راستش را بخواهی؛
دلم میخواهد غرق شوم، میخواهم از ساحل واژگانم گذر کنم و در اقیانوسِ جملاتم غرق شوم و کسی مرا نجات ندهد!
میخواهم در جامِ غزل ها غوطه ور شوم،
دلم میخواهد که در آخرین نفس هایم شعر های سهراب را بنوشم و مست بمیرم!
میخواهم با ابتهاج پرواز کنم و خودم را به سر شاخه ی ارغوان برسانم!
حتی قصد دارم تمام دلواپسی های فروغ را به دست باد بدهم!
مهدوی
دلم میخواهد غرق شوم، میخواهم از ساحل واژگانم گذر کنم و در اقیانوسِ جملاتم غرق شوم و کسی مرا نجات ندهد!
میخواهم در جامِ غزل ها غوطه ور شوم،
دلم میخواهد که در آخرین نفس هایم شعر های سهراب را بنوشم و مست بمیرم!
میخواهم با ابتهاج پرواز کنم و خودم را به سر شاخه ی ارغوان برسانم!
حتی قصد دارم تمام دلواپسی های فروغ را به دست باد بدهم!
مهدوی
❤7
میبینی آنقدر برایت نوشته ام!
که خود مجنون وار راوی راز لیلی شدم؟
از الف آرزوهایت تا یِ یادگاری هایت را بلدم!
شاید تو اصلا واژه را نمیفهمیدی که با هر نگاه ات کلماتم را دار میزدی!
شاید نمیدانستی درد غربت جمله ای در اسارت سطر چیست؟
عاشقت بودم، شاید اشتباهم این بود که با کاغذ هایم نشانت دادم!
عاشقت بودم، شاید نباید به قلم میگفتم!
دوستت دارم نه به زبان اینها،
دوست دارم همانقدر ساده، گرچه تو اهل خواندن و فهمیدن نیستی!
مهدوی
که خود مجنون وار راوی راز لیلی شدم؟
از الف آرزوهایت تا یِ یادگاری هایت را بلدم!
شاید تو اصلا واژه را نمیفهمیدی که با هر نگاه ات کلماتم را دار میزدی!
شاید نمیدانستی درد غربت جمله ای در اسارت سطر چیست؟
عاشقت بودم، شاید اشتباهم این بود که با کاغذ هایم نشانت دادم!
عاشقت بودم، شاید نباید به قلم میگفتم!
دوستت دارم نه به زبان اینها،
دوست دارم همانقدر ساده، گرچه تو اهل خواندن و فهمیدن نیستی!
مهدوی
❤8
ای کاش بفهمم که به جز ماژیک فسفری به چیزهای دیگه ام هم برای زندگی نیاز دارم...🧑🦯
😁9
آدمی وقتی خودش زبان خودش را نمیفهمد.
ارزو میکند ؛
ای کاش دیگری می آمد،
و برایش بازگو میکرد که به چه مبتلا شده .
#لال
ارزو میکند ؛
ای کاش دیگری می آمد،
و برایش بازگو میکرد که به چه مبتلا شده .
#لال
👍11
این یکی از عادات قدیمی
و مسخره انسان است
وقتی راهش را گم میکند،
تندتر میدود!
استیوتولتز
و مسخره انسان است
وقتی راهش را گم میکند،
تندتر میدود!
استیوتولتز
👍11
میترسم!
میترسم، از روزی که دستانمان کوتاه باشد،
آنقدر کوتاه که نتوانیم به سوی خدا دراز کنیم!
میترسم، از روزی که دستانمان کوتاه باشد،
آنقدر کوتاه که نتوانیم به سوی خدا دراز کنیم!
💔12
بخند!
آری تو بخند
من مدتهاست که خنده هایم از دهن افتاده، سرد شده است...
اما گرمیِ لبخندتو مرا گرم میکند...
گونه ام را از هم میکشد
گویا خنده هایت مرض واگیر دار است
هنوز لب وا نمیکنی مرا هم میخندانی!
حرفهایت که از گوشه ی لبانت جاری میشود
مرا مست میکند، و من مست واژه به واژه ی کلامت میشوم..
مبادا ترکِ لبخند کنی، که این جان ترکِ جهان میکند...
●|مهدوی
آری تو بخند
من مدتهاست که خنده هایم از دهن افتاده، سرد شده است...
اما گرمیِ لبخندتو مرا گرم میکند...
گونه ام را از هم میکشد
گویا خنده هایت مرض واگیر دار است
هنوز لب وا نمیکنی مرا هم میخندانی!
حرفهایت که از گوشه ی لبانت جاری میشود
مرا مست میکند، و من مست واژه به واژه ی کلامت میشوم..
مبادا ترکِ لبخند کنی، که این جان ترکِ جهان میکند...
●|مهدوی
❤10
دهخدایی که سالها وقت گذاشت و لغت نامه نوشت!
اورا بگویید امروز دلتنگ ترین فرد برای ابراز دلتنگی اش واژه کم آورده است!
●|مهدوی
اورا بگویید امروز دلتنگ ترین فرد برای ابراز دلتنگی اش واژه کم آورده است!
●|مهدوی
💔12
دلم شعر
شعر
و شعرِ بسیار میخواهد!
دلم خروار ها بیت
هزاران غزل
دلم اندکی مولانا را طلب دارد!
امان از دل،
که عجیب هوس جام ادب دارد!
آموخته شده به این مست شدنها از نگاه واژه!
مهدوی
شعر
و شعرِ بسیار میخواهد!
دلم خروار ها بیت
هزاران غزل
دلم اندکی مولانا را طلب دارد!
امان از دل،
که عجیب هوس جام ادب دارد!
آموخته شده به این مست شدنها از نگاه واژه!
مهدوی
❤14
روز را زیر و رو میکنم، ایده ای برای نور ندارم.
به خواب میروم و با خیال اینکه خواب برادر مرگ است، آرامش می یابم!
و در خود شوق به آغوش کشیدن این دو برادر را در بسترم ستایش میکنم!
مهدوی
به خواب میروم و با خیال اینکه خواب برادر مرگ است، آرامش می یابم!
و در خود شوق به آغوش کشیدن این دو برادر را در بسترم ستایش میکنم!
مهدوی
💔10
این خطوط سردرگمِ دفتر، عاقبت جانم را مانند واژگانم خواهد بلعید!
❤9👍1😢1
صبح را
با خروسی که نخواند،
چای داغی که بر تن لیوان ننشست،
صبح بخیری که گوشه ی دهانمان را نگرفت،
خورشیدی که لبخندش را فراموش کرد،
و نانی که از تنور داغ در نیامد،
شروع کردیم!
صبح شد و این نشانه ی فردایی است که روزی،
غفلت از چشمانمان خواهد ربود!
مهدوی
با خروسی که نخواند،
چای داغی که بر تن لیوان ننشست،
صبح بخیری که گوشه ی دهانمان را نگرفت،
خورشیدی که لبخندش را فراموش کرد،
و نانی که از تنور داغ در نیامد،
شروع کردیم!
صبح شد و این نشانه ی فردایی است که روزی،
غفلت از چشمانمان خواهد ربود!
مهدوی
💔9❤1
راستش این روزها بیخودی
بهانه ی شعرهای عاشقانه را میگیرم!
دلم تورا می خواهد و تنها با غزل تورا به آغوش میکشم!
دلم بندِ قافیه یِ نگاهِ توست
وگرنه خودت هم خوب میدانی که از قافیه این شعر ها عجیب بیزارم.
دلم فقط وزن این روزهای نبودنت را میسنجَد!
و فارغ است از وزنِ بی موزون این کلمات!
تو شاه بیت هر شعر سروده شده ای!
در آرزوی تو صد ها غزل خواندم و ردیف همه ی آنها شد محال!
آری دلم تورا میخواهد
و بیخودی بهانه شعر های عاشقانه را می گیرد!
●|مهدوی
بهانه ی شعرهای عاشقانه را میگیرم!
دلم تورا می خواهد و تنها با غزل تورا به آغوش میکشم!
دلم بندِ قافیه یِ نگاهِ توست
وگرنه خودت هم خوب میدانی که از قافیه این شعر ها عجیب بیزارم.
دلم فقط وزن این روزهای نبودنت را میسنجَد!
و فارغ است از وزنِ بی موزون این کلمات!
تو شاه بیت هر شعر سروده شده ای!
در آرزوی تو صد ها غزل خواندم و ردیف همه ی آنها شد محال!
آری دلم تورا میخواهد
و بیخودی بهانه شعر های عاشقانه را می گیرد!
●|مهدوی
💔7🔥3
آغوشت مرا از گرمای تابستان به هوای بارانی پاییز می رساند!
گرمای تنت حس شاعری را در من بر می انگیزد!
بیا باهم بخوانیم؛
بیا تا جامِ غزل را در برهم به سر کشیم،
تا از واژگان عشق مست شویم!
برایم بخوان،
از عاشقانه های شاملو برایم هزاران بار بخوان!
من هم غزل به غزل به فدای خواندنت می روم!
و من کلمات آغوشت را از بر میکنم و دلتنگی هایم را در حوالی فروغ به دست باد می سپارم!
ما زبان شعر را خوب میفهمیم،
و به همین قافیه ها زنده ایم.
●|مهدوی
گرمای تنت حس شاعری را در من بر می انگیزد!
بیا باهم بخوانیم؛
بیا تا جامِ غزل را در برهم به سر کشیم،
تا از واژگان عشق مست شویم!
برایم بخوان،
از عاشقانه های شاملو برایم هزاران بار بخوان!
من هم غزل به غزل به فدای خواندنت می روم!
و من کلمات آغوشت را از بر میکنم و دلتنگی هایم را در حوالی فروغ به دست باد می سپارم!
ما زبان شعر را خوب میفهمیم،
و به همین قافیه ها زنده ایم.
●|مهدوی
👍5❤3
گرچه جایت خالیست و ندارمت در بَرَم؛
به جایش من تمام نامه هایت را از بَرَم!
●|مهدوی
به جایش من تمام نامه هایت را از بَرَم!
●|مهدوی
💔9