الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم
#حــــافـظ
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم
#حــــافـظ
با اینکه به جز یاد تو در دل هوسی نیست
سرخوردهتر از من به خدا هیچکسی نیست
تا آمدم از معجزه عشق بگویم
گفتند به جز مرگ که فریادرسی نیست
ای غم تو کجایی که در این شهر به جز تو
با هیچکسی حوصله همنفسی نیست
امروز که در دام تو افتادهام، ای عشق!
گفتی که در این باغ پر از گل قفسی نیست
قانون من ای عشق! همان بود که گفتم:
در بند کسی باش که در بند کسی نیست
#محمدحسن_جمشیدی
سرخوردهتر از من به خدا هیچکسی نیست
تا آمدم از معجزه عشق بگویم
گفتند به جز مرگ که فریادرسی نیست
ای غم تو کجایی که در این شهر به جز تو
با هیچکسی حوصله همنفسی نیست
امروز که در دام تو افتادهام، ای عشق!
گفتی که در این باغ پر از گل قفسی نیست
قانون من ای عشق! همان بود که گفتم:
در بند کسی باش که در بند کسی نیست
#محمدحسن_جمشیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آب جگرم، به آتش غم برخاست
سوز جگرم فزود تا صبر بکاست
هرچند جگر به صبر میماند راست
صبر از جگر سوخته چون شاید خواست
#خاقانی
سوز جگرم فزود تا صبر بکاست
هرچند جگر به صبر میماند راست
صبر از جگر سوخته چون شاید خواست
#خاقانی
دوست دارد یا نمیخواهد مرا معلوم نیست
عشق، بازی میکند با من چرا! معلوم نیست
میکشم سر، هرچه میریزد به جامم دست دوست
کی در این میخانه میافتم ز پا معلوم نیست
برگ دست شاخه را وقتی رها میکرد گفت:
باد با خود میبرد ما را، کجا؟ معلوم نیست
یا نمیآید به چشم باغبان پاییز ما
یا زمستان و بهار کاجها معلوم نیست
با طبیبان رنج ما را بازگوکردن خطاست
جای زخم عشق بر دلهای ما معلوم نیست
#فاضلنظری
عشق، بازی میکند با من چرا! معلوم نیست
میکشم سر، هرچه میریزد به جامم دست دوست
کی در این میخانه میافتم ز پا معلوم نیست
برگ دست شاخه را وقتی رها میکرد گفت:
باد با خود میبرد ما را، کجا؟ معلوم نیست
یا نمیآید به چشم باغبان پاییز ما
یا زمستان و بهار کاجها معلوم نیست
با طبیبان رنج ما را بازگوکردن خطاست
جای زخم عشق بر دلهای ما معلوم نیست
#فاضلنظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وصل تو کجا و منِ مهجور کجا
دردانه کجا حوصله ی مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
#خیام
دردانه کجا حوصله ی مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
#خیام
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم
درست مثل همانی که فکر می کردم
شبیه . . . ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم
تو جان شعر منی و جهان چشمانم
مباد بی تو جهانی که فکر می کردم
تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم
درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم
#مریم سقلاطونی
درست مثل همانی که فکر می کردم
شبیه . . . ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم
تو جان شعر منی و جهان چشمانم
مباد بی تو جهانی که فکر می کردم
تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم
درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم
#مریم سقلاطونی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوی سیب آمد مرا از باغ جان
مست گشتم سیب خوردن می روم
عیش باقی شد مرا آن جا که من
از برای عیش کردن می روم
#مولانای_جان
مست گشتم سیب خوردن می روم
عیش باقی شد مرا آن جا که من
از برای عیش کردن می روم
#مولانای_جان
تا سحر منتظرت خیره به در میمیرم
برسد یا نرسد از تو خبر می میرم
زده غم صاعقه بر خرمن جانم چه کنم؟
تو به دادم نرسی وقت خطر می میرم
ترسم اینست به این فاصله عادت بکنی
دیگر از من نکنی یادی اگر می میرم
زیر این سقف ترک خورده ی دنیای دلم
شود احساسم اگر بی تو هدر می میرم
اگر اشکم نشود جاری و از برکهی چشم
به سرش هم نزند فکر سفر می ميرم
نپرد مرغ دلم هر شب اگر از قفسش...
نزند تا لب ایوان تو پر می میرم
سر راهم نکند حادثه ای سد بشود؟
نزنم سرزده دیگر به تو سر می میرم
تازه وقتی برسم پیش تو از شدت شوق
چه بیایی چه نیایی دمِ در می میرم !
#شیوا صالحی
برسد یا نرسد از تو خبر می میرم
زده غم صاعقه بر خرمن جانم چه کنم؟
تو به دادم نرسی وقت خطر می میرم
ترسم اینست به این فاصله عادت بکنی
دیگر از من نکنی یادی اگر می میرم
زیر این سقف ترک خورده ی دنیای دلم
شود احساسم اگر بی تو هدر می میرم
اگر اشکم نشود جاری و از برکهی چشم
به سرش هم نزند فکر سفر می ميرم
نپرد مرغ دلم هر شب اگر از قفسش...
نزند تا لب ایوان تو پر می میرم
سر راهم نکند حادثه ای سد بشود؟
نزنم سرزده دیگر به تو سر می میرم
تازه وقتی برسم پیش تو از شدت شوق
چه بیایی چه نیایی دمِ در می میرم !
#شیوا صالحی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه چشمیم تا برون آیی
همه گوشیم تا چه فرمایی
تو نه آن صورتی که بی رویَت
متصور شود شکیبایی...
#حضرت_سعدی
همه گوشیم تا چه فرمایی
تو نه آن صورتی که بی رویَت
متصور شود شکیبایی...
#حضرت_سعدی
یک دل غرق جنون با چشم گریان میخری؟
منزوی، متروک، از عالم گریزان میخری؟
بنده ی احساسم و در بند عشق و عاطفه
بَرده ای لبریز رنج و درد و حرمان میخری؟
یک کتاب نانوشته از غزلهای فراق
غصّه ها دارد دلم پیدا و پنهان میخری؟
سر شود از تن جدا یا جان رود از پیکرم
پایبندم پایبند عهد، پیمان میخری؟
همدم بی هم زبانان! یک بغل آغوش، که
دردهای بیکسی را داده پایان میخری؟
فتنه ها کرده «زلیخا مسلکی» در کار عشق
یوسفانه رنج و تهمتْ کنج زندان میخری؟
نوش داروی نگاهت مرهم زخم من است
زخمهای بی مداوای فراوان میخری؟
#حامد بیدل.
منزوی، متروک، از عالم گریزان میخری؟
بنده ی احساسم و در بند عشق و عاطفه
بَرده ای لبریز رنج و درد و حرمان میخری؟
یک کتاب نانوشته از غزلهای فراق
غصّه ها دارد دلم پیدا و پنهان میخری؟
سر شود از تن جدا یا جان رود از پیکرم
پایبندم پایبند عهد، پیمان میخری؟
همدم بی هم زبانان! یک بغل آغوش، که
دردهای بیکسی را داده پایان میخری؟
فتنه ها کرده «زلیخا مسلکی» در کار عشق
یوسفانه رنج و تهمتْ کنج زندان میخری؟
نوش داروی نگاهت مرهم زخم من است
زخمهای بی مداوای فراوان میخری؟
#حامد بیدل.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست
یا خوبتر از دیدن رویت کاریست
اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
هم پرتو توست ، هر کجا دلداریست ...!
#مولانا
یا خوبتر از دیدن رویت کاریست
اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
هم پرتو توست ، هر کجا دلداریست ...!
#مولانا
دیشب تمام غربت خود را قدم زدم
انبوه درد و محنت خود را قدم زدم
کنج اتاق بغض گلوگیر خود شدم
دیشب تمام خلوت خود را قدم زدم
من واژه واژه بر مژه هایم نشسته اشک
من خط به خط روایت خود را قدم زدم
( باید چو شمع از سر درد ایستاده سوخت )
من قطره قطره قامت خود را قدم زدم
پاییز فصل سرد سکوت درخت هاست
با برگ ها حکایت خود را قدم زدم
دیشب برای گریه ی من شانه ای نبود
دیشب تمام غربت خود را قدم زدم
#علی اصغر شیری
انبوه درد و محنت خود را قدم زدم
کنج اتاق بغض گلوگیر خود شدم
دیشب تمام خلوت خود را قدم زدم
من واژه واژه بر مژه هایم نشسته اشک
من خط به خط روایت خود را قدم زدم
( باید چو شمع از سر درد ایستاده سوخت )
من قطره قطره قامت خود را قدم زدم
پاییز فصل سرد سکوت درخت هاست
با برگ ها حکایت خود را قدم زدم
دیشب برای گریه ی من شانه ای نبود
دیشب تمام غربت خود را قدم زدم
#علی اصغر شیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خطِِّ تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه ی محراب میزدم
روی نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم
#حافظ
نقشی به یاد خطِِّ تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه ی محراب میزدم
روی نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم
#حافظ
اذان عاشقی خواندی گمانم وقت دیدار است
دلم را پس نمیگیرم بدون عشق بیمار است
سرایت کرده چشمانت به شبهایی که دلتنگم
دلم در گیر احساسی که در چشمت پدیدار است
نگاهم می کنی چون گل شکوفا می شوی در من
شدم مست از گل رویت و عطری را که سر شار است
شده مجروح قلبی که صدای خسته ای دارد
دعایت مرحمی باشد به این جسمی که تبدار است
دلم جز تو نمی خواهد نشستی کنج احساسم
هنوزم طرح موزون نگاهت را خریدار است
#فاضل نظری
دلم را پس نمیگیرم بدون عشق بیمار است
سرایت کرده چشمانت به شبهایی که دلتنگم
دلم در گیر احساسی که در چشمت پدیدار است
نگاهم می کنی چون گل شکوفا می شوی در من
شدم مست از گل رویت و عطری را که سر شار است
شده مجروح قلبی که صدای خسته ای دارد
دعایت مرحمی باشد به این جسمی که تبدار است
دلم جز تو نمی خواهد نشستی کنج احساسم
هنوزم طرح موزون نگاهت را خریدار است
#فاضل نظری