چند وقتیست ڪہ آرامش جانم شدهای
شوقِ رقصیدنِ نبض و ضربانم شدهای
آمدے دست ڪشیدے بہ دلم زندہ شدم
خونِ جارے شدهیِ در شَرَیانم شدهای
اے ڪہ آغوشِ من آغوشِ تو را میطلبد
بوسهے غنچہ بہ گلبرگِ خزانم شدهای
با دوچشمے ڪهنگارندهے آندستِخداست
تابش عشق بہ شبهاے جهانم شدهای
از تو لبریزِ جنونم، پرم از شور و غزل
چون ڪہ با آمدنت تاب و توانم شدهای
با تو بر گوشِ دل آهنگ خدا پیچیده
حالِ عرفانیِ هنگامِ اذانم شدهای
نامِ تو در دلِ هر قافیهام حڪ شدہ است
مثلِ ذڪرے همہ جا وردِ زبانم شدهای
همہ جا با دل و جان عشقِ تو را جار زدم
راز پنهان شدہ ؟؟ نہ، رازِ عیانم شدهای
#مجتبی_خوش_زبان
شوقِ رقصیدنِ نبض و ضربانم شدهای
آمدے دست ڪشیدے بہ دلم زندہ شدم
خونِ جارے شدهیِ در شَرَیانم شدهای
اے ڪہ آغوشِ من آغوشِ تو را میطلبد
بوسهے غنچہ بہ گلبرگِ خزانم شدهای
با دوچشمے ڪهنگارندهے آندستِخداست
تابش عشق بہ شبهاے جهانم شدهای
از تو لبریزِ جنونم، پرم از شور و غزل
چون ڪہ با آمدنت تاب و توانم شدهای
با تو بر گوشِ دل آهنگ خدا پیچیده
حالِ عرفانیِ هنگامِ اذانم شدهای
نامِ تو در دلِ هر قافیهام حڪ شدہ است
مثلِ ذڪرے همہ جا وردِ زبانم شدهای
همہ جا با دل و جان عشقِ تو را جار زدم
راز پنهان شدہ ؟؟ نہ، رازِ عیانم شدهای
#مجتبی_خوش_زبان
من پرم از بغض آری از تبسم خالی ام
آینه سیر است از من از پریشان حالی ام
با نسیمی چند آهی گفتم از حال خودم
جنگلی آتش گرفت از صحبت اجمالی ام
چیدن من از درخت آفرینش زود بود
چند قرنی مانده تا پایان فصل کالی ام
با زمین بیگانه ام اینجا هجوم بی ڪسی است
آسمان را می شناسم با همین بی بالی ام
چشم در راهم تو را ای مرگ ای پایان من
چشم در راهم تورا آغاز خوش اقبالی ام
باز هم آشفته حالی، باز هم افسرده ای؟
مادرم پرسید، اشڪم ریخت، گفتم عالی ام
#حسین_زاهدیان
من پرم از بغض آری از تبسم خالی ام
آینه سیر است از من از پریشان حالی ام
با نسیمی چند آهی گفتم از حال خودم
جنگلی آتش گرفت از صحبت اجمالی ام
چیدن من از درخت آفرینش زود بود
چند قرنی مانده تا پایان فصل کالی ام
با زمین بیگانه ام اینجا هجوم بی ڪسی است
آسمان را می شناسم با همین بی بالی ام
چشم در راهم تو را ای مرگ ای پایان من
چشم در راهم تورا آغاز خوش اقبالی ام
باز هم آشفته حالی، باز هم افسرده ای؟
مادرم پرسید، اشڪم ریخت، گفتم عالی ام
#حسین_زاهدیان
ای تو برجسته ترین نقش به دیواره ی قلبم
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ز تو خوش ترنشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم
#ناشناس
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ز تو خوش ترنشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم
#ناشناس
آمدی جانم به قربانت بمان دیگر نرو
جان به لب آورده هجرانت بمان دیگر نرو
منتظر بودم بیایی یار زیبا روی من
تا گذارم سر به دامانت بمان دیگر نرو
وقت دلتنگی نگاهم کن، تمنا میکنم
دل شده حیران چشمانت بمان دیگر نرو
دوستت دارم ،بدان رویای من بوسیدن است
از همان لبهای خندانت بمان دیگر نرو
حکم رانی کن، درون قلب من سلطان تویی
تا ابد هستم به فرمانت بمان دیگر نرو
نازنینم ناز کن هر قدر میخواهی ولی
رحم کن گاهی به خواهانت بمان دیگر نرو
تو شبیه ابر باران زا و من هم چون کویر
تشنه ام ، محتاج بارانت بمان دیگر نرو
پشت هر لبخند من صد غصه ی پنهانی است
جان من، جان عزیزانت بمان دیگر نرو
#محرم_زمانی
جان به لب آورده هجرانت بمان دیگر نرو
منتظر بودم بیایی یار زیبا روی من
تا گذارم سر به دامانت بمان دیگر نرو
وقت دلتنگی نگاهم کن، تمنا میکنم
دل شده حیران چشمانت بمان دیگر نرو
دوستت دارم ،بدان رویای من بوسیدن است
از همان لبهای خندانت بمان دیگر نرو
حکم رانی کن، درون قلب من سلطان تویی
تا ابد هستم به فرمانت بمان دیگر نرو
نازنینم ناز کن هر قدر میخواهی ولی
رحم کن گاهی به خواهانت بمان دیگر نرو
تو شبیه ابر باران زا و من هم چون کویر
تشنه ام ، محتاج بارانت بمان دیگر نرو
پشت هر لبخند من صد غصه ی پنهانی است
جان من، جان عزیزانت بمان دیگر نرو
#محرم_زمانی
میزنم سازی بیا،امشب به سازم ساز کن
دلبری کن از من و امشب برایم ناز کن
مانده ام پشت در دروازه چشمان تــو
رحم کن امشب بیا در را برویم باز کن
من به شوق تو به پرواز آمدم درآسمان
بال بگشاسوی من امشب توهم پرواز کن
حرف دل بسیارباشد باتو همصحبت شوم
سر بروی شانه ام بگذار و عشق اغاز کن
دست دردستان هم در زیر باران هم قدم.
باصدای دلنشین در گوش من اعجاز کن
#جواد_الماسی
دلبری کن از من و امشب برایم ناز کن
مانده ام پشت در دروازه چشمان تــو
رحم کن امشب بیا در را برویم باز کن
من به شوق تو به پرواز آمدم درآسمان
بال بگشاسوی من امشب توهم پرواز کن
حرف دل بسیارباشد باتو همصحبت شوم
سر بروی شانه ام بگذار و عشق اغاز کن
دست دردستان هم در زیر باران هم قدم.
باصدای دلنشین در گوش من اعجاز کن
#جواد_الماسی
از دلم دوری نکن دوری برایم خوب نیست
این همه از غصه و غم میسرایم خوب نیست
می نشینم گوشه ای میبارم از هجران تو
این همه باران غم بر گونه هایم خوب نیست
در هوایت شاد و ازاد و رها بودم ولی
چونکه رفتی از برم حال و هوایم خوب نیست
گریه کردم روز وشب با یک دل زار و غمین
بس که هق هق کرده ام لحن صدایم خوب نیست
شور وشادی رفته از شعرم تمامش غم شده
اینچنین دلمردگی در شعرهایم خوب نیست
از دلم دوری نکن دل بی تو میمیرد گلم
دور بودن از تو ای زیبا برایم خوب نیست
#ناشناس
این همه از غصه و غم میسرایم خوب نیست
می نشینم گوشه ای میبارم از هجران تو
این همه باران غم بر گونه هایم خوب نیست
در هوایت شاد و ازاد و رها بودم ولی
چونکه رفتی از برم حال و هوایم خوب نیست
گریه کردم روز وشب با یک دل زار و غمین
بس که هق هق کرده ام لحن صدایم خوب نیست
شور وشادی رفته از شعرم تمامش غم شده
اینچنین دلمردگی در شعرهایم خوب نیست
از دلم دوری نکن دل بی تو میمیرد گلم
دور بودن از تو ای زیبا برایم خوب نیست
#ناشناس
می توانی با نگاهی در دلم غوغا کنی
باز این آرامِ عاشق پیشه را رسوا کنی
می توانی یک نفس باران شوی بر خاکِ دل
تا که سامانم شوی بازاین دلم احیا کنی
می توانی بعد ان آوارگی ها یک شبی
سربه دامانم گذاری راز دل افشا کنی
می توانی همسفر بامن شوی تا مرز عشق
تاکمی آرامشت را نزد من پیدا کنی
می توانی مُلک دل را با محبت جانِ من
تا ابد شیرین به نامت با سند امضا کنی
#ناشناس
باز این آرامِ عاشق پیشه را رسوا کنی
می توانی یک نفس باران شوی بر خاکِ دل
تا که سامانم شوی بازاین دلم احیا کنی
می توانی بعد ان آوارگی ها یک شبی
سربه دامانم گذاری راز دل افشا کنی
می توانی همسفر بامن شوی تا مرز عشق
تاکمی آرامشت را نزد من پیدا کنی
می توانی مُلک دل را با محبت جانِ من
تا ابد شیرین به نامت با سند امضا کنی
#ناشناس
ڪاش روزے با حضورت نغمہ بارانم ڪنی
در گلستان امید یڪ لحظہ مهمانم ڪنی
ڪاش روزے جا بگیرم در خیال و باورت
در متون عاشقان پاڪ عنوانم ڪنی
ڪاش روزے مژدہ ے برگشتنت بر من رسد
ڪاش با نیم نگاهے شاد و خندانم ڪنی
ڪاش سرباز دلیر ڪشور عشقت شوم
با نگاہ مهربانت مرد میدانم ڪنی
ڪاش روزے ڪاش هایم را برآرد خالقم
با نوایت نغمہ خوان شاد افغانم ڪنی
#ناشناس
در گلستان امید یڪ لحظہ مهمانم ڪنی
ڪاش روزے جا بگیرم در خیال و باورت
در متون عاشقان پاڪ عنوانم ڪنی
ڪاش روزے مژدہ ے برگشتنت بر من رسد
ڪاش با نیم نگاهے شاد و خندانم ڪنی
ڪاش سرباز دلیر ڪشور عشقت شوم
با نگاہ مهربانت مرد میدانم ڪنی
ڪاش روزے ڪاش هایم را برآرد خالقم
با نوایت نغمہ خوان شاد افغانم ڪنی
#ناشناس
در سینہ دلے ز عشق پنهان دارم
در حنجرہ ام حرف فراوان دارم
با هیچ ڪسم میل سخن نیست ولی
با پنجرہ ها قرار باران دارم.......
#سمیه_فخرالدین
در حنجرہ ام حرف فراوان دارم
با هیچ ڪسم میل سخن نیست ولی
با پنجرہ ها قرار باران دارم.......
#سمیه_فخرالدین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همانی که دراندیشه ی رویت شب و روز
کلبه ای بهرِ دل از شعر و غزل ساخته ام
گرچه در فاصله ها نقش قلم تقدیر است
سالهاست برتبِ عشق قاعده را باخته ام
#مصطفی_مهماندوست
کلبه ای بهرِ دل از شعر و غزل ساخته ام
گرچه در فاصله ها نقش قلم تقدیر است
سالهاست برتبِ عشق قاعده را باخته ام
#مصطفی_مهماندوست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی
چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی
#حافظ
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی
چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی
#حافظ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستت دارم و بی تـو، خبـری نیست مرا
بی تـو از گلشـنِ هستی ثمری نیست مرا
آن چنـان در مـن و اعمـاقِ دلـم جا کردی
که به جز مشقِ دوچشمت اثری نیست مرا
#سعیدآذری
بی تـو از گلشـنِ هستی ثمری نیست مرا
آن چنـان در مـن و اعمـاقِ دلـم جا کردی
که به جز مشقِ دوچشمت اثری نیست مرا
#سعیدآذری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو خندان به سوی من آیی به مِهر
بـهاری پُـر از ارغـوان بـا من اسـت!
کنارِ تـو هر لـحظه گویـم بــه خویش
کـه خوشبـختیِ بیـکران با مـن است.
#فریدون_مشیری
بـهاری پُـر از ارغـوان بـا من اسـت!
کنارِ تـو هر لـحظه گویـم بــه خویش
کـه خوشبـختیِ بیـکران با مـن است.
#فریدون_مشیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آغوش وفا گشودهام در طلبت
تا بستر عاشقانهی نیمه شبت
بـایـد بـزنـم در بـلـم دل پـارو
تا شطّ خروشان عطشناک لبت
#نیلوفربهراد
تا بستر عاشقانهی نیمه شبت
بـایـد بـزنـم در بـلـم دل پـارو
تا شطّ خروشان عطشناک لبت
#نیلوفربهراد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتم که تو را خواست دلم پای تو هستم
از دیـدن تـصویـر تـو مـدهوشـم و مـستـم
دروازه ی دل جـای ورود هـمه کـس نیست
جز یـاد تو ، درب دل خـود ، بـر هـمه بستم
#ناشناس
از دیـدن تـصویـر تـو مـدهوشـم و مـستـم
دروازه ی دل جـای ورود هـمه کـس نیست
جز یـاد تو ، درب دل خـود ، بـر هـمه بستم
#ناشناس