This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمِ باران نشسته روی شعرم... دفترم یعنی!
نمیبینم تو را ابریست در چشم تَرم یعنی؟
سرم داغ است و یک کوره تبم انگار خورشیدم
فقط یکریز میگردد جهان دورِ سرم یعنی!
تو را از من جدا کردند و پشت میلهها ماندم
تمام هستیام نابود شد، بال و پرم یعنی!
نشستم صبح و ظهر و عصردر فکرت فرو رفتم
اذان گفتند و من کاری نکردم..کافرم یعنی؟
اگر ده سال برمیگشتم از امروز میدیدی
که من هم شور دارم عاشقی را از بَرَم یعنی
تنِ تو موطِن من بوده پس در سینه پنهان کن
پس ازمن آنچه میماند به جاخاکسترم یعنی
نشستم چای خوردم شعر گفتم،شاملو خواندم
اگر منظورت اینها بود، خوبم.. بهترم یعنی!
#مهدی_فرجی
نمیبینم تو را ابریست در چشم تَرم یعنی؟
سرم داغ است و یک کوره تبم انگار خورشیدم
فقط یکریز میگردد جهان دورِ سرم یعنی!
تو را از من جدا کردند و پشت میلهها ماندم
تمام هستیام نابود شد، بال و پرم یعنی!
نشستم صبح و ظهر و عصردر فکرت فرو رفتم
اذان گفتند و من کاری نکردم..کافرم یعنی؟
اگر ده سال برمیگشتم از امروز میدیدی
که من هم شور دارم عاشقی را از بَرَم یعنی
تنِ تو موطِن من بوده پس در سینه پنهان کن
پس ازمن آنچه میماند به جاخاکسترم یعنی
نشستم چای خوردم شعر گفتم،شاملو خواندم
اگر منظورت اینها بود، خوبم.. بهترم یعنی!
#مهدی_فرجی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شمیمِ شعـرِ شبم را بهانـه کن امشب
مرا پرنده ی شوقِ شبـانـه کن امشب
سکوت منشأ فریادهای پُر بغض است
نـوای گریـه ی ما را ترانـه کن امشب
به بیت بیتِ غزلهای من نفس برسان
میـانِ هـر غـزلم بـاز لانـه کن امشب
دلـم گـرفتـه ببـاران مـرا کـه برخیزم
غـروب را غـزلِ عـاشقـانه کن امشب
من از کرانـه ی یک عصرِ کوچ آمده ام
به سمتِ عشق دلم را روانه کن امشب
چه آسمـانِ غریبی، نشسته بر سرِ شهر
بیا بـه شهـرِ دلم، آشیـانـه کن امشب
#پرستش_مددی
مرا پرنده ی شوقِ شبـانـه کن امشب
سکوت منشأ فریادهای پُر بغض است
نـوای گریـه ی ما را ترانـه کن امشب
به بیت بیتِ غزلهای من نفس برسان
میـانِ هـر غـزلم بـاز لانـه کن امشب
دلـم گـرفتـه ببـاران مـرا کـه برخیزم
غـروب را غـزلِ عـاشقـانه کن امشب
من از کرانـه ی یک عصرِ کوچ آمده ام
به سمتِ عشق دلم را روانه کن امشب
چه آسمـانِ غریبی، نشسته بر سرِ شهر
بیا بـه شهـرِ دلم، آشیـانـه کن امشب
#پرستش_مددی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجازه هست، کـه در یادِ تـو قدم بزنم؟
دوچشمِ مستِ تورا ماهِ من، قلم بزنم؟
اجازه هست، که در بزمِ عاشقـانهٔ شب
کنـارِ ماه و ستـاره، من از تو دَم بـزنم؟
#مجتبی_خوش_زبان
دوچشمِ مستِ تورا ماهِ من، قلم بزنم؟
اجازه هست، که در بزمِ عاشقـانهٔ شب
کنـارِ ماه و ستـاره، من از تو دَم بـزنم؟
#مجتبی_خوش_زبان
کاش از شعرم بخوانی، در دلم غوغاست بی تو..
کاش برگردی عزیزم!، عاشقت تنهاست بی تو..
در نبودت واژه هایم، رنگ و بوی غم گرفته..
شعرگفتن درغیابت سخت جان فرساست بی تو..
با دلی رنجور و خسته من برایت می نویسم..
از نگاه ابری من، دفترم دریاست بی تو..
این جهان را هرچه گشتم،جز جفا چیزی ندیدم..
رفتی و در این جهنم ، عشق ناپیداست بی تو..
در هوای خانه ی من ، عطر آغوش تو مانده..
رد پای رفتن تو، بر دلم بر جاست بی تو..
آنچنان جان داده ام که، تا ابد در جمع یاران..
مجلس ختمی برایِ، جان من برپاست بی تو..
#فاضل نظری
کاش برگردی عزیزم!، عاشقت تنهاست بی تو..
در نبودت واژه هایم، رنگ و بوی غم گرفته..
شعرگفتن درغیابت سخت جان فرساست بی تو..
با دلی رنجور و خسته من برایت می نویسم..
از نگاه ابری من، دفترم دریاست بی تو..
این جهان را هرچه گشتم،جز جفا چیزی ندیدم..
رفتی و در این جهنم ، عشق ناپیداست بی تو..
در هوای خانه ی من ، عطر آغوش تو مانده..
رد پای رفتن تو، بر دلم بر جاست بی تو..
آنچنان جان داده ام که، تا ابد در جمع یاران..
مجلس ختمی برایِ، جان من برپاست بی تو..
#فاضل نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمیدانم
همه هستی توئی فی الجمله این و آن نمی دانم
نمی یابم تو را در دل ،نه در عالم ، نه در گیتی
کجا جویم تو را آخر ،من حیران نمیدانم
#عراقی
همه هستی توئی فی الجمله این و آن نمی دانم
نمی یابم تو را در دل ،نه در عالم ، نه در گیتی
کجا جویم تو را آخر ،من حیران نمیدانم
#عراقی
خواب دیدار تو را در دل شب میدیدم
همچو حوا شدم و، روی تو را بوسیدم
تا که دل دید تو را در پس رویای سپید
باز شد پنجره در پنجره ها امیدم
ماه رخسارتو دراوج سکوت وغم خود
پرتوی رابه دل انداخت و من تابیدم
هرچه گفتند بینداختمش پشت سرم
بجزازحرف تو من حرف کسی نشنیدم
مثل پروانه در ابریشم عشقت کم کم
پیله کردم به تو،چشم ازهمگان پوشیدم
سینه لبریز شد از شور وشعف،چون با تو
من رسیدم به بهاران و، زِ نو روییدم
از غم و درد رهاندی تو مرا با جامی
که زِ لعل لب خود دادی و،من نوشیدم
#مهنازنجفی
همچو حوا شدم و، روی تو را بوسیدم
تا که دل دید تو را در پس رویای سپید
باز شد پنجره در پنجره ها امیدم
ماه رخسارتو دراوج سکوت وغم خود
پرتوی رابه دل انداخت و من تابیدم
هرچه گفتند بینداختمش پشت سرم
بجزازحرف تو من حرف کسی نشنیدم
مثل پروانه در ابریشم عشقت کم کم
پیله کردم به تو،چشم ازهمگان پوشیدم
سینه لبریز شد از شور وشعف،چون با تو
من رسیدم به بهاران و، زِ نو روییدم
از غم و درد رهاندی تو مرا با جامی
که زِ لعل لب خود دادی و،من نوشیدم
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همان ساحل امنی که دلم می خواهد
او به آرامش آغوش تو ایمان دارد
او همانی است که لبخند تو را می فهمد
پیش چشمان تو اما دل من کم می آرد
در رگم شعر بریز،بر تن من باران باش
مثل ابری که به هر جای زمین می بارد
پیش نقش رخ تو فرشچیان مبهوت است
و داوینچی که به لبخند تو دل می بازد
ناز چشمان تو را گویی خدا عاشق شد
که به این معجزه اش نزد همه می نازد
من همان موج سراسیمه و آشفته سرم
تو همان ساحل امنی که خدا می داند
#رضا_قریشی_نژاد
او به آرامش آغوش تو ایمان دارد
او همانی است که لبخند تو را می فهمد
پیش چشمان تو اما دل من کم می آرد
در رگم شعر بریز،بر تن من باران باش
مثل ابری که به هر جای زمین می بارد
پیش نقش رخ تو فرشچیان مبهوت است
و داوینچی که به لبخند تو دل می بازد
ناز چشمان تو را گویی خدا عاشق شد
که به این معجزه اش نزد همه می نازد
من همان موج سراسیمه و آشفته سرم
تو همان ساحل امنی که خدا می داند
#رضا_قریشی_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اڪَر عاشق شدن درد است من درمان نمیخواهم
خرابی باٺوشیرین اسٺ ومن سامان نمیخواهم
هرآنچیزیڪهمیخواهمٺماماً در وجودٺهسٺ
به جز بودن ڪنارٺ چیزی از یزدان نمیخواهم
#حمیدرضاگلشن
خرابی باٺوشیرین اسٺ ومن سامان نمیخواهم
هرآنچیزیڪهمیخواهمٺماماً در وجودٺهسٺ
به جز بودن ڪنارٺ چیزی از یزدان نمیخواهم
#حمیدرضاگلشن
هوای شهر قلبم را، معطّر کرده یاد تو..
تمام کوچههایش را، منوّر کرده یاد تو..
خیال آشتی با شب ندارد چشمهای ماه..
ولی مهتاب را هم، مهربانتر کرده یاد تو..
چه فرقی میکند آوای باران در تبِ مرداد..
هوای فصلها را، جورِ دیگر کرده یاد تو..
همیشه آتشی در سینه میسوزاندم، امّا..
تپشها را کمی آرام و کمتر کرده یاد تو..
اگر گاهی دلم آشوب و آزرده است، اما باز..
پریشانحالیام را، خوب و بهتر کرده یاد تو..
نمیدانم چرا این روزها تنپوشِ مردابم..
دلم را با شقايقها، برابر کرده یاد تو..
تماشاییست رقصِ بیقرار قاصدکهایی،،
که روی شانههای باد پرپر کرده یاد تو..
تصوّر کن میان چشمهایم رنگِ باران را..
نگاه ابریام را، دیدنیتر کرده یاد تو..
#نگار_حسینی
تمام کوچههایش را، منوّر کرده یاد تو..
خیال آشتی با شب ندارد چشمهای ماه..
ولی مهتاب را هم، مهربانتر کرده یاد تو..
چه فرقی میکند آوای باران در تبِ مرداد..
هوای فصلها را، جورِ دیگر کرده یاد تو..
همیشه آتشی در سینه میسوزاندم، امّا..
تپشها را کمی آرام و کمتر کرده یاد تو..
اگر گاهی دلم آشوب و آزرده است، اما باز..
پریشانحالیام را، خوب و بهتر کرده یاد تو..
نمیدانم چرا این روزها تنپوشِ مردابم..
دلم را با شقايقها، برابر کرده یاد تو..
تماشاییست رقصِ بیقرار قاصدکهایی،،
که روی شانههای باد پرپر کرده یاد تو..
تصوّر کن میان چشمهایم رنگِ باران را..
نگاه ابریام را، دیدنیتر کرده یاد تو..
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همیشه سر زده می آمدی تو ای باران
چه شد که دلزده ای و دگر نمی باری
دلم گرفته از این تنگنای بی خبری
بگو برای دلم حرف های نو داری
#فرزانه_صیاد
چه شد که دلزده ای و دگر نمی باری
دلم گرفته از این تنگنای بی خبری
بگو برای دلم حرف های نو داری
#فرزانه_صیاد
کاش میشد که از این پنجره بارید تو را
از صدای نفس فاصله، فهمید تو را
مثل عطر خنک کوچهی نارِنجِستان
در همآغوشی گل، یکسره بویید تو را
در فراسوی شب خاطرههایی شیرین
باز با تیشهی فرهاد، تراشید تو را
گاه در برکهی تنهایی خود سنگ انداخت
با صدای تپش ثانیه، نالید تو را
یک قدم مانده به دلواپسی اشک غروب
پشت بیتابترین خاطره، پاشید تو را
و به کوتاهی بوییدن عطر یک سیب
خام حوا شد و چون وسوسهای چید تو را
ته این راه سراسیمه، کمی آه کشید
در سکوتی به بلندای افق، دید تو را
#محمد_جوکار
از صدای نفس فاصله، فهمید تو را
مثل عطر خنک کوچهی نارِنجِستان
در همآغوشی گل، یکسره بویید تو را
در فراسوی شب خاطرههایی شیرین
باز با تیشهی فرهاد، تراشید تو را
گاه در برکهی تنهایی خود سنگ انداخت
با صدای تپش ثانیه، نالید تو را
یک قدم مانده به دلواپسی اشک غروب
پشت بیتابترین خاطره، پاشید تو را
و به کوتاهی بوییدن عطر یک سیب
خام حوا شد و چون وسوسهای چید تو را
ته این راه سراسیمه، کمی آه کشید
در سکوتی به بلندای افق، دید تو را
#محمد_جوکار