دلم برای روزگاری تنگ شده که واژهها هنوز بوی صداقت میدادند،
آن زمان که دل، سنگ نبود و لبخند، وامدار عادت نبود.
روزهایی که شبها، بوی نان داغ و شعر ناب میداد
و پنجرهها رو به آسمانی باز میشدند که هنوز غم را به رسمیت نمیشناخت.
کاش میشد برگردم به آن عصرهای خاموش،
که صدای ورق زدن یک کتاب،
تمامِ تنهایی دنیا را تسکین میداد...
آن زمان که دل، سنگ نبود و لبخند، وامدار عادت نبود.
روزهایی که شبها، بوی نان داغ و شعر ناب میداد
و پنجرهها رو به آسمانی باز میشدند که هنوز غم را به رسمیت نمیشناخت.
کاش میشد برگردم به آن عصرهای خاموش،
که صدای ورق زدن یک کتاب،
تمامِ تنهایی دنیا را تسکین میداد...
خاطرات تیره و چشمان تاری داشتم
کاش آنشب در کنارم چوبِ داری داشتم
عشق رسوا میکند هر ادم دلبسته را
روزگاری بین مردم اعتباری داشتم
یادگاری های بسیاری برایم مانده است
من که از تو زخم های بیشماری داشتم
نقل مجلس ها شدم در قصه ی بیچارگی
شکر میگویم که من هم افتخاری داشتم
مادرم پرسید از من دوستش داری هنوز؟
کاش در سرکوبِ بغضم اختیاری داشتم
#ایمان_زمانی
کاش آنشب در کنارم چوبِ داری داشتم
عشق رسوا میکند هر ادم دلبسته را
روزگاری بین مردم اعتباری داشتم
یادگاری های بسیاری برایم مانده است
من که از تو زخم های بیشماری داشتم
نقل مجلس ها شدم در قصه ی بیچارگی
شکر میگویم که من هم افتخاری داشتم
مادرم پرسید از من دوستش داری هنوز؟
کاش در سرکوبِ بغضم اختیاری داشتم
#ایمان_زمانی
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
شب زنده داری میکنی، تا صبح زاری میکنی
تو بیقراری میکنی من بیقرارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
شب زنده داری میکنی، تا صبح زاری میکنی
تو بیقراری میکنی من بیقرارت نیستم
امشب بیا تا جرعه یی ازشعر مهمانت کنم
تك بيت اشعار منى سر فصل ديوانت كنم
تنديس زيباى تو را از نو بسازم با غزل
زيباترين اسطوره ى تاريخ ايرانت كنم
هرشب خيال ياد تو در من چه غوغا می كند
امشب در آغوشم بيا تا مست و حيرانت كنم
چون ماه شبهايت شوم امشب ميان آسمان
تا در مدار عاشقى مانند كيوانت كنم
از جام لبهايت بيا بر من بنوشان جرعه یى
آنگه به من فرصت بده تا بوسه بارانت كنم
هرشب كنار پنجره مشتاق ديدار توام
تا چون نسيم آيى و من مانند طوفانت كنم
#طاهره_داوری
تك بيت اشعار منى سر فصل ديوانت كنم
تنديس زيباى تو را از نو بسازم با غزل
زيباترين اسطوره ى تاريخ ايرانت كنم
هرشب خيال ياد تو در من چه غوغا می كند
امشب در آغوشم بيا تا مست و حيرانت كنم
چون ماه شبهايت شوم امشب ميان آسمان
تا در مدار عاشقى مانند كيوانت كنم
از جام لبهايت بيا بر من بنوشان جرعه یى
آنگه به من فرصت بده تا بوسه بارانت كنم
هرشب كنار پنجره مشتاق ديدار توام
تا چون نسيم آيى و من مانند طوفانت كنم
#طاهره_داوری