ساختِمآنِ مَتروکه
1.28K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
1
گاهی حقیقت، آن‌قدر عریان و بی‌نقاب می‌ایستد که همه با ترس و خنده از کنارش عبور می‌کنند؛ چون هیچ‌کس طاقت دیدنش را ندارد.
آدم‌ها در هیاهوی نقش‌های‌شان غرق‌اند، چنان سرگرم بازی‌اند که فراموش کرده‌اند چرا صحنه‌ای وجود دارد.
من اما، بی‌نقاب ایستادم و تماشاگر نبودم؛ بازی نکردم.
و همین شد که در میان جمع، تنهاترین شدم.
ما عشق تو داریم و تو را میل به ما نیست
مائیم چنین و تو چنانی چه توان کرد

عمریست که ما را به غم عشق نشاندی
گر باقی عمرم بنشانی چه توان کرد

#شاه_نعمت_الله_ولی
تو مرا جانِ بقایی، که دهی جامِ حیاتم...
-مولانا
من به عشق ایمان دارم، به آن پیوند مقدسی که روح را از زمین جدا می‌کند.
اما در این روزگار، عشق در ازدحام هوس‌ها دفن شده...
مردم نگاه‌های شهوت‌آلودشان را عشق می‌نامند،
دل‌بستگی‌های زودگذر را، رابطه‌های بی‌جان را، لمس‌های بی‌روح را...
و نام مقدس عشق را بر پیکر پوسیده‌ی هوس حک می‌کنند.
چه تلخ است دیدنِ عشقی که با نامش به مسلخ می‌رود...
و هیچ‌کس عزادارش نیست.
کنارم گذاشتی تلخم کنی؟
شرابی شده ام ناب
حسرت بکش!
تو درحال کندن قبر برای من بودی،من نگران زخمی شدن انگشتات