وزیر پزشکیان
شرکت توانیر: کولرها را خاموش کنید!
از پنکه استفاده کنید
یا استفاده از سنت نیاکان هزاران سال پیش ...
شرکت توانیر: کولرها را خاموش کنید!
از پنکه استفاده کنید
یا استفاده از سنت نیاکان هزاران سال پیش ...
خٰانُم مَهدِوی؛
وزیر پزشکیان شرکت توانیر: کولرها را خاموش کنید! از پنکه استفاده کنید یا استفاده از سنت نیاکان هزاران سال پیش ...
کم کم خودتون رو آماده کنید برای باد بزن حصیری🧑🦯
😢3
حال ما حال اسیریست که هنگام فرار
یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت!
یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت!
😢5
میدانی خستگی داریم تا خستگی!
گاه از کوه کندن هلاک میشوی
و گاه از دل کندن!
من چه بگویم که از کویَت دل کندم؟!
گاه از کوه کندن هلاک میشوی
و گاه از دل کندن!
من چه بگویم که از کویَت دل کندم؟!
❤7
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من!
ورنه این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت!
ورنه این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت!
😢5❤3
شبی شاید رها کردم، جهان پر اضطرابم را
کسی اینجا نمیفهمد، منو و حال خرابم را
کسی اینجا نمیفهمد، منو و حال خرابم را
❤9🔥1
باد اگر میخواست همه کار میکرد!
طوفان به پا میکرد،
گرد باد میشد،
دریا بهم میریخت
ابر ها جابه جا میشدند،
گاه شاخه ها میشکستند،
اما نمیدانم!
دلتنگی من مگر چقدر سنگین بود!
که باد هم او را نبرد!
مهدوی
طوفان به پا میکرد،
گرد باد میشد،
دریا بهم میریخت
ابر ها جابه جا میشدند،
گاه شاخه ها میشکستند،
اما نمیدانم!
دلتنگی من مگر چقدر سنگین بود!
که باد هم او را نبرد!
مهدوی
💔7
شکستن دل صدا نداره ؛
اینطور نیست که مثلا وقتی کنار یک نفر وایستادی ،
صدای پوکیدن قلبش رو بتونی بشنوی .
یا مثلا ببینی یدفه خرده های دل یک نفر
میپاشه روی زمین .
شکستن یک آدم ، بعضی وقتها
با چند قطره اشک همراهه .
و خیلی وقتها با بغض و
توی سکوت اتفاق می افته
آدم های شکسته عجیب نیستن
بی اونکه بدونیم
خیلی هاشون رو هر روز می بینیم
با ظاهری آروم
و حتی خنده ای روی لباشون
اما
با باورهایی نابود شده
و امید هایی به پایان رسیده ...
فرشته رضایی
اینطور نیست که مثلا وقتی کنار یک نفر وایستادی ،
صدای پوکیدن قلبش رو بتونی بشنوی .
یا مثلا ببینی یدفه خرده های دل یک نفر
میپاشه روی زمین .
شکستن یک آدم ، بعضی وقتها
با چند قطره اشک همراهه .
و خیلی وقتها با بغض و
توی سکوت اتفاق می افته
آدم های شکسته عجیب نیستن
بی اونکه بدونیم
خیلی هاشون رو هر روز می بینیم
با ظاهری آروم
و حتی خنده ای روی لباشون
اما
با باورهایی نابود شده
و امید هایی به پایان رسیده ...
فرشته رضایی
❤11
خدایا
یا مرا پرت کن ده سال جلو تر
و یا دستم را بگیر و ببرم به اوج طفولیت
من هیچ ایده ای برای زندگی در اکنون را ندارم!🧑🦯
یا مرا پرت کن ده سال جلو تر
و یا دستم را بگیر و ببرم به اوج طفولیت
من هیچ ایده ای برای زندگی در اکنون را ندارم!🧑🦯
😢8
من زنده بودم اما، انگار مرده بودم
از بس که روزها را تا شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده میخواست، من دل سپرده بودم
یک عمر میشد آری در ذرهای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب میشد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد وقتی غروب میشد
کاش آن غروبها را از یاد برده بودم
محمدعلی بهمنی
از بس که روزها را تا شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده میخواست، من دل سپرده بودم
یک عمر میشد آری در ذرهای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب میشد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد وقتی غروب میشد
کاش آن غروبها را از یاد برده بودم
محمدعلی بهمنی
❤7
خلاصه تر بکن ای مرگ! داستانم را
که خستهتر نکنم گوشِ دوستانم را
تمامِ طولِ شب از شوق گریه میکردم
چگونه شرح دهم حال توأمانم را؟
استاد بهمنی
که خستهتر نکنم گوشِ دوستانم را
تمامِ طولِ شب از شوق گریه میکردم
چگونه شرح دهم حال توأمانم را؟
استاد بهمنی
💔8
کنار جاده نشستهام؛
راننده چرخ را عوض میکند
از آنجا که میآیم دل خوشی ندارم
به آنجا که میروم میل چندانی ندارم
پس چرا بیصبرانه
به عوض کردن چرخ نگاه میکنم؟!
برتولت برشت
راننده چرخ را عوض میکند
از آنجا که میآیم دل خوشی ندارم
به آنجا که میروم میل چندانی ندارم
پس چرا بیصبرانه
به عوض کردن چرخ نگاه میکنم؟!
برتولت برشت
💔5