شمع باشــے یا نباشے من همان پروانہ ام
تو سر عقل آمـدے من همچنان دیوانہ ام
حالتے دارم ڪہ دلتنڪَے براےآن ڪم است
دردهایے ڪہ فدایت باد اے دُردانہ ام....
ٌ#هوشنگ_ابتهاج
تو سر عقل آمـدے من همچنان دیوانہ ام
حالتے دارم ڪہ دلتنڪَے براےآن ڪم است
دردهایے ڪہ فدایت باد اے دُردانہ ام....
ٌ#هوشنگ_ابتهاج
نگـاهـی غـرقِ شبنـم دارم امشب
نه دلسوز و نه همـدم دارم امشب
بـه کُنـجِ میـکـده بـا اشکِ دیـده
دو جـام از مِی فـراهم دارم امشب
بـه سوزِ دل سُـرودم ایـن غـزل را
تـورا در این میـان کم دارم امشب
فـدای چشم هایت ، زخمی ام من
طبیبم...! میـلِ مرهَـم دارم امشب
در آغــوشـت بگـیـر... آرام گیـرم
کـمـی آرام تـر ، غـم دارم امشـب
#سلمان_هراتی
نه دلسوز و نه همـدم دارم امشب
بـه کُنـجِ میـکـده بـا اشکِ دیـده
دو جـام از مِی فـراهم دارم امشب
بـه سوزِ دل سُـرودم ایـن غـزل را
تـورا در این میـان کم دارم امشب
فـدای چشم هایت ، زخمی ام من
طبیبم...! میـلِ مرهَـم دارم امشب
در آغــوشـت بگـیـر... آرام گیـرم
کـمـی آرام تـر ، غـم دارم امشـب
#سلمان_هراتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همان آیه احساس ، همان شعر تری
که به آهنگ صدایت دل من را ببری
تو همان موج غزل بر لب شاعر هستی
گر نباشی که دگر نیست به دفتر اثری
#مریم_یزدان_پناه
که به آهنگ صدایت دل من را ببری
تو همان موج غزل بر لب شاعر هستی
گر نباشی که دگر نیست به دفتر اثری
#مریم_یزدان_پناه
سلام ای عطرِ نرگس زیرِباران دوستت دارم
سلام ای وسعتِ سبزِ بهـاران دوستت دارم
شبیـهِ اولیـن روزی که دل دادم به رؤیایت
شبیـهِ اولیـن بـرفِ زمستان، دوستت دارم
تو را ای همدمِ شبهای دلتنگی پس از باران
میـانِ هُـرمِ آغـوشِ خیابان، دوستت دارم
سلام ای حسِّ زیباۍغزل در اوجِ دل بستن
تو را چون اولین روزِ دبستان دوستت دارم
بیـا تـا بـوسه بارانت کنم در دفتـرِ شعـرم
هـزاران بـار بنویسم هـزاران دوستت دارم
غـزل بانـو.. عـروسِ واژه های بی قرارِ من
تورا ای عشقِ بۍآغاز و پایان، دوستت دارم
#میلاد_شمسیان
سلام ای وسعتِ سبزِ بهـاران دوستت دارم
شبیـهِ اولیـن روزی که دل دادم به رؤیایت
شبیـهِ اولیـن بـرفِ زمستان، دوستت دارم
تو را ای همدمِ شبهای دلتنگی پس از باران
میـانِ هُـرمِ آغـوشِ خیابان، دوستت دارم
سلام ای حسِّ زیباۍغزل در اوجِ دل بستن
تو را چون اولین روزِ دبستان دوستت دارم
بیـا تـا بـوسه بارانت کنم در دفتـرِ شعـرم
هـزاران بـار بنویسم هـزاران دوستت دارم
غـزل بانـو.. عـروسِ واژه های بی قرارِ من
تورا ای عشقِ بۍآغاز و پایان، دوستت دارم
#میلاد_شمسیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غنچهی دلتنگ امشب میزبان شبنم است
حرفْ بسیار است اما فرصت صحبت کم است
آنکه مدتهاست از من چشم میپوشد تویی
آنکه میگیرد سراغ از خلوتم هر دم غم است
#مجید_ترکابادی
حرفْ بسیار است اما فرصت صحبت کم است
آنکه مدتهاست از من چشم میپوشد تویی
آنکه میگیرد سراغ از خلوتم هر دم غم است
#مجید_ترکابادی
عاقبت دستان پرمهرم به جانان میرسد
آن سفر کرده نگارم بعد هجران میرسد
خشک و پاییزی گذشت عمرم بدون دلبرم
مطمئنم یار من با فصل باران میرسد
گرچه محروم از نوازشهای دلبر بوده ام
فرصت بوسیدن چشمان مژگان می رسد
زخم قلبم را به امید وصالش بستهام
عاقبت زخم دل ماهم به درمان میرسد
سایهی تنهاییام هر روز و هرشب با من است
گر چه میدانم شب ظلمت به پایان میرسد
خاطراتش مونس شبهای تاریک من است
یاد او در باورم همواره مهمان میرسد
ماندهام با بهمنی از غم میان باورم
غم مخورای دل که عشقت بابهاران میرسد
#سعید_زاهدی
آن سفر کرده نگارم بعد هجران میرسد
خشک و پاییزی گذشت عمرم بدون دلبرم
مطمئنم یار من با فصل باران میرسد
گرچه محروم از نوازشهای دلبر بوده ام
فرصت بوسیدن چشمان مژگان می رسد
زخم قلبم را به امید وصالش بستهام
عاقبت زخم دل ماهم به درمان میرسد
سایهی تنهاییام هر روز و هرشب با من است
گر چه میدانم شب ظلمت به پایان میرسد
خاطراتش مونس شبهای تاریک من است
یاد او در باورم همواره مهمان میرسد
ماندهام با بهمنی از غم میان باورم
غم مخورای دل که عشقت بابهاران میرسد
#سعید_زاهدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شایدکه خدا خواست،گلم مالِ توباشم
تعبیرِخوشِ هرچه که در فالِ تـو باشم
یـا قسمـتِ ما را بـه جـدایی بنویسد
تا خاطره اى خوب از امسالِ تـو باشم
با اینهمه شاید شود آخر شبی از شوق
مهمانِ لبت گوشه ى آن خالِ تو باشم
سـرسبـز شـود دامنـه ى بـاورم از تـو
در نقشه ى آغوشِ تو خلخال تو باشم
درحسرتِ هُرمِ تنت انگار که عمریست
خشکم زده بگـذار کـه سیالِ تـو باشم
هر روز بـه ذهـنِ غـزلم میرسی و بعد
من قـافیـه در قـافیـه دنبالِ تو باشم
#مینا_عباسی
تعبیرِخوشِ هرچه که در فالِ تـو باشم
یـا قسمـتِ ما را بـه جـدایی بنویسد
تا خاطره اى خوب از امسالِ تـو باشم
با اینهمه شاید شود آخر شبی از شوق
مهمانِ لبت گوشه ى آن خالِ تو باشم
سـرسبـز شـود دامنـه ى بـاورم از تـو
در نقشه ى آغوشِ تو خلخال تو باشم
درحسرتِ هُرمِ تنت انگار که عمریست
خشکم زده بگـذار کـه سیالِ تـو باشم
هر روز بـه ذهـنِ غـزلم میرسی و بعد
من قـافیـه در قـافیـه دنبالِ تو باشم
#مینا_عباسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از تو غزل سرایم و یاد کنم یاد تو را
شب که شود طلب کنم یاری و امداد تو را
شادی من ز شادیت شاد بکن حال مرا
کاش ببینم ای نفس، آن دل دلشاد تو را
#سید_شهریار_
شب که شود طلب کنم یاری و امداد تو را
شادی من ز شادیت شاد بکن حال مرا
کاش ببینم ای نفس، آن دل دلشاد تو را
#سید_شهریار_
گر نمیدانی بدان این دل بلاگردان توست
هر کجا باشی دل شیدای من ویران توست
واژهها را از حروف چشمهایت چیدهام
اولین برگ بهارم مقصد چشمان توست
آرزویم گشته تنها با تو باشم هر زمان
در دلم فرمانروایی ملک جان جانان توست
تو کجا و من کجا تا تو رسیدن سخت شد
بی گمان تا عمر دارم قلب من خواهان توست
اختیار قلب من دیگر ز دستم رفتهاست
این دل بیچاره ی محزون من مهمان توست
نازِ چشمان تو قلب زخمیم را مرهم است
صد هزار شعر و غزل آواره و حیران توست
غنچه ی دلدادگی را در دلم پرپر مکن
در پی ات افتاده دل گویی که درهجران توست
با نگاهت می سرایم صد غزل تا آسمان
نیستی اینجا خیال عاشقم گریان توست
چشم میبندی به روی چشمهای خیسِ من
مانده فانوس نگاهم، بر سر ایوان توست
#فریبا_قربان_کریمی
هر کجا باشی دل شیدای من ویران توست
واژهها را از حروف چشمهایت چیدهام
اولین برگ بهارم مقصد چشمان توست
آرزویم گشته تنها با تو باشم هر زمان
در دلم فرمانروایی ملک جان جانان توست
تو کجا و من کجا تا تو رسیدن سخت شد
بی گمان تا عمر دارم قلب من خواهان توست
اختیار قلب من دیگر ز دستم رفتهاست
این دل بیچاره ی محزون من مهمان توست
نازِ چشمان تو قلب زخمیم را مرهم است
صد هزار شعر و غزل آواره و حیران توست
غنچه ی دلدادگی را در دلم پرپر مکن
در پی ات افتاده دل گویی که درهجران توست
با نگاهت می سرایم صد غزل تا آسمان
نیستی اینجا خیال عاشقم گریان توست
چشم میبندی به روی چشمهای خیسِ من
مانده فانوس نگاهم، بر سر ایوان توست
#فریبا_قربان_کریمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خنده های دلنوازت یاس ایوان منست
اخمهای گاه گاهت بغض پنهان منست
وای بر حال دلم گر چشم تو ابری شود
اشکهای توست اما قطره جان منست
َ#حافظ
اخمهای گاه گاهت بغض پنهان منست
وای بر حال دلم گر چشم تو ابری شود
اشکهای توست اما قطره جان منست
َ#حافظ
سوختم در آتش غم کار دنیا را ببین
غربت این شاعر شبگردِ تنها را ببین
گرچه از جنس بهاری سبز و پویایی ولی
لحظهای هم برگریزان دل ما را ببین
زل بزن بر من بنوشان بر نگاهم ساغری
بعد، در چشمانِ من شوق تماشا را ببین
کهکشان چشمهایت را به چشمانم ببخش
از درون قاب چشمم رقص دنیا را ببین
در شب دلواپسیهایم طلوعی تازه کن
در گلوگاهِ شبم خورشید فردا را ببین
موج طوفانم مرا در ساحلت آرام کن
بعد بر روی تنم، لبخندِ دریا را ببین
#مجتبی_خوش_زبان
غربت این شاعر شبگردِ تنها را ببین
گرچه از جنس بهاری سبز و پویایی ولی
لحظهای هم برگریزان دل ما را ببین
زل بزن بر من بنوشان بر نگاهم ساغری
بعد، در چشمانِ من شوق تماشا را ببین
کهکشان چشمهایت را به چشمانم ببخش
از درون قاب چشمم رقص دنیا را ببین
در شب دلواپسیهایم طلوعی تازه کن
در گلوگاهِ شبم خورشید فردا را ببین
موج طوفانم مرا در ساحلت آرام کن
بعد بر روی تنم، لبخندِ دریا را ببین
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مژده ی وصل توام ساخــته بی تاب امشب
نیست از شــادیِ دیدار ، مـــرا خواب امشب
دورم از خـاک درِ یـار و بــه مـردن ، نــزدیک
چون کنم چاره من چیست درین باب امشب
#وحشی_بافقی
نیست از شــادیِ دیدار ، مـــرا خواب امشب
دورم از خـاک درِ یـار و بــه مـردن ، نــزدیک
چون کنم چاره من چیست درین باب امشب
#وحشی_بافقی
بی تویی در فصل تنهایی تباهم کرده است
روشنایی دوری از بخت سیاهم کرده است
دائماً در خلوت از یاد تو می بارم که شمع
همدلی با اشک ِ سرد بی گناهم کرده است
برده است از روی رأفت پی به اعماق دلم
هر کسی از راه دلسوزی نگاهم کرده است
من همان تنهای ِ مفلوکم که در اعماق شب
خنده های غم دچار بغض وآهم کرده است
ریشه ام ازهرطرف افتاده در دستان سیل
موج توفان سرنگون ازپرتگاهم کرده است
می کنم با چشمه ی چشمم خدا را التماس
نم نم ِ اشک تضرع داد خواهم کرده است
در لبـاس عـافیت خواهم تـو را ای جان من
خوابی ازانبوه رویا رو به راهم کرده است
#علی_قیصری
روشنایی دوری از بخت سیاهم کرده است
دائماً در خلوت از یاد تو می بارم که شمع
همدلی با اشک ِ سرد بی گناهم کرده است
برده است از روی رأفت پی به اعماق دلم
هر کسی از راه دلسوزی نگاهم کرده است
من همان تنهای ِ مفلوکم که در اعماق شب
خنده های غم دچار بغض وآهم کرده است
ریشه ام ازهرطرف افتاده در دستان سیل
موج توفان سرنگون ازپرتگاهم کرده است
می کنم با چشمه ی چشمم خدا را التماس
نم نم ِ اشک تضرع داد خواهم کرده است
در لبـاس عـافیت خواهم تـو را ای جان من
خوابی ازانبوه رویا رو به راهم کرده است
#علی_قیصری