،،،
بوسهی اشک به چشمان من از غربت توست
رنگ شبهای سیاهم همه از غیبت توست
روزها فکر منی و همه شب رویایم
هر کلامی که به لب آورم آن صحبت توست
من که مجنون شدهام،خار شدم،پیر شدم
اندکی سختی لیلا شدنش نوبت توست
لهجه و شعر من و نامم اگر شیرین است
همه از نام تو و لطف تو و شربت توست
با خداوند اگر راز و نیازی دارم
آرزویم همه سر زندگی و صحت توست
سال ها بعد وفاتم اگرم بگشایند
باز در کالبدم شعر تو و رغبت توست...
#تقی_شیرینزاده
بوسهی اشک به چشمان من از غربت توست
رنگ شبهای سیاهم همه از غیبت توست
روزها فکر منی و همه شب رویایم
هر کلامی که به لب آورم آن صحبت توست
من که مجنون شدهام،خار شدم،پیر شدم
اندکی سختی لیلا شدنش نوبت توست
لهجه و شعر من و نامم اگر شیرین است
همه از نام تو و لطف تو و شربت توست
با خداوند اگر راز و نیازی دارم
آرزویم همه سر زندگی و صحت توست
سال ها بعد وفاتم اگرم بگشایند
باز در کالبدم شعر تو و رغبت توست...
#تقی_شیرینزاده
شراب شوق مینوشم به گرد يار میگردم
سخن مستانه میگويم ولی هوشيار میگردم
گهی خندم گهی گريم گهی افتم گهی خيزم
مسيحا در دلم پيدا و من بيمار میگردم...
#حضرت_عشق_مولانا
سخن مستانه میگويم ولی هوشيار میگردم
گهی خندم گهی گريم گهی افتم گهی خيزم
مسيحا در دلم پيدا و من بيمار میگردم...
#حضرت_عشق_مولانا
دلم برای حرف ِشاعرانه تنگ میشود
برای رویِ ماهِ تو شبانه تنگ میشود
تویی خیال هرشبم که خواب را ربوده ای
دلم برای خوابِ عاشقانه تنگ میشود
میان خوابهای خود اسیر یک فسانه ایم
دلم برای آن شبِ فسانه تنگ میشود
شدم غریب وهیچ کس به خانه در نمی زند
تو نیستی دلم،در آشیانه تنگ میشود
گرفته قلب باغ وگل ،برای یاس خانه ام
دلم برای یاسِ بی نشانه تنگ میشود
بگو به من چطورسردوسنگ می شود دلت؟
دلم برای این سکوت جاودانه تنگ میشود
تمام زندگی پر از بهانه های پُر عبث
دلم برای تو چه بی بهانه تنگ می شود
قسم به این ترانه های درد ناک عاشقی
برای تو دلم ،در این ترانه تنگ میشود
#احمدی
برای رویِ ماهِ تو شبانه تنگ میشود
تویی خیال هرشبم که خواب را ربوده ای
دلم برای خوابِ عاشقانه تنگ میشود
میان خوابهای خود اسیر یک فسانه ایم
دلم برای آن شبِ فسانه تنگ میشود
شدم غریب وهیچ کس به خانه در نمی زند
تو نیستی دلم،در آشیانه تنگ میشود
گرفته قلب باغ وگل ،برای یاس خانه ام
دلم برای یاسِ بی نشانه تنگ میشود
بگو به من چطورسردوسنگ می شود دلت؟
دلم برای این سکوت جاودانه تنگ میشود
تمام زندگی پر از بهانه های پُر عبث
دلم برای تو چه بی بهانه تنگ می شود
قسم به این ترانه های درد ناک عاشقی
برای تو دلم ،در این ترانه تنگ میشود
#احمدی
از اینڪه همیشه شعر من غم دارد
یعنے ڪه تو را تو را تو را ڪم دارد
اوج غم من جمعه نبوده ست ببین
سرتاسر هفته بے تو ماتم دارد
#میترا_فرجے
یعنے ڪه تو را تو را تو را ڪم دارد
اوج غم من جمعه نبوده ست ببین
سرتاسر هفته بے تو ماتم دارد
#میترا_فرجے
سر به راهی بودم، اما سخت گمراهت شدم
برکهای بودم که غرق جادوی ماهت شدم
هر چه اینجا دل مقربتر، عذابش بیشتر
سوختم، از لحظهای که شمع درگاهت شدم
عمر، صرف یک نظر گشت و پشیمان نیستم
شاعر طبع بلند و مکث کوتاهت شدم
با نگاهی از تو پرسیدم که: میمانی؟ ولی
ماندم و حیران فقط آیینهی آهت شدم
یوسفی هستم که اهل دل شکستن نیستم
تو زلیخایم شدی و من زلیخواهت شدم
بعد از این بیتم تو رفتی، من ولی سرگشتهای
بین شرم و خنده و استغفراللهت شدم
#قاسم_صرافان
برکهای بودم که غرق جادوی ماهت شدم
هر چه اینجا دل مقربتر، عذابش بیشتر
سوختم، از لحظهای که شمع درگاهت شدم
عمر، صرف یک نظر گشت و پشیمان نیستم
شاعر طبع بلند و مکث کوتاهت شدم
با نگاهی از تو پرسیدم که: میمانی؟ ولی
ماندم و حیران فقط آیینهی آهت شدم
یوسفی هستم که اهل دل شکستن نیستم
تو زلیخایم شدی و من زلیخواهت شدم
بعد از این بیتم تو رفتی، من ولی سرگشتهای
بین شرم و خنده و استغفراللهت شدم
#قاسم_صرافان
امدی جانمٖ به قــربانت صفا آورده ای
درد بی درمان قـلـبـم را دوا آورده ای
با خودم گفتم ملک ایام هجران شد تمام
آمدی خوش آمدی جانی مرا آورده ای
#شهریار
درد بی درمان قـلـبـم را دوا آورده ای
با خودم گفتم ملک ایام هجران شد تمام
آمدی خوش آمدی جانی مرا آورده ای
#شهریار
در دلم خانه ای از مهر تو برپاشده است
خانه ای بهر حضور تو مهیا شده است
خانه ای پر ز تمنای زبانبازی تو
بی تو از بار سکوتش غم دنیا شده است
خانه ای در طلب یار دلی وامانده
دل سرگشته و ناکام که شیدا شده است
کار مجنون شده اغراق به دلباختنش
کار لیلا دگر انگار که حاشا شده است
خانه از شوق قدم های مبارک بی تاب
قدمی نِه به دل دوست که تنها شده است
شرط تکمیل و قبولی عبادت شده ای
کن جماعت تو صلاتی که فرادا شده است
تو خود از چهره بخوان آنچه که در دل مانده
اثر عشق به رخساره هویدا شده است
هر چه از روز نخستین گذر کرد ایام
یار ما بیشتر از قبل فریبا شده است
#سینا_اسعدی
خانه ای بهر حضور تو مهیا شده است
خانه ای پر ز تمنای زبانبازی تو
بی تو از بار سکوتش غم دنیا شده است
خانه ای در طلب یار دلی وامانده
دل سرگشته و ناکام که شیدا شده است
کار مجنون شده اغراق به دلباختنش
کار لیلا دگر انگار که حاشا شده است
خانه از شوق قدم های مبارک بی تاب
قدمی نِه به دل دوست که تنها شده است
شرط تکمیل و قبولی عبادت شده ای
کن جماعت تو صلاتی که فرادا شده است
تو خود از چهره بخوان آنچه که در دل مانده
اثر عشق به رخساره هویدا شده است
هر چه از روز نخستین گذر کرد ایام
یار ما بیشتر از قبل فریبا شده است
#سینا_اسعدی
قحطی گندم کجا و قحطی یک جو مرام
شهر کنعان را همین یک دانه رسوا میکند
رفتن یوسف ولی با مردم کنعان نکرد
آنچه که معشوقه دارد با دل ما میکند
#ماشالله_دهدشتی
شهر کنعان را همین یک دانه رسوا میکند
رفتن یوسف ولی با مردم کنعان نکرد
آنچه که معشوقه دارد با دل ما میکند
#ماشالله_دهدشتی
مینویسم غزلی از لب و آن قامتِ یار
تا که قدری بِسر آید غمِ این قلبِ نزار
بس حکایت که از آن زلفِ پریشان دارم
بس شکایت که شده در دلم از عشق ،قطار
لعنتت باد دلم که همه تقصیر تو هست
روزگارم شده از دستت اگر تیره و تار
رویِ باغ ِ لبِ من غنچه ی حیرانی را
میشکوفد گل افسوس در این خاطره زار
مثلِ نقّاشِ بدونِ قلم و رنگ شدم
روی یک صفحه که خالی شده از نقش و نگار
#محسن_برخورداری
تا که قدری بِسر آید غمِ این قلبِ نزار
بس حکایت که از آن زلفِ پریشان دارم
بس شکایت که شده در دلم از عشق ،قطار
لعنتت باد دلم که همه تقصیر تو هست
روزگارم شده از دستت اگر تیره و تار
رویِ باغ ِ لبِ من غنچه ی حیرانی را
میشکوفد گل افسوس در این خاطره زار
مثلِ نقّاشِ بدونِ قلم و رنگ شدم
روی یک صفحه که خالی شده از نقش و نگار
#محسن_برخورداری
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست.
#میر_خسرو_فرشیدورد
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست.
#میر_خسرو_فرشیدورد
من بی تو یک صنوبر پیرم فقط همین
یا "تاغ" خشک دشت کویرم فقط همین
تکلیف من بدون تو آخر چه میشود؟
خاکی بدون شاه و وزیرم فقط همین
حاجت به نسخههای عجیب و غریب نیست
یک لب بخند تا که نمیرم فقط همین
من جاودانه میشوم این خط و این نشان
باید که چشم از تو نگیرم فقط همین
یک بال کاش عاریه میدادیام عزیز
میخواهم اوج با تو بگیرم فقط همین...
#سونیا_نوری
یا "تاغ" خشک دشت کویرم فقط همین
تکلیف من بدون تو آخر چه میشود؟
خاکی بدون شاه و وزیرم فقط همین
حاجت به نسخههای عجیب و غریب نیست
یک لب بخند تا که نمیرم فقط همین
من جاودانه میشوم این خط و این نشان
باید که چشم از تو نگیرم فقط همین
یک بال کاش عاریه میدادیام عزیز
میخواهم اوج با تو بگیرم فقط همین...
#سونیا_نوری
بر پیله ی سرنوشت خود رازش را
پروانه شد و نوشت پروازش را
دل بی تو تمام بود کارش؛ با تو
یک بار دگر سرود آغازش را
#زهرا_وهاب_ساقی
پروانه شد و نوشت پروازش را
دل بی تو تمام بود کارش؛ با تو
یک بار دگر سرود آغازش را
#زهرا_وهاب_ساقی
عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد
گفتم کمی امان بده اما امان نداد
عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفت
دستی برای دلخوشی ما تکان نداد
بر کام باز مانده ی رندان تشنه لب
دستان مرگ جز قدحی شوکران نداد
آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا اجازه ی آتشفشان نداد؟
با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پای مرگ رفت ولی باز جان نداد
پرپر زدیم در همه ی عمر در قفس
دستی به بال خسته ی ما آسمان نداد
ما می رویم بلکه شما شادمان شوید
دنیا به ما که روی خوشش را نشان نداد
#بهزاد_نجفی
گفتم کمی امان بده اما امان نداد
عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفت
دستی برای دلخوشی ما تکان نداد
بر کام باز مانده ی رندان تشنه لب
دستان مرگ جز قدحی شوکران نداد
آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا اجازه ی آتشفشان نداد؟
با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پای مرگ رفت ولی باز جان نداد
پرپر زدیم در همه ی عمر در قفس
دستی به بال خسته ی ما آسمان نداد
ما می رویم بلکه شما شادمان شوید
دنیا به ما که روی خوشش را نشان نداد
#بهزاد_نجفی
طوریم نیست، خرد و خمیرم فقط همین!
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشم های تو گیرم فقط همین
#محمدعلی_بهمنی
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشم های تو گیرم فقط همین
#محمدعلی_بهمنی
وقتی لبـاسش بـوی عطـرِ دیگـری دارد
بـایـد بفهمـم عشق هـم آخر سَری دارد
من عاشقِ او می شوم، او عاشقِ عشقش
عـاشق همیشه قصـه ی زجر آوری دارد
بوی تبانی می دهد،جای تعجب نیست
قلـبی کـه عـاشق می شود ناداوری دارد
جنجالِ مـویش را، تمـامِ شـهر می بینند
امـا کنــارِ مـن، هـمیـشه روسـری دارد
ُ
از پچ پچ همسایـه ها در کوچه فهمیدم
دلـشـوره هـایم مـاجـرای بـدتری دارد
دلـواپـسی دیـوانـه ام کرده چـرا گفتند:
دیوانه بـودن حس و حالِ محشری دارد
دیوانه بودن عالَمی دارد حقیقت نیست
وقتـی رقیبت عـالَـم...عـالَـم تـری دارد.
#علی_صفـری
بـایـد بفهمـم عشق هـم آخر سَری دارد
من عاشقِ او می شوم، او عاشقِ عشقش
عـاشق همیشه قصـه ی زجر آوری دارد
بوی تبانی می دهد،جای تعجب نیست
قلـبی کـه عـاشق می شود ناداوری دارد
جنجالِ مـویش را، تمـامِ شـهر می بینند
امـا کنــارِ مـن، هـمیـشه روسـری دارد
ُ
از پچ پچ همسایـه ها در کوچه فهمیدم
دلـشـوره هـایم مـاجـرای بـدتری دارد
دلـواپـسی دیـوانـه ام کرده چـرا گفتند:
دیوانه بـودن حس و حالِ محشری دارد
دیوانه بودن عالَمی دارد حقیقت نیست
وقتـی رقیبت عـالَـم...عـالَـم تـری دارد.
#علی_صفـری
°
تا تو بر این دل نشستی، غم چرا
تا ڪه از جام تو مستـم، جم چرا
دلخوشم با بودنت محبوب من
من تـو را دارم ، غــم عالم چرا
#احسانحقشناس
تا تو بر این دل نشستی، غم چرا
تا ڪه از جام تو مستـم، جم چرا
دلخوشم با بودنت محبوب من
من تـو را دارم ، غــم عالم چرا
#احسانحقشناس
نـه غـزل برای خواندن، نـه صدا برای آواز
نـه هـوای شعر دارم، نـه پَـری برای پرواز
نه چنان شکسته بالم که زمین شود سَرایم
نـه توانِ پَـر کشیدن بـه امیدِ صبحِ اعجاز
چه بـه روزِ آفتـابِ سرِ بام ما رسیده است
خبـر از طلوع داری.؟ شبِ خانمان برانداز
نـه تـرانـه می سُرایم کـه برای او بخوانی
نه نگاهِ گریه سودی به نگفته های یک راز
نـه امیدِ وصل دارم، نـه هراسی از جدایی
نه رسیده ام به پایان، نه به سر هوای آغاز
مـنِ دل سپرده را از ، شبِ رفتنت نترسان
که سپرده ام خودم را به خدای قصه پرداز
#زهرا_کوشکی_احمدی
نـه هـوای شعر دارم، نـه پَـری برای پرواز
نه چنان شکسته بالم که زمین شود سَرایم
نـه توانِ پَـر کشیدن بـه امیدِ صبحِ اعجاز
چه بـه روزِ آفتـابِ سرِ بام ما رسیده است
خبـر از طلوع داری.؟ شبِ خانمان برانداز
نـه تـرانـه می سُرایم کـه برای او بخوانی
نه نگاهِ گریه سودی به نگفته های یک راز
نـه امیدِ وصل دارم، نـه هراسی از جدایی
نه رسیده ام به پایان، نه به سر هوای آغاز
مـنِ دل سپرده را از ، شبِ رفتنت نترسان
که سپرده ام خودم را به خدای قصه پرداز
#زهرا_کوشکی_احمدی
بغضی گلوی پنجره ها را گرفته است
در سینه ام دوباره غمی پا گرفته است
حسی درون سینه ی من درد می کشد
از فکر رفتنت دل دنیا گرفته است
اصرار من به ماندن تو غیر منطقیست
کار من و غرور تو بالا گرفته است
این بار با همیشه کمی فرق می کند
تصمیم را به جای تو "کبری" گرفته است
و می روی و پشت سرت آب می شوم
موج دلت بهانه ی دریا گرفته است!
رفتی و روزگار پس از تو هر آنچه خواست
از من به یک اشاره و ایما گرفته است
بعد از تو کاش پر بکشد روح خسته ام
حالا که بغض پنجره معنا گرفته است...
#مینا_حسین_آبادی
در سینه ام دوباره غمی پا گرفته است
حسی درون سینه ی من درد می کشد
از فکر رفتنت دل دنیا گرفته است
اصرار من به ماندن تو غیر منطقیست
کار من و غرور تو بالا گرفته است
این بار با همیشه کمی فرق می کند
تصمیم را به جای تو "کبری" گرفته است
و می روی و پشت سرت آب می شوم
موج دلت بهانه ی دریا گرفته است!
رفتی و روزگار پس از تو هر آنچه خواست
از من به یک اشاره و ایما گرفته است
بعد از تو کاش پر بکشد روح خسته ام
حالا که بغض پنجره معنا گرفته است...
#مینا_حسین_آبادی