چـکـامـهـ زار 🌘📜
تاریخ : 1404/5/27 روز : دوشنبه ساعت : 9:18 ق.ظ شماره : یازدهم مورد : اعتراف گناهکاران در آتش دوزخ نویسنده : زینب حسنی اعوذباالله من شیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم (فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا لِّأَصْحَابِ السَّعِير) ( سوره ملک، آیه یازدهم…
سبحان تویی، برتر از هر گمان
بیحدی و بیچون، تویی برزمان
از وصف تو عاجز همه عقل و دل
پاکی تو ای خالق بیمثل و مثال
تفکر ناب، حاصل اندیشه خواهر فرهیخته ام (زینب جان حسنی) ☘
بیحدی و بیچون، تویی برزمان
از وصف تو عاجز همه عقل و دل
پاکی تو ای خالق بیمثل و مثال
تفکر ناب، حاصل اندیشه خواهر فرهیخته ام (زینب جان حسنی) ☘
حضرت دوست شما را به مدارج بلند معنوی نائل گرداند، آمین! 🤲🏽✨
🕊2🥰1
Forwarded from منارة الهدی
🌿 آخرین لحظات روز جمعه است... 🌿
زمانی که درهای آسمان هنوز باز است،
و دلها منتظر اجابتاند...
ای آنکه دعا را میشنوی حتی اگر آهی بیصدا باشد،
و اجابت میکنی حتی اگر دستی بینوا بالا رود...
در این دقایق باقیمانده از روز جمعه،
دست دعا برمیداریم و با تمام دل میگوییم:
🌸 خدایا...
ما را ببخش،
ما را پاک گردان،
و فردایمان را از آنچه امروز هستیم، بهتر قرار بده.
برای خودمان، خانوادهمان، دوستانمان،
برای مظلومان، برای اهل غزه،
و برای هر دلی که بیصدا گریه میکند...
✨ یا ارحم الراحمین، اجابت کن...
زمانی که درهای آسمان هنوز باز است،
و دلها منتظر اجابتاند...
ای آنکه دعا را میشنوی حتی اگر آهی بیصدا باشد،
و اجابت میکنی حتی اگر دستی بینوا بالا رود...
در این دقایق باقیمانده از روز جمعه،
دست دعا برمیداریم و با تمام دل میگوییم:
🌸 خدایا...
ما را ببخش،
ما را پاک گردان،
و فردایمان را از آنچه امروز هستیم، بهتر قرار بده.
برای خودمان، خانوادهمان، دوستانمان،
برای مظلومان، برای اهل غزه،
و برای هر دلی که بیصدا گریه میکند...
✨ یا ارحم الراحمین، اجابت کن...
ادمین های عزیز هر کدام تان که هستین مطالب و ویدیو های که من میفرستم را دیگر پاک نکنید
قسم که من در کار شما کار ندارم شما هم کار نگیرید
هر کدام تان که هستین دایرکت بیاید مشکل تان را بگوید🙏
قسم که من در کار شما کار ندارم شما هم کار نگیرید
هر کدام تان که هستین دایرکت بیاید مشکل تان را بگوید🙏
🔥3
Forwarded from منارة الهدی
خدایا!
در این ساعتهای پرنور و بافضیلت بعد از عصر جمعه،
دلم را به آسمان بلند میکنم و از تو میخواهم
که ما را مشمول لطف و رحمت بیپایانت قرار دهی.
پروردگارا!
گناهانمان را بیامرز،
قلبهایمان را با یاد خودت آرام گردان،
و زندگیمان را از خیر و برکت سرشار بگردان.
یا رب!
به ما توفیق بندگی خالصانه عطا کن،
ایمانی استوار و صبری زیبا نصیبمان ساز،
و قدمهایمان را در مسیر رضایتت محکم بدار.
خدایا!
دعای بیصدا و آرزوهای پنهانمان را اجابت کن،
رزقمان را پاک و فراوان قرار بده،
بیمارانمان را شفا بده،
و بر رفتگانمان رحمت و مغفرت نازل فرما.
پروردگارا!
در پایان این روز باعظمت،
قلبهایمان را نورانی،
راههایمان را هموار،
و آیندهمان را روشنتر از امروز قرار بده.
آمین یا رب العالمین 🤲
در این ساعتهای پرنور و بافضیلت بعد از عصر جمعه،
دلم را به آسمان بلند میکنم و از تو میخواهم
که ما را مشمول لطف و رحمت بیپایانت قرار دهی.
پروردگارا!
گناهانمان را بیامرز،
قلبهایمان را با یاد خودت آرام گردان،
و زندگیمان را از خیر و برکت سرشار بگردان.
یا رب!
به ما توفیق بندگی خالصانه عطا کن،
ایمانی استوار و صبری زیبا نصیبمان ساز،
و قدمهایمان را در مسیر رضایتت محکم بدار.
خدایا!
دعای بیصدا و آرزوهای پنهانمان را اجابت کن،
رزقمان را پاک و فراوان قرار بده،
بیمارانمان را شفا بده،
و بر رفتگانمان رحمت و مغفرت نازل فرما.
پروردگارا!
در پایان این روز باعظمت،
قلبهایمان را نورانی،
راههایمان را هموار،
و آیندهمان را روشنتر از امروز قرار بده.
آمین یا رب العالمین 🤲
❤3
Forwarded from عالم افکارم 🎀
همه فکر میکنند درد بیدرمان یعنی عشق،
اما بهنظر من، درد بیدرمان یعنی همان بیحوصلگی، بیاعصابی و خستگی روزهای (PMS)
یعنی همان دلدردهای طاقتفرسای روزهای( پریود )...
دردی که نه دیده میشود، نه درک میشود،
اما تمام وجودت را از درون میسوزاند!
دردی که تا لبهی مرگ میبرد و دوباره بر میگرداند!
و چارهی جز تحمل اش نداری!
#دوشیزه_سادات
#عالم_افکارم
اما بهنظر من، درد بیدرمان یعنی همان بیحوصلگی، بیاعصابی و خستگی روزهای (PMS)
یعنی همان دلدردهای طاقتفرسای روزهای( پریود )...
دردی که نه دیده میشود، نه درک میشود،
اما تمام وجودت را از درون میسوزاند!
دردی که تا لبهی مرگ میبرد و دوباره بر میگرداند!
و چارهی جز تحمل اش نداری!
#دوشیزه_سادات
#عالم_افکارم
😐4😁1🤔1🕊1💯1💊1
#_رُمانِ: دِلبَرِ، پُشت دِیوَار سَنگي
#نویسنده: بانو_بینشان🌑🕯️
قسمت :نهم
با چهرهی حاجیکاکا که روبهرو شدم، به احترام از جای برخاستم، سلامی کرده، دستش را بوسیدم. او نیز سرم را بوسید و گفت:
— خیرت باشد، دخترم.
— خیرت است، حاجی صاحب.
— خواستم چند کلمه با تو صحبت کنم. در این خانهی پر از شوخی و همهمه، تنها تویی که آرامی... درست همانند او...
هردو روی چوکیهای جداگانه نشستیم. من هم گفتم:
— دقیقاً من هم میخواستم با شما حرف بزنم، حاجیصاحب.
— میدانم... از چهرهات پیدا بود. و میدانم که در چه موردی میخواهی صحبت کنی. اما پیش از آن، میخواهم از زندگی خودم برایت بگویم. چون تا امروز، شنوندهای چون تو نیافتم، دخترم.
— لطف دارین، حاجیصاحب. حتماً با جان و دل میشنوم.
بدون کدام حرفی اضافه ….
او آهی کشید و گفت:
— در روزگاران قدیم، وقتی طالبان نخستینبار پا به خاک افغانستان گذاشت، من تقریبا چهل ساله بودم. سه فرزند داشتم: پدر حدیر (خدا بیامرزدش)، حامد جان، و نسیمه. وضع اقتصادیمان خراب بود و هر روز بدتر میشد. طالبان هم نوجوانان را جمع میکردند تا به مکتبهای خودشان ببرند.
با خودم گفتم: شاید اگر خودم عضو شوم، دستکم نان خانهام تأمین شود. بالاخره، پس از سختی بسیار، عضو شدم. دلیل هم این بود که کار با سلاح را بلد بودم و نشانهزن خوبی بودم. بعد از آن روزگارم رو به بهبود رفت...
پسر بزرگم هم عضو طالبان شد. روزها میگذشت وهر روز برای نسیمه خواستگار میآمد. تا اینکه یک روز، پسری آمد و ادعای عشق کرد. گفت نسیمه را دوست دارد. من که از این چیزها ننگ میبردم، پسر را لتوکوب کرده روانش کردم.
اما او هر روز با مادرش میآمد و خواستگاری میکرد، و ما هر بار ردش میکردیم. یک هفته گذشت. خبری از آن پسر نشد. ما هم خیال کردیم که دیگر جرأت آمدن ندارد.
اما زهی خیال باطل...
در اینجا حاجیکاکا لحظهای سکوت کرد. انگار گفتن ادامهی ماجرا برایش سخت بود.
— ادامهاش را بفرمایید، حاجیصاحب...
نگو که نسیمه هم دل به همان پسر داده بود... و دست یکی کرده بودند برای فرار.
طالبان هم در حال خروج از افغانستان بودند و میخواستند ما را با خود ببرند.
اما من قسم خورده بودم تا زمانی که آن دو را پیدا نکردهام، از این خاک قدم بیرون نگذارم.
بهجایش، پدر حدیر، پسر بزرگم را با آنها روان کردم و خودم با هویتی ناشناخته در اینجا ماندم.
زن و فرزندانش هم کنارم ماندند.
چند مدتی گذشت...
تا آنکه خبری رسید که کمرم را شکست: پسر بزرگم کشته شده بود.
فقط یک ورق از او مانده بود و پیراهنی خونآلود.
وقتی آن ورق را خواندم، گویی جان تازهای یافتم.
شکر کردم که دستکم یکی از فرزندانم هنوز زنده است...
در آن نامه نوشته بود:
ادامه دارد …
#نویسنده: بانو_بینشان🌑🕯️
قسمت :نهم
با چهرهی حاجیکاکا که روبهرو شدم، به احترام از جای برخاستم، سلامی کرده، دستش را بوسیدم. او نیز سرم را بوسید و گفت:
— خیرت باشد، دخترم.
— خیرت است، حاجی صاحب.
— خواستم چند کلمه با تو صحبت کنم. در این خانهی پر از شوخی و همهمه، تنها تویی که آرامی... درست همانند او...
هردو روی چوکیهای جداگانه نشستیم. من هم گفتم:
— دقیقاً من هم میخواستم با شما حرف بزنم، حاجیصاحب.
— میدانم... از چهرهات پیدا بود. و میدانم که در چه موردی میخواهی صحبت کنی. اما پیش از آن، میخواهم از زندگی خودم برایت بگویم. چون تا امروز، شنوندهای چون تو نیافتم، دخترم.
— لطف دارین، حاجیصاحب. حتماً با جان و دل میشنوم.
بدون کدام حرفی اضافه ….
او آهی کشید و گفت:
— در روزگاران قدیم، وقتی طالبان نخستینبار پا به خاک افغانستان گذاشت، من تقریبا چهل ساله بودم. سه فرزند داشتم: پدر حدیر (خدا بیامرزدش)، حامد جان، و نسیمه. وضع اقتصادیمان خراب بود و هر روز بدتر میشد. طالبان هم نوجوانان را جمع میکردند تا به مکتبهای خودشان ببرند.
با خودم گفتم: شاید اگر خودم عضو شوم، دستکم نان خانهام تأمین شود. بالاخره، پس از سختی بسیار، عضو شدم. دلیل هم این بود که کار با سلاح را بلد بودم و نشانهزن خوبی بودم. بعد از آن روزگارم رو به بهبود رفت...
پسر بزرگم هم عضو طالبان شد. روزها میگذشت وهر روز برای نسیمه خواستگار میآمد. تا اینکه یک روز، پسری آمد و ادعای عشق کرد. گفت نسیمه را دوست دارد. من که از این چیزها ننگ میبردم، پسر را لتوکوب کرده روانش کردم.
اما او هر روز با مادرش میآمد و خواستگاری میکرد، و ما هر بار ردش میکردیم. یک هفته گذشت. خبری از آن پسر نشد. ما هم خیال کردیم که دیگر جرأت آمدن ندارد.
اما زهی خیال باطل...
در اینجا حاجیکاکا لحظهای سکوت کرد. انگار گفتن ادامهی ماجرا برایش سخت بود.
— ادامهاش را بفرمایید، حاجیصاحب...
نگو که نسیمه هم دل به همان پسر داده بود... و دست یکی کرده بودند برای فرار.
طالبان هم در حال خروج از افغانستان بودند و میخواستند ما را با خود ببرند.
اما من قسم خورده بودم تا زمانی که آن دو را پیدا نکردهام، از این خاک قدم بیرون نگذارم.
بهجایش، پدر حدیر، پسر بزرگم را با آنها روان کردم و خودم با هویتی ناشناخته در اینجا ماندم.
زن و فرزندانش هم کنارم ماندند.
چند مدتی گذشت...
تا آنکه خبری رسید که کمرم را شکست: پسر بزرگم کشته شده بود.
فقط یک ورق از او مانده بود و پیراهنی خونآلود.
وقتی آن ورق را خواندم، گویی جان تازهای یافتم.
شکر کردم که دستکم یکی از فرزندانم هنوز زنده است...
در آن نامه نوشته بود:
ادامه دارد …
❤3❤🔥2🍓1
این هم یکقسمت تقدیم شما منتظر قسمت های بعدی باشید
ریکت از یادتان نرود .
ریکت از یادتان نرود .
❤4🥰1
نیمی از او میخواست تمام زیبایی های جهان را تجربه کند و نیمی دیگر میخواست همان لحظه بمیرد، در نتیجه نه زندگی میکرد و نه میمرد؛ در تداومی مضحک به سر میبرد.
🔥4
در حیرتم...
آیا در دل برخی،
هنوز احساسی زنده است؟
که اگر باشد،
چگونه چنین آسان
احساسِ دل دیگری را زخمی میکنند..!
ساره رحیمی
آیا در دل برخی،
هنوز احساسی زنده است؟
که اگر باشد،
چگونه چنین آسان
احساسِ دل دیگری را زخمی میکنند..!
ساره رحیمی
❤3🔥1
ملت عشق
اثر الیف شافاک
📘 عاشقانه، عرفانی، با داستانی دوگانه (قرن ۷ و زمان حال) دربارهی شمس تبریزی و مولانا.
پر از جملات عمیق که مستقیم با دل آدم حرف میزنن.
«چون عشق از جنس خداست، هر که عاشقتر است، خداییتر است.»
اثر الیف شافاک
📘 عاشقانه، عرفانی، با داستانی دوگانه (قرن ۷ و زمان حال) دربارهی شمس تبریزی و مولانا.
پر از جملات عمیق که مستقیم با دل آدم حرف میزنن.
«چون عشق از جنس خداست، هر که عاشقتر است، خداییتر است.»
🕊2🥰1
Forwarded from حُزنْ نٰامَه🔥💌 (صهراوے🗝📜…)
من نمیتوانم برای خود بنویسم
نمیتوانم نوشته کنم ای من زخم خورده
نه
من از من زخم ها گذشته
من شده ام خاکستر …
نمیتوانم نوشته کنم ای من زخم خورده
نه
من از من زخم ها گذشته
من شده ام خاکستر …
💔2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
نیمی از او میخواست تمام زیبایی های جهان را تجربه کند و نیمی دیگر میخواست همان لحظه بمیرد، در نتیجه نه زندگی میکرد و نه میمرد؛ در تداومی مضحک به سر میبرد.
و در ادامه ؛ نیم از او میخواست برود به همان سی پینجاه سال قبل …
با لباس های رنگ رنگی گل گلی تمام کوچه را بگردد و کسی نگوید چرا …
نیمی دیگر او این را چیزی جز خیال بیش نمیدانست و خواست سکوت کند تا خیال پردازی به حقیقت نپیوسته …🔥
با لباس های رنگ رنگی گل گلی تمام کوچه را بگردد و کسی نگوید چرا …
نیمی دیگر او این را چیزی جز خیال بیش نمیدانست و خواست سکوت کند تا خیال پردازی به حقیقت نپیوسته …🔥
🔥3❤1
و در ادامه این زندگی
کاش صدفی حلزون تکه سنگی بودم
باقی عمر ی که نیمه جانم کردن بود را
در گوشه از دره ساحل امواج آبشار میخوابیدم….
کاش صدفی حلزون تکه سنگی بودم
باقی عمر ی که نیمه جانم کردن بود را
در گوشه از دره ساحل امواج آبشار میخوابیدم….
❤2💔1
Forwarded from ༆ نگـاھ ࢪویـایے ༆
هنگامی که حجاب فرض شد..
پاک ترین زنان که همسران پیامبر بودند حجاب کردند
در پاک ترین زمانه که پیامبر بود
خود را از پاک ترین مردان دنیا که صحابه بودند پوشانید..!
و هیچ کس نگفت ؛
« مهم پاکی دل است و به حجاب ضرورت » نیست
و اکنون تو !
در این عصر پلیدی ها و فتنه ها
پاکتر از آنها شدی ؟!
پاک ترین زنان که همسران پیامبر بودند حجاب کردند
در پاک ترین زمانه که پیامبر بود
خود را از پاک ترین مردان دنیا که صحابه بودند پوشانید..!
و هیچ کس نگفت ؛
« مهم پاکی دل است و به حجاب ضرورت » نیست
و اکنون تو !
در این عصر پلیدی ها و فتنه ها
پاکتر از آنها شدی ؟!
❤5🔥2🤝1
Forwarded from مقربین
بسمالله الرحمن الرحیم
تاریخ: ۱۴۰۴/۵/۲۸
روز: سه شنبه
ساعت: ۴:۶ ب.ظ
شماره: هجدهم
مورد: هیچ قدرتِ در برابر قدرت خدا نیست!
نویسنده: سامعه ملک خیل
سوره ملک
أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ جُندٞ لَّكُمۡ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِۚ إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ (۲۰)
ترجمه:
آیا این کسی که لشکر شماست، میتواند شما را در برابر الله یاری دهد؟ کافران جز در فریب [و غرورشان] نیستند
تفکر
آیا این همه انسان لشکر یا قدرت های دنیا می توانند مارا در برابر خدای رحمان یاری دهند؟
قطعا نخیر....!
خدای که خالق آسمان ها وزمین است.
خدای که آفتاب و ماه به فرمان او می تابد یا غروب میکند
در برابر او ما انسان ها ناتوان بی چارهایم.
ما کی باشیم که بخواهیم در مقابل عظمتش ایستادگی کنیم....
او فقط اراده کند تا همه چیز
از بین برود پس از بین می رود!
کافران در واقع در غرور و فریب ای زندگی رهگذر هستند
فریب ظاهر ثروت مقام لذت های زود گذر و دنیا فانی را خورده اند.
فکر میکند این دنیا همه چیز است و بس.
بعد از آن خبر ندارد
که حقدر ظلم میکند حقدر حق تلفی میکند
بلاخره لحظه حساب فرا میرسد
اما نمی دانند این دنیا فقط یک امتحان است...
اما وقتی به پایین دنیا برسد دگر هیچ کدام از این های که برشان خیلی بالا بود یا تکیه کرده بودن هیچ سودی به حال شان ندارد.....
نه ثروت نه قدرت نه مقام نه دوستان و نه هیچ کس....
چون همه در برابر الله متعال ناتوان اند.
پس به جای تکیه به این دنیا زود گذر به خدای تکیه کن که همیشه است.
همیشه می بیند.
وهمیشه کافی است.
پس مراقب باشیم...
غرور دنیا مارا از خدا دور نسازد
پس به سوی خدا برگردیم
قبل از آنکه دیر شود
که جز او پناهی و یاوری نیست
تاریخ: ۱۴۰۴/۵/۲۸
روز: سه شنبه
ساعت: ۴:۶ ب.ظ
شماره: هجدهم
مورد: هیچ قدرتِ در برابر قدرت خدا نیست!
نویسنده: سامعه ملک خیل
سوره ملک
أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ جُندٞ لَّكُمۡ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِۚ إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ (۲۰)
ترجمه:
آیا این کسی که لشکر شماست، میتواند شما را در برابر الله یاری دهد؟ کافران جز در فریب [و غرورشان] نیستند
تفکر
آیا این همه انسان لشکر یا قدرت های دنیا می توانند مارا در برابر خدای رحمان یاری دهند؟
قطعا نخیر....!
خدای که خالق آسمان ها وزمین است.
خدای که آفتاب و ماه به فرمان او می تابد یا غروب میکند
در برابر او ما انسان ها ناتوان بی چارهایم.
ما کی باشیم که بخواهیم در مقابل عظمتش ایستادگی کنیم....
او فقط اراده کند تا همه چیز
از بین برود پس از بین می رود!
کافران در واقع در غرور و فریب ای زندگی رهگذر هستند
فریب ظاهر ثروت مقام لذت های زود گذر و دنیا فانی را خورده اند.
فکر میکند این دنیا همه چیز است و بس.
بعد از آن خبر ندارد
که حقدر ظلم میکند حقدر حق تلفی میکند
بلاخره لحظه حساب فرا میرسد
اما نمی دانند این دنیا فقط یک امتحان است...
اما وقتی به پایین دنیا برسد دگر هیچ کدام از این های که برشان خیلی بالا بود یا تکیه کرده بودن هیچ سودی به حال شان ندارد.....
نه ثروت نه قدرت نه مقام نه دوستان و نه هیچ کس....
چون همه در برابر الله متعال ناتوان اند.
پس به جای تکیه به این دنیا زود گذر به خدای تکیه کن که همیشه است.
همیشه می بیند.
وهمیشه کافی است.
پس مراقب باشیم...
غرور دنیا مارا از خدا دور نسازد
پس به سوی خدا برگردیم
قبل از آنکه دیر شود
که جز او پناهی و یاوری نیست
❤2🕊1
مقربین
بسمالله الرحمن الرحیم تاریخ: ۱۴۰۴/۵/۲۸ روز: سه شنبه ساعت: ۴:۶ ب.ظ شماره: هجدهم مورد: هیچ قدرتِ در برابر قدرت خدا نیست! نویسنده: سامعه ملک خیل سوره ملک أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ جُندٞ لَّكُمۡ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِۚ إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا…
خرد هركجا گنجی آرد پديد
ز نام خدا سازد آنرا كليد﮸﮸﮸﮸◈✾◇◆◇✾◈﮸﮸﮸﮸
تفکر ناب حاصل انديشه خواهر مستعد و متفكرم (سامعه ملک خیل )👆🏻🥰💎
تفكر كليد گشايش قفل های اندرونی ما و مسبب دريافت اسرار و رسيدن به قرب حضرت واجب الوجود او جلت عظتمه باشد!🍃
❤3
Forwarded from منارة الهدی
۱. اسلام دین واحد است، نه مذاهب
اسلام بر پایه قرآن و سنت پیامبر ﷺ است.
پیامبر ﷺ دین را کامل رساند:
سوره مائده: ۳
«امروز دین شما را برایتان کامل کردم.»
بنابراین اصل دین اسلام یکی است و تغییر ندارد.
مذهب چیزی جدا از اسلام نیست، بلکه روش فهمیدن و استنباط کردن احکام اسلام است.
۲. چرا مذاهب به وجود آمد؟
بعد از وفات رسول الله ﷺ، مردم در مسائل جدید با پرسشهایی روبهرو شدند:
آیا فلان معامله درست است؟
حدود دقیق طهارت چیست؟
چه چیز نماز را باطل میکند؟
در اینجا فقها و علما آمدند و بر اساس قرآن، سنت، قیاس و اجماع جواب دادند.
چون:
قرآن همه جزئیات زندگی را به صورت مستقیم نیاورده.
سنت پیامبر ﷺ هم در بعضی مسائل اختلاف نقل داشته.
شرایط و محیطهای مختلف مسلمانان متفاوت بود (عراق، مدینه، شام، مصر…).
پس هر عالم بزرگ یک روش استنباط داشت. این روش بعدها به نام او مشهور شد.
۳. نمونههای تاریخی
امام ابوحنیفه (رحمهالله) در کوفه بود. محیط کوفه پر از مسائل جدید و معاملات پیچیده بود، پس فقه او بیشتر با عقل و قیاس سر و کار داشت.
امام مالک (رحمهالله) در مدینه بود. مردم مدینه هنوز سنت و عمل صحابه را زنده داشتند، پس فقه او بیشتر بر «عمل اهل مدینه» استوار شد.
امام شافعی (رحمهالله) شاگرد هر دو مکتب شد و میان عقل و نقل تعادل برقرار کرد.
امام احمد (رحمهالله) بیش از همه بر «حدیث» و روایات تاکید کرد.
۴. چرا اختلاف میان آنها پیش آمد؟
چند دلیل دارد:
1. اختلاف در سند حدیث: مثلاً یک حدیث در مدینه مشهور بود ولی در کوفه به کسی نرسیده بود.
2. اختلاف در فهم حدیث: مثلاً آیا حدیث عام است یا خاص، مطلق است یا مقید.
3. شرایط و نیازهای جامعه: در عراق بیشتر سوالات معاملات بود، در مدینه بیشتر عبادات.
4. روش استنباط: بعضی بیشتر به ظاهر حدیث پایبند بودند، بعضی هم به قیاس و اصول عقلی.
این اختلافها طبیعی و حتی نشانه پویایی فقه اسلامی است، نه تفرقه.
۵. آیا مذهب یعنی چند دین؟
خیر.
مذاهب فقط راههای مختلف برای رسیدن به یک حقیقت هستند.
مثل اینکه چهار دکتر متخصص یک بیماری را درمان کنند، هرکدام روش علمی خودش را دارد، ولی هدف همه یک چیز است: شفا دادن.
همه این مذاهب به قرآن و سنت برمیگردند و اختلافشان در جزئیات عملی است، نه در اصول عقیده.
۶. نظر علما
امام شافعی رحمهالله گفت:
قول من اگر با حدیث صحیح پیامبر ﷺ مخالفت داشت، حدیث پیامبر را بگیرید و قول مرا رها کنید.
امام ابوحنیفه رحمهالله فرمودند:
حرام است کسی سخن ما را بگیرد، در حالی که حدیث پیامبر ﷺ در برابرش است.
اسلام بر پایه قرآن و سنت پیامبر ﷺ است.
پیامبر ﷺ دین را کامل رساند:
سوره مائده: ۳
«امروز دین شما را برایتان کامل کردم.»
بنابراین اصل دین اسلام یکی است و تغییر ندارد.
مذهب چیزی جدا از اسلام نیست، بلکه روش فهمیدن و استنباط کردن احکام اسلام است.
۲. چرا مذاهب به وجود آمد؟
بعد از وفات رسول الله ﷺ، مردم در مسائل جدید با پرسشهایی روبهرو شدند:
آیا فلان معامله درست است؟
حدود دقیق طهارت چیست؟
چه چیز نماز را باطل میکند؟
در اینجا فقها و علما آمدند و بر اساس قرآن، سنت، قیاس و اجماع جواب دادند.
چون:
قرآن همه جزئیات زندگی را به صورت مستقیم نیاورده.
سنت پیامبر ﷺ هم در بعضی مسائل اختلاف نقل داشته.
شرایط و محیطهای مختلف مسلمانان متفاوت بود (عراق، مدینه، شام، مصر…).
پس هر عالم بزرگ یک روش استنباط داشت. این روش بعدها به نام او مشهور شد.
۳. نمونههای تاریخی
امام ابوحنیفه (رحمهالله) در کوفه بود. محیط کوفه پر از مسائل جدید و معاملات پیچیده بود، پس فقه او بیشتر با عقل و قیاس سر و کار داشت.
امام مالک (رحمهالله) در مدینه بود. مردم مدینه هنوز سنت و عمل صحابه را زنده داشتند، پس فقه او بیشتر بر «عمل اهل مدینه» استوار شد.
امام شافعی (رحمهالله) شاگرد هر دو مکتب شد و میان عقل و نقل تعادل برقرار کرد.
امام احمد (رحمهالله) بیش از همه بر «حدیث» و روایات تاکید کرد.
۴. چرا اختلاف میان آنها پیش آمد؟
چند دلیل دارد:
1. اختلاف در سند حدیث: مثلاً یک حدیث در مدینه مشهور بود ولی در کوفه به کسی نرسیده بود.
2. اختلاف در فهم حدیث: مثلاً آیا حدیث عام است یا خاص، مطلق است یا مقید.
3. شرایط و نیازهای جامعه: در عراق بیشتر سوالات معاملات بود، در مدینه بیشتر عبادات.
4. روش استنباط: بعضی بیشتر به ظاهر حدیث پایبند بودند، بعضی هم به قیاس و اصول عقلی.
این اختلافها طبیعی و حتی نشانه پویایی فقه اسلامی است، نه تفرقه.
۵. آیا مذهب یعنی چند دین؟
خیر.
مذاهب فقط راههای مختلف برای رسیدن به یک حقیقت هستند.
مثل اینکه چهار دکتر متخصص یک بیماری را درمان کنند، هرکدام روش علمی خودش را دارد، ولی هدف همه یک چیز است: شفا دادن.
همه این مذاهب به قرآن و سنت برمیگردند و اختلافشان در جزئیات عملی است، نه در اصول عقیده.
۶. نظر علما
امام شافعی رحمهالله گفت:
قول من اگر با حدیث صحیح پیامبر ﷺ مخالفت داشت، حدیث پیامبر را بگیرید و قول مرا رها کنید.
امام ابوحنیفه رحمهالله فرمودند:
حرام است کسی سخن ما را بگیرد، در حالی که حدیث پیامبر ﷺ در برابرش است.
😍1