خسته، شعرم از سکوت سینه ی اقرارها
از صدای سایه ها و تلخی ِ تکرارها
پر شد از پاییز و حرفش دامن سبز دلم
زخم خورده خاطرم از تیزی گفتارها
در دلم عشق تورا با مثنوی حک کرده ام
تا شوم افسانه از پیچ و خم هنجارها
تا که پیدایم کنی از لابه لای خاطرات
گم شوم در قاب عکس کهنه ی دیوارها
بارها از وسعت تنهایی ام کوچیده ای
بر زمین افتاده دل با بال خونین بارها
آه از بیداد غم وقتی که مهمانم شب است
کی شود درمان دلم با بوسه ی دیدارها
#زیبا_حسینی_جیرندهی
از صدای سایه ها و تلخی ِ تکرارها
پر شد از پاییز و حرفش دامن سبز دلم
زخم خورده خاطرم از تیزی گفتارها
در دلم عشق تورا با مثنوی حک کرده ام
تا شوم افسانه از پیچ و خم هنجارها
تا که پیدایم کنی از لابه لای خاطرات
گم شوم در قاب عکس کهنه ی دیوارها
بارها از وسعت تنهایی ام کوچیده ای
بر زمین افتاده دل با بال خونین بارها
آه از بیداد غم وقتی که مهمانم شب است
کی شود درمان دلم با بوسه ی دیدارها
#زیبا_حسینی_جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدار تو آرامش جانم شده است
سرچشمهی شورِ بیکرانم شده است
هر بار که لبخند تو پیدا گردد
یک لحظهی ناب در جهانم شده است
#سید هدایت الله سادات
سرچشمهی شورِ بیکرانم شده است
هر بار که لبخند تو پیدا گردد
یک لحظهی ناب در جهانم شده است
#سید هدایت الله سادات
در خیـال خود تو را دریـــا تصور میکنم
خویش را یک ساحــل تنها تصور میکنم
تکدرختی خشک در خواب کلاغ خستهام
در مسیــر بـــاد بی پـــروا تصور میکنم
هرکجا پا میگذاری پا به پایت میدوم من
در هوایت خویش را لیلا تصور میکنم
نیستـــی هرچنـــــد در کار دلم اما تو را
در میان خواب و در رؤیا تصور میکنم
روزهای خستهای دارم، دلم دردآشناست
سینهام را عاشــق شیدا ؛تصور می کنم
#شیدا_التيام
خویش را یک ساحــل تنها تصور میکنم
تکدرختی خشک در خواب کلاغ خستهام
در مسیــر بـــاد بی پـــروا تصور میکنم
هرکجا پا میگذاری پا به پایت میدوم من
در هوایت خویش را لیلا تصور میکنم
نیستـــی هرچنـــــد در کار دلم اما تو را
در میان خواب و در رؤیا تصور میکنم
روزهای خستهای دارم، دلم دردآشناست
سینهام را عاشــق شیدا ؛تصور می کنم
#شیدا_التيام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو بیا تا رمَقی هست مـرا کُنجِ قفس
توکه هم جانی وجانانِ منی مثلِ نفس
غزلم غرقِ خیالِ تو شکوفا شده است
تو برای دلِ من معجزهٰ عشقی و بس!
#شیوا صالحی
توکه هم جانی وجانانِ منی مثلِ نفس
غزلم غرقِ خیالِ تو شکوفا شده است
تو برای دلِ من معجزهٰ عشقی و بس!
#شیوا صالحی
نمیدانم چرا خنده ز لبهایم فراری هست
درون چشمهایم حسرت واندوه وزاری هست
تمام لحظه های من شده دلتنگی وحسرت
فقط عکسی زچشمانت برایم یادگاری هست
تو ای عشق سفرکرده بگو کی میرسی از راه
درون ذهن آشفته سوال بیشماری هست
تو رفتی و زمین پر گشته از برگ خزان و دی
نمیدانم که میآیی و آیا نو بهاری هست؟
فراسوی جهانم را گرفته ابر دلتنگی
کجاو کی به غیرازتو برایم غمگساری هست؟
و مابین جدال عقل ومنطق ماندهای ای دل
دراین پیکارجان فرسا فقط چشم انتظاری هست
شدم مجنون چشمانت نگو دیوانه ام عشقم
که این دیوانگی هایم به عشقت انحصاری هست
#سعید_زاهدی
درون چشمهایم حسرت واندوه وزاری هست
تمام لحظه های من شده دلتنگی وحسرت
فقط عکسی زچشمانت برایم یادگاری هست
تو ای عشق سفرکرده بگو کی میرسی از راه
درون ذهن آشفته سوال بیشماری هست
تو رفتی و زمین پر گشته از برگ خزان و دی
نمیدانم که میآیی و آیا نو بهاری هست؟
فراسوی جهانم را گرفته ابر دلتنگی
کجاو کی به غیرازتو برایم غمگساری هست؟
و مابین جدال عقل ومنطق ماندهای ای دل
دراین پیکارجان فرسا فقط چشم انتظاری هست
شدم مجنون چشمانت نگو دیوانه ام عشقم
که این دیوانگی هایم به عشقت انحصاری هست
#سعید_زاهدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگذار در نگاهِ تو باران شوم به شوق
دردت بغل گرفته پریشان شوم به شوق
خواهم شوی تو زلزله ویران کنی مرا
زیر نگاه مهر تو پنهان شوم به شوق
#طارق_خراسانی
دردت بغل گرفته پریشان شوم به شوق
خواهم شوی تو زلزله ویران کنی مرا
زیر نگاه مهر تو پنهان شوم به شوق
#طارق_خراسانی
تورا چون عطر نرگس درزمستان دوست میدارم
بہ سان نغمہ ی نے در نیستان دوست میدارم
شبیہ قطرہ ا ی شبنم بہ آغوش گل زنبق
تورا همچون اقاقے در گلستان دوست مے دارم
تورا همچون صدای نم نم باران پاییزے
شبیہ دانہ ے سرخ اناران دوست میدارم
تورا چون میل پروانہ بہ گلبرگ گل مریم
مثال عطربابونہ بہ بستان دوست میدارم
چوعطرآشناے غنچہ های اطلسی در باغ
چو باران درهیاهوے بهاران دوست میدارم
نشستم گوشہ اے خلوت شدم دیوانہ ی هجران
توراچون قرص مه اندرشبستان دوست میدارم...
#شهناز_حاتمے
بہ سان نغمہ ی نے در نیستان دوست میدارم
شبیہ قطرہ ا ی شبنم بہ آغوش گل زنبق
تورا همچون اقاقے در گلستان دوست مے دارم
تورا همچون صدای نم نم باران پاییزے
شبیہ دانہ ے سرخ اناران دوست میدارم
تورا چون میل پروانہ بہ گلبرگ گل مریم
مثال عطربابونہ بہ بستان دوست میدارم
چوعطرآشناے غنچہ های اطلسی در باغ
چو باران درهیاهوے بهاران دوست میدارم
نشستم گوشہ اے خلوت شدم دیوانہ ی هجران
توراچون قرص مه اندرشبستان دوست میدارم...
#شهناز_حاتمے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تورا چون عطر نرگس درزمستان دوست میدارم
بہ سان نغمہ ی نے در نیستان دوست میدارم
شبیہ قطرہ ا ی شبنم بہ آغوش گل زنبق
تورا همچون اقاقے در گلستان دوست مے دارم
تورا همچون صدای نم نم باران پاییزے
شبیہ دانہ ے سرخ اناران دوست میدارم
تورا چون میل پروانہ بہ گلبرگ گل مریم
مثال عطربابونہ بہ بستان دوست میدارم
چوعطرآشناے غنچہ های اطلسی در باغ
چو باران درهیاهوے بهاران دوست میدارم
نشستم گوشہ اے خلوت شدم دیوانہ ی هجران
توراچون قرص مه اندرشبستان دوست میدارم...
#شهناز_حاتمے
بہ سان نغمہ ی نے در نیستان دوست میدارم
شبیہ قطرہ ا ی شبنم بہ آغوش گل زنبق
تورا همچون اقاقے در گلستان دوست مے دارم
تورا همچون صدای نم نم باران پاییزے
شبیہ دانہ ے سرخ اناران دوست میدارم
تورا چون میل پروانہ بہ گلبرگ گل مریم
مثال عطربابونہ بہ بستان دوست میدارم
چوعطرآشناے غنچہ های اطلسی در باغ
چو باران درهیاهوے بهاران دوست میدارم
نشستم گوشہ اے خلوت شدم دیوانہ ی هجران
توراچون قرص مه اندرشبستان دوست میدارم...
#شهناز_حاتمے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای آنکه تو جان بنده را جان شدهای
در ظلمت کفر شمع ایمان شدهای
اندر دل من ترانه گویان شدهای
واندر سر من چو باده رقصان شدهای
#مولانا
در ظلمت کفر شمع ایمان شدهای
اندر دل من ترانه گویان شدهای
واندر سر من چو باده رقصان شدهای
#مولانا
ای نقطه آرامشم ای دار و ندارم!
من بیشتر از خود به وجود تو دچارم
دلباختگی حادثه ی اول عشق است
بگذار در این حادثه من سر بسپارم
بگذار در آرامش آغوش تو یکبار
پا را کمی از مرگ فراتر بگذارم
اینبار اگر فرصت دریا شدنی هست
بگذار که من ابر شوم سیر ببارم
زیبایی چشمان تو آغاز جنون است
طوری که من عاشق شده ام آخر کارم
می میرم اگر باشم و یک روز نباشی
من بیشتر از خود به وجود تو دچارم
#علی_صفری
من بیشتر از خود به وجود تو دچارم
دلباختگی حادثه ی اول عشق است
بگذار در این حادثه من سر بسپارم
بگذار در آرامش آغوش تو یکبار
پا را کمی از مرگ فراتر بگذارم
اینبار اگر فرصت دریا شدنی هست
بگذار که من ابر شوم سیر ببارم
زیبایی چشمان تو آغاز جنون است
طوری که من عاشق شده ام آخر کارم
می میرم اگر باشم و یک روز نباشی
من بیشتر از خود به وجود تو دچارم
#علی_صفری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیگیری سراغی از نبودنهای ما دیگر
دلت مثل نگاهت نیست با ما آشنا دیگر
در این آیینهها، آن لحظهتصویرِ فراموشیم
که حتی رفتهایم انگار از یادِ خدا دیگر
تو هستی؟ نیستی؟ حرفی بزن در این مِهِ مُبهم!
تُهی شد معبدِ خاموشی از وَهمِ صدا دیگر
طلسمِ کُهنهی این باغ را، نشکست زیبایی
نشد دستی دخیلِ شاخهی خُشکِ دُعا دیگر
پُر از فکرِ فرار از این قطار و ریلها هستم
شبیه واگنی خالی، ملول از هرکجا دیگر...
نسیمی باز آورده است عطرِ زخم آهو تا
بگِریَم گِردبادِ شعلهور در خویش را دیگر
و شاید کبریای عشق، اوجِ عجزِ ما باشد؛
بمیرم هم نمیگویم: بیا،...، اما بیا دیگر!
#عبدالحمید_ضیایی
دلت مثل نگاهت نیست با ما آشنا دیگر
در این آیینهها، آن لحظهتصویرِ فراموشیم
که حتی رفتهایم انگار از یادِ خدا دیگر
تو هستی؟ نیستی؟ حرفی بزن در این مِهِ مُبهم!
تُهی شد معبدِ خاموشی از وَهمِ صدا دیگر
طلسمِ کُهنهی این باغ را، نشکست زیبایی
نشد دستی دخیلِ شاخهی خُشکِ دُعا دیگر
پُر از فکرِ فرار از این قطار و ریلها هستم
شبیه واگنی خالی، ملول از هرکجا دیگر...
نسیمی باز آورده است عطرِ زخم آهو تا
بگِریَم گِردبادِ شعلهور در خویش را دیگر
و شاید کبریای عشق، اوجِ عجزِ ما باشد؛
بمیرم هم نمیگویم: بیا،...، اما بیا دیگر!
#عبدالحمید_ضیایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM