‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
710 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
وقتیکه عشق جان‌به جهانم‌نمی‌دهد
بغضم توان به آه و فغانم نمی‌دهد

وقتیکه سرنوشتِ غم‌انگیز و تلخِ من
در کویِ وصل، راه نشانم نمی‌دهد

وقتی به غیرِ واژه نباشد پناهِ من
باران اشک و گریه امانم نمی‌دهد

وقتی شرابخانه‌ی لبخند و زندگی
پیمانه‌ای به جامِ لبانم نمی‌دهد

یک لحظه‌ بی‌تو ماندن‌و تنها نشستنم
نایِ تپش به هر ضربانم نمی‌دهد

وقتی بهارِ خنده‌ی لبهایِ مستِ تو
دستی به گونه‌هایِ خزانم نمی‌دهد

جریانِ‌حسرت و غم‌و دلواپسی‌و بغض
خونی جدید، بر شریانم نمی‌دهد

این‌عشقِ‌پاکِ در دل‌ُدر جان‌نشسته‌‌هم
غیر از عطش به جامِ لبانم نمی‌دهد

#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برڪَ‌ریزان دلم را نوبهارے آرزوست
شاخہ‌ے خشڪ تنم را
              برڪَ و بارے آرزوست

پایمال‌یڪ تنم عمرےچوفرش خوابڪَاه
چون چمن هر لحظہ دل را
          رهڪَـذارے آرزوست ....!!

#سیمین‌بهبهانی
گوشهٔ چشمی بسوی دردمندان کن بناز
تا به بینی روی ناز خود بمرآت نیاز

آنکه از خود رفت از دیدار تو بازار رخت
باز می‌آید بخود چشمی کند گر باز باز

ناز کن هرچند بتوانی که عاشق میکشد
عاشقان را مغتنم باشند ز اهل ناز ناز

چون بخاطر بگذرانی اینکه راهی سر دهی
در زمان آن ناز را‌ آیند جان‌ها بیشواز

مست بیرون آی و از مستان عشقت جان طلب
نا کند جان‌ها بسویت بهر سبقت تر کتاز

چشم مستت را بگو تا بنگرد از هر طرف
چون گذر آری بعمری بر اسیران نیاز

چون گذر آری بر اهل دل توقف کن دمی
تا شود چشم نظر بازان بر آن رخساره باز

بر درت خوار ایستاده از تو خواهم یکنظر
ای بصد تمکین نشسته بر سریر عزّ و ناز

آنکه رویت دیده یکباره دگر بنماش روی
تا کند چشمی بروی دلگشایت باز باز

چند باشم در امید و بیم وصل و هجر تو
دل مبر یا جان ببر ای دلنواز جان گداز

در فراق خود مسوزانم بده کامم ز وصل
رحم کن بر زاریم جز تو ندارم چاره ساز

روی آتشناک بنما تا بسوزد بیخ غم
در فراقت فیض را تا چند داری در گداز

#فیض_کاشانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرامش ِبی نهایت ِجانی و بس
تصنیف ِخوش ِهزار دستانی و بس

هرچند نگفته ام به تو راز دلم
اندوه ِمرا فقط تو می‌دانی و بس

#شهراد_میدری
با اینکه به جز یاد تو در دل هوسی نیست
سرخورده‌تر از من به خدا هیچ‌کسی نیست

تا آمدم از معجزه عشق بگویم
گفتند به جز مرگ که فریادرسی نیست

ای غم تو کجایی که در این شهر به جز تو
با هیچ‌کسی حوصله هم‌نفسی نیست

امروز که در دام تو افتاده‌ام، ای عشق!
گفتی که در این باغ پر از گل قفسی نیست

قانون من ای عشق! همان بود که گفتم:
در بند کسی باش که در بند کسی نیست

#محمدحسن_جمشیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام
ساده لوحی بین که در کاغذ شرر پیچیده ام

خود نمایی شیوه من نیست چون طفل سرشک
دود آهم در زوایای جگر پیچیده ام...

# صائب‌_تبریزی
من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکن
تا دلم خالیست ، درجای دگر منزل نکن

غرق چشمان توام ، آخربیا دستم بگیر
این تن بی طاقتم را دورازاین ساحل نکن

تا تو هستی، شعرِمن را میشود گاهی شنید
بی مروت ، این همه قول و غزل ، باطل نکن

من که جرمم عاشقی بودست حکمم انتظار
پس روا برمن تو حکم مجرم قاتل نکن

با تمام آرزوهایم سراغت آمدم
آرزوهای مرا با اشک چشمم ، گِل نکن

عاقبت من را دو چشمان تو در آتش فکند
بیش ازاین دیگر عذاب از آسمان نازل نکن..

#امیرحسین_مقدم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شادی بطلب که حاصل عمر دمی ست
هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی ست

احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمی ست

#خیام
باران تویی! فرشته ی باریده از بهشت
ای اتفاقِ مثبتِ این روزهای زشت

بارانِ من! بهانه‌ی جا مانده از قدیم ...
ای بوی خاکِ نم زده ی چینه های خشت

گندم ترین پدیده! در این قحطی نگاه
با ردِ سبز خوشه تو را می توان نوشت

بر سقف من ببار، از امروز روشن است
تکلیف راهِ سخت و پر از شیبِ سرنوشت

جادوی سبز و مخملیِ چشم های تو ،
جاری شده به شعر سیاهم ، پری سرشت ...

#محمد حسین ناطقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از بغض پرم کمی امانم بدهید
راهی به گریز از خفقانم بدهید

من میوه ی زردی از درخت دردم
دیریست رسیده ام تکانم بدهید

#عارف_خوشرودی
فانوس نشاندم سَرِ هر کوچه ، کجایی؟
پروانه یِ بی پیله یِ من... دور چرایی؟

مجنونم وآواره چشمان سیاهت
لیلای منی کاش که رویت بنمایی

یک عمرنشستم سرراهت ولی افسوس
یک بار نشد بال گشایی و بیایی

بنشین ودمی شعربخوان دلبر نازم
از مولوی وحافظ و بیتی ز سنایی

#رحمان_مرسلی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عـاشقان را در بهشت آرام نیست
عشق بازی کار هر خودکام نیست

کـام نتوان یافتن در راه عــشــق
غیر نـاکامی درین ره کام نیست

#فیض_کاشانی
نوبهارم کوچ کرده، از پرستوها بپرس
برکه‌ای خشکیده‌ام، از دستة قوها بپرس

قایقی وارونه‌ام، در بندری بی‌اسکله
حال و روزم را فقط از بغض پاروها بپرس

بانگاهی بی‌رمق، دریا تماشا می‌کنم
نور فانوس مرا از برج و باروها بپرس

گاه‌گاهی دل به دریا می‌زنم؛ اما چه سود!
در دلم شوقی نمانده، از فراسوها بپرس

ساحل تنگ غروب از تور بی‌ماهی پر است
یأس چندین‌‌ساله را از چشم جاشوها بپرس

هیچ ‌کس از تلخی تقدیر من چیزی نگفت
سرنوشتم را فقط از فال بدگوها بپرس

#علی_اصغر_شیری