‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
709 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
آسـمـان ،دریـا مـرا یـاری کـنـیـد...
بـغـض دارد سـیـنـه ام کـاری کـنـیـد..

ابـر چـشـمـانـم دگـر خـشـکـیـده اسـت...
جـای چشـمـانـم کـمی زاری کنـید...

#ناشناس
بوی احساس توپیچید هوایت کردم
امدم با دل سرگشته صدایت کردم

دیدمت دلبر دلخواه و دل ارا بودی
از میان همه ی جمع جدایت کردم

گفتم از عشق در ان لحظه ی ناب
و تو را بر بغل خویش هدایت کردم

تا بدانند همه دلبر و دلدار منی
عاشقی را به تو اینگونه عنایت کردم

شاعرت بودم و حالا شده ام عاشق تو
هر کجا قصه ی عشق تو روایت کردم

اول و اخر هر شعر دعایت کردم
بعد هر شعر دلم را به فدایت کردم

#ناشناس
شاهد خوشبختی ات باشم همیشه هر مکان
با صبوری چاره ای ، بر یاس و حرمانت کنم

با تو بستم عهد الفت، تا نفس دارم به تن
گر نیاز افتد خودم را ، وقف پيمانت کنم

#فریدون_مشیری
جرعہ جرعہ عشق را سر مي ڪشم
نقش عشقـم را بہ ساغـر مي ڪشم

خستہ ام از شڪ و تردید و هراس
خستہ از چفتي ڪہ بردر ميڪشم

اعتمـــادم خـدشہ دار از حیلـہ شـد
روی قلبــــم نقــش باور مي ڪشم

باورت ڪـــردم ببا در محضـــــرت
بر غم و تردید ضـــربدر مي ڪشم

دوستـت دارم عــــــزیـز جــاڹ مـڹ
با تو باشم تا خــــدا پر مي ڪشم

با تو مستــــم مست شادی ، دربرت

جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم


#ناشناس
تو را دارم که بر لب خنـــــــده دارم

به سر تاجی چنین زیبنـــــــده دارم

نخواهم بیش ازاین از دولت عشق

که در دل دولتـــی پاینـــــــــده دارم

#احسان_حق_شناس
مهمانِ نگاهم شو ، در یک شب رویایی
بگشای به روی من ، یک پنجره زیبایی

فانوسِ نگاهم را ، آویختــه ام بر در
من منتظرم زیرا ، گفتند تو می آیی

بی تاب تر از موجم ، بی خواب تر از دریا
من مانده ام و یادت ، با یک شبِ یلدایی

تا عابرِ چشمانت ، ره گم نکند در شب
بر کوچه بتابان نور ، ای ماهِ تماشایی

از پهنــۀ چشمانت ، موج آمد و دل را برد
آری شده ام اینک ، دریاییِ دریایی

تو رفتی و با لیلی ، همراه شدی در عشق
من مانده ام و مجنون ، با یک دلِ صحرایی..

#ناشناس
تو به بوی غزل و قافیه ، آمیخته‌ای
به خدا حال مرا، خوب به هم ریخته‌ای

آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
بی سبب نیست، که در کنج دلم جا داری

به سپیدی غزل، رایحه ی یاس منی
یاسمن بوی‌ترین، قسمت احساس منی

#فریدون مشیری
باتو شب تسلیمِ فردامیشود اے خوبِ من
لحظه هایم رنگِ دریامیشود اے خوبِ من

آفتـابے دستِ تـو بـوے نـوازش مے دهد
با طلوعـت پنجره وا میشود اے خوبِ من

تـو بهشـتِ آرزویـے از خیـالِ وصـلِ تـو
آسمانم غـرقِ رویـا میشود اے خوبِ مـن

رازِ عشقت خانـهٔ دل را مُسَّخر ڪرده است
گنج در ویـرانه پیدا میشود اے خوبِ من

در تبِ دلـواپسے ها برگ برگِ شعـرِ مـن
با نفسهاے تـو امضا میشود اے خوبِ من

برگ برگِ دفتـرم مثـلِ دلـم پاییزے است
شعرِ من باتو شڪوفا میشود اے خوبِ من

#ناشناس
بی تو شهرم قفس است ای همه آزادی من
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من

بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام

ای همه سقف و ستون و همه آبادی من

#حسین_منزوی
دوستت دارم گلم این حس زیبا مال تو
آرزو دارم تمام بهترین ها مال تو
 
 جلوه ی زیبایی یک آسمان اشعار ناب
 آبی افسانه ی دنیای نیما مال تو

یک بغل آغوش گرم اندازه ی تن پوش
تو
مایه ی آرامشم! پنهان و پیدا مال تو

در نگاهت دور از هر ساحلی تا رفت و رفت
قایق احساس من بر موج دریا مال تو

شمس من صد مثنوی می ریزد از هر خنده ات
شاعر دیوانه ات لبریز و شیدا مال تو

گرچه چیزی لایق چشمت ندارم چاره چیست

"دوستت دارم گلم" تنهای تنها مال تو ..


#ناشناس
بارانِ پسِ پنجـره بی تقصیـــر است
از جان و دلش یک نفر اینجا سیر است

یک صندلیِ خــالی و یک قهوه یِ تلـــخ
بعد از تو هوایِ این سهیل دلگیــــر است

#سهیل خراسانی
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی
دیرتر سر میزنی و بی وفاتر می شوی

هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی

من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی

مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی

عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی

یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا... تر میشوی

#حامد_عسگری
نشسته ای به قلب من ، خیال پا شدن مکن

تو جفت خوب قلبمی ، فکر سوا شدن مکن

گره گره به پای من نشسته دام خوبی ات

به روی دل نوشته ام ، شور رها شدن مکن


#فروغ_فرخزاد
گرچه پیرم با تو آنقدر جوانم که نگو
در کنارت پای تا سر هیجانم که نگو

آمدی کوچه معطر شده از آمدنت
سبزوخُرم شده هرجای جهانم که نگو

هنرِتوست همین تاب وتبِ عاشقی ام
که من آن شاعرِ بیتاب و توانم که نگو

با دو صد دلبری وعشوه وناز آمده ای...
آنقدَرحک شده ای دردل وجانم که نگو

بعداز این ثانیه ای دور نباش از دل‌من
بی تو هرلحظه به حدی نگرانم که نگو

شعرِمن خواندی اگر،خوب به‌حالم بنگر،
آنقَدَر ساده و بی نام و نشانم که نگو،،

#ناشناس
در قاب دلم عڪس تمـاشـای تو هست
در بـاور مــن شـــوق تمنـای تو هســت

یاد تو شبیـــه عطــر گـل هـا ی بهـــــار
پیچیده به ذهن و بوی زیبای تو هست .

#نصرالله_عسگری
آرام جانم میشوی پشت وپناهم میشوی ؟
من خسته ازبی مهریم ! تومهربانم میشوی ؟

درمن نمانده ذره ای ازحس خوب عاشقی !
توضامن ازادی از ! رنج و عذابم میشوی ؟

قلبم گواهی میدهد ؛ هم مهربان هم لایقی !
آیاتوهم رویای من ! فکر و خیالم میشوی ؟

من سخت بیمارم ولی ! محتاج دارو نیستم !
آیا پرستار تب و درد و عذابم میشوی ؟

من هرشب از بهر رخت ! هذیان به لب دارم همی !
آیا تو در بیداریم ! ورد زبانم میشوی ؟

تاریکی و ظلمت مرا در دام خود کرده اسیر !
آیا چراغ روشن ! شبهای تارم میشوی ؟

#ناشناس
بگذار با تو عالم خود را عوض ڪنم
یک لحظه تو به جاے من و من به جاے تو

این حال و عالمے ڪه تو داری،براے من
دار وندار و جان و دل من براے تو

#قیصر_امین_پور
میشود آیا شبی مهتاب شام من شوی
لحظه زیبای وصل اختتام من شوی..؟

یاکه گیسو را برافشانی به موج سینه ها
زیر نام همدلی هایت به نام من شوی؟

منکه درخلوت سرایم جز تمنای تو نیست
میشود بنیان گزار ازدحام من شوی؟

تاعسل میباری ازسرچشمه لبهای خویش
می شود لبریز شهد جام جام من شوی؟

ای غــزال تیز پای قـصه های ماندگار
میشود روزی بنام عشق رام من شوی؟

چیست غيراز تلخکامی سهم مجنون بازیم
میشود با چشم لیلایت به کام من شوی؟

یک شبی تنگم بمیران در تب آغوش ها
تا مگر پایان من باشی، تمام من شوی؟

#شهریار
تـــو
دل انڪَیزترین
عشرتِ شب هاےمنی
با تو حاجت نبود
ڪَوشه‌ے میخانہ_مرا...!!

#مهنازنجفی
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
از عِشــــق مى نويسم باذوق شاعِرانه
با شور یک غَــــزل یا غوغای يك تَـــرانه

از بُغضهاى تلخ و از اَشكهـــــاى خاموش
از كوچه هاى باران در خَلــــــوت شبانه

يا ازتَبى كه امشب بر جان مَن نشسته
با آتشى كه هر دَم از دل كِشـــــد زبانه

درباغ خاطِراتم فصل خَزان عشق است
تا كى شود بَهــــــــار و فصل گُل و جوانه

از قهقراى مِهـــــر و ازقَحطى صــــداقت
از قَلب پاك عاشق تا مَــــــــرگ جاودانه

بر لـــوح سنگی دِل با جوهَــــــر محبت
بايد نِوشت از عشق اين بهترين بَهانه

#ناشناس