فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَـٰمًۭا فَقَتَلَهُۥ ۖ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًۭا زَكِيَّةًۭ بِغَيْرِ نَفْسٍۢ ۖ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْـًۭٔا نُّكْرًۭا ﴿٧٤﴾
پس به راه خود ادامه دادند تا آنکه پسری را دیدند و [آن مرد] او را کشت. موسی گفت: آیا جان انسانی پاک را بدون اینکه کسی را کشته باشد، گرفتی؟ واقعاً کار زشت و ناپسندی کردی!
پس به راه خود ادامه دادند تا آنکه پسری را دیدند و [آن مرد] او را کشت. موسی گفت: آیا جان انسانی پاک را بدون اینکه کسی را کشته باشد، گرفتی؟ واقعاً کار زشت و ناپسندی کردی!
🕊3
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٧٥﴾
[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمیتوانی در کنار من شکیبایی کنی؟
[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمیتوانی در کنار من شکیبایی کنی؟
🕊2
قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَىْءٍۢ بَعْدَهَا فَلَا تُصَـٰحِبْنِى ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّى عُذْرًۭا ﴿٧٦﴾
[موسی] گفت: اگر بعد از این، درباره چیزی از تو بپرسم، دیگر با من همراهی نکن! که از طرف من برای ادامه همراهی، عذر کافی داری.
[موسی] گفت: اگر بعد از این، درباره چیزی از تو بپرسم، دیگر با من همراهی نکن! که از طرف من برای ادامه همراهی، عذر کافی داری.
🕊2
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَيَآ أَهْلَ قَرْيَةٍ ٱسْتَطْعَمَآ أَهْلَهَا فَأَبَوْا۟ أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًۭا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُۥ ۖ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًۭا ﴿٧٧﴾
پس به راه افتادند تا به مردم شهری رسیدند. از آنان غذا خواستند، ولی آنان از مهماننوازی خودداری کردند. سپس دیواری را در آن شهر یافتند که میخواست فرو ریزد، پس [بنده خدا] آن را تعمیر کرد. موسی گفت: اگر میخواستی، میتوانستی برای این کار مزدی بگیری!
پس به راه افتادند تا به مردم شهری رسیدند. از آنان غذا خواستند، ولی آنان از مهماننوازی خودداری کردند. سپس دیواری را در آن شهر یافتند که میخواست فرو ریزد، پس [بنده خدا] آن را تعمیر کرد. موسی گفت: اگر میخواستی، میتوانستی برای این کار مزدی بگیری!
🕊2
قَالَ هَـٰذَا فِرَاقُ بَيْنِى وَبَيْنِكَ ۚ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًۭا ﴿٧٨﴾
[او] گفت: این، زمان جدایی من و توست. اکنون تو را از تأویل و حقیقت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی کنی، آگاه خواهم کرد
[او] گفت: این، زمان جدایی من و توست. اکنون تو را از تأویل و حقیقت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی کنی، آگاه خواهم کرد
🕊2
أَمَّا ٱلسَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَـٰكِينَ يَعْمَلُونَ فِى ٱلْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَآءَهُم مَّلِكٌۭ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًۭا ﴿٧٩﴾
اما آن کشتی، متعلق به چند تنگدست بود که در دریا کار میکردند؛ و من خواستم آن را معیوب کنم، چون در پیش روی آنان پادشاهی بود که هر کشتی سالمی را به زور میگرفت.
اما آن کشتی، متعلق به چند تنگدست بود که در دریا کار میکردند؛ و من خواستم آن را معیوب کنم، چون در پیش روی آنان پادشاهی بود که هر کشتی سالمی را به زور میگرفت.
❤2🕊1
وَأَمَّا ٱلْغُلَـٰمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَآ أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَـٰنًۭا وَكُفْرًۭا ﴿٨٠﴾
و اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند، و بیم داشتیم که آنان را با سرکشی و کفر خود گرفتار سازد.
و اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند، و بیم داشتیم که آنان را با سرکشی و کفر خود گرفتار سازد.
❤2🕊1
فَأَرَدْنَآ أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًۭا مِّنْهُ زَكَوٰةًۭ وَأَقْرَبَ رُحْمًۭا ﴿٨١﴾
پس خواستیم پروردگارشان، به جای او فرزندی بهتر، پاکتر و دلسوزتر به آنان عطا کند.
پس خواستیم پروردگارشان، به جای او فرزندی بهتر، پاکتر و دلسوزتر به آنان عطا کند.
❤2🕊1
وَأَمَّا ٱلْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَـٰمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِى ٱلْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُۥ كَنزٌۭ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَـٰلِحًۭا ۖ فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَآ أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ وَمَا فَعَلْتُهُۥ عَنْ أَمْرِى ۚ ذَٰلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًۭا ﴿٨٢﴾
و اما آن دیوار، از آنِ دو پسر یتیم در آن شهر بود و زیر آن، گنجی برایشان پنهان شده بود. پدرشان مردی صالح بود، پس پروردگارت خواست آن دو به بلوغ برسند و گنج خود را بیرون آورند؛ این از رحمت پروردگارت بود، و من این کارها را به اراده خود نکردم. این است تأویل آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی.
و اما آن دیوار، از آنِ دو پسر یتیم در آن شهر بود و زیر آن، گنجی برایشان پنهان شده بود. پدرشان مردی صالح بود، پس پروردگارت خواست آن دو به بلوغ برسند و گنج خود را بیرون آورند؛ این از رحمت پروردگارت بود، و من این کارها را به اراده خود نکردم. این است تأویل آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی.
🔥2🕊1
وَيَسْـَٔلُونَكَ عَن ذِى ٱلْقَرْنَيْنِ ۖ قُلْ سَأَتْلُوا۟ عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا ﴿٨٣﴾
و از تو درباره «ذوالقرنین» میپرسند، بگو: به زودی بخشی از ماجرای او را برایتان خواهم خواند.
و از تو درباره «ذوالقرنین» میپرسند، بگو: به زودی بخشی از ماجرای او را برایتان خواهم خواند.
❤2🕊1
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُۥ فِى ٱلْأَرْضِ وَءَاتَيْنَـٰهُ مِن كُلِّ شَىْءٍۢ سَبَبًۭا ﴿٨٤﴾
بیگمان ما او را در زمین قدرت بخشیدیم و از هر چیز وسیلهای در اختیارش نهادیم.
بیگمان ما او را در زمین قدرت بخشیدیم و از هر چیز وسیلهای در اختیارش نهادیم.
❤2🕊1
فَأَتْبَعَ سَبَبًا ﴿٨٥﴾
پس او نیز از آن وسایل بهره گرفت و پیگیری کرد.
پس او نیز از آن وسایل بهره گرفت و پیگیری کرد.
❤2🕊1
حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ ٱلشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِى عَيْنٍ حَمِئَةٍۢ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًۭا ۗ قُلْنَا يَـٰذَا ٱلْقَرْنَيْنِ إِمَّآ أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّآ أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًۭا ﴿٨٦﴾
تا آنگاه که به محل غروب خورشید رسید، دید که خورشید در چشمهای تیرهفام فرو میرود، و گروهی را در آنجا یافت. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا آنان را عذاب کن، یا راه نیکی در پیش گیر.
تا آنگاه که به محل غروب خورشید رسید، دید که خورشید در چشمهای تیرهفام فرو میرود، و گروهی را در آنجا یافت. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا آنان را عذاب کن، یا راه نیکی در پیش گیر.
❤2🕊1
قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُۥ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَىٰ رَبِّهِۦ فَيُعَذِّبُهُۥ عَذَابًۭا نُّكْرًۭا ﴿٨٧﴾
گفت: آنکه ستم کند، به زودی او را عذاب خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش بازگردانده میشود و او نیز با عذابی سختتر او را کیفر خواهد داد.
گفت: آنکه ستم کند، به زودی او را عذاب خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش بازگردانده میشود و او نیز با عذابی سختتر او را کیفر خواهد داد.
❤2🕊1
وَأَمَّا مَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَـٰلِحًۭا فَلَهُۥ جَزَآءً ٱلْحُسْنَىٰ ۖ وَسَنَقُولُ لَهُۥ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًۭا ﴿٨٨﴾
و اما کسی که ایمان آورد و عمل شایسته انجام دهد، پاداشی نیکو خواهد داشت، و ما نیز با او با نرمی و نیکی رفتار خواهیم کرد.
و اما کسی که ایمان آورد و عمل شایسته انجام دهد، پاداشی نیکو خواهد داشت، و ما نیز با او با نرمی و نیکی رفتار خواهیم کرد.
❤2🕊1
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًۭا ﴿٨٩﴾
سپس بار دیگر راهی را در پیش گرفت.
سپس بار دیگر راهی را در پیش گرفت.
❤2
حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ ٱلشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَىٰ قَوْمٍۢ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًۭا ﴿٩٠﴾
تا آنجا که به محل طلوع خورشید رسید، دید که خورشید بر قومی طلوع میکند که برای آنان هیچ پوششی در برابر آن قرار نداده بودیم.
تا آنجا که به محل طلوع خورشید رسید، دید که خورشید بر قومی طلوع میکند که برای آنان هیچ پوششی در برابر آن قرار نداده بودیم.
❤2🕊1
كَذَٰلِكَ ۚ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًۭا ﴿٩١﴾
چنین بود و ما بر آنچه نزد او بود، احاطه کامل داشتیم.
چنین بود و ما بر آنچه نزد او بود، احاطه کامل داشتیم.
❤3🕊1
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًۭا ﴿٩٢﴾
سپس دوباره راهی را دنبال کرد.
سپس دوباره راهی را دنبال کرد.
❤2🕊1
حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ ٱلسَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًۭا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًۭا ﴿٩٣﴾
تا آنگاه که به میان دو کوه رسید، گروهی از مردم را یافت که سخن را بهسختی میفهمیدند.
تا آنگاه که به میان دو کوه رسید، گروهی از مردم را یافت که سخن را بهسختی میفهمیدند.
❤2🕊1
قَالُوا۟ يَـٰذَا ٱلْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَىٰٓ أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّۭا ﴿٩٤﴾
گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج در زمین فساد میکنند، آیا در برابر آنکه میان ما و ایشان سدی قرار دهی، برایت هزینهای مقرر کنیم؟
گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج در زمین فساد میکنند، آیا در برابر آنکه میان ما و ایشان سدی قرار دهی، برایت هزینهای مقرر کنیم؟
❤2🕊1