‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
710 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟!
یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی؟!

یک نفر دارد ، هوای پر کشیدن ، در دلت
یک سفر ، شهباز من ، با این کبوتر می کنی؟!

ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا دیوانه کرد !
با من دیوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی؟

گل بده در باغ دل ، تا جان دهم در پای تو !؟
گل بده ، کاشانه ی دل را ، معطر می کنی؟!

ساعتی پیشم نشین ، من خسته ام از زندگی
خستگی را از تنم ، با بوسه ای در می کنی؟

گوش من لج می کند وقتی که حرف ازرفتن است !
صحبت رفتن ، تو با این آدم کر می کنی؟

#هاله_جعفری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا تورا دیدم صدای قلبِ من تغییر کرد
کاش می‌شد قلب‌ها را هم کمی تعمیر کرد

حرف قلبم را قلم با دوستت دارم نوشت
سوزن خودکار، رویِ از تو گفتن گیر کرد!

#ارس_آرامی
دوست دارم شعر گویم حال دل بهتر شود
با تو از احساس خوانم ،خطی از دفتر شود

دوست دارم در کنار چایی و قندان خود
لمس دستان تو باشد، مزه اش محشر شود!!

دوست دارم شعر هایم را بخوانی با نسیم
تازه گردم با صدایت ،گوش دنیا کر شود

دوست دارم طرحی از باران زنم بر شعر خویش
قطره قطره، نم نمک ریزد ،دو چشمم تر شود

دوست دارم بر مشامم بوی عطرت پیچد و...
تا به یک تصویر رویایی ز تو منجر شود

دوست دارم لحظه های بودنت را نازنین
آنقدر اینجا بمانی خستگی ها در شود

#نجمه_طوسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همان آیه احساس ، همان شعر تری
که به آهنگ صدایت دل من را ببری 

تو همان  موج غزل بر لب شاعر هستی
گر نباشی که دگر نیست به دفتر اثری

#مریم_یزدان_پناه
تا دلم با هنر چشم تو شاعر بشود
شعر من با سر زلف تو معاصر بشود

هرکه چشمان تو را دید که می بخشد عشق
همه ی باور خود باخته ، کافر بشود

شعر اوج هنر بغض من و خنده ی توست
دل من با دل تو هردو مسافر بشود

باغ احساس من و دشت نگاهت ای کاش
با گل روی تو و عشق مجاور بشود

مانده ام رمز ” پرستش ” به نگاهم بدمند
کاش چشم تو در این غمکده حاضر بشود

#پرستش مددی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب از غم در نمی آید صدای اشک من
شب چه غمگین تکیه داده بر عصای اشک من

با خیالی آسمانگون چشمه ام را ماجراست
شسته غم پیراهنش را در صفای اشک من

ای غمت رنگین تر از خواب گیاهان بهشت
خنده‌ای گلگون برآور خونبهای اشک من

گل فشان کن خاطر افسردگان خاک را
یاد بی برگی بشوی از شاخه های اشک من

#نوذر پرنگ
باز از سرشب ترانه ے من غم بود
سمفونی رنج آور یڪ عالم بود

شب بود و من و پنجره و بیدارے
من بودم و غم ،‌ منظره اے تڪرارے

رفتی و غزل بی تو فراموشم گشت
ڱلواژه ے غم بی تو هم آغوشم گشت

پروانه ے دل ز شعله ات اغوا شد
در پیله ے خود تا به ابد تنها شد

من ڪوچ تو در فصل خزان را دیدم
در کوچه ے بن بست غمت پوسیدم

#مهنازنجفی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همانی که دراندیشه ی رویت شب و روز
کلبه ای بهرِ دل از شعر و غزل ساخته ام

گرچه در فاصله ها نقش قلم تقدیر است
سالهاست برتبِ عشق قاعده را باخته ام

#مصطفی_مهماندوست
ماندگاری در من و اشعار من
چون تو هستی  عشق بی تکرار من

نیست یاری چون خودت عاشقترین
غم ندارم تا تویی غمخوار من

از تو جان می گیرد این گلواژه ها
شعر می جوشد ز تو ،دلدار من

خرده بر دیوانگی هایم نگیر
نیست غیر از عشقبازی کار من

تا همیشه با دل تنگم بمان
با دل عاشق بمان ای یار من

#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلبـرا عمری ست تا مـن دوست میدارم تو را
در غمـــت مـیــسوزم و گفتن نمی یـارم تو را

یک زمان از پای ننشینم به جست و جوی تو
یــا کنم سر را فـــدایت یا به دست آرم تو را

ٌ#امیرخسرو_دهلوی
ای ردیف غزلم ورد زبانم نفسم
حاکم گستره ی فن بیانم نفسم

تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد
حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسم

گوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاست
گرم چندین غزل پر هیجان ام نفسم

بیستون چیست بگو تا دل البرز بِکن
امتحان کن به گمانم بتوانم نفسم

چه شده راحت من این همه ناآرامی
غرق تشویش شدی من نگرانم نفسم

بسته ای بار سفر را به کجاها بی من
من که همراه تر از هر چمدانم نفسم

زندگی بی تو اگرمرگ نباشد زجراست
با تو تنظیم شده هر ضربانم نفسم

شب سپید است کنارتوتنم نورانی ست
با توخورشید ترین ماه جهانم نفسم...

#محمد علی بهمنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگ رخت زمانه زندان منست

بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان منست

#مولانا
شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنم
تنها به یاد بودنت ،احساس بودن میکنم

خود را بغل میگیرمو ، از بین این دیوار ها
تنها به شوق یاد تو ،سودای رفتن میکنم

وقتی که جای خالیت خود را نمایان میکند
من در هجوم اشکها ،احساس مردن میکنم

کم دارد آغوش تورا ،این دستهای خسته ام
دور از هم آغوشی تو ،حس بریدن میکنم

این فکرهای لعنتی ،این خاطرات گم شده
آخر کجای ای جهان ،از عشق دیدن میکنم

این بغضهای تو به تواین اشکهای خود به خود
تاکی من این اندوه را باخودکشیدن میکنم

دلتنگ هستم خوب من ای کاش برگردی به من
شبها که میگیرد دلم ،یاد تورا تن میکنم....


#رضا پیربادیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM