This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوره ی عشقِ تـو را خواندم و شیدا شده ام
در وجـودِ تـو و احساسِ تـو ، پیـدا شده ام
مثل یک معجزه هستۍکه به من جان دادی
بـا تـو یک بـارِ دگـر، زنـده و احیـا شـده ام
#پونه_حاج_علیان
در وجـودِ تـو و احساسِ تـو ، پیـدا شده ام
مثل یک معجزه هستۍکه به من جان دادی
بـا تـو یک بـارِ دگـر، زنـده و احیـا شـده ام
#پونه_حاج_علیان
تمـامِ واژه های من بـه نـامِ تـو ترانه شد
وَ نـامِ تـو بـه روی لب سرودِ عاشقانه شد
به انتظارِ ماهِ تو نشسته ام به پُشتِ شب
بیـا امیدِ شب شکن ، دلم پُر از بهانـه شد
بـه زیـرِ هـر قدم کنم نظاره ای به ردِ خود
که اشکِ دیدگانِ من به هرقدم جوانه شد
نگاهِ پـاکِ روشنت، نگاهِ بـا صفـای عشق
نگاهِ من بـه حُرمتت عظیم و بیکرانـه شد
تو ناخدای قلبـمی، و ساحلی بـه موجِ دل
وَ رودِ چشمِ عاشقم، به سمتِ تو روانه شد
نگینِ عشق و شادیت به تاجِ من جلا دهد
سرای قصرِ خالی ام بـه گوهرت خزانه شد
#محمد_امیری
وَ نـامِ تـو بـه روی لب سرودِ عاشقانه شد
به انتظارِ ماهِ تو نشسته ام به پُشتِ شب
بیـا امیدِ شب شکن ، دلم پُر از بهانـه شد
بـه زیـرِ هـر قدم کنم نظاره ای به ردِ خود
که اشکِ دیدگانِ من به هرقدم جوانه شد
نگاهِ پـاکِ روشنت، نگاهِ بـا صفـای عشق
نگاهِ من بـه حُرمتت عظیم و بیکرانـه شد
تو ناخدای قلبـمی، و ساحلی بـه موجِ دل
وَ رودِ چشمِ عاشقم، به سمتِ تو روانه شد
نگینِ عشق و شادیت به تاجِ من جلا دهد
سرای قصرِ خالی ام بـه گوهرت خزانه شد
#محمد_امیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سـلامِ من به تـو کز دیدنِ تو محرومم
گرفته حال و هـوایم ، نوشته ام خوبم
دلم برای تو تنگ است هوای غم دارم
تـو را بـرای نمـردن ، چقـدر کـم دارم
گـرفتـه پنجـره ها را ،هـوای شیدایی
تو کی بـرای همیشه دوباره می آیی؟
تمـامِ سهمِ من از تـو، فقط سرابی بود
شبیهِ خاطره ای تلخ، شبیهِ خوابی بود
اگر چه روی کتـابم نـوشتـه ای قهـرم
بـرای دیـدنِ رویـت خرابِ این شهرم
غـزل بـرای تو گفتم، دلم سبک تر شد
صدای سرفـه ی قلبم دوبـاره بهتر شد
سلامِ من بـه تـو کز دیدنِ تو بی تابم!
نگاهِ صورتِ مـاهـت نشسته در قـابم
دلم برای تو تنگ است و خوب میدانم
برای بـوسه ی رویت همیشه می مانم
#علیمحمد_پورحسن
گرفته حال و هـوایم ، نوشته ام خوبم
دلم برای تو تنگ است هوای غم دارم
تـو را بـرای نمـردن ، چقـدر کـم دارم
گـرفتـه پنجـره ها را ،هـوای شیدایی
تو کی بـرای همیشه دوباره می آیی؟
تمـامِ سهمِ من از تـو، فقط سرابی بود
شبیهِ خاطره ای تلخ، شبیهِ خوابی بود
اگر چه روی کتـابم نـوشتـه ای قهـرم
بـرای دیـدنِ رویـت خرابِ این شهرم
غـزل بـرای تو گفتم، دلم سبک تر شد
صدای سرفـه ی قلبم دوبـاره بهتر شد
سلامِ من بـه تـو کز دیدنِ تو بی تابم!
نگاهِ صورتِ مـاهـت نشسته در قـابم
دلم برای تو تنگ است و خوب میدانم
برای بـوسه ی رویت همیشه می مانم
#علیمحمد_پورحسن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بی خبر
#
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بی خبر
#
عطاردر دلت یک غم زیباست، دلم میگوید
خسته از شاید و اما ست، دلم میگوید
دل تو مثل غزل، مثل خدا، مثل سکوت
مثل یک کوچه تنهاست، دلم میگوید
دل سودایی من، ساده و سرشار و بزرگ
یک نفر مثل تو میخواست، دلم میگوید
من عقیده به غزلهای تو دارم شاعر
غم اشعار تو زیباست، دلم میگوید
در نگاه تو پر از بخشش مروارید است
چشم تو پاسخ دریاست، دلم میگوید
ای خلاصه شده در چشم تو تندیس سکوت
پشت چشمان تو غوغاست، دلم میگوید
مثل یک سیب که از شاخه فرو میافتد
عشق هم حادثه ماست، دلم میگوید
کار من نیست غزل گفتن و اینجا ماندن
شاعری کار شماهاست، دلم میگوید
#ارس_آرامی
خسته از شاید و اما ست، دلم میگوید
دل تو مثل غزل، مثل خدا، مثل سکوت
مثل یک کوچه تنهاست، دلم میگوید
دل سودایی من، ساده و سرشار و بزرگ
یک نفر مثل تو میخواست، دلم میگوید
من عقیده به غزلهای تو دارم شاعر
غم اشعار تو زیباست، دلم میگوید
در نگاه تو پر از بخشش مروارید است
چشم تو پاسخ دریاست، دلم میگوید
ای خلاصه شده در چشم تو تندیس سکوت
پشت چشمان تو غوغاست، دلم میگوید
مثل یک سیب که از شاخه فرو میافتد
عشق هم حادثه ماست، دلم میگوید
کار من نیست غزل گفتن و اینجا ماندن
شاعری کار شماهاست، دلم میگوید
#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشق فصل خزانی؟ من خزانت میشوم
با همه بیرنگی ام، رنگینکمانت میشوم
تکیه کن بر شانهام هر قدر میخواهی ببار
با همه بیجانی ام، آرام جانت میشوم
#ارس_آرامی
با همه بیرنگی ام، رنگینکمانت میشوم
تکیه کن بر شانهام هر قدر میخواهی ببار
با همه بیجانی ام، آرام جانت میشوم
#ارس_آرامی
سوگند به آن حس غریبانهٔ چشمت
بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم
رفتی و دلم بست به سوی همه دَر را
جز روی تو دَر را به کسی باز نکردم
گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت
حس غزلم را به تو ابراز نکردم
شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت
در خواب به جز نام تو آواز نکردم
زنجیر به پای دل من بست نگاهت
بی حال و هوای تو که پرواز نکردم
#ارس_آرامی
بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم
رفتی و دلم بست به سوی همه دَر را
جز روی تو دَر را به کسی باز نکردم
گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت
حس غزلم را به تو ابراز نکردم
شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت
در خواب به جز نام تو آواز نکردم
زنجیر به پای دل من بست نگاهت
بی حال و هوای تو که پرواز نکردم
#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مے شود گاهے بہ اشعارم غزال من شوی؟
مے شود وقت غمم همراہ حال من شوی؟؟
من قرارم با تو در شعر است مے دانم ولی..!
میشود یادت رود یڪ لحظہ مال من شوی؟!
میم آخر را بہ نامت مے شود گاهے نهم؟!
مالڪیت حس زیبایے است فال من شوی؟!؟
ماہ شب را جاے تو ، گاهے خطابش میڪنم..!
میشود ماهم شوے هر شب روال من شوی؟؟
مے تپد وقتے دلم با حس ناب شعرهات..!
مے شود قدرے مصمم در قبال من شوی؟!
من بہ عهدم با تو مے مانم ڪنارت با غزل..
مے شود یار من و جان خیال من شوی؟!
مهربانے با دلم ڪن، روزهاے پیش رو...!!
مے توانے بعد از این منع زوال من شوی..!
#برقی_احمد
مے شود وقت غمم همراہ حال من شوی؟؟
من قرارم با تو در شعر است مے دانم ولی..!
میشود یادت رود یڪ لحظہ مال من شوی؟!
میم آخر را بہ نامت مے شود گاهے نهم؟!
مالڪیت حس زیبایے است فال من شوی؟!؟
ماہ شب را جاے تو ، گاهے خطابش میڪنم..!
میشود ماهم شوے هر شب روال من شوی؟؟
مے تپد وقتے دلم با حس ناب شعرهات..!
مے شود قدرے مصمم در قبال من شوی؟!
من بہ عهدم با تو مے مانم ڪنارت با غزل..
مے شود یار من و جان خیال من شوی؟!
مهربانے با دلم ڪن، روزهاے پیش رو...!!
مے توانے بعد از این منع زوال من شوی..!
#برقی_احمد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در تمنای غزل در پی تفسیر توام
مست با خاطر تـو بسته به زنجیرتوام
در شب عشق، که عشاق به هم آمیزند
من کنار غم تـو خیره به تصویر توام...!
#مولانا
مست با خاطر تـو بسته به زنجیرتوام
در شب عشق، که عشاق به هم آمیزند
من کنار غم تـو خیره به تصویر توام...!
#مولانا
واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنم
دین و دنیای منی قصد سجودت میکنم
هستی و جانم تویی ، ای مظهر آرامشم
گاه گاهی بی جهت فکر نبودت میکنم
حرفی از رفتن مزن،جانم فدایت ای صنم
زندگی بی برم را نذر چشمت میکنم
عمر من،ای تو دلیل زندگی و هست من
بیت بیت شعر را مشحون بودت میکنم
شاعرم،اهل دلم،از عشق تو بنوشته ام
این غزل را سنگ فرش زیر پایت میکنم
#فاضل نظری
دین و دنیای منی قصد سجودت میکنم
هستی و جانم تویی ، ای مظهر آرامشم
گاه گاهی بی جهت فکر نبودت میکنم
حرفی از رفتن مزن،جانم فدایت ای صنم
زندگی بی برم را نذر چشمت میکنم
عمر من،ای تو دلیل زندگی و هست من
بیت بیت شعر را مشحون بودت میکنم
شاعرم،اهل دلم،از عشق تو بنوشته ام
این غزل را سنگ فرش زیر پایت میکنم
#فاضل نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب است و خانه پر است از سکوتِ دلتنگی
قطار می زند از دور سوتِ دلتنگی
گرفته ام،نفسم تنگ میشود گاهی
شبیه ساز غریب فلوتِ دلتنگی
به احتساب غمی که به سینه ام مانده
هزار ساله شدم،چون بلوطِ دلتنگی
چقدر خسته ام از شعرهای بی مقصد
چقدر خسته ام از این خطوطِ دلتنگی
تو نیستی که ببینی تنیده در قلبم
چه تارهای غمی عنکبوتِ دلتنگی...
#سیداحمد_موسوی_علوی
قطار می زند از دور سوتِ دلتنگی
گرفته ام،نفسم تنگ میشود گاهی
شبیه ساز غریب فلوتِ دلتنگی
به احتساب غمی که به سینه ام مانده
هزار ساله شدم،چون بلوطِ دلتنگی
چقدر خسته ام از شعرهای بی مقصد
چقدر خسته ام از این خطوطِ دلتنگی
تو نیستی که ببینی تنیده در قلبم
چه تارهای غمی عنکبوتِ دلتنگی...
#سیداحمد_موسوی_علوی