hungry reader
28 subscribers
13 photos
7 videos
1 file
1 link
تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند. شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد.

@osmahdi
Download Telegram
زندگی زنانه چقدر جالب و تماشائی است. من هيچ‌وقت این کارها را نکرده‌ام. در صبح حمام می‌گیرند، زیرابرو برمی‌دارند. ورزش می‌کنند. موهایش را بیگودی می‌پیچند. هی می‌شویند. همینطور با لباس خواب توی کیدورها می‌چرخند و بلند بلند حرف میزنن و آواز می‌خوانند و همه این فعالیت ها برای اینست که تلفنی زنگ بکشد و مردی شب دعوتشان کند به یک قهوه یا یک همبرگر و بعد هم یک هتل و یک تخت یک شبه. و من همینطور نگاهشان میکنم. چقدر راحت و خوب است که آدم فقط یک ماده باشد. ماده بودن برای یک زن آسانترین راه گذراندن زندگیست. شاید من چیزی کم دارم. من همیشه عشق می‌خواستم. نزدیکی کامل می‌خواستم.
🍓4🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍓1
جمشید در دنیا در حال سفر کردن بوده و وقتی به آذربایجان رسید، تاج و تخت درخشان و زیبایی خود را در بالای یک بلندی قرار داد. در آن روز چشمان مردم از دیدن این همه روشنایی خیره شده و به همین دلیل این روز را روز نو نامیدند و آن را جشن گرفتند. برخی دیگر نیز می گویند که خداوند در اولین روز از فصل بهار و ماه فروردین کار خلقت انسان را تمام کرد و آدم برای اینکه از خداوند تشکر کند نیایش و عبادت خود را شروع کرد. 
کسانی که از دین مزدیسنا پیروی می کردند اعتقاد داشتند که زرتشت در روز اول ماه فروردین به دنیا آمده و در همین زمان نیز شروع به پرستش خداوند نموده است و به همین دلیل بود که این روز برای ایرانیان در آن زمان مقدس به شمار می رفته است. پادشاهان دوره ساسانی این دوره را با رسومات خاصی برگزار می کردند. شاهان این سلسله 5 روز اول نوروز را به خدمت به مردم مشغول شده و سعی می کردند تا نیازهای آنها را برآورده کند و از روز ششم وقت خود را با خانواده سپری کرده و به جشن می پرداختند. در طی این ایام نواها و موسیقی خاصی در دربار پادشاهان نواخته می شد.
🍓1
🍓1
مبارک‌تر شب و خرّم‌ترین روز
به استقبالم آمد بختِ پیروز

دهل‌زن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قَدر بود، امروز نوروز
🕊1🍓1
منتقدان و مخالفان نوروز
نویسندگان و نظریه پردازانی، به خصوص در میان مسلمانان، نیز بوده‌اند که نوروز را آیینی ناپسند و مذموم می‌دانستند. برخی روحانیون، پس از انقلاب ۱۳۵۷، سعی در زدودن نوروز از تقویم ایران کردند.[۱۲۰] ابوالقاسم خزعلی نیز گفت: «امیدوارم عید غدیر جای نوروز را بگیرد».[۱۲۱][۱۲۲] پیشتر از این نیز ابوحامد محمد غزالی در کیمیای سعادت نوشته بود: «... اظهار شعار گبران حرام است بلکه نوروز و سده باید مندرس شود و کسی نام آن نبرد…».[۱۲۳]

در دوران معاصر نیز، برخی از مسئولان جمهوری اسلامی ایران، تلاش در مذهبی کردن نوروز کرده‌اند. به‌طور نمونه محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران می‌گوید: «نوروز روز آماده شدن برای تحقق حاکمیت الهی بر جهان است. همه ما باید نوروز را با همه خوبی‌هایش و پیام‌هایش که خلاصه در یک پیام است و آن پیام انتظار و استقبال از بهار بشریت و خرمی دوران، یعنی حاکمیت آخرین ولی خدا، منجی موعود است را گرامی بداریم.»[۱۲۴]

حسن روحانی رئیس‌جمهور ایران، در پیامک تبریک سال ۱۳۹۸ نوروز را نوروز علوی خواند، متن پیام به این صورت بود: «نوروز علوی بر شما مبارک باد. امیدوارم سال جدید، سال عبور از شرایط سخت فعلی در سایه امید و تلاش بیشتر باشد. حسن روحانی رئیس‌جمهور»
🍓1
امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین...
🕊1🍓1
چند روز پیش داشتم ویس یکی از کلاس‌هام رو گوش می‌کردم که متوجه تکرار یه نکته‌ای شدم. استاد هربار برای اشاره به سواستفاده‌/تجاوز جنسی، از لفظ سکچوال ابیوز استفاده می‌کرد (حالا کاری نداریم که ابیوز فعل هست و اینجا باید اسمش استفاده بشه یعنی ابیوس). ولی دقت که کردم دیدم من هیچ‌وقت از هیچ‌کدوم از استادهامون از واژه‌ی "تجاوز" رو نشنیدم. انگار که مثلاً قبح داشته باشه یا زشت باشه. همیشه از واژه‌هایی که کمتر برای این مقوله استفاده شده بودن یا قبح کمتری داشتن استفاده می‌کردن مثل تعرض، آزار یا ابیوز.
یکم که بیش‌تر فکر کردم دیدم چنین چیزی درباره خیلی پدیده‌ها وجود داره، مثلاً دستشویی هم انگار قبح پیدا کرده و بهش می‌گن سرویس بهداشتی یا سرویس. خیلی قبل‌ترش هم مستراح رایج بوده که اونم چون قبح پیدا می‌کنه، به جاش از دستشویی استفاده می‌کنن که انگار واژه‌ی تمیزتر و جدیدتریه و هنوز قبح پیدا نکرده. ولی بعد از چند دهه همون دستشویی هم به سرنوشت مستراح دچار شد و با سرویس بهداشتی جایگزینش کردن.
توی اکثر فرهنگ‌ها چیزهایی مثل مردن، دستشویی کردن، سکس، نام‌های اندام‌های جنسی و چیزهای مشابه تابو به شمار می‌رن و معمولاً برای مودبانه حرف زدن دربارشون، از واژه‌های نامانوس و نارایج استفاده می‌شه که انگار قبح کمتری دارن. مثلاً نام‌های رایج اندام‌های جنسی در دوره‌ی ساسانیان (در زبان پارسی میانه معروف به پهلوی ساسانی) دقیقاً همین نام‌هایی بودن که الان در زبان کوچه و بازار رایجن و رکیک محسوب می‌شن! یعنی فرضاً توی دانشگاه‌هاشون وقتی می‌خواستن پزشکی درس بدن و به مباحث اورولوژیک می‌رسیدن، از لفظ آلت تناسلی استفاده نمی‌کردن بلکه -با عرض پوزش- می‌گفتن کێر (این ێ همون ایِ کوتاه یا "ی نکره" هست) و به هیچ وجه چیز بی‌ادبانه‌‌ای محسوب نمی‌شده و اسمش این بوده. یا مثلاً به بیضه می‌گفتن خایَگ یا گُند. بعداً به مرور واژه‌های عربی‌ای مثل آلت و بیضه جاشون رو می‌گیرن و استفاده از اون واژه‌ها به گویش کوچه بازاری محدود می‌شه.
درباره‌ی سکس هم چنین قضیه‌ای بوده و بارها نامش تغییر کرده از -با عرض پوزش- گاییدن و سپوختن تا همخوابگی و همبستری تا جماع و در نهایت واژه‌ی فرنگی سکس! جالبه بدونین همین واژه‌ی باکلاس سکس توی خود انگلیسی هم با همین قصد مورد استفاده قرار گرفته، وگرنه قدیم‌ها فقط می‌گفتن Fuck! برای همین به جاش Sexual Intercourse رو از لاتین می‌گیرن که چندان مانوس نباشن. در آخر هم که همین Sexual Intercourse مخفف می‌شه به سکس و هنوز داره استفاده می‌شه.
مثال‌های زیادی از این موارد می‌شه زد توی انگلیسی. مثلاً انگلیسی‌های قدیم به مدفوع می‌گفتن Scite که بعداً تلفظش تغییر می‌کنه به همون Shit معروف. ولی این واژه‌ها هم باز به همون دلیل قبح پیدا می‌کنه و به همین خاطر از قرن ۱۶ شروع می‌کنن به جاش از واژه‌ی لاتین excrement استفاده کنن. اما اونم دوومی نمیاره و بعد از یکی دو قرن به همون سرنوشت دچار می‌شه و اون نامانوس‌بودنش رو از دست می‌ده. پس دوباره می‌رن سراغ زبون لاتین و یه وام‌واژه‌ی نامانوس دیگه میارن: Feces که هنوز هم رایجه و هنوز قبح نگرفته. توی فارسی هم همین‌طوره. ما اول فعل ریدن رو داشتیم ولی چون به مرور تقبیح شد بجاش از قضای حاجت استفاده کردیم. ولی قضای حاجت چون زیادی قلمبه سلمبه بود، الان بجاش معادل ساده‌تری مثل مدفوع/دستشویی کردن رو به کار می‌بریم.
حالا این آفت زبانی، بلای جون علم هم شده و هرازچندگاهی اصطلاحات رو تغییر می‌دن چون به مرور قبح پیدا می‌کنن و از یه جایی به بعد ممکنه به فحش تبدیل بشن و دیگه بار صرفاً آسیب‌شناختی نداشته باشن. مثلاً اوایل به کودکان استثنایی می‌گفتن عقب‌مونده. دوستان دقت کنین این "عقب‌مونده" مثلاً یه واژه‌ی علمی بوده‌ها! ولی به مرور بار توهین‌آمیز پیدا می‌کنه و سعی می‌کنن یه واژه‌ی خنثی‌تر جایگزینش کنن مثل کودکان استثنایی. بعد از چند دهه انگار این واژه هم قبیح می‌شه و تاریخ مصرفش می‌گذره. پس به جاش اصطلاح "کودکان با نیازهای ویژه" رو آوردن! الان توی چارت‌های درسی نمی‌نویسن درس روان‌شناسی کودکان استثنایی، بلکه می‌گن درس روان‌شناسی کودکان با نیازهای ویژه و این تغییرات به قدری مکرر دارن رخ می‌دن که حتی خیلی از تکست‌بوک‌ها فرصت نمی‌کنن خودشون رو بهشون برسونن و هنوز که هنوزه واژه‌های قبلی رو توی کتاب‌ها می‌بینین.
این استفاده از سکچوال ابیوز به جای تجاوز جنسی هم دقیقاً از همین سنخه. یا مثلاً استفاده از ناحیه جنیتال به جای ناحیه تناسلی! شما تقریباً هیچ پزشکی رو نمی‌بینین که به بیمارش بگه باید ناحیه‌ی تناسلی/جنسیتون رو معاینه کنم، می‌گه باید ناحیه‌ی جنیتالتون رو معاینه کنم. انگار که مثلاً واژه‌های انگلیسی غیرواقعی‌تر باشن و اشکال نداشته باشه اون‌ها رو بگیم. چون زبونی که داریم بهش حرف می‌زنیم، فقط واژه‌های همون زبون توش تابوسازی شدن.
🍓1
«رنجشی نيست. آدم ها همينند.
خوبند ولی فراموشكار.
می‌آيند، ميمانند، ميروند.
مثل مسافران كاروان سرا.
مثل ازدحام بی‌انتهای يك خيابان.
كسی برای ماندن نيامده و نمی‌آيد...»
🕊1🍓1
همه‌ی آدم‌ها با هم برابرند؛
اما پولدارها محترم‌ترند، دخترها پر‌ طرف‌دار ترند، بچه‌ها واجب‌ترند، خانم‌ها مقدم‌ترند، سفیدها برترند و سیاه‌ها بدبخت‌ترند...
البته تبعیضی در کار نیست؛
🕊1🍓1
تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند. شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد.
🍓2
خیلی حواستون باشه روی هر دیواری یادگاری ننویسید بعد یه مدت پشیمون میشید
🕊2🍓1
hungry reader pinned «خیلی حواستون باشه روی هر دیواری یادگاری ننویسید بعد یه مدت پشیمون میشید»
‌در این کشور، همه احساس می کنند که کلاه سرشان رفته است و بنابراین فکر می کنند که حق دارند سر دیگران کلاه بگذارند.
🍓1
استیوا: یه مرد اول بخاطر عشق و هیجان ازدواج می‌کنه و شوهر خوبی هم می‌شه. بچه دار می‌شید و سال ها سپری می‌شه. و کم کم زنت پیر می‌شه. موهاش نازک می‌شن و بدنش فرسوده. ولی تو خودت هنوز قدرت و انرژی داری و حالا کلی زن جوان دیگه تورو مبهوت خودشون می‌کنن. گاهی وقت‌ها حتی وقتی زن داری هم عاشق زن‌های دیگه می‌شی.
لوین: معذرت می‌خوام ولی حرفت رو نمی‌فهمم. این حرفت مثل این می‌مونه که من بعد از خوردن غذای مفصل از این رستوران برم و توی راه از یک نونوایی یک نون بدزدم!
🍓2
‏به نظرم ازغمگین‌ترین فکت‌های موجودکه خیلی اتفاق میفته دوستی‌‌هایادوست‌های دوره‌ایه، یه مدت باهاشون خیلی صمیمی میشی، باهاشون کلی حرف میزنی، کلی خاطره میسازی، کلی چیزهای خوب اتفاق میفته، کلی اینتراکشن، ولی بعد از یه مدت بدون هیچ دلیلی بینتون فاصله میوفته و حتی از هم دیگه خبر هم ندارین…
🕊2🍓1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من شیوه کارتان را خوب فهمیده‌ام.
شما مردم را گرسنه نگاه داشته‌اید و آن ها را از هم جدا کرده‌اید تا عصیان و شورش‌شان را از بین ببرید،
شما آنها را ضعیف و درمانده می‌کنید و سبعانه، نیروی آنها را می‌بلعید و اوقات‌شان را مشغول می‌کنید تا از وحشت نه جوشش بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند!
آنها در یک جای ایستاده‌اند و درجا می‌زنند،
راضی باشید!
علیرغم جمعیتی که دارند تنها هستند.
من هم تنها هستم.
همه ما تنها هستیم
زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند
ولی با وجود تنهایی و اسارت،
با وجود آن که مانند آن ها خوار و پست شده‌ام، به شما اعلام می‌کنم که شما هیچ نیستید
و این که این قدرتی که تا چشم کار می‌کند، گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی می‌کند و براثر بادی خشمگین نابود می‌شود.
🕊2
در چارچوب فرهنگ مدرن، نمی‌توان بدون در نظر گرفتن طبقۀ اجتماعی آدم‌ها، موقعیت و مقامشان و ناامنی اقتصادی آنها دربارۀ اضطراب صحبت کرد؛ ترس مبهم از فروغلتیدن در ورطۀ بی‌انتهای بیکاری، درآمد کم و تنگدستی در پایان عمر از ویژگی‌های مهم اضطراب طبقۀ متوسط مدرن است. تنزل یافتن به‌لحاظ طبقاتی مرگ جدید ماست، حفرۀ آغازین اضطراب مدرن.
🕊1
‏«من واقعا باور دارم که برای تمام معاشرت‌های اجتماعی، ضایع شده هستم. من از انجام یک مکالمه‌ی طولانی، بسط یافته و پُر شور با هر آدمی عاجز هستم.»