‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
تا مثل هر شب باز هم باران ببارد
خود را به ابر شانه هایم می سپارد
 
 امشب دوباره  می رسد تا خاطراتی 
بر سطر سطر دفتر شعرم بکارد
 
می دانم آری، خوب مي دانم در اين شهر
سنگ صبوري جز من شاعر ندارد
 
«سارای» هر شب تا سحر در آسمانم
طوفاني از جنس زمستان مي گذارد
 
شب پرسه هامان رو به پايان است و او باز
يك دستمال نازك پر  گريه دارد
 
حالا دوباره وقت رفتن دست من را
محكم ميان دستهايش مي فشارد
 
او مي رود، او مي رود مثل شب پيش
اما خودش را پيش من جا مي گذارد

#جواد_ضمیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نازچشمان تو راشعرکنم دردل شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب

چشم تو آیه نازل شده ازاحساس ست
سر بـه سجاده پر مهر تو دارم در شب

#حمیدرضا یگانه
ای ابرهای تیره ببارید جای من
شاید کمی سبک بشود بغضهای من

آیا کسی به پنجره زل می‌زند هنوز؟؟
اصلا به انتظار نشسته برای من ؟؟؟

من گم شدم میان دوراهی و در مسیر
یک همسفر نشد بدود پا به پای من

آرام باش قلب شکسته،  سکوت کن
قسمت نشد کسی بشود هم صدای من

در خواب دیده ام که سرانجام می‌رسد
روزی غریبه ای که شود آشنای من

امشب چقدر ساز دلم شور می‌زند
امشب چقدر دلنگرانم ، خدای من

#مریم_صفری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ضربِ دلم را ضربانش تویی
جان که مگو،گر همه جانش تویی

چشمِ تو گر تیر و مرا در نشان
خوش به تنم تا که کمانش تویی

#مسلم_خزایی_ژاکاو
ز دریای نگاهت من دُر نایاب می گیرم
حریر نور گویی از رخ مهتاب می گیرم

چنان در سینه بی تاب است دل از آتش عشقت
که از چشمان خود هر شب گلاب ناب می گیرم

عجب سودای شیرینیست این رویای روح افزا
به آغوشم تو را شبها اگر در خواب می گیرم

گوارای نگاهت باد ای جبریل شعر من
غزلهای روانی را که از محراب می گیرم

من آن آواره ی راهم که از خوش باوری اینجا
سراغ خانه ی آباد از سیلاب می گیرم

نظر بر وسعت دریاست واسع را و می دانم
ز سستی های خود جا در دل مرداب می گیرم

#سید_علی_کهنگی 
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در خیالم با خیالت ، بی خیالِ سرنوشت
گر تو باشی در خیالم دوزخم باشد بهشت

با خیالت طی کنم عمر و ندانم سر گذشت
از وجودِ پاکِ تو، یزدان گِل و خاکم سرشت

#خوشنودی
بی‌خیالِ غصّه‌ها ای دوست ، چایت را بنوش
هرچه پیش آمد بدان نیکوست، چایت را بنوش

همچو برگی سبز ، غلتان باش در جریان رود
زندگی سرتاسرش جادوست ، چایت را بنوش

تکیه بر هرشانه‌ای دادی سرت را برندار
تا عسل بر شانه‌ی کندوست، چایت را بنوش

در نگاه آسمان ، عمر زمین یک لحظه است!
این زمین و آسمانِ اوست، چایت را بنوش

او که تا اینجا تورا آورده با خود می‌برد
قایقت را همچنان پاروست، چایت را بنوش

در محاق ماه چشم از آسمانت برندار
ماه چشم و آسمان ابروست، چایت را بنوش

عاشقی کن مثل قو بر برکه‌ی این زندگی
قو برای عاشقی الگوست ، چایت را بنوش

مهرورزی را اگر آیینه‌ی راهت کنی...
بر دلت آرامش آهوست ، چایت را بنوش

#پرویز_شالی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توبه کردم که قلم دست نگیرم اما
هاتفی ‌گفت که این بیت شنیدن دارد

و خدا خواست که ‌یعقوب نبیند یک عمر
شهــر بی یار مگــر ارزش دیدن دارد!

#شهریار
منم و دفتر شعری که پر از اسرار است
شرح دلتنگی و دیوانگی ام بسیار است

شهر را ناله ی دلتنگی من پر کرده
ناله هایم همه از حسرت یک دیدار است

بند بند بدنم چشم شده ، اما حیف
بین چشمان من و دیده ی او دیوار است

عشق از دست دلم خون جگر خواهد خورد
دیده چون دیده ی نادیده من خونبار است

خبر از حال دل تنگ نداری شاید
روز هر عاشق دلتنگ چو شامی تار است

قصه از غصه ی بسیار نوشتم امروز
درک کن حال دلی را که چنین غمدار است

#اسماعیل حاج علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این اقلیم بارانی تو آفتابِ جهانم باش
کمی با چتر کیسویت نگهبان و پناهم باش...

ڪنون ڪز فرط دلتنڪَـی سال‌ها نخوابیدم
بیا در آغوش سوزانت میزبان خوابم باش..!!

#سپهر
تو نبودی و به پاهای خدا افتادم
دست بی رحم ترین ثانیه ها افتادم

تو نبودی و تب فاصله ها پیرم کرد
عاشق شعر شدم، شعر زمینگیرم کرد

مثنوی كردمت و شكر به جا آوردم
توی هر بیت فقط اسم تو را آوردم

آرزو کردمت و بغض نوشتم حالا
پای تو آب شده خشت به خشتم، حالا

قد یک خاطره گهگاه کنارم بنشین
نه عزیزم! خبری نیست، از آن دور ببین

گریه ی مرد غریب ست، ولی حادثه نیست
غرق رویای خودش بود، غریبانه گریست ،،،

#کاظم بهمنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام

تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام

بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام

کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام

#میثم_دانایی
در خیالم من تو را دریایی از رویا کشیدم
بازتاب قطره‌ای در قاب یک دریا کشیدم

عاقبت یک جرعه آب خوش به جام زندگانی
حاصل این عاشقی را در بخارِ ها کشیدم

تا سحر با انعکاس درد خود در مرگ رویا
این چنین در قاب قلبم من تو را تنها کشیدم

همدلی کن همدم تنهای بی یار و غریبم
در خیالم چهره‌ات را مست و بی همتا کشیدم

می‌نویسم هر شبانگه خاطرات بودنت را
لابلای دفتر شعرم تو را آنجا کشیدم

بی تو بودن چون دلیلی غیر ویرانی ندارد
بوم دنیای دلم را چون شب یلدا کشیدم

عطر آغوش تو را نه، طعم خوب بوسه ها را
همچو باران در کویر تشنه ی لبها کشیدم

#بیژن_عظیمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو عاشقانه ترین فصلی از کتاب منی
غنای ساده و معصوم شعر ناب منی

رفیق غربت خاموش روز خلوت من
حریف خواب و خیال شب شراب منی

#حسین منزوی