‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
710 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستم به جدایی برسد، رحم ندارم
بد شد "گذرِ پوست به دبّاغ نیفتاد"

با اینکه دلم گفته مدارا کنم اما
ای داد از این دوری و از عشق تو بی داد

#شهریار
تو را دارم ای گل، جهان با من است.
تو تا با منی، جان جان با من است.

چو می‌تابد از دور پیشانی‌ات
كران تا كران آسمان با من است.

چو خندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است !

كنار تو هر لحظه گویم به خویش
كه خوشبختی بی‌كران با من است.

روانم بیاساید از هر غمی
چو بینم كه مهرت روان با من است.

چه غم دارم از تلخی روزگار،
شكر خنده آن دهان با من است.

#فریدون مشیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
‏یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی
‏دل وجانم به تو مشغول و نظردرچپ و راست
‏تا ندانند حریفان که تو منظور منی
‏دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
‏تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

#سعدی
هیچکس چشم به راه من دیوانه نبود
هرچه بر در زدم انگار کسی خانه نبود

راندي از خویشم و من مردن خود را دیدم
کاش تشییع من اینقدر غریبانه نبود

سر به میخانه یادت زدم اما دیگر
جای لب های تو روی لب پیمانه نبود

در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوار تو این خانه ویرانه نبود

پیش چشم همه ای عشق ! جوانم کن باز
تا ببینند، که اعجاز تو افسانه نبود

#فاضل_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای یار مرا موافقی وقتت خوش
بر حال دلم چو لایقی وقتت خوش

خواهم به دعا که عاشقان خوش باشند
ور زانکه تو نیز عاشقی وقتت خوش

#حضرت_مولانا
ای فرستاده سلامم به سلامت باشی
غمم آن نیست كه قادر به غرامت باشی

گل كه دل زنده كند بوی وفایی دارد
تو مگر صاحب اعجاز و كرامت باشی

خانه ی دل نه چنان ریخته از هم كه در او
سر فرود آری و مایل به اقامت باشی

دگرم وعده ی دیدار وفایی نكند
مگر ای وعده، به دیدار قیامت باشی

شبنم آویخت به گلبرگ كه ای دامن چاک
سزدت گر همه با اشک ندامت باشی

می‌كنم بخت بد خویش شریک گنهت
تا نه تنها تو سزاوار ملامت باشی

ای كه هرگز نكند سایه فراموش تو را
یاد كردی به سلامم به سلامت باشی

#هوشنگ_ابتهاج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بلبلی شیفتـه می گفت به گل
که جمال تو چراغ چمن است

گفت، امروز که زیبا و خوشـم
رخ من شاهد هر انجمن است

چون که فردا شد و پژمرده شدم
کیست آن کس که هواخواه من است !؟

#پروین اعتصامی
این چه جنگی‌ست که چشمان تو با من دارد
این دلِ خسته چرا این همه دشمن دارد

خود بگو جز منِ دل‌سوخته مهرپرست
آتش عشق تو را کيست که روشن دارد؟

شمعم و گریه‌ام از جانِ برافروخته است
به خدا آن‌چه سرم آمده شیون دارد

در غمم جامه ز تن می‌درد و می‌گرید
هرکه احساس به قدرِ سر سوزن دارد

مثل اسپند مرا هر تپشی فریاد است
قصه رنجِ من ای دوست «شنیدن» دارد

#علی_مقیمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت

 #غزلیات حافظ
نزدیڪِ تو‌أم اهـلِ همین شهـر و دیارم
از هـر چـه تـو را دور ڪند واهمـه دارم
 
زیباییِ محضِ تـو ڪـه در چشم نگنجد
تـا خلوتِ آیینـه ڪشانـده ست غبـارم
 
غرقِ توأم آنقدر ڪـه صد موج‌ِ ڪف آلود
در خـویـش بچرخند و نیـابنـد ڪنارم
 
آغوشِ تو‌ دلشورهٔ شیطان وفرشته ست
نگـذار تـو را دستِ خـدا هـم  بسپارم
 
تـو نیمهٔ دنـدان زده ے، سیبِ بهشتی
مـن بغضِ تَرَک خورده ے خونینِ انارم
 
بگـذار در آغـوشِ تو ویران شوم امروز
ابـرے تـر از آنـم ڪـه ڪنــارِ تـو ببـارم

#عبدالجبار_ڪاڪایی..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دلبریت دلــهره ی حضرت آدم
پلکی بزن و دلهره ام باش دمادم

پلکـــی بزن از پلک تو الهـــــام بگیرم
تا کاسه ی تنبور و سه تاری بتراشم

#حامد_عسکری
با تو معنای خوشی را به خدا فهمیدم
عشق را در تو و چشمان سیاهت دیدم

مثل باران بهاری به سرم باریدی
زیر بارانِ تو چون غنچه ی گل روییدم

عقل امد که تو را از دل من دور کند
دل خریدار تو شد با همه کس جنگیدم

تا رسیدی همه جا عطر محبت پیچید
عطر احساس تو را با دل و جان بوییدم

نه به اجبار و نه اصرار و نه از بوالهوسی
بلکه با عشق ،دلم را به دلت بخشیدم

من که از خویش گریزان و فراری بودم
تو چه کردی که فقط با تو چنین جوشیدم

هر که با عشق عیار دل خود را سنجید
عشق را باتو و احساس دلت سنجیدم

This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن روز که حرفِ عشق بشنفت دلم
شب تا به‌سحر میانِ خون خفت دلم

از  بس که خزانِ  نامرادی دیدم
صد بار بهار آمد و نشکفت دلم

#فرخی_یزدی