ای تو غایب زبرم حاضر جانم شده ای
مرحم زخم دل و روح و روانم شده ای
من و دل همسفر جاده ی تنهایی عشق
شکر حق تو گل خندان بهارم شده ای
به قفس مرغ دلم منتظر حادثه ای است
به یقینم که تو مفتاح در بسته جانم شده ای
من خموش از سخن و ناله و فریاد و فغان
تو همه حرف و کلام، ورد زبانم شده ای
بر حذر از همه کس طالب عشقت شده ام
چه خوش است تو همه اینی و تو آنم شده ای
خاطرم پر شده از لطف و صفای دل تو
خاطرت خوش که تو همراه زمانم شده ای...
گل سرخ دل زرین تحفه چشم تو باد
بهر این لطف خداوند که تو آنم شده ای
#ناشناس
مرحم زخم دل و روح و روانم شده ای
من و دل همسفر جاده ی تنهایی عشق
شکر حق تو گل خندان بهارم شده ای
به قفس مرغ دلم منتظر حادثه ای است
به یقینم که تو مفتاح در بسته جانم شده ای
من خموش از سخن و ناله و فریاد و فغان
تو همه حرف و کلام، ورد زبانم شده ای
بر حذر از همه کس طالب عشقت شده ام
چه خوش است تو همه اینی و تو آنم شده ای
خاطرم پر شده از لطف و صفای دل تو
خاطرت خوش که تو همراه زمانم شده ای...
گل سرخ دل زرین تحفه چشم تو باد
بهر این لطف خداوند که تو آنم شده ای
#ناشناس
ای که همه نگاه من ، خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن ، پا نکشم ز کوی تو
گر چه به شعله میکشی، قلب مرا به عشوه ات
بر دو جهان نمی دهم یک سر تار موی تو
#حسین منزوی
تا نرود نفس ز تن ، پا نکشم ز کوی تو
گر چه به شعله میکشی، قلب مرا به عشوه ات
بر دو جهان نمی دهم یک سر تار موی تو
#حسین منزوی
کوچه به کوچه روز وشب ؛ در پی تو دویده ام
سایه به سایه دم به دم ؛زدیده خون چکیده ام
سیـنه بـه سیـنه ؛ غم بـه غم ؛ باز نـهـاد بر دلم
لحظه به لحظـه یک نفس ؛ نازتو را کشیده ام
غمـزه بـه غمـزه بـر دلـم ؛ تیر جـفا نشــانـده ای
مـژه به مـژه تیـر غم ؛ زین دل خود کشیده ام
غنچه به غنچه برلبت ؛خنده کنان دمـیده است
پرده به پرده دل به دل؛ به سـوی تو رهیده ام
نقـش به نقش بـوم دل حک شده چهـره ی نگار
طعـن بـه طعـن دیـگران؛ یکـسره مـن شنیده ام
چشم به چشم رو به رو ؛ ازدل من گرفت خبر
ناز چـو نـاز گلرخـی؛ این گـونـه مـن ندیده ام
حلقه به حلقه مـو بـه مـو ؛ فتـاده در کـمند تـو
غرقه شدن به زلف تو؛ قیمت جـان خرید ه ام
#ناشناس
سایه به سایه دم به دم ؛زدیده خون چکیده ام
سیـنه بـه سیـنه ؛ غم بـه غم ؛ باز نـهـاد بر دلم
لحظه به لحظـه یک نفس ؛ نازتو را کشیده ام
غمـزه بـه غمـزه بـر دلـم ؛ تیر جـفا نشــانـده ای
مـژه به مـژه تیـر غم ؛ زین دل خود کشیده ام
غنچه به غنچه برلبت ؛خنده کنان دمـیده است
پرده به پرده دل به دل؛ به سـوی تو رهیده ام
نقـش به نقش بـوم دل حک شده چهـره ی نگار
طعـن بـه طعـن دیـگران؛ یکـسره مـن شنیده ام
چشم به چشم رو به رو ؛ ازدل من گرفت خبر
ناز چـو نـاز گلرخـی؛ این گـونـه مـن ندیده ام
حلقه به حلقه مـو بـه مـو ؛ فتـاده در کـمند تـو
غرقه شدن به زلف تو؛ قیمت جـان خرید ه ام
#ناشناس
بیت بیت غزلم هدیه به چشمان شما
شعرهایم همه در وصف نگاهای شما
حرفهایم همه ناقابل و زیر قدمهای شما
بهترینها بشود شامـــــل احوال شما
#ناشناس
شعرهایم همه در وصف نگاهای شما
حرفهایم همه ناقابل و زیر قدمهای شما
بهترینها بشود شامـــــل احوال شما
#ناشناس
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه محراب میزدم
#حافظ
نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه محراب میزدم
#حافظ
پَرده بَردار ای حَیاتِ جان و جان اَفزایِ من
غَم گُسار و هم نشین و مونِسِ شب هایِ من
ای شنیده وَقت و بی وَقت از وجودم ناله ها
ای فَکَنده آتشی در جُملۀ اَجزایِ من
#مولانا
غَم گُسار و هم نشین و مونِسِ شب هایِ من
ای شنیده وَقت و بی وَقت از وجودم ناله ها
ای فَکَنده آتشی در جُملۀ اَجزایِ من
#مولانا
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر
من از او گر بکشی، جای دگر می نروم
گر جهان بحر شود، موج زند سرتاسر
من بجز جانب آن گنج گهر، می نروم
#حضرت_مولانا
من از او گر بکشی، جای دگر می نروم
گر جهان بحر شود، موج زند سرتاسر
من بجز جانب آن گنج گهر، می نروم
#حضرت_مولانا
ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ :
"ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ " ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
#ناشناس
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ :
"ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ " ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
#ناشناس
ديشب اينجا كه نبودي نم باران زده بود
تب شعرم به هوايت به خيابان زده بود
پرسه در كوچهي شبهاي تو ميزد غزلم
واژهها در طلبت سر به بيابان زده بود
#منصور_باپیری
تب شعرم به هوايت به خيابان زده بود
پرسه در كوچهي شبهاي تو ميزد غزلم
واژهها در طلبت سر به بيابان زده بود
#منصور_باپیری
مشکلست این که کسی را بکسی دل برود
مهرش آسان بدرون آید و مشکل برود
دل من مهر ترا گر چه بخود زود گرفت
دیر باید که مرا نقش تو از دل برود
#سیف_فرغانی
مهرش آسان بدرون آید و مشکل برود
دل من مهر ترا گر چه بخود زود گرفت
دیر باید که مرا نقش تو از دل برود
#سیف_فرغانی
چه رفتنها که میارزد به بودنهای پوشالی
چه آغوشی، چه امّیدی به این احساسِ تو خالی
کبوتر با کبوتر مانده اما از سر اجبار
در این دنیای تودرتو، تو دیگر از چه مینالی؟
یکی را دوستش داری که او دنبال غیر از توست
کجا دیدی جهانی را به این شوریده احوالی؟
#سیمین_بهبهانی
چه آغوشی، چه امّیدی به این احساسِ تو خالی
کبوتر با کبوتر مانده اما از سر اجبار
در این دنیای تودرتو، تو دیگر از چه مینالی؟
یکی را دوستش داری که او دنبال غیر از توست
کجا دیدی جهانی را به این شوریده احوالی؟
#سیمین_بهبهانی
جان فدایٺ میڪنم آرام جان ڪَویم ٺو را
نیسٺ بالاٺر زجان ٺا من همان ڪَویم ٺو را
من چه ڪَویم حسن و خویٺ رانڪَار نازنین
جانِ من هسٺی،چه زیبااسٺ آن ڪَویم تو را
#اسدالله_بابایی
نیسٺ بالاٺر زجان ٺا من همان ڪَویم ٺو را
من چه ڪَویم حسن و خویٺ رانڪَار نازنین
جانِ من هسٺی،چه زیبااسٺ آن ڪَویم تو را
#اسدالله_بابایی
شاعرم٬ گوهر فروشم٬ مهر یاران میخرم
همچو دریا می خروشم ناز جانان میخرم
می نویسم تا غزل٬ بر وصف یار مهربان
می برم بر منزل اش٬ دل را چه آسان میخرم
#کیان تبریزی
همچو دریا می خروشم ناز جانان میخرم
می نویسم تا غزل٬ بر وصف یار مهربان
می برم بر منزل اش٬ دل را چه آسان میخرم
#کیان تبریزی
آدم بـدونِ عشق فقـط حـسِ مُبـهم است
آدم بـدونِ عشق دلش کـوهی از غم است
هۍغصه پشتِ غصه دلش از همه پُر است
اینگونه می شود که فقط عشق مرهم است
#ناشناس
آدم بـدونِ عشق دلش کـوهی از غم است
هۍغصه پشتِ غصه دلش از همه پُر است
اینگونه می شود که فقط عشق مرهم است
#ناشناس
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
#فریدون مشیری
آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
#فریدون مشیری
آنقدرسهل به چشمان تو عادت کردم
که شب رفتن تو سخت قیامت کردم
سر سجاده خورشید به کفرم سوزاند
مردم انگاشته بودند عبادت کردم
#باران_میرعلی
که شب رفتن تو سخت قیامت کردم
سر سجاده خورشید به کفرم سوزاند
مردم انگاشته بودند عبادت کردم
#باران_میرعلی