This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غـزل غزل بنویسم من از دو چشمِ سیاهت
که بُرده ای دل و دین رابه ناز و طرزِ نگاهت
بـرای وصفِ رُخِ تـو، قلـم به دست بنشینم
که صد قصیده نشسته میانِ صورتِ ماهت
#الهام_رازقی
که بُرده ای دل و دین رابه ناز و طرزِ نگاهت
بـرای وصفِ رُخِ تـو، قلـم به دست بنشینم
که صد قصیده نشسته میانِ صورتِ ماهت
#الهام_رازقی
میان جاده ها بی تو، دل از شوق سفر خالیست
سر پرواز دارم، شانه ام از بال و پر خالیست
برایت خواستم شعری بگویم، گریه ام نگذاشت
کنارم تا نباشی، دفترم از شعرِ تر، خالیست
به شوق دیدنت با گریه عمری پشت در ماندم
ولی یک روز دیدم ناگهان، آن سوی در خالیست
پس از تو سر به صحرا می گذارد عشق،باور کن
پس از تو کوچه از دیوانه های دربه در خالیست
تو را بی قید و شرط از شعرهای خواجه می خواهم
همیشه فالهای من از «اما» و «اگر» خالیست
خیالاتی شدم وقتی که حس کردم صدایت را...
میان کوچه برگشتم،ولی نه پشت سر خالیست...
#علی_اصغر_شیری
سر پرواز دارم، شانه ام از بال و پر خالیست
برایت خواستم شعری بگویم، گریه ام نگذاشت
کنارم تا نباشی، دفترم از شعرِ تر، خالیست
به شوق دیدنت با گریه عمری پشت در ماندم
ولی یک روز دیدم ناگهان، آن سوی در خالیست
پس از تو سر به صحرا می گذارد عشق،باور کن
پس از تو کوچه از دیوانه های دربه در خالیست
تو را بی قید و شرط از شعرهای خواجه می خواهم
همیشه فالهای من از «اما» و «اگر» خالیست
خیالاتی شدم وقتی که حس کردم صدایت را...
میان کوچه برگشتم،ولی نه پشت سر خالیست...
#علی_اصغر_شیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درتمام لحظه هایم عطرو بویت مانده است
هرکجا پامیگذارم رنگ و رویت مانده است
بس که خوب و مهربان و عاشقی باقلب من
کنج ذهن عاشق من خلق و خویت مانده است
#اسماعیل_حاج_علیان
هرکجا پامیگذارم رنگ و رویت مانده است
بس که خوب و مهربان و عاشقی باقلب من
کنج ذهن عاشق من خلق و خویت مانده است
#اسماعیل_حاج_علیان
دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنم
در کنارت جا بگیرم با لبت صحبت کنم
محو رویت، روبرویت، دوست دارم، ماه من!
از دل بیتاب خود پیش دلت غیبت کنم
چون تو یک دل، یار همدل، کی؟ کجا پیدا شود؟
دوست دارم با دلِ یک رنگ تو بیعت کنم!!
قلب من هر لحظه با شوق تو نبضش می¬زند
بی حضور تو چرا با زندگی وصلت کنم؟
بوی اندوه مرا در چشم غمگینم ببین
از من ای آرام جان! هرگز مخواه ترکت کنم
بزم عشقی چیدهام در قلب مجروحم، تو را
با تمام عاشقی در بزم خود دعوت کنم
جان من مملو از تکرار یادت دم به دم
این محال است من به دوری از غمت عادت
#حافظ
در کنارت جا بگیرم با لبت صحبت کنم
محو رویت، روبرویت، دوست دارم، ماه من!
از دل بیتاب خود پیش دلت غیبت کنم
چون تو یک دل، یار همدل، کی؟ کجا پیدا شود؟
دوست دارم با دلِ یک رنگ تو بیعت کنم!!
قلب من هر لحظه با شوق تو نبضش می¬زند
بی حضور تو چرا با زندگی وصلت کنم؟
بوی اندوه مرا در چشم غمگینم ببین
از من ای آرام جان! هرگز مخواه ترکت کنم
بزم عشقی چیدهام در قلب مجروحم، تو را
با تمام عاشقی در بزم خود دعوت کنم
جان من مملو از تکرار یادت دم به دم
این محال است من به دوری از غمت عادت
#حافظ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
#شــهــریـار
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
#شــهــریـار
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
آه! گیسوی تو درهم بشود می میرم
قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد
آه! قلب تو پر از غم بشود می میرم
من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم
سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم
مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست
اشک چشم تو دمادم بشود می میرم
وقت بیماری و بیتابی من دست کسی
جای دستان تو مرهم بشود می میرم
جان من بسته به هر تار سر موی تو است
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
#میثم_علیزاده
آه! گیسوی تو درهم بشود می میرم
قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد
آه! قلب تو پر از غم بشود می میرم
من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم
سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم
مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست
اشک چشم تو دمادم بشود می میرم
وقت بیماری و بیتابی من دست کسی
جای دستان تو مرهم بشود می میرم
جان من بسته به هر تار سر موی تو است
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
#میثم_علیزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کجاست بارشی از ابـرِ مهـربانِ صدایت؟
که تشنه مانده دلم درهوای زمزمه هایت
به قصهٔ تو هم امشب ، درونِ بسترِ سینه
هـوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت
#حسین_منزوی
که تشنه مانده دلم درهوای زمزمه هایت
به قصهٔ تو هم امشب ، درونِ بسترِ سینه
هـوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت
#حسین_منزوی
دوستت دارم و ای کاش کنارم باشی
وقت دلتنگی و شادی تو قرارم باشی
وقت آن آمده تا گل بدهد احساسم
همه شب همدم ِشبهای بهارم باشی
نکنی دست مرا عشق رها می میرم
از خدا خواسته ام تا که تو یارم باشی
من و دیدار تو در کوچه ی زیبایی ها
نمکِ عشق منی دار و ندارم باشی
بی تو بر هم زده ام شهر جنون را هر دم
من دچار تو ام و کاش دچارم باشی
#محسن_اسکندری
وقت دلتنگی و شادی تو قرارم باشی
وقت آن آمده تا گل بدهد احساسم
همه شب همدم ِشبهای بهارم باشی
نکنی دست مرا عشق رها می میرم
از خدا خواسته ام تا که تو یارم باشی
من و دیدار تو در کوچه ی زیبایی ها
نمکِ عشق منی دار و ندارم باشی
بی تو بر هم زده ام شهر جنون را هر دم
من دچار تو ام و کاش دچارم باشی
#محسن_اسکندری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نازِ چشمانِ تـو را شعر کنم، در دلِ شب
تا که مهتـاب ننازد، به جمالش هر شب
چشمِ تو آیهٔ نازل شده ازاحساس است
سر بـه سجادهٔ پُـر مِهرِ تـو دارم در شب
#حمیدرضا_یگانه
تا که مهتـاب ننازد، به جمالش هر شب
چشمِ تو آیهٔ نازل شده ازاحساس است
سر بـه سجادهٔ پُـر مِهرِ تـو دارم در شب
#حمیدرضا_یگانه
بـرای دیـدنـت پُـر از دلیـلِ عاشقانه ام
اگـر چـه بی اثـرشـده نـگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
اگـر چـه بی اثـرشـده نـگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزل غزل بنویسم من از دو چشم سیاهت
که برده ای دل و دین رابه ناز و طرز نگاهت
برای وصف رخ تو قلم به دست بنشینم
که صد قصیده نشسته میان صورت ماهت
#الهام_رازقی
که برده ای دل و دین رابه ناز و طرز نگاهت
برای وصف رخ تو قلم به دست بنشینم
که صد قصیده نشسته میان صورت ماهت
#الهام_رازقی
به شبِ تیـره ی من روشنیِ مـاه شدی
دلبری کرده و آن دلبر دلخـواه شدی
زندگی در نظرم غیـر غم وغصه نبـود
خوب من آمده ای چاره ی هرآه شدی
به فدای تـو و آن طرز نگاهت گل من
ای کـه بر قصر دلم آمده و شاه شدی
تو مقدس تـر ازآنی که قلم شرح دهد
ذکـرِ لبـهایِ مـنِ شاعـرِ گمــراه شدی
هرچه کردم که نشد عشق تو پنهان بکنم
چشمِ من داد زد از حرف دل آگاه شدی
غیر تو نیست کسی صاحب قلبم به خدا
مرهـم زخـم دل و نـالـه ی جانکاه شدی
وصفِ چشمانِ نجیبِ تو کند،سنگ ِصبور
گرچه زیباست ، تو زیباتر ازآن ماه شدی
#جواد الماسی
دلبری کرده و آن دلبر دلخـواه شدی
زندگی در نظرم غیـر غم وغصه نبـود
خوب من آمده ای چاره ی هرآه شدی
به فدای تـو و آن طرز نگاهت گل من
ای کـه بر قصر دلم آمده و شاه شدی
تو مقدس تـر ازآنی که قلم شرح دهد
ذکـرِ لبـهایِ مـنِ شاعـرِ گمــراه شدی
هرچه کردم که نشد عشق تو پنهان بکنم
چشمِ من داد زد از حرف دل آگاه شدی
غیر تو نیست کسی صاحب قلبم به خدا
مرهـم زخـم دل و نـالـه ی جانکاه شدی
وصفِ چشمانِ نجیبِ تو کند،سنگ ِصبور
گرچه زیباست ، تو زیباتر ازآن ماه شدی
#جواد الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من برایت شعر میڪَویم ، خواندنش با تو
به باران میڪَویم ببارد ، چتر آوردنش با تو...
پروانه خواهم شد بر فراز شمع ، تو اما
اگر خاکستر و پرپر شدم جمع ڪردنش با تو....!!
#سپهر
به باران میڪَویم ببارد ، چتر آوردنش با تو...
پروانه خواهم شد بر فراز شمع ، تو اما
اگر خاکستر و پرپر شدم جمع ڪردنش با تو....!!
#سپهر