خٰانُم مَهدِوی؛
85 subscribers
78 photos
7 videos
11 links
شبی در روی واژگانم خوابم برد؛
و حال کابوس آن شب را بازگو میکنم!
Download Telegram
رک بگویم... از همه رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام

با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر ساز ی که شد رقصیده ام

در زمستانِِ سکوتم بارها...
با نگاه سردتان لرزیده ام

رد پای مهربانی نیست...نیست
من تمام کوچه را گردیده ام

سالها از بس که خوش بین بوده ام...
هر کلاغی را کبوتر دیده ام

وزن احساس شما را بارها...
با ترازوی خودم سنجیده ام

بی خیال سردی آغوشها...
من به آغوش خودم چسبیده ام

من شما را بارها و بارها...
لا به لای هر دعا بخشیده ام

فریدون مشیری
5👍1
Forwarded from Hidden Chat
مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم با دل‌های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می‌خوری پا بیشتر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شب‌های یلدا بیشتر
رفته‌ای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر

زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ‌تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر

بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم
خون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر

حامد عسکری
3👍2
Hidden Chat
مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم با دل‌های تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم قالی کرمان که باشی می‌خوری پا بیشتر بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی بعدِ…
با ر میگم

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود و دل آرام جهان شد
در اول آسایش ما سقف فروریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چه ها شد!
👍3
👍54👏2🤩2🤣2🔥1🥰1😁1😢1🎉1
بیا تا برویم و بگذریم!
بیا تا از دلتنگی های فروغ در انزوای واژه ها،
از جانِ نیمه جان فرهاد در پس شیرین،
تا بلندای مرز دوست داشتن مجنون،
و تا راز شاملو برویم و بگذریم!
آری بیا تا از آغاز اولین دلبری های حوا گذر کنیم و سرچشمه ی عشق را بیابیم!
جانانم، بیا تا کمی در کنار ارغوانِ سایه بنشینیم و طعم جاودانگی بچشیم!
تورا،
من و شعرهای عاشقانه  فقط می فهمد!
اما تو در فهم هیچ یک از بیت هایم نمی گنجی!
در پیِ مفهومت بی مفهوم ترین عاشقانه ها را جاری بر کاغذ میکنم!
ای نامفهوم ترین دوست داشتنی ام...

#مهدوی
9👍1
آدم بی حوصله باشد،
اما دلگیر نه!
7
به تدریج کم حرف میشویم
و مبتلا به سکوت!
😢7
راست میگفت؛
چه دردی داشت نوشتن!
آنکه قلم به دست می گیرد، میشود مادر کلماتش.
او درد را هربار چون جان کندن بر تن این کاغذ حک می کند و چشمانِ تو به سادگی از کلمات او سُر میخورد!
او هر بار از غربت واژگانش ماتم می گیرد،
دلش برای غزل هایش می سوزد،
و جگرش از مضمون نوشته هایش خون است اما باز دندان به جگر می گیرد و می نویسد!
دلش برای دل نوشته هایش آتش گرفته و باز در پی کلمات سرد است برای خاموش کردن آتش حرفهایش!
قلم به دست گرفتن درد بزرگی بود که او هر بار پشت میزش می نشست، سرتا پایش را فرا می گرفت!

روز قلم به تمام صاحبان قلم مبارک باد💚🧑‍🦯

●|مهدوی
7
یکی هم نداریم روز قلمو بهمون تبریک بگه...🧑‍🦯
🎉131
امروز شاید جایی که بودم
اینترنت در دسترس نبود
اما باعث شد به اطرافم نگاه ویژه ای داشته باشم...🧑‍🦯


نوستالژی 🤎
9👍1
معاویه : قوی تر از ذوالفقار علی (ع) سراغ داری ؟
عمر و عاص : جهل مردم .....
👍91
می‌گفت بسوزید در آتش جهلتان...
😢7👍2
ما همه تلاش خودمان را کردیم ابراهیم؛ ما شب‌ها نخوابیدیم؛ تماس گرفتیم؛ پیامک زدیم؛ صحبت کردیم؛ نفر به نفر. چشم توی چشم. ما یک هفته مثل خودت شدیم. خستگی نشناختیم. از شمال شهر تا روستاهای دور. تا ارتفاعات ورزقان شاید. معلق میان خوف و رجا. مادرهامان، ختم صلوات گرفتند. پدرهامان حدیث کسا خواندند. دست همه را گرفتیم تا صندوق رأی. چه‌کار باید می‌کردیم. ما خواستیم که خون هنوز گرم تو، زیر پا نرود ابراهیم. تو حیف بودی. ما خواستیم جای آن برادر ایستاده‌قامت‌مان در وزارت‌خارجه، نا لایقان تکیه نکنند خب. خواستیم یکی مثل‌ خودت_حداقل شبیه به خودت_ توی پاستور بنشیند. خواستیم که وجدان‌های خفته را برانگیزیم. مردمان کمترآگاه را روشن کنیم. نظام‌فکری جامعه را نزدیک به حق کنیم. ما باختیم ابراهیم؟ نباختیم که. ما نباختیم ابراهیم. ما برای خدا دویدیم؛ در پی کسب قدرت و ثروت نه. ما حالا میلیون‌ها فکر بلندیم. میلیون‌ها مردم کمربسته بر پای ایران؛ بر پای انقلاب. ما میلیون‌ها مردم «کارنامه»دیده و «برنامه»شنیده. ما ابراهیم‌دیده‌های به‌کم ناراضی. ما توقف ناپذیریم ابراهیم هنوز. ما داریم می‌رویم هنوز. نه آن هشت‌سال متوقف‌مان کرد، نه هیچ چهارسال دیگری. ما می‌رویم تا اهتزاز بیرق لااله‌الا‌اللّه بر بلندای عالم. ما منتظران یک‌دم از پای‌ننشسته ظهور. ما نزدیکان به قلّه. و دست تو امروز بازتر است برای گذر «جمهورِ» خود، تا فتحی که همه بسوی آنیم. ناامیدی گناه کبیره‌ست. گوش کن؛ صدای اذان هنوز از گلدسته‌ها بلند است...

«مهدی مولایی»
9🤣2
اولین برنامه زرشکیان در چهاردهمین دوره :
گران کردن زرشک است..
ببینید کی گفتم🧑‍🦯
😁4👍2👎1