هر قدر زلف تو ای سلسله مو سلسله دارد
به همان قدر دلم از تو ستمگر گله دارد
گفتی ام صبر نما تا ز لبم کام بگیری
آخر ای سنگدل این دل چقدر حوصله دارد
#شاطر_عباس_صبوحی
به همان قدر دلم از تو ستمگر گله دارد
گفتی ام صبر نما تا ز لبم کام بگیری
آخر ای سنگدل این دل چقدر حوصله دارد
#شاطر_عباس_صبوحی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فداے قاصد جانان ڪز او آسوده شد جانم
بشارت هاے خوش داد از اشارتهاے جانانم
به عالم هیچ عیشے را از این خوشتر نمیدانم
ڪه جام از من تو بستانے و من ڪام از تو بستانم
#فروغی_بسطامے
بشارت هاے خوش داد از اشارتهاے جانانم
به عالم هیچ عیشے را از این خوشتر نمیدانم
ڪه جام از من تو بستانے و من ڪام از تو بستانم
#فروغی_بسطامے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست ..
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست ...
#محمدعلی_بهمنی
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست ..
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست ...
#محمدعلی_بهمنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالها در طلبت گوشهنشینی کردم
تا گذاری به سر گوشهنشینان کردی
همنشینان تو از بوی ریاحین مستند
وه که در کار سمن و سنبل و ریحان کردی
تا فروغی نظری در رخ زیبای تو کرد
فارغش از مه و خورشید درخشان کردی
#فروغیبسطامی
تا گذاری به سر گوشهنشینان کردی
همنشینان تو از بوی ریاحین مستند
وه که در کار سمن و سنبل و ریحان کردی
تا فروغی نظری در رخ زیبای تو کرد
فارغش از مه و خورشید درخشان کردی
#فروغیبسطامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نذرڪردم ڪه چو بر دار دلت لانه ڪنم
روےزانوےخودم،موی تورا شانه ڪنم
گرچه مجنون شدن انگار به من می آید
قصد دارم ڪه تورا لیلی دیوانه ڪنم.
#محمد_بزاز
روےزانوےخودم،موی تورا شانه ڪنم
گرچه مجنون شدن انگار به من می آید
قصد دارم ڪه تورا لیلی دیوانه ڪنم.
#محمد_بزاز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاری شده در تمام جانم عشقت
پیوسته به مغزِ استخوانم عشقت
در ژرف ترین نقاط قلبم هستی
ای سقف بلندِ آسمانم عشقت
#حسین_فروتن
پیوسته به مغزِ استخوانم عشقت
در ژرف ترین نقاط قلبم هستی
ای سقف بلندِ آسمانم عشقت
#حسین_فروتن
براے شعــر گفتنـم ، تو بهترین بهــانہ اے
دلیــل مــاندگارے ، هــر غــزل و ترانہ اے
بخوان بہ لحن عاشقے ، دلم گرفتہ از غمی
غمــم ز دل نمے رود ، مگر بہ عاشقانہ ای
بیا بہ خانہ ے دلم ، ڪہ غرق بے پناهے ام
دلم پر از امید ڪن ، بہ جلوہ ے شبانہ ای
درون خلوت دلم ، ببین جوان و پر تپش
میان سینہ مـے وزد ، طنین عاشقانہ ای
طلـوع ڪردہ چشـم تو بہ ساحل نگاہ من
و جلوہ هاے مهر تو ، رسیدہ هر ڪرانہ اے
شڪفتـہ شـد گل وفا ، بہ شورہ زار باورم
و بذر مهـر در دلــم ، دوبارہ زد جوانہ ای
شڪوہ رقـص واژہ را ، درون دفترم ببین
تو در غزل نشستہ اے ، عزیز جاودانہ اے .
#شهناز_صمدے
دلیــل مــاندگارے ، هــر غــزل و ترانہ اے
بخوان بہ لحن عاشقے ، دلم گرفتہ از غمی
غمــم ز دل نمے رود ، مگر بہ عاشقانہ ای
بیا بہ خانہ ے دلم ، ڪہ غرق بے پناهے ام
دلم پر از امید ڪن ، بہ جلوہ ے شبانہ ای
درون خلوت دلم ، ببین جوان و پر تپش
میان سینہ مـے وزد ، طنین عاشقانہ ای
طلـوع ڪردہ چشـم تو بہ ساحل نگاہ من
و جلوہ هاے مهر تو ، رسیدہ هر ڪرانہ اے
شڪفتـہ شـد گل وفا ، بہ شورہ زار باورم
و بذر مهـر در دلــم ، دوبارہ زد جوانہ ای
شڪوہ رقـص واژہ را ، درون دفترم ببین
تو در غزل نشستہ اے ، عزیز جاودانہ اے .
#شهناز_صمدے
گریه ای بی وقفه دارم, شانه داری مهربان؟
کفتری گم کرده راهم , لانه داری مهربان؟
از غریبی بگذریم و از غم و دلواپسی
خانه ای بردوش من ,کاشانه داری مهربان؟
مدتی هشیار بودم غصه جانم را گرفت
مست میخواهم تورا,میخانه داری مهربان؟
ای بهار آرزو , شه زاده یِ خورشید و ماه
تویِ چشمت گوهری شاهانه داری مهربان
امر کن تا جان ببازم در هوایِ کوی تو
چون نگاهی نافذ و جانانه داری مهربان
گرچه گستاخیست اما در به رویم باز کن
پشت این در عاشقی دیوانه داری مهربان
#امیر اخوان
کفتری گم کرده راهم , لانه داری مهربان؟
از غریبی بگذریم و از غم و دلواپسی
خانه ای بردوش من ,کاشانه داری مهربان؟
مدتی هشیار بودم غصه جانم را گرفت
مست میخواهم تورا,میخانه داری مهربان؟
ای بهار آرزو , شه زاده یِ خورشید و ماه
تویِ چشمت گوهری شاهانه داری مهربان
امر کن تا جان ببازم در هوایِ کوی تو
چون نگاهی نافذ و جانانه داری مهربان
گرچه گستاخیست اما در به رویم باز کن
پشت این در عاشقی دیوانه داری مهربان
#امیر اخوان
مثل من آیا به شکل ابرها باریدهای؟
شبدرآغوشیخیالی تا سحرخوابیدهای؟
مثل من آیا زمستانهای سرد و بیبهار
سوزِسرما در بغل،غم در گلو، لرزیدهای؟
مـثـلِ من آیا تو هم، ای آشنایِ نوبهـار
شاخهایاز بوستانِبغضوحسرتچیدهای؟
یا که لب روی لبان قاب عکسی بی نفس
عشقرا ساغربهساغر،لببهلب نوشیدهای؟
یا کهمثل تکدرختی خستهو بیبار و بر
بر تن هر شاخهات پاییز را پوشیدهای؟
سر به روی سجدهات بر قبلهی دلدادگی
از خودت،از عشق،حتی ازخدا رنجیدهای؟
در عبورِ خاطراتت، در هجومِ بغضها
ناگهان با بوسههای خاطره خندیدهای؟
رویِدفتر دست در دستانِ گرم یک خیال
با قلم چرخیدهای؟تابیدهای؟رقصیده ای؟
ای دلیل شعرهایم، ای هوای هر غزل
اشکهایم را به چشمِ واژههایم دیدهای؟
#مجتبی_خوش_زبان
شبدرآغوشیخیالی تا سحرخوابیدهای؟
مثل من آیا زمستانهای سرد و بیبهار
سوزِسرما در بغل،غم در گلو، لرزیدهای؟
مـثـلِ من آیا تو هم، ای آشنایِ نوبهـار
شاخهایاز بوستانِبغضوحسرتچیدهای؟
یا که لب روی لبان قاب عکسی بی نفس
عشقرا ساغربهساغر،لببهلب نوشیدهای؟
یا کهمثل تکدرختی خستهو بیبار و بر
بر تن هر شاخهات پاییز را پوشیدهای؟
سر به روی سجدهات بر قبلهی دلدادگی
از خودت،از عشق،حتی ازخدا رنجیدهای؟
در عبورِ خاطراتت، در هجومِ بغضها
ناگهان با بوسههای خاطره خندیدهای؟
رویِدفتر دست در دستانِ گرم یک خیال
با قلم چرخیدهای؟تابیدهای؟رقصیده ای؟
ای دلیل شعرهایم، ای هوای هر غزل
اشکهایم را به چشمِ واژههایم دیدهای؟
#مجتبی_خوش_زبان
ناز پروده عشق تو شدم ، جان منی
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی
دین و دنیا و همه هستی من رفته به باد
هیچ سرمایه مـرا نیست ، تو ایمان منی
یاد تو روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره هـجران ، مه تـابـان منی
کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی
زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
#ناشناس
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی
دین و دنیا و همه هستی من رفته به باد
هیچ سرمایه مـرا نیست ، تو ایمان منی
یاد تو روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره هـجران ، مه تـابـان منی
کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی
زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
#ناشناس
نذر چشمان تو باشد بیت بیت شعرهایم
من تمام شعرهایم را به نامت میسرایم
تو تمام زندگی هستی و من در جستجویت
مانده بر بهت زمین، هر جا پیتو ردّ پایم
ریشه کرده در گلویم بغض سرگردانی من
با نگاهت میشود آیا کنی یک شب صدایم؟
تا که امشب قصهی دوری تو پایان بگیرد
دستهایم را به سمت آسمانها میگشایم
ای پر از عطر حضورت باغ یاد خستهی من
من به نقش چشمهای ساکت تو آشنایم
واژهواژه گفتههایم رنگ و بوی عشق دارد
نذر چشمان تو باشد بیت بیت شعرهایم
#شیوا_فرازمند
من تمام شعرهایم را به نامت میسرایم
تو تمام زندگی هستی و من در جستجویت
مانده بر بهت زمین، هر جا پیتو ردّ پایم
ریشه کرده در گلویم بغض سرگردانی من
با نگاهت میشود آیا کنی یک شب صدایم؟
تا که امشب قصهی دوری تو پایان بگیرد
دستهایم را به سمت آسمانها میگشایم
ای پر از عطر حضورت باغ یاد خستهی من
من به نقش چشمهای ساکت تو آشنایم
واژهواژه گفتههایم رنگ و بوی عشق دارد
نذر چشمان تو باشد بیت بیت شعرهایم
#شیوا_فرازمند
تو را آنقدر میخواهم که آدم ناز حوا را
تو را آنقدر درگیرم که شاعر شعر زیبا را
تو را آنقدر دلتنگم که دریا تشنهء ساحل
مرا آنقدر بیتابی که ساحل موج دریا را
به لبخند تو محتاجم ، به گرمی سلام تو
توراآنقدر میجویم که خسته,خواب و رویا را
تو ای خورشید بی پایان ! رهایم کن از این یلدا
که با تو میتوانم دید صبح خوب فردا را
تو را آنقدر لبریزم که شبنم از خیال گل
مرا آنقدر سرشاری که جاده مرد تنها را
تو شیرین منی و من همان فرهاد دیرینم
تو را آنقدر مینوشم که وامق چشم عذرا را
دو همزادیم و هم ریشه ، غزل آلود و بی پروا
تو را آنقدر میخواهم که آدم ناز حوا را
#ناشناس
تو را آنقدر درگیرم که شاعر شعر زیبا را
تو را آنقدر دلتنگم که دریا تشنهء ساحل
مرا آنقدر بیتابی که ساحل موج دریا را
به لبخند تو محتاجم ، به گرمی سلام تو
توراآنقدر میجویم که خسته,خواب و رویا را
تو ای خورشید بی پایان ! رهایم کن از این یلدا
که با تو میتوانم دید صبح خوب فردا را
تو را آنقدر لبریزم که شبنم از خیال گل
مرا آنقدر سرشاری که جاده مرد تنها را
تو شیرین منی و من همان فرهاد دیرینم
تو را آنقدر مینوشم که وامق چشم عذرا را
دو همزادیم و هم ریشه ، غزل آلود و بی پروا
تو را آنقدر میخواهم که آدم ناز حوا را
#ناشناس
اے فدایت همه ے دولت و داراییِ من
عاشقِ روے تو شد این دلِ دریاییِ من
نرود مهر و وفاے تو زیادم هرگز
مست گردیده ز تو خاطرِ رویاییِ من
از غمِ هجرِ تو تا عرش رسد فریادم
ڪرده ڪَر گوشِ فلک نغمه و نجواییِ من
بے تو یک لحظه صفا در دل بیمارم نیست
عشق زیباے تو شد همدمِ تنهاییِ من
به خمِ زلفِ تو اے دوست پناهنده شدم
ساڪنِ ڪوے تو شده این دلِ شیداییِ من
#ناشناس
عاشقِ روے تو شد این دلِ دریاییِ من
نرود مهر و وفاے تو زیادم هرگز
مست گردیده ز تو خاطرِ رویاییِ من
از غمِ هجرِ تو تا عرش رسد فریادم
ڪرده ڪَر گوشِ فلک نغمه و نجواییِ من
بے تو یک لحظه صفا در دل بیمارم نیست
عشق زیباے تو شد همدمِ تنهاییِ من
به خمِ زلفِ تو اے دوست پناهنده شدم
ساڪنِ ڪوے تو شده این دلِ شیداییِ من
#ناشناس
خواهم که در آغوش تو ای ماه بمیرم
جـان را به تو بسپـارم و آنـگاه بمیـرم
هرلحظه جدا ازتو بود حسرت و اندوه
خـواهم که رهـا زیـن غم جانکاه بمیرم
آن خسته گدایم که گَرَم در بگشـایی
در دولـت آغوش تو چون شاه بمیرم
گر بر قدحم باده از آن لعل بریزی
آنقـدر زنــم بــاده که والله بمیـرم
تو ماه بلندی و من افتاده ی در خویش
جـانـا مپسـندم که در این چـاه بمیرم
ترسم همه اینست که از شوریِ بختم
دستـم نرسـد بر تو و در راه بمیـرم
#عباس_نصیری
جـان را به تو بسپـارم و آنـگاه بمیـرم
هرلحظه جدا ازتو بود حسرت و اندوه
خـواهم که رهـا زیـن غم جانکاه بمیرم
آن خسته گدایم که گَرَم در بگشـایی
در دولـت آغوش تو چون شاه بمیرم
گر بر قدحم باده از آن لعل بریزی
آنقـدر زنــم بــاده که والله بمیـرم
تو ماه بلندی و من افتاده ی در خویش
جـانـا مپسـندم که در این چـاه بمیرم
ترسم همه اینست که از شوریِ بختم
دستـم نرسـد بر تو و در راه بمیـرم
#عباس_نصیری
تو را اندازہ ے ذرات جانم، دوستتدارم
بہ پهنا و بزرگے جهانم ، دوستتدارم
بہ قدرے رخنہ ڪردے در هواے شعر هاے من
ڪہ حتے خارج از حدّ توانم، دوستتدارم
شدم جلدت بہ سان ڪفترے اما نمیدانی
تو را من بیشتر از آب و دانم، دوستتدارم
میان ابرے پس ڪوچہ هاے تار احوالم
تو دائم حاضرے آرامِ جانم، دوستتدارم
دخیل خواهشم، مجنون عشقت باورش با تو
فراتر از ضریحِ واژگانم ، دوستتدارم
اگر چہ در هجوم وحشے قدّارہ ها اڪنون
شڪستہ چهرہ ام ،اماهمانم ،دوستتدارم
درون حلقہ هاے اشڪِ شوقم آہ،میبینی؟
تورابا بند بند استخوانم دوستت دارم
گمانم از ردیف این غزل فهمیدہ اے دیگر
ڪہ من همپاے سویِ دیدگانم ،دوستتدارم"
#یلدا_ڪولیوند
بہ پهنا و بزرگے جهانم ، دوستتدارم
بہ قدرے رخنہ ڪردے در هواے شعر هاے من
ڪہ حتے خارج از حدّ توانم، دوستتدارم
شدم جلدت بہ سان ڪفترے اما نمیدانی
تو را من بیشتر از آب و دانم، دوستتدارم
میان ابرے پس ڪوچہ هاے تار احوالم
تو دائم حاضرے آرامِ جانم، دوستتدارم
دخیل خواهشم، مجنون عشقت باورش با تو
فراتر از ضریحِ واژگانم ، دوستتدارم
اگر چہ در هجوم وحشے قدّارہ ها اڪنون
شڪستہ چهرہ ام ،اماهمانم ،دوستتدارم
درون حلقہ هاے اشڪِ شوقم آہ،میبینی؟
تورابا بند بند استخوانم دوستت دارم
گمانم از ردیف این غزل فهمیدہ اے دیگر
ڪہ من همپاے سویِ دیدگانم ،دوستتدارم"
#یلدا_ڪولیوند