بهم بزن به سلامی شب خیالم را
بپرس مثل همیشه دوباره حالم را
شبیه رود خروشان بیاوطوفان کن
به هم بریز شب وروز وماه.وسالم را
به نام عشق به پا خیز وبا سرانگشتت
ببند زخم تنم را، شکسته بالم را
به زلف های پریشان من بزن شانه
و باز کن به نگاهی زبان لالم را
که من گرفته ام ازگرمی نفس هایت
تمام شاعری و شوکت و جلالم را
#زهرا_آرین_نژاد
بپرس مثل همیشه دوباره حالم را
شبیه رود خروشان بیاوطوفان کن
به هم بریز شب وروز وماه.وسالم را
به نام عشق به پا خیز وبا سرانگشتت
ببند زخم تنم را، شکسته بالم را
به زلف های پریشان من بزن شانه
و باز کن به نگاهی زبان لالم را
که من گرفته ام ازگرمی نفس هایت
تمام شاعری و شوکت و جلالم را
#زهرا_آرین_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ضربانم ، نفسم ، روح و روانم همه تو
اشتیاق وهوسم، جان و جهانم همه تو
انتخاب منی از روز نخست، از آن روز
ساعت و ثانیه، هر لحظه ، زمانم همه تو
تا تورا دیدم و مؤمن به نگاه تو شدم
قبله گاهم شدی و ورد زبانم همه تو
باغ پر عطرِ گل و فصل بهاران منی
بوی باران و نم و فصل خزانم همه تو
قفس عشق تو رویای پرستوی دلم
سایه ی روی سرم، حافظ جانم همه تو
در وجودم عطش روی تو بیداد کند
مالک قلب من و عشق نهانم همه تو
در تپش های دلم بوده ای از روز اَزل
در تو گمگشته دلُ نام و نشانم همه تو
#پریا_تاجیک
اشتیاق وهوسم، جان و جهانم همه تو
انتخاب منی از روز نخست، از آن روز
ساعت و ثانیه، هر لحظه ، زمانم همه تو
تا تورا دیدم و مؤمن به نگاه تو شدم
قبله گاهم شدی و ورد زبانم همه تو
باغ پر عطرِ گل و فصل بهاران منی
بوی باران و نم و فصل خزانم همه تو
قفس عشق تو رویای پرستوی دلم
سایه ی روی سرم، حافظ جانم همه تو
در وجودم عطش روی تو بیداد کند
مالک قلب من و عشق نهانم همه تو
در تپش های دلم بوده ای از روز اَزل
در تو گمگشته دلُ نام و نشانم همه تو
#پریا_تاجیک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جای پاهای دلم را ، به دلت محکم کن
دلپریشانیِ دل را ، تو به مِهرت کم کن
نکن ای عشق ، دلـم را نفسی بی یـاور
به تو دلبسته شدم باز، تو هم درکم کن
#اسماعیل_حاج_علیان
دلپریشانیِ دل را ، تو به مِهرت کم کن
نکن ای عشق ، دلـم را نفسی بی یـاور
به تو دلبسته شدم باز، تو هم درکم کن
#اسماعیل_حاج_علیان
در ڪنارم همہ دم چون ڪہ تو را ڪم دارم
درد و هم مهر تو را همیشہ با هم دارم
تا شوَد چشم بہ دیدار تو روشن روزی
بہ رهت چشمِ امیدے همہ شبنم دارم
با ڪہ گویم تو بگو قصہ ے تنهایے را
در نبودت بہ ڪنارم ڪہ فقط غم دارم
گر چہ دورے تو اینجا دل و جان را سوزاند
نیشِ هجرت همہ نوشم ، ڪہ تو مرهم دارم
این مپندار ڪہ یادت برود از ذهنم
یاد زیباے تو هر لحظہ و هر دم دارم
تو ڪہ باشے شدہ ام فصل بهارے سرسبز
با تو انگار ڪہ صدها گل مریم دارم
خلوتم سخت تو را از تو تمنا دارد
بے تو در سینہ ے خود هالہ ے مبهم دارم
حرف ها ماندہ بہ دل تا بہ تو گویم برگرد
خوش بحالم ڪہ یڪے مثل تو محرم دارم ...
#علی_خوش_قامت
درد و هم مهر تو را همیشہ با هم دارم
تا شوَد چشم بہ دیدار تو روشن روزی
بہ رهت چشمِ امیدے همہ شبنم دارم
با ڪہ گویم تو بگو قصہ ے تنهایے را
در نبودت بہ ڪنارم ڪہ فقط غم دارم
گر چہ دورے تو اینجا دل و جان را سوزاند
نیشِ هجرت همہ نوشم ، ڪہ تو مرهم دارم
این مپندار ڪہ یادت برود از ذهنم
یاد زیباے تو هر لحظہ و هر دم دارم
تو ڪہ باشے شدہ ام فصل بهارے سرسبز
با تو انگار ڪہ صدها گل مریم دارم
خلوتم سخت تو را از تو تمنا دارد
بے تو در سینہ ے خود هالہ ے مبهم دارم
حرف ها ماندہ بہ دل تا بہ تو گویم برگرد
خوش بحالم ڪہ یڪے مثل تو محرم دارم ...
#علی_خوش_قامت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیتو من تندیسی از یک آدمِ وا رفتهام
پادشاه سرزمینهای به یغما رفتهام
مرگ را بیشک جوابی نیست اما بعدِ تو
بارها تا مرزِ حلِ این معما رفتهام
اوج در راه تو بیمعناست، من با این حساب
گویی از کوهی بدون قله بالا رفتهام
من شبیه تشنهای هستم که دنبال سراب
بارها گفتم نخواهم رفت اما رفتهام
از ازل خود را به جای سایهام جا زد، مدام
بختِ بد همراه من بوده است هر جا رفتهام
نیستی و عایدم دستیست خالی، این منم
رودِ بیآبی که با ذلت به دریا رفتهام
#جواد_منفرد
پادشاه سرزمینهای به یغما رفتهام
مرگ را بیشک جوابی نیست اما بعدِ تو
بارها تا مرزِ حلِ این معما رفتهام
اوج در راه تو بیمعناست، من با این حساب
گویی از کوهی بدون قله بالا رفتهام
من شبیه تشنهای هستم که دنبال سراب
بارها گفتم نخواهم رفت اما رفتهام
از ازل خود را به جای سایهام جا زد، مدام
بختِ بد همراه من بوده است هر جا رفتهام
نیستی و عایدم دستیست خالی، این منم
رودِ بیآبی که با ذلت به دریا رفتهام
#جواد_منفرد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منی که از همهی داشتن تو را دارم
چقدر شعر به تو تا ابد بدهکارم
هر آنچه داد و نداد و گرفت، مالِ خودش
ولی همیشه تو را از خدا طلب دارم
بگو چطور به یک عمر پشتِپا بزنم
چطور از خود من -از تو- دست بردارم
به جز تو چیزی از این زندگی نمیخواهم
فقط تو را بشود پیشِ خود نگه دارم
تویی که دغدغهی تازهی جهانِ منی
که بیتو روز و شبی پوچ و غرقِ تکرارم
کنار من تو نبودی اگر، نمیدانم
کشیده بود کجا بیتو تا کنون کارم
اگر چه شهر، پُر از خیرخواه و دلسوز است!
ولی من از همهی شهر، جز تو بیزارم...
#محمد_شریف
چقدر شعر به تو تا ابد بدهکارم
هر آنچه داد و نداد و گرفت، مالِ خودش
ولی همیشه تو را از خدا طلب دارم
بگو چطور به یک عمر پشتِپا بزنم
چطور از خود من -از تو- دست بردارم
به جز تو چیزی از این زندگی نمیخواهم
فقط تو را بشود پیشِ خود نگه دارم
تویی که دغدغهی تازهی جهانِ منی
که بیتو روز و شبی پوچ و غرقِ تکرارم
کنار من تو نبودی اگر، نمیدانم
کشیده بود کجا بیتو تا کنون کارم
اگر چه شهر، پُر از خیرخواه و دلسوز است!
ولی من از همهی شهر، جز تو بیزارم...
#محمد_شریف
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در دل دردےست ازتو پنهان ڪه مپرس
تنڪَ آمده چندان دلم ازجان ڪه مپرس
با این همه حال و در چنین تنڪَدلی
جاڪرده محبت تو چندانڪه مپرس
#ابوسعیدابوالخیر
تنڪَ آمده چندان دلم ازجان ڪه مپرس
با این همه حال و در چنین تنڪَدلی
جاڪرده محبت تو چندانڪه مپرس
#ابوسعیدابوالخیر
چشم در چشمِ تو هر ثانیه دیدن دارد
چشم من از تو تمنای شنیدن دارد
حرفها با دلِ تنگم بزن ای جااانِ دلم!
نازِ چشم تو به هر نرخ خریدن دارد
تو اگر مقصدِ آغوشِ منی در همه عمر،
دلم از قافِ جهان قصدِ پریدن دارد
پیله کردم؛ دلم از حسرتِ پروانه شدن،
با کلافِ تنِ تو میلِ تنیدن دارد
طرحِ لبخندِ ژکوندی و پر از ابهامی
طرزِ تصویرِ نگاهت چه کشیدن دارد!
کاش پیراهنی از بوی تنت را بدهی
به تو هر لحظه دلم شوقِ رسیدن دارد
#نیلوفر_رضایی
چشم من از تو تمنای شنیدن دارد
حرفها با دلِ تنگم بزن ای جااانِ دلم!
نازِ چشم تو به هر نرخ خریدن دارد
تو اگر مقصدِ آغوشِ منی در همه عمر،
دلم از قافِ جهان قصدِ پریدن دارد
پیله کردم؛ دلم از حسرتِ پروانه شدن،
با کلافِ تنِ تو میلِ تنیدن دارد
طرحِ لبخندِ ژکوندی و پر از ابهامی
طرزِ تصویرِ نگاهت چه کشیدن دارد!
کاش پیراهنی از بوی تنت را بدهی
به تو هر لحظه دلم شوقِ رسیدن دارد
#نیلوفر_رضایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگو چرا بنویسم؟ به دفتری که ندارم
هنوز هم غزل از حال بهتری که ندارم
دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندم
هزار نامه به پای کبوتری که ندارم؟
به رغم آنکه نبودی، همیشه پای تو ماندم
که سخت مؤمنم اما به باوری که ندارم!
اگرچه بافتنی نیست راهِ تا تو رسیدن
بهجز خیال ولی راه دیگری که ندارم
شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفته
کجاست شانهی امنِ برادری که ندارم؟!
#سجاد_رشیدیپور
هنوز هم غزل از حال بهتری که ندارم
دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندم
هزار نامه به پای کبوتری که ندارم؟
به رغم آنکه نبودی، همیشه پای تو ماندم
که سخت مؤمنم اما به باوری که ندارم!
اگرچه بافتنی نیست راهِ تا تو رسیدن
بهجز خیال ولی راه دیگری که ندارم
شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفته
کجاست شانهی امنِ برادری که ندارم؟!
#سجاد_رشیدیپور