چـکـامـهـ زار 🌘📜
457 subscribers
544 photos
76 videos
10 files
368 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
چـکـامـهـ زار 🌘📜
اینجا که شنیده نمی‌شود اما خوانده‌ام که شعر دوست داری پس فور کن تا مهمان چند بَیت شعر قشنگ بشوی از سمت من. جوین باشید...!

جان   من بیرون  نیا  در   شهر غوغا می شود
ماه   رویت  را   ببیند  غرق   حاشا  می شود

کم   قدم  بگذار   در  صحن   خیابانهای  شهر
از  صدای   پای  تو   هر  کور  بینا  می شود

شب   که  شد  مگذار  رویت  را  ببیند آسمان
چون  ستاره  پیش  چشمان تو رسوا می شود

بس که از روی سر خود روسری پس میکشی
قامت   هر  گل  ز  بوی  موی تو تا می شود

لامروت  عطر  تو  یک  کوچه  را  در بر گرفت
بی گمان  آغوش  تو  یک  باغ  گل جا می شود

هر  چه  چیدم  پشت  هم  قافیه  کم  آورده ام
با  تو  این  تک  واژه ها یک شعر زیبا می شود...

https://t.me/MAHALI_BAHAR
🌚2💯1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
اینجا که شنیده نمی‌شود اما خوانده‌ام که شعر دوست داری پس فور کن تا مهمان چند بَیت شعر قشنگ بشوی از سمت من. جوین باشید...!
چشم‌هایش، آن نگاهِ بی‌قرارش را بگو
آن حیا، آن صورتِ زیبا، نگارش را بگو

موی مشکی، چشمِ آهو، قدِ بالا و بلند
آه، آن لب‌های سرخ چون انارش را بگو

چیدنی، بوییدنی، چون نوبرانه در بهار
صد هزاران عاشقِ چشمِ انتظارش را بگو

پر شد از گل‌های قرمز، دشتِ سبزِ دامنش
دشت دامانی که دارد، لاله‌زارش را بگو

روسری وا کرد وشهری مست و مدهوشش شدند
بوی گیسو، بوی عطرِ نوبهارش را بگو

در تصاحب کردنش جنگی به راه افتاده است
لشکری از کشته‌های بی‌شمارش را بگو...!

https://t.me/Taknevis_1
💘3🙈1
سوزشِ چشمِ من از لذتِ زیباییِ توست
خیره بر تو شده ام، پلک زدن یادم رفت



https://t.me/sarah_mojaadidi
🍓2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
اینجا که شنیده نمی‌شود اما خوانده‌ام که شعر دوست داری پس فور کن تا مهمان چند بَیت شعر قشنگ بشوی از سمت من. جوین باشید...!
مثل خورشیدی، ولی نه،ماه می آید به تو
چشم های قهوه ای والله می آید به تو!

منکه رعیت زاده ام، آهی ندارم در بساط
تو ولی از نسل خانی، شاه می آید به تو

یوسفی گم گشته ام، کنعان نمی آید به من
از عنایات زلیخا شاه می آید به تو!

هم تو می خواهی خودت را هم من، اما این وسط
بی تعارف واژه "خودخواه" می آید به تو

با حجاب از دید من- هرچند زیبایی ولی
روسری انگار با اکراه می آید به تو!

گرچه شاعر عاشق موی بلند مشکی است
قهوه ایِ روشنِ کوتاه می آید به تو...

https://t.me/half_blood_breen_baik
🌚2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
اینجا که شنیده نمی‌شود اما خوانده‌ام که شعر دوست داری پس فور کن تا مهمان چند بَیت شعر قشنگ بشوی از سمت من. جوین باشید...!
توصیفِ تـو اینگونہ تَوان گُفت:
تـو ختمِ تمامِ دِلبَرانے جانا...


https://t.me/linkasia0_9
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🍓2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
اینجا که شنیده نمی‌شود اما خوانده‌ام که شعر دوست داری پس فور کن تا مهمان چند بَیت شعر قشنگ بشوی از سمت من. جوین باشید...!
این غزل هایی که می گویم همه مال شماست!
شعرهایم طالب توصیف احوال شماست!

مهربانی می چکد از گوشه ی لبخندتان
از همین رو چشم من پیوسته دنبال شماست!

من شما را دوست دارم! مانده ام تنها ولی
عذر می خواهم! ولی... آن هم ز اهمال شماست!

سلطه دارید این چنین  سرسخت بر اشعار من
بیت و مصراع و تخلص زیر چنگال شماست!

در تمام فال ها نامی  ست نیکو از شما
اسم و رسمی از کدام عاشق در اقبال شماست؟

گوش هاتان تیز گردانید بر اشعار من ؛
ای شمایی که غزل هایم در اشغال شماست !

من نمی دانم چرا این روزها عاشق شدم ؟
من که تقصیری ندارم این ز اغفال شماست

https://t.me/Pezhvak_17
🍓2💘2🌚1
تمام.
دخترهای قشنگی را که دیدم، نظر به همان شعر فرستادم؛ و آنانی را که هنوز ندیده‌ام، به امید روزی که ببینم و برای‌شان واژه‌ و اشعار زیباتری بفرستم.
زیبایی فقط در چهره نیست؛ گاهی در طرز حرف‌زدن، در مهربانی، در سکوت و حتی در شیوه‌ای که کسی دل دیگران را آرام می‌کند، پنهان است. برای همین، هر کسی را که به‌نظرم زیبا آمد، نه تنها به خاطر چهره‌اش، بلکه به خاطر حس خوبی که به من داد، در میان این اشعار جا دادم
.
💘3🌚2💔1🍓1🙈1
محبوب من،
زندگانی بدون من، حتی نباید در ذهن، فکر و خیالت بگنجد!

#دوشیزه_سادات
💯3🍓3🙈1
Forwarded from واژه‌هایِ درمانگر🫀💙 (Sarah mojadidi)
به مناسبت مودِ سر حالم، این پیام را فاروارد بزنید چینل های قشنگ تان، یکی از قشنگ‌ترین متن‌های‌تان ره فور میزنم اینجا و با صدایم میخوانم.
جاین هم میشمممم😁
🕊3
چـکـامـهـ زار 🌘📜
Photo
شب است؛ و خلوتِ تنهایی با خویش. از پشت پنجره به بیرون خیره شده‌ام. آسمان، سرمه‌ای و آرام است و ابرهای قشنگی در دلش پراکنده‌اند؛ گویی تکه‌هایی از خیال‌اند که در پهنای آسمان سرگردان مانده‌اند. ماه نیز امشب مهمان‌شان شده؛ گاهی از پشت ابرها سرک می‌کشد و دوباره پنهان می‌شود.
نسیم خنک و ملایمی می‌وزد و پرده را آرام تکان می‌دهد. در این هوای گرم تابستان، همه‌چیز آن‌قدر آرام و زیباست که باید دلم بخواهد از این شب لذت ببرم؛ اما افکار و خیالاتم جای دیگری سیر می‌کنند؛ جایی دورتر از این پنجره، دورتر از این شب و حتی دورتر از خودم.
چشم‌هایم به آسمان دوخته شده، اما ذهنم در آینده‌ای نامعلوم پرسه می‌زند. به فردایی فکر می‌کنم که نمی‌دانم چه چیزی برایم در آستین دارد؛ به راهی که هنوز آغاز نشده و مقصدی که هیچ تصویری از آن ندارم.
و میان همه‌ی این فکرها، یک پرسش مدام در ذهنم تکرار می‌شود:

تا کی قرار است این‌قدر بی‌حوصله و کسل باشم؟

تا کی هرگاه از دنیا، از آدم‌ها و حتی از خودم خسته شدم، به عالم خواب پناه ببرم؟

اصلاً آدم از خواب هم خسته نمی‌شود، وقتی خواب تنها راه فرار از فکرهایش باشد؟
گاهی وقتی به کهن‌سالان نگاه می‌کنم، حیرت می‌کنم. آنان سال‌ها بیشتر از ما زندگی کرده‌اند؛ خستگی‌های بیشتری دیده‌اند، غم‌های بیشتری کشیده‌اند و بار روزگار را بیشتر بر دوش گرفته‌اند، اما از بسیاری از جوانان امروز باحوصله‌تر و آرام‌ترند. می‌نشینند، قصه می‌گویند، چای می‌نوشند، لبخند می‌زنند و برای ساده‌ترین چیزها هنوز شوق دارند.
پس حکمتش چیست؟
ما جوانیم و آنان کهن‌سال؛ اما گاهی انگار جای‌مان عوض شده است. آنان با تمام خستگیِ سال‌هایشان، هنوز دل‌شان برای زندگی می‌تپد و ما با تمام جوانی‌مان، گاهی حتی حوصله‌ی خودمان را هم نداریم.
شاید جوانی فقط به عددِ سال‌های عمر نیست. شاید جوانی همان شوقی‌ست که آدم برای فردا در دل دارد؛ همان ذوقی که باعث می‌شود برای دیدن یک روز تازه بی‌قرار باشی. و چه غم‌انگیز است وقتی آدم هنوز در آغاز راه است، اما از ادامه دادن خسته شده باشد.
ماه دوباره از پشت ابرها بیرون می‌آید و نور کم‌رنگش روی شیشه‌ی پنجره می‌نشیند. من هنوز همان‌جا ایستاده‌ام؛ نه عجله‌ای برای خواب دارم و نه میلی برای برگشتن از این خلوت. فقط می‌خواهم کمی بیشتر به آسمان نگاه کنم و بگذارم این شب، بی‌آنکه چیزی از من بخواهد، کنارم بماند.
شاید بعضی شب‌ها قرار نیست به نتیجه‌ای برسند؛ شاید فقط آمده‌اند تا آدم چند لحظه از شلوغی دنیا فاصله بگیرد و صدای خودش را بشنود.
و من امشب، میان سکوت آسمان و هیاهوی ذهنم، هنوز دنبال پاسخی برای خودم می‌گردم؛ پاسخی برای این بی‌حوصلگی، این خستگیِ بی‌دلیل و این حس عجیبی که نمی‌دانم از کجا آمده است.
نسیم همچنان می‌وزد، ابرها آرام‌آرام از کنار ماه عبور می‌کنند و من هنوز پشت پنجره‌ام؛ با هزار فکر در سر و هزار سؤال بی‌جواب در دل.


#دوشیزه_سادات
😭2💘2🌚1🤝1