حال ما حال اسیریست که هنگام فرار
یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت!
یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت!
😢5
میدانی خستگی داریم تا خستگی!
گاه از کوه کندن هلاک میشوی
و گاه از دل کندن!
من چه بگویم که از کویَت دل کندم؟!
گاه از کوه کندن هلاک میشوی
و گاه از دل کندن!
من چه بگویم که از کویَت دل کندم؟!
❤7
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من!
ورنه این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت!
ورنه این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت!
😢5❤3
شبی شاید رها کردم، جهان پر اضطرابم را
کسی اینجا نمیفهمد، منو و حال خرابم را
کسی اینجا نمیفهمد، منو و حال خرابم را
❤9🔥1
باد اگر میخواست همه کار میکرد!
طوفان به پا میکرد،
گرد باد میشد،
دریا بهم میریخت
ابر ها جابه جا میشدند،
گاه شاخه ها میشکستند،
اما نمیدانم!
دلتنگی من مگر چقدر سنگین بود!
که باد هم او را نبرد!
مهدوی
طوفان به پا میکرد،
گرد باد میشد،
دریا بهم میریخت
ابر ها جابه جا میشدند،
گاه شاخه ها میشکستند،
اما نمیدانم!
دلتنگی من مگر چقدر سنگین بود!
که باد هم او را نبرد!
مهدوی
💔7
شکستن دل صدا نداره ؛
اینطور نیست که مثلا وقتی کنار یک نفر وایستادی ،
صدای پوکیدن قلبش رو بتونی بشنوی .
یا مثلا ببینی یدفه خرده های دل یک نفر
میپاشه روی زمین .
شکستن یک آدم ، بعضی وقتها
با چند قطره اشک همراهه .
و خیلی وقتها با بغض و
توی سکوت اتفاق می افته
آدم های شکسته عجیب نیستن
بی اونکه بدونیم
خیلی هاشون رو هر روز می بینیم
با ظاهری آروم
و حتی خنده ای روی لباشون
اما
با باورهایی نابود شده
و امید هایی به پایان رسیده ...
فرشته رضایی
اینطور نیست که مثلا وقتی کنار یک نفر وایستادی ،
صدای پوکیدن قلبش رو بتونی بشنوی .
یا مثلا ببینی یدفه خرده های دل یک نفر
میپاشه روی زمین .
شکستن یک آدم ، بعضی وقتها
با چند قطره اشک همراهه .
و خیلی وقتها با بغض و
توی سکوت اتفاق می افته
آدم های شکسته عجیب نیستن
بی اونکه بدونیم
خیلی هاشون رو هر روز می بینیم
با ظاهری آروم
و حتی خنده ای روی لباشون
اما
با باورهایی نابود شده
و امید هایی به پایان رسیده ...
فرشته رضایی
❤11
خدایا
یا مرا پرت کن ده سال جلو تر
و یا دستم را بگیر و ببرم به اوج طفولیت
من هیچ ایده ای برای زندگی در اکنون را ندارم!🧑🦯
یا مرا پرت کن ده سال جلو تر
و یا دستم را بگیر و ببرم به اوج طفولیت
من هیچ ایده ای برای زندگی در اکنون را ندارم!🧑🦯
😢8
من زنده بودم اما، انگار مرده بودم
از بس که روزها را تا شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده میخواست، من دل سپرده بودم
یک عمر میشد آری در ذرهای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب میشد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد وقتی غروب میشد
کاش آن غروبها را از یاد برده بودم
محمدعلی بهمنی
از بس که روزها را تا شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده میخواست، من دل سپرده بودم
یک عمر میشد آری در ذرهای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب میشد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد وقتی غروب میشد
کاش آن غروبها را از یاد برده بودم
محمدعلی بهمنی
❤7
خلاصه تر بکن ای مرگ! داستانم را
که خستهتر نکنم گوشِ دوستانم را
تمامِ طولِ شب از شوق گریه میکردم
چگونه شرح دهم حال توأمانم را؟
استاد بهمنی
که خستهتر نکنم گوشِ دوستانم را
تمامِ طولِ شب از شوق گریه میکردم
چگونه شرح دهم حال توأمانم را؟
استاد بهمنی
💔8
کنار جاده نشستهام؛
راننده چرخ را عوض میکند
از آنجا که میآیم دل خوشی ندارم
به آنجا که میروم میل چندانی ندارم
پس چرا بیصبرانه
به عوض کردن چرخ نگاه میکنم؟!
برتولت برشت
راننده چرخ را عوض میکند
از آنجا که میآیم دل خوشی ندارم
به آنجا که میروم میل چندانی ندارم
پس چرا بیصبرانه
به عوض کردن چرخ نگاه میکنم؟!
برتولت برشت
💔5
راستش را بخواهی؛
دلم میخواهد غرق شوم، میخواهم از ساحل واژگانم گذر کنم و در اقیانوسِ جملاتم غرق شوم و کسی مرا نجات ندهد!
میخواهم در جامِ غزل ها غوطه ور شوم،
دلم میخواهد که در آخرین نفس هایم شعر های سهراب را بنوشم و مست بمیرم!
میخواهم با ابتهاج پرواز کنم و خودم را به سر شاخه ی ارغوان برسانم!
حتی قصد دارم تمام دلواپسی های فروغ را به دست باد بدهم!
مهدوی
دلم میخواهد غرق شوم، میخواهم از ساحل واژگانم گذر کنم و در اقیانوسِ جملاتم غرق شوم و کسی مرا نجات ندهد!
میخواهم در جامِ غزل ها غوطه ور شوم،
دلم میخواهد که در آخرین نفس هایم شعر های سهراب را بنوشم و مست بمیرم!
میخواهم با ابتهاج پرواز کنم و خودم را به سر شاخه ی ارغوان برسانم!
حتی قصد دارم تمام دلواپسی های فروغ را به دست باد بدهم!
مهدوی
❤7
میبینی آنقدر برایت نوشته ام!
که خود مجنون وار راوی راز لیلی شدم؟
از الف آرزوهایت تا یِ یادگاری هایت را بلدم!
شاید تو اصلا واژه را نمیفهمیدی که با هر نگاه ات کلماتم را دار میزدی!
شاید نمیدانستی درد غربت جمله ای در اسارت سطر چیست؟
عاشقت بودم، شاید اشتباهم این بود که با کاغذ هایم نشانت دادم!
عاشقت بودم، شاید نباید به قلم میگفتم!
دوستت دارم نه به زبان اینها،
دوست دارم همانقدر ساده، گرچه تو اهل خواندن و فهمیدن نیستی!
مهدوی
که خود مجنون وار راوی راز لیلی شدم؟
از الف آرزوهایت تا یِ یادگاری هایت را بلدم!
شاید تو اصلا واژه را نمیفهمیدی که با هر نگاه ات کلماتم را دار میزدی!
شاید نمیدانستی درد غربت جمله ای در اسارت سطر چیست؟
عاشقت بودم، شاید اشتباهم این بود که با کاغذ هایم نشانت دادم!
عاشقت بودم، شاید نباید به قلم میگفتم!
دوستت دارم نه به زبان اینها،
دوست دارم همانقدر ساده، گرچه تو اهل خواندن و فهمیدن نیستی!
مهدوی
❤8
ای کاش بفهمم که به جز ماژیک فسفری به چیزهای دیگه ام هم برای زندگی نیاز دارم...🧑🦯
😁9
آدمی وقتی خودش زبان خودش را نمیفهمد.
ارزو میکند ؛
ای کاش دیگری می آمد،
و برایش بازگو میکرد که به چه مبتلا شده .
#لال
ارزو میکند ؛
ای کاش دیگری می آمد،
و برایش بازگو میکرد که به چه مبتلا شده .
#لال
👍11