چـکـامـهـ زار 🌘📜
خب، تصمیم گرفتم خودم ره نیست کنم از تلگرام... کانالمم که بیسرپرست میمانه، گفتم او ره هم نیست کنم، تا هردو باهم بریم به تبعید! 👩🦯 اصلاً یک کوچ دستهجمعی به دنیای بیاعصابیها... کسی خواست دنبالم بگرده، باید بیایه دنیای واقعی، اونم با قهوه! ☕ في أمان…
از همین پُست، ماندهگی خود پشیمان شدم...
اصلاً شاید نروم، یا شاید هم بروم اما نه برای همیشه.
وقتی دیدم کسانی که گفتند "نرو" واقعاً از دل گفتند، فهمیدم چقدر برایشان ارزش دارم.
و دیدن اینکه برای رفتن یا نرفتنم اینقدر ناراحت و حتی قهر شدند، واقعاً قلبم را نرم کرد...
بعضی آدمها، دلیل ماندن میشوند، حتی وقتی خودت نمیخواهی بمانی! 🫠🥲🫂🫶🏻
مدتی شاید نباشم اما نبودنم همیشه گی نیست گر چی قصد داشتم ...
خب خیر باشد دگ😶🌫
اصلاً شاید نروم، یا شاید هم بروم اما نه برای همیشه.
وقتی دیدم کسانی که گفتند "نرو" واقعاً از دل گفتند، فهمیدم چقدر برایشان ارزش دارم.
و دیدن اینکه برای رفتن یا نرفتنم اینقدر ناراحت و حتی قهر شدند، واقعاً قلبم را نرم کرد...
بعضی آدمها، دلیل ماندن میشوند، حتی وقتی خودت نمیخواهی بمانی! 🫠🥲🫂🫶🏻
مدتی شاید نباشم اما نبودنم همیشه گی نیست گر چی قصد داشتم ...
خب خیر باشد دگ😶🌫
❤3🍓2
ماجرا از این قرار اس که طبیعت رنگارنگ و زیبای تابستان،خود را به دست قطار زمان می سپارد
ایستگاه بعدی ما پاییز اس
مسافر های عزیز آنجا خورشید آرام می تابد
اميدوارم از فضای رمانتیک برگ های نارنجی و مزه خرمالو ها لذت ببرید
🙂↔️🍁🍂
ایستگاه بعدی ما پاییز اس
مسافر های عزیز آنجا خورشید آرام می تابد
اميدوارم از فضای رمانتیک برگ های نارنجی و مزه خرمالو ها لذت ببرید
🙂↔️🍁🍂
❤5🕊2
ښکاروي چې درنه هېر يې
نور نو ستا په زړه کې نهيم
خو زه تا باندی پوهېږم
ستا په هر نفس کې زهيم❤🔥4
Forwarded from منارة الهدی
از امام احمد بن حَنبَل (رَحِمَهُ الله) پرسیدند:
چگونه دروغگویان را میشناسی؟
گفت: «از روی وعدههایی که میدهند.»
كَيْفَ تَعْرِفُ الْكَذَّابِينَ؟ قَال: بِمَوَاعِيدِهِمْ.
[الکامل لابن عَدي، ۱/۱۰۲]
چگونه دروغگویان را میشناسی؟
گفت: «از روی وعدههایی که میدهند.»
كَيْفَ تَعْرِفُ الْكَذَّابِينَ؟ قَال: بِمَوَاعِيدِهِمْ.
[الکامل لابن عَدي، ۱/۱۰۲]
❤4
Forwarded from منارة الهدی
الشَّعبي رَحِمَهُ الله میفرماید:
هرگاه چیزی شنیدی؛ بنویساش
اگرچه بر روی دیوار.
پن: کنایه از اهمیت نوت برداری از موارد مهم.
" إِذَا سَمِـعْـتَ شَيْـئـاً ؛ فَاڪْتُـبْـهُ ، وَلَـوْ فِـي الْحَـائِـطِ ".
[العِـلـمـ لِأبـي خَيثَـمَة، صـ | ٣٤]
هرگاه چیزی شنیدی؛ بنویساش
اگرچه بر روی دیوار.
پن: کنایه از اهمیت نوت برداری از موارد مهم.
" إِذَا سَمِـعْـتَ شَيْـئـاً ؛ فَاڪْتُـبْـهُ ، وَلَـوْ فِـي الْحَـائِـطِ ".
[العِـلـمـ لِأبـي خَيثَـمَة، صـ | ٣٤]
❤3
Forwarded from منارة الهدی
بارالها ما را در زمرهٔ کسانی قرار ده که
• اگر به آنها نعمت دادی شکر میکنند
• و اگر گرفتار شدند صبر میکنند
• و اگر گناه کردند استغفار میکنند 🤲🏼🤍
أَستغفرالله من کل ذنب و اتوب الیه✨
.
• اگر به آنها نعمت دادی شکر میکنند
• و اگر گرفتار شدند صبر میکنند
• و اگر گناه کردند استغفار میکنند 🤲🏼🤍
أَستغفرالله من کل ذنب و اتوب الیه✨
.
❤5
«صبح تا شب به هر نحوی میگذشت، اما وقتی که شب میآمد، همهی غصهها و رنجها میآمدند.»
🔥4❤2❤🔥2
بزرگترین آرامش در نشناختن دیگران و شناختن خود انسان است..
َ
َ
💯5🦄2❤1
Forwarded from منارة الهدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لبخند پیامبر صلی الله علیه وسلم و راز انگورهای تلخ 🍇✨
❤5😍1
❤4
Forwarded from حرفینو | پیام ناشناس
هیچ چیز آبدی نیست
نه پاییز
و نه بهار
همه چیز می آید و میرود تا درس فانی بودن این عمر را دهد!
نه پاییز
و نه بهار
همه چیز می آید و میرود تا درس فانی بودن این عمر را دهد!
🔥5❤3💯1
Forwarded from ༆ نگـاھ ࢪویـایے ༆
عشق چیست ؟!
رسول الله میفرمایید ؛
وقتی فقیر بودم مرا ثروتمند کرد
وقتی دنیا علیه من بود
او در کنارم ماند
وقتی دنیا با من مانند دوروغگو رفتار کرد
او به من آیمان آورد !
رسول الله میفرمایید ؛
وقتی فقیر بودم مرا ثروتمند کرد
وقتی دنیا علیه من بود
او در کنارم ماند
وقتی دنیا با من مانند دوروغگو رفتار کرد
او به من آیمان آورد !
❤9🔥2
حکایت حضرت بلال در فراق پیامبر ﷺ
این حکایت را هزار بار هم بخوانی باز هم کم است
حضرت بلال - رضى الله عنه - بعد از رحلت رسول الله - صلى الله عليه وسلم- ديگر نتوانست در مدينه زندگى كند.
كوچه هاى مدينه، بلال را از محبت رسول الله - صلي الله عليه وسلم - و نبودش جا نمى داد.
از حضرت ابوبكر صديق - رضی الله عنه - اجازه خواست
و به سرزمين شام (سوريه) رفت
و در آنجا ازدواج كرد و سكونت گزيد.
روزى از روزها، از خواب بيدار شد، در حالی که گريه مى كرد.
همسرش پرسيد:
چه شده، اى بلال كه گريه مى كنى؟
گفت: رسول الله - صلي الله عليه وسلم - را در خواب ديدم.
برايم گفت:
اى بلال! اين چه جفاست كه به حق ما مى كنى؟
چرا به ديدار من نمى آيى!؟
همسرش توشه سفرش را آماده كرد و گفت:
برو به زیارت پيامبر.
بلال به مدينه رسيد؛
حضرت ابوبكر و حضرت عمر - رضي الله عنهما - او را در آغوش گرفته
و از خوشحالى اشك می ريختند.
حضرت ابوبكر از بلال تقاضا كرد تا أذان بدهد.
بلال عذرخواهی کرده و گفت:
اى جانشین پیامبر!
بعد از رسول الله من ديگر أذان نگفته و نمى توانم.
حضرت عمر - رضي الله عنه - نیز اصرار كرد، اما بلال نپذيرفت.
او به حجره ى حضرت عايشه - رضی الله عنها - رفت
و در کنار مرقد مطهر رسول الله - صلي الله عليه وسلم - نشست و چشمانش پر اشک شد.
سیدنا حسن و سیدنا حسين - رضی الله عنهما - نزدش آمدند.
هر دو را در آغوش گرفته و گفت:
بوى خوش و مبارک جدّتان را مى دهيد.
آنها از وی تقاضا كردند كه أذان بدهد.
بلال نتوانست درخواست آن دو را رد كند.
لذا به همان مکانی كه همیشه در زمان رسول الله اذان میگفت، رفته و شروع كرد:
الله اكبر الله اكبر
يكباره مردم مدينه تكان خوردند كه پيامبر دوباره مبعوث شده،
وقتى بلال گفت:
اشهد ان لا إله الا الله
زن و مرد، پير و جوان، همه از خانه ها سراسيمه به سوى مسجد النبی دويدند،
همين كه بلال به
أشهد ان محمد رسول الله
رسید، گلويش گير كرد و دیگر نتوانست ادامه دهد.
چنان گريه و فغان در مدينه افتاد كه غم آنروز، بعد از رحلت رسول الله - صلی الله علیه و سلم - در تاريخ مدينه سابقه نداشت.
بلی! عشق رسول الله در قلب بلال بود كه جرقه اش همه را تكان داد.
💞┈••✾•اللَّهُمِّ صل وسَـلِّم علَى نَبِينَا םבםבﷺ┈••✾•💞
این حکایت را هزار بار هم بخوانی باز هم کم است
حضرت بلال - رضى الله عنه - بعد از رحلت رسول الله - صلى الله عليه وسلم- ديگر نتوانست در مدينه زندگى كند.
كوچه هاى مدينه، بلال را از محبت رسول الله - صلي الله عليه وسلم - و نبودش جا نمى داد.
از حضرت ابوبكر صديق - رضی الله عنه - اجازه خواست
و به سرزمين شام (سوريه) رفت
و در آنجا ازدواج كرد و سكونت گزيد.
روزى از روزها، از خواب بيدار شد، در حالی که گريه مى كرد.
همسرش پرسيد:
چه شده، اى بلال كه گريه مى كنى؟
گفت: رسول الله - صلي الله عليه وسلم - را در خواب ديدم.
برايم گفت:
اى بلال! اين چه جفاست كه به حق ما مى كنى؟
چرا به ديدار من نمى آيى!؟
همسرش توشه سفرش را آماده كرد و گفت:
برو به زیارت پيامبر.
بلال به مدينه رسيد؛
حضرت ابوبكر و حضرت عمر - رضي الله عنهما - او را در آغوش گرفته
و از خوشحالى اشك می ريختند.
حضرت ابوبكر از بلال تقاضا كرد تا أذان بدهد.
بلال عذرخواهی کرده و گفت:
اى جانشین پیامبر!
بعد از رسول الله من ديگر أذان نگفته و نمى توانم.
حضرت عمر - رضي الله عنه - نیز اصرار كرد، اما بلال نپذيرفت.
او به حجره ى حضرت عايشه - رضی الله عنها - رفت
و در کنار مرقد مطهر رسول الله - صلي الله عليه وسلم - نشست و چشمانش پر اشک شد.
سیدنا حسن و سیدنا حسين - رضی الله عنهما - نزدش آمدند.
هر دو را در آغوش گرفته و گفت:
بوى خوش و مبارک جدّتان را مى دهيد.
آنها از وی تقاضا كردند كه أذان بدهد.
بلال نتوانست درخواست آن دو را رد كند.
لذا به همان مکانی كه همیشه در زمان رسول الله اذان میگفت، رفته و شروع كرد:
الله اكبر الله اكبر
يكباره مردم مدينه تكان خوردند كه پيامبر دوباره مبعوث شده،
وقتى بلال گفت:
اشهد ان لا إله الا الله
زن و مرد، پير و جوان، همه از خانه ها سراسيمه به سوى مسجد النبی دويدند،
همين كه بلال به
أشهد ان محمد رسول الله
رسید، گلويش گير كرد و دیگر نتوانست ادامه دهد.
چنان گريه و فغان در مدينه افتاد كه غم آنروز، بعد از رحلت رسول الله - صلی الله علیه و سلم - در تاريخ مدينه سابقه نداشت.
بلی! عشق رسول الله در قلب بلال بود كه جرقه اش همه را تكان داد.
💞┈••✾•اللَّهُمِّ صل وسَـلِّم علَى نَبِينَا םבםבﷺ┈••✾•💞
❤6🔥1
سهسال پیش، آشنا شدم با دختری از تبار نور و از نسل ایمان؛
دختری که زیبایی چهرهاش تنها پردهای نازک بود بر جلوههای بیپایان دلآرا و صفای دروناش.
آن روز دانستم که همصنفم است، اما هرگز نمیپنداشتم روزی بهترین و نزدیکترین یارم گردد.
او نهتنها نخستین دوستم بود، بلکه عزیزترینشان شد؛
دختری با لبخندهایی که جان را آرامش میبخشد، و سیمایی که دل را نوازش میکند.
امروز، روز میلاد توست...
روزیکه آسمان روشنتر شد و زمین لبخند زد به آمدنت.
روزیکه نسیم، نغمهی زندگی خواند و درختان برگهای خزانزده را فرش راهت کردند.
تو همان گل نایاب بهاری هستی، که در دل پاییز روییدی و با آمدنت به برگهای خشک، جان دادی.
گل مرسلمن، تولدت هزاران بار مبارک باد. 🤍
باشد که همیشه در پناه الله مهربان، دلخوش و سرافراز بمانی،
و سالها زندگیت لبریز از اجابت دعاهایت باشد.
با مهر و محبت بیکران، از سوی قلبی که برایت بهترینها را میخواهد.
تولدت مبارک گلمن🥳🎂🫶🏼
دختری که زیبایی چهرهاش تنها پردهای نازک بود بر جلوههای بیپایان دلآرا و صفای دروناش.
آن روز دانستم که همصنفم است، اما هرگز نمیپنداشتم روزی بهترین و نزدیکترین یارم گردد.
او نهتنها نخستین دوستم بود، بلکه عزیزترینشان شد؛
دختری با لبخندهایی که جان را آرامش میبخشد، و سیمایی که دل را نوازش میکند.
امروز، روز میلاد توست...
روزیکه آسمان روشنتر شد و زمین لبخند زد به آمدنت.
روزیکه نسیم، نغمهی زندگی خواند و درختان برگهای خزانزده را فرش راهت کردند.
تو همان گل نایاب بهاری هستی، که در دل پاییز روییدی و با آمدنت به برگهای خشک، جان دادی.
گل مرسلمن، تولدت هزاران بار مبارک باد. 🤍
باشد که همیشه در پناه الله مهربان، دلخوش و سرافراز بمانی،
و سالها زندگیت لبریز از اجابت دعاهایت باشد.
با مهر و محبت بیکران، از سوی قلبی که برایت بهترینها را میخواهد.
تولدت مبارک گلمن🥳🎂🫶🏼
❤🔥4❤2
بد نیست اندکی توجه داشتهباشید به حرفی که میزنید.
چون اگر دروغ باشد که صدفیصد است شما تهمت کردهاید و میدانید که چقدر گناه بزرگ است تهمت کردن.
و لطفاً دیگر چنین چرت و پرت های سرهم نکنید در ناشناس ما!
چون اگر دروغ باشد که صدفیصد است شما تهمت کردهاید و میدانید که چقدر گناه بزرگ است تهمت کردن.
و لطفاً دیگر چنین چرت و پرت های سرهم نکنید در ناشناس ما!
❤5
سلام بر آنانی که گرچه نه میشناسیمشان و نه هرگز دیدهایمشان،
اما باز هم دلتنگمان میشوند و دلتنگشان میشویم...
دل، گاهی بیهیچ آشنایی، آشنا میشود! 💭
#دوشیزه_سادات
اما باز هم دلتنگمان میشوند و دلتنگشان میشویم...
دل، گاهی بیهیچ آشنایی، آشنا میشود! 💭
#دوشیزه_سادات
🔥4❤3