‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
می‌رسد روزی سرم بر شانه‌ات مهمان شود
بی‌کسی‌های دلم با بودنت جبران شود

می‌رسد روزی میان لشکری از درد و آه
این دلِ دائم صبورم، فاتح میدان شود

باغبانی خسته‌ام، رنگ خزان را دیده‌ام
نوبهارم چون بیاید، چهره‌ام خندان شود

ناخدای کشتی عشقم، ولی طوفان‌زده
با تو حتما رد شدن از موج غم آسان شود

شاعری سهم تو و چشمان زیبای تو باد
می‌نویسم از تو من، شاید شبی دیوان شود

می‌کشم بار غمی بر دوش خسته نازنین
با وجودت درد بی‌درمانِ من درمان شود

راضی‌ام من بر رضای خالقت سنگ صبور
هرچه را او می‌پسندد از برایت، آن شود

#ناشناس
نازنینم بی تو یارای سفر نیست مرا
گذر از هرکه کنم ازتو گذرنیست مرا
باش تا هر نفسی مرحم جانم باشی
جز تمنای وصال تو هنر نیست مرا
بی دلان منع کنند عشق تو را از دل من
باز غیر نگهت شوق دگر نیست مرا

#ناشناس
به تو خلاصه میشود تمـامِ عشق و باورم
خـدا کند غـزل شَوی غـرورِ نـابِ دفتـرم

تومثلِ شعله هستی ومنم غبارِ یک غروب
نشسته در دو چشمِ من، شبی گناهِ آخرم

به هم گِره که میزنم گُسسته خاطراتِ خود
بیـا بیـا چـو آیـنـه‌، سحـر نشیـن برابرم

بیا به رنگِ عاشقی ، بِکِش به بومِ من قلم
که من پُر از سیاهی ام تو روشنی فروهرم

شروعِ جاده بی مدد زچشمِ تـو نمی شود
شکستـه پـای چلچـله، بُریده بـالِ کفترم

اگر تبسمی کنی، چـو طعمِ شعـرِ صـائبی
بیـا وگـرنـه تـه کِشد، تمـامِ حس شاعرم

#حبیب_عنبری
در جان من، طنين صداى بنان تويى
زيـباترين  الهـه ى نـاز  جـهان  تـويى

هر چند آسـمان خـدا پر ستـاره است،
اما عروس هرشب هفت آسمان،تويى.

#وحید_پورراد
عشق یعنی همه شب در دل و جانت باشد
مثلِ جان در تن و در روح و روانت باشد

سینه ات در هدفِ آتش عشقش سوزان
زخمِ عشقش به جگر تیرِ کمانت باشد

عشق یعنی همه تن پا بشوی تا کویش
شور وصلش به دلت، دردِ نهانت باشد

مثلِ آن برکه دلتنگ که ماهش رفته است
او نباشد، قفسی تار، مکانت باشد

عشق یعنی همه دم زیر لبت بشماری
کِی، کجا می گذرد، ردّ زمانت باشد

در سرت جز هوس عشق نباشد یعنی
در دلت آه جگرسوز نشانت باشد

عشق یعنی که ببوسی لب شورانگیزش
حی در خیر عمل، ذکر لبانت باشد

تا کند از سر کویت گذری، دلواپس
دائما ذکر دعا ورد زبانت باشد

عشق یعنی تو نیایی ز غمت می میرم
جان ز تن پر بزند گر که فغانت باشد

#الهام_حسینی_ابهری
تا دلبرو دلدار تو باشی ، خوبم
مجنون شدمو یار توباشی خوبم

دردیست که ای کاش مداوا نشود

وقتی که پرستار تو باشی خوبم


#وحشی_بافقی
فقط یک بـارِ دیگر با نگاهت مبتلایم کن
کمی با طعمِ نابِ بوسه هایت آشنایم کن

گرفتـارم میـانِ کوچه های بی سرانجامی
از این بن بستِ پُرتکرارِ هر روزه رهایم کن

گـرفتــارم میـانِ حجمـی از آوارِ دلتنـگی
بیـا از قعـرِ گـردابِ فـراموشی صدایم کن

به دورِخاطراتِ تو دخیلی بسته ام هر شب
کمی لبخنـدو آرامش نثـارِ غصه هایم کن

من آن فریادِخاموشم اسیرِ بغض و تنهایی
به دردِ دوری وحسرت دگر کمتر جزایم کن

ندارد بی تو تعبیری تمـامِ خواب های من
از این رویای بی فرجام یک باره جدایم کن

نباشد ذکرِ شبهایم براین سرگشتگی مرهم
بـرای آنکـه از یـادت جدا گردم دعایم کن

#زهرا_اسماعیلی
دفتـرم بـاز بــه نـاز تـو فقط بــاز کنم
سازم از گفتن چشمان تـو دمساز کنم

سوز دل برسر دل ماند و نگویم به کسی
راز دل را بـه لـب سرخ تـو ابـراز کنم

#الهام_رازقی
میشود آیا شبی مهتاب شام من شوی
لحظه زیبای وصل اختتام من شوی..؟

یاکه گیسو را برافشانی به موج سینه ها
زیر نام همدلی هایت به نام من شوی؟

منکه درخلوت سرایم جز تمنای تو نیست
میشود بنیان گزار ازدحام من شوی؟

تاعسل میباری ازسرچشمه لبهای خویش
می شود لبریز شهد جام جام من شوی؟

ای غــزال تیز پای قـصه های ماندگار
میشود روزی بنام عشق رام من شوی؟

چیست غيراز تلخکامی سهم مجنون بازیم
میشود با چشم لیلایت به کام من شوی؟

یک شبی تنگم بمیران در تب آغوش ها
تا مگر پایان من باشی، تمام من شوی؟

#شهریار
مثل عادت نیستے تا سادہ انڪارت ڪنمـ
تو نفس هاے منے باید ڪـہ تڪرارت ڪنمـ
مقتضایـ بودنے . یعنے ڪـہ بیـ تو نیستمـ
زندگیـ بخشے و باید عمر ایثارت ڪنم
بیـ قراریـ نیست این بے اختیارے هاے محض
اینڪـہ باید دائما خود را گرفتارت ڪنمـ
عاشقت باشم ،تنها عاشقت باشم همین
عاشقیـ یعنے خودم را وقف دیدارت ڪنم...

#ناشناس
هر کجا باشی ، در آنجا ، یار..! می نازم به تو
بی شماران عاشقم . . . هر بار می نازم به تو

دلربایی می کنی هر لحظه با خوب و بدت
حرف من این است ای دلدار می نازم به تو

قسمت شیرین من فرهاد چشمان تو شد
شاکرم بر درگه دادار...می نازم به تو

«مستم از رؤیای مِیگونت به هردم در خیال»
مانده دل، آری، دراین افکـار، می‌نازم به تــو

روزهایم در زلال چشم تو شب می شود
من اگر خوابم ،اگر بیدار می نازم به تو

شهریارم . . ! خانه ای آباد در قلبم بساز
بر سرم هم گر شوی آوار می نازم به تو

کوچ چشمانت به چشمم را چــرا پنهان کنم ؟!
ای که هستم از تو من سرشار...می نازم به تو

در بهار عمر تو...گل رنگ و رویی تازه کرد

وه! به این احوال و این دیدار... می نازم به تو


#ناشناس
عاشق ڪه باشی، شعر شورِ دیگرے دارد

لیلی و مجنون قصه‌ے شیرین‌ترے دارد

دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی

هر دفعه از آن دفعه فالِ بهترے دارد

#بهمن_صباغ_زاده
،،
بنشین شانه زنم ؛زلف سیاهت گل من ..
تو بکن دلبری ازمن؛ به نگاهت گل من ..


تو که شطرنج؛ رخت برده دل از پیروجوان..
افتخاریست شوم؛ عضو سپاهت گل من..


عاشقی جرم قشنگیست ؛ گناهی بکنیم ..
دوست دارم ؛که شوم جرم و گناهت گل من ..


یوسف مصرنباشم، که زلیخا بشوی..
کاش بر فال بیفتم؛ به چاهت گل من..


قصه ی لیلی و مجنون ؛دگر کهنه شده..
چشم این سنگ؛ صبور هست براهت گل من..


توشدی شعر و غزل؛ شاعر چشمان تو من ..
تو بکن دلبری از من؛ به نگاهت گل من..

#ناشناس
‍ زیر امضای تمام شعرهایم

مینویسم"دل نوشت"

تابدانند عشق را باید فقط با دل نوشت


#رزگار_موکریان
گریه هایم همه از عشق حکایت دارد
یعنی این دل به چشمان تو عادت دارد

ای تو محبوب ترین حادثه ی زندگیم
بی تو این دل به یک مُرده شباهت دارد

از تو ممنون که هستی...،همه ی هستی من
به من و بودن تو شهر حسادت دارد

شعر گفتم همه ی شهر بفهمند این را
آری این مرد ، به من ابراز محبت دارد

قافیه قافیه از عشق تو گفتن خوب است

این غزل هم به نگاه تو ارادت دارد

#ناشناس
جان فدایٺ میڪنم آرام جان ڪَویم ٺو را

نیسٺ بالاٺر زجان ٺا من همان ڪَویم ٺو را

من چه ڪَویم حسن و خویٺ رانڪَار نازنین

جانِ من هسٺی،چه زیبااسٺ آن ڪَویم تو را

#اسدالله_بابایی
نغمه ی تنهاییم را تا شنیدی آمدی
تا زمین خوردم تو سمت من دویدی آمدی

در میان خشکسالی های تقویم دلم
مثل باران زمان نا امیدی آمدی

گر چه با من دلخوشی سهمت نبود ای مهربان
دست از خوشبختی قلبت کشیدی! آمدی

هر زمان از دست دنیا خسته و نالان شدم
در سیاهی ها شبیه یک سفیدی آمدی

بارها قلب تو را آسان شکستم نازنین
تو ولی تا ناله ی من را شنیدی آمدی!

#احمدنارویی
دلم از درد دنیا ...تنڪَ تنڪَ است...
چرا درها به رویم...سنڪَ سنڪَ است...

در این دنیا ندیدم...روز خوبے...
چقدر رفتن از این...دنیا قشنڪَ است

#ناشناس عاشق
بی عشق تو هرگز غزلی من نسرایم
ای آنکه به دردم نبود جز تو دوایم

غافل نشوم از دل مجنون تو یارا
جز عشق توام نیست دراین مسکن وجایم

با عشق توام زنده به گیتی و جهانم
بی عشق تو نیرو و توان نیست به پایم

دائم به زبان نام تو آرم به همه حال
بی یاد تو هرگز نبود حال و هوایم

آن وقت شوم بر همه عالم زتو خوشبخت
کاندر بغلم قامت رعنای تورا جا بنمایم

آنگه که توباشی به دلم همدم وهمراز
هر درد و غمی را زِ دلت من بزدایم

#ناشناس
هنوز سرخوشم از حس عاشقانه ے تو
ڪجاست خلوت امن قشنگ خانه ے تو؟

بگو بدون تو اینجا چگونه گریه ڪنم
پرم ز بغض نفسگیر و نیست شانه ے تو

#هماڪشتگر
"نازنينم عشق را نذر نگاهت كرده ام
ماه را قربانى چشم سياهت كرده ام "

ناز چشمانت طلوع شعرهايم ميشود
صبح راهمرنگ هر روز و پگاهت كرده ام

دست بر زلفت كنم آرام و آهسته كه چون
دستهايم را كه تسليم سپاهت كرده ام

انتظار ديدنت دارم هميشه نازنين
چونكه پايم را فداى سربه راهت كرده ام

تو چه كردى اين دلم رامت شده اى مهربان
فكر را همسفر غصه و آهت كرده ام

حك شده نامت هميشه بر دل غمگين من

#ناشناس