سوگند به آن حس غریبانهٔ چشمت
بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم
رفتی و دلم بست به سوی همه دَر را
جز روی تو دَر را به کسی باز نکردم
گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت
حس غزلم را به تو ابراز نکردم
شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت
در خواب به جز نام تو آواز نکردم
زنجیر به پای دل من بست نگاهت
بی حال و هوای تو که پرواز نکردم
#ارس_آرامی
بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم
رفتی و دلم بست به سوی همه دَر را
جز روی تو دَر را به کسی باز نکردم
گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت
حس غزلم را به تو ابراز نکردم
شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت
در خواب به جز نام تو آواز نکردم
زنجیر به پای دل من بست نگاهت
بی حال و هوای تو که پرواز نکردم
#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مے شود گاهے بہ اشعارم غزال من شوی؟
مے شود وقت غمم همراہ حال من شوی؟؟
من قرارم با تو در شعر است مے دانم ولی..!
میشود یادت رود یڪ لحظہ مال من شوی؟!
میم آخر را بہ نامت مے شود گاهے نهم؟!
مالڪیت حس زیبایے است فال من شوی؟!؟
ماہ شب را جاے تو ، گاهے خطابش میڪنم..!
میشود ماهم شوے هر شب روال من شوی؟؟
مے تپد وقتے دلم با حس ناب شعرهات..!
مے شود قدرے مصمم در قبال من شوی؟!
من بہ عهدم با تو مے مانم ڪنارت با غزل..
مے شود یار من و جان خیال من شوی؟!
مهربانے با دلم ڪن، روزهاے پیش رو...!!
مے توانے بعد از این منع زوال من شوی..!
#برقی_احمد
مے شود وقت غمم همراہ حال من شوی؟؟
من قرارم با تو در شعر است مے دانم ولی..!
میشود یادت رود یڪ لحظہ مال من شوی؟!
میم آخر را بہ نامت مے شود گاهے نهم؟!
مالڪیت حس زیبایے است فال من شوی؟!؟
ماہ شب را جاے تو ، گاهے خطابش میڪنم..!
میشود ماهم شوے هر شب روال من شوی؟؟
مے تپد وقتے دلم با حس ناب شعرهات..!
مے شود قدرے مصمم در قبال من شوی؟!
من بہ عهدم با تو مے مانم ڪنارت با غزل..
مے شود یار من و جان خیال من شوی؟!
مهربانے با دلم ڪن، روزهاے پیش رو...!!
مے توانے بعد از این منع زوال من شوی..!
#برقی_احمد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در تمنای غزل در پی تفسیر توام
مست با خاطر تـو بسته به زنجیرتوام
در شب عشق، که عشاق به هم آمیزند
من کنار غم تـو خیره به تصویر توام...!
#مولانا
مست با خاطر تـو بسته به زنجیرتوام
در شب عشق، که عشاق به هم آمیزند
من کنار غم تـو خیره به تصویر توام...!
#مولانا
واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنم
دین و دنیای منی قصد سجودت میکنم
هستی و جانم تویی ، ای مظهر آرامشم
گاه گاهی بی جهت فکر نبودت میکنم
حرفی از رفتن مزن،جانم فدایت ای صنم
زندگی بی برم را نذر چشمت میکنم
عمر من،ای تو دلیل زندگی و هست من
بیت بیت شعر را مشحون بودت میکنم
شاعرم،اهل دلم،از عشق تو بنوشته ام
این غزل را سنگ فرش زیر پایت میکنم
#فاضل نظری
دین و دنیای منی قصد سجودت میکنم
هستی و جانم تویی ، ای مظهر آرامشم
گاه گاهی بی جهت فکر نبودت میکنم
حرفی از رفتن مزن،جانم فدایت ای صنم
زندگی بی برم را نذر چشمت میکنم
عمر من،ای تو دلیل زندگی و هست من
بیت بیت شعر را مشحون بودت میکنم
شاعرم،اهل دلم،از عشق تو بنوشته ام
این غزل را سنگ فرش زیر پایت میکنم
#فاضل نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب است و خانه پر است از سکوتِ دلتنگی
قطار می زند از دور سوتِ دلتنگی
گرفته ام،نفسم تنگ میشود گاهی
شبیه ساز غریب فلوتِ دلتنگی
به احتساب غمی که به سینه ام مانده
هزار ساله شدم،چون بلوطِ دلتنگی
چقدر خسته ام از شعرهای بی مقصد
چقدر خسته ام از این خطوطِ دلتنگی
تو نیستی که ببینی تنیده در قلبم
چه تارهای غمی عنکبوتِ دلتنگی...
#سیداحمد_موسوی_علوی
قطار می زند از دور سوتِ دلتنگی
گرفته ام،نفسم تنگ میشود گاهی
شبیه ساز غریب فلوتِ دلتنگی
به احتساب غمی که به سینه ام مانده
هزار ساله شدم،چون بلوطِ دلتنگی
چقدر خسته ام از شعرهای بی مقصد
چقدر خسته ام از این خطوطِ دلتنگی
تو نیستی که ببینی تنیده در قلبم
چه تارهای غمی عنکبوتِ دلتنگی...
#سیداحمد_موسوی_علوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الا اے حضرت معشوق منوّر ڪن جهانم را
ڪدامین چشم میفهمد بہ جز چشمت زبانم را
بہ بوے گلبن وصلت بہ سَر مستانہ مے آیم
ڪہ درد اشتیاق تو بُریدہ تابِ جانم را....
#راحم_تبریزی
ڪدامین چشم میفهمد بہ جز چشمت زبانم را
بہ بوے گلبن وصلت بہ سَر مستانہ مے آیم
ڪہ درد اشتیاق تو بُریدہ تابِ جانم را....
#راحم_تبریزی
گرفته بوی تو را خلوتِ خزانی من
کجایی ای گل شببوی بینشانی من؟
غزل برای تو سر میبُرم، عزیزترین!
اگر شبانه بیایی به میهمانی من
چنین که بوی تنت در رِواقها جاریست
چگونه گل نکند بغضِ جمکرانی من؟
عجب حکایت تلخیست ناامیدشدن
شما کجا و من و چادرِ شبانی من؟
در این تغزّل کوچک، سرودمت ای خوب
خدا کند که بخندی به ناتوانی من
به پایبوس تو آیینه دستچین کردم
کجایی ای گل شببوی بینشانی من...؟
#سعید بیابانکی
کجایی ای گل شببوی بینشانی من؟
غزل برای تو سر میبُرم، عزیزترین!
اگر شبانه بیایی به میهمانی من
چنین که بوی تنت در رِواقها جاریست
چگونه گل نکند بغضِ جمکرانی من؟
عجب حکایت تلخیست ناامیدشدن
شما کجا و من و چادرِ شبانی من؟
در این تغزّل کوچک، سرودمت ای خوب
خدا کند که بخندی به ناتوانی من
به پایبوس تو آیینه دستچین کردم
کجایی ای گل شببوی بینشانی من...؟
#سعید بیابانکی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خسته، شعرم از سکوت سینه ی اقرارها
از صدای سایه ها و تلخی ِ تکرارها
پر شد از پاییز و حرفش دامن سبز دلم
زخم خورده خاطرم از تیزی گفتارها
در دلم عشق تورا با مثنوی حک کرده ام
تا شوم افسانه از پیچ و خم هنجارها
تا که پیدایم کنی از لابه لای خاطرات
گم شوم در قاب عکس کهنه ی دیوارها
بارها از وسعت تنهایی ام کوچیده ای
بر زمین افتاده دل با بال خونین بارها
آه از بیداد غم وقتی که مهمانم شب است
کی شود درمان دلم با بوسه ی دیدارها
#زیبا_حسینی_جیرندهی
از صدای سایه ها و تلخی ِ تکرارها
پر شد از پاییز و حرفش دامن سبز دلم
زخم خورده خاطرم از تیزی گفتارها
در دلم عشق تورا با مثنوی حک کرده ام
تا شوم افسانه از پیچ و خم هنجارها
تا که پیدایم کنی از لابه لای خاطرات
گم شوم در قاب عکس کهنه ی دیوارها
بارها از وسعت تنهایی ام کوچیده ای
بر زمین افتاده دل با بال خونین بارها
آه از بیداد غم وقتی که مهمانم شب است
کی شود درمان دلم با بوسه ی دیدارها
#زیبا_حسینی_جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدار تو آرامش جانم شده است
سرچشمهی شورِ بیکرانم شده است
هر بار که لبخند تو پیدا گردد
یک لحظهی ناب در جهانم شده است
#سید هدایت الله سادات
سرچشمهی شورِ بیکرانم شده است
هر بار که لبخند تو پیدا گردد
یک لحظهی ناب در جهانم شده است
#سید هدایت الله سادات
در خیـال خود تو را دریـــا تصور میکنم
خویش را یک ساحــل تنها تصور میکنم
تکدرختی خشک در خواب کلاغ خستهام
در مسیــر بـــاد بی پـــروا تصور میکنم
هرکجا پا میگذاری پا به پایت میدوم من
در هوایت خویش را لیلا تصور میکنم
نیستـــی هرچنـــــد در کار دلم اما تو را
در میان خواب و در رؤیا تصور میکنم
روزهای خستهای دارم، دلم دردآشناست
سینهام را عاشــق شیدا ؛تصور می کنم
#شیدا_التيام
خویش را یک ساحــل تنها تصور میکنم
تکدرختی خشک در خواب کلاغ خستهام
در مسیــر بـــاد بی پـــروا تصور میکنم
هرکجا پا میگذاری پا به پایت میدوم من
در هوایت خویش را لیلا تصور میکنم
نیستـــی هرچنـــــد در کار دلم اما تو را
در میان خواب و در رؤیا تصور میکنم
روزهای خستهای دارم، دلم دردآشناست
سینهام را عاشــق شیدا ؛تصور می کنم
#شیدا_التيام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM