ساختِمآنِ مَتروکه
1.27K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
تا بفهمم چیست صدبار از خودم پرسیدمش
عشق آسان بود، اما من نمی‌فهمیدمش
دست او در دست من بود و دلش با این و آن
باز اگر یک جو پشیمان بود، می‌بخشیدمش
از تب غیرت ندیدم آتشی جانسوزتر
در کنارم بود و من با دیگران می‌دیدمش
هیچ عشقی از خیانت نیست ایمن، این بلا
تا نیامد بر سرم افسانه می‌نامیدمش
با دلم گفتم ببوسش تا فراموشش کنی
گفت اگر می‌خواستم آن روز می‌بوسیدمش

#فاضل_نظری
سیگار و چای و یک گپ مردانه میخواهد دلَش
مرد است دیگر وقتِ غَم،«هم‌خانه» میخواهد دلش...
#مهدی_جوینی
روح خستم داره روزای اخرشو سپری میکنه؛
دیگر از زلف سیاهت گله ای نیست برو
یا اگر هست مرا حوصله ای نیست برو

خسته از مکر برادر منِ افتاده به چاه
یوسف بخت مرا "قافله ای" نیست برو

بخت من خواب شد و در پی خوابم دیدم
بر لب تازه عروسم "بله ای" نیست برو


من دلم پیش کسی آنور دنیا گیر است
گرچه تا منزل تو "فاصله ای" نیست برو

هر مسافر برسد قلب مرا می شکند
در نمازمن اگر "نافله ای "نیست  برو

از  ازل  گفت خدا  زاده ی تنها شدنی
همه رفتند؛ تو هم مسئله ای نیست برو

من و معشوقِ خیالم همه شب درجنگیم
دیگر از زلف سیاهت گله ای نیست برو

#احمدجم
نه زخمِ خنجر به جانم نشست،
نه فریادی از لب‌هایم گریخت...
این دل بود که هر شب شکست
و هیچ‌کس,نفهمید!
هرموقع قهر بود بهش بگو:

گفتم که دلم رفت ز چشمانِ تو
افتاده‌ام از حال، به دامانِ تو
یک بوسه گرفتی و نمی‌دانی که
این دل شده از عشق، پریشانِ تو!
تو چنان شجاع و ساکتی که فراموش کردم توهم درد میکشی؛
به مادرش گفت.