از خیانت‌ کارانی است که آرزوی نابودی این کشور را در سر داشتند، اما همه آن‌ها در مقابل عظمت و اراده ملت ایران به زانو درآمدند. پوریا زراعتی و امثال او نیز در تاریخ این سرزمین چیزی جز لکه‌ای ننگین نخواهند بود.

👑ایران می‌ماند و سربلندتر از همیشه خواهد بود، اما خیانت‌ کاران مانند همیشه، در زباله‌ دان تاریخ محو خواهند شد
hungry reader
Photo
فمینیسم ترویج دهنده مرگ و تباهی

✅فمینیسم در ابتدا با وعده‌ی برابری و احقاق حقوق زنان به میان آمد اما دیری نپایید که چهره واقعی خود را نمایان کرد؛ چهره ای زشت، پلید و ویرانگر که با بی رحمی تمام پایه هایی که بشریت بر آن بنا نهاده شده است را ویران می کند و به هیچ چیز رحم نمی کند؛ زن، کودک، خانواده، پدر، مادر و...
امروزه به وفور می بینیم که فمینیست ها کاملا وقیحانه و بی پرده به همه چیز حمله می کنند و بجای حل مشکلات اجتماعی، خود به مشکلی بسیار بزرگ تبدیل شده اند. یک فرقه جنون‌آمیز!

✅در این رابطه پستی در ایکس نظر ما را جلب کرد؛ پستی که در آن یک فمینیست درباره‌ی قتل فجیع یک کودک می گوید: « اگر این بچه در دوران جنینی سقط می شد دیگر امروز به قتل نمی رسید!» پس برای جلوگیری از قتل کودک در آینده مرتکب قتل او شویم!

✅در ریپلای های زیر این پست ایکس مواردی حتی فجیع تر نیز مشاهده می شد! یکی از کاربران در زیر این پست گفته:«چه بهتر که این کودک کشته شد اگرنه باید در طول زندگی‌اش زجر می کشید!» پس همه باید برای گریز از درد و رنج بمیرند!

🔹کسانی که اینچنین دیدگاه کثیف و کوته نظرانه‌ای نسبت به قتل یک دختر بچه دارند چگونه مدعی احقاق حقوق زنان هستند؟
hungry reader pinned «سازمان مجاهدین خلق»
چرا با براندازی مخالفم؟

پیشتر پس از شکست خیزش ۱۴۰۱ نوشتم براندازی بدون نیرویی ملی که بتواند امنیت و ثبات را تأمین کند سم مهلکی است. اکنون بیش از پیش به این نتیجه رسیدم که براندازی سم است و باید از آن پرهیز کرد. مهمترین نیروی اپوزیسیون که پادشاهی‌خواهان باشند متأسفانه جا پای مجاهدین خلق گذاشته‌اند و به نیروی نیابتی اسرائيل بدل شده‌اند. شاهزاده رضا پهلوی رسماً از زدن سر اختاپوس سخن می‌گوید و هوادارانش چنان پرچم اسرائیل را در هوا می‌رقصانند که گویی شهروند اسرائیل‌اند. اغلب پادشاهی‌خواهان بیشتر نگران منافع ملی اسرائیل و آمریکا هستند تا نگران منافع ملی ایران. می‌توان گفت از سال ۹۶ تا ۱۴۰۱ این جریان سیاسی فرصتی طلایی داشت تا خود را به عنوان جنبشی ملی‌گرا و امید اصلی برای تغییر تثبیت کند. اما متأسفانه کاملاً مسیر عکس را پیمود: به جنبشی عوام‌زده، پرخشم و پرخاشگر بدل شد و علیه فرهنگ و هنر و روشنفکری ایران اعلان جنگ داد. از آن بدتر چهره خود را نه به عنوان جریانی ملی‌گرا و وطن‌دوست، که به عنوان جریانی وابسته که افسارش به دست اسرائیل و محافل قدرت در آمریکا است تثبیت کرد. وقتی شاهزاده رضا پهلوی در اسرائیل چند روز در کنار خانم گیگیلی بالاترین مقام امنیتی اسرائيل دیده شد، به طور خصوصی به برخی دوستان گفتم این پیام خوبی ندارد. متاسفانه هیجان‌زدگی و نفرت کور از جمهوری اسلامی مانع دیدن واقعیت شد. در شرایط فعلی تنها باید از جریان پادشاهی‌خواه حذر کرد. مابقی اپوزیسیون هم که وضعیت بهتری ندارند. پیشتر درباره‌شان نوشته‌ام. مجاهدین خلق، جمهوری‌خواهان حامی تجزیه یا امثال مسیح علی‌نژاد که مصیبتی برای ایران هستند. بنابراین در یک کلام: من اپوزیسیون خارج از کشور را بخشی از مشکل می‌دانم و نه راه‌حل. با براندازی شرایط قطعاً بهتر نخواهد شد. اما بحران‌ها و مشکلات بنیادی ایران همچنان سرجایش هست. اصلاحات محافظه‌کارانه و بسیار محدود دولت پزشکیان ممکن است کمی فضا را قابل تحمل کند ولی پاسخ کاملی به مشکلات کشور نیست. چنان که پیشتر گفتم به جای براندازی به اجماع میان نخبگان، به «اتحاد عقل» معتقدم. منتقدان خیرخواه و میهن‌دوست که به ضرورت‌های قطعی منافع ملی باور دارند باید بتوانند به نوعی همگرایی دست یابند. همچنین باید بخش‌هایی از حکومت را که به ضرورت تغییر باور دارند با خود همراه کنند. تنها چیزی که اندکی امیدوارکننده است این است که بخش‌هایی از نخبگان درون حکومت ضرورت تغییر را فهمیده‌اند. در نهایت این روند باید به گذاری آرام و مسالمت‌آمیز به حداقل‌های دموکراتیک ختم شود. فرایندی که شاید ده سال طول بکشد اما منافع ملی ایران را به خطر نمی‌اندازد و مصالح عمومی کشور را در نظر می‌گیرد.
🍓1
hungry reader pinned «چرا با براندازی مخالفم؟ پیشتر پس از شکست خیزش ۱۴۰۱ نوشتم براندازی بدون نیرویی ملی که بتواند امنیت و ثبات را تأمین کند سم مهلکی است. اکنون بیش از پیش به این نتیجه رسیدم که براندازی سم است و باید از آن پرهیز کرد. مهمترین نیروی اپوزیسیون که پادشاهی‌خواهان باشند…»