رتبه بندی جهانی بهترین نان
پرچم نان بربری بالاست 😎
مقام سوم جهان را در جدول رده بندی از آن خود کرده است .😍😋
نان سنگک و نان شیرمال در جدول به ترتیت در رتبه ی ۲۱ و ۲۲ قرار دارند.
و نان تافتونی در قعر جدول جای گرفته است .
@mntazera
پرچم نان بربری بالاست 😎
مقام سوم جهان را در جدول رده بندی از آن خود کرده است .😍😋
نان سنگک و نان شیرمال در جدول به ترتیت در رتبه ی ۲۱ و ۲۲ قرار دارند.
و نان تافتونی در قعر جدول جای گرفته است .
@mntazera
👍4
لینک کانال فروشگاه پوشاک پرگاس
بالاترازخانه بهداشت خ اصلی روبروی فروشگاه سورنا
https://rubika.ir/joing/DFEIAEBA0OUZTXBMWQLWIKNOIBRUSPSE
@mntazera
بالاترازخانه بهداشت خ اصلی روبروی فروشگاه سورنا
https://rubika.ir/joing/DFEIAEBA0OUZTXBMWQLWIKNOIBRUSPSE
@mntazera
🔥1
منتظران ظهور
قسمت دهم چمران : فقر برای ما یک اجبار نبود بلکه انتخاب بود . منظورم از فقر ساده زیستی برای آینده من یک انتخابه ، این همون چیزیه که راه ما دو نفر را از هم جدا میکند . پروانه : آخه من نمی فهمم ، وقتی می شه راحت زندگی کرد ، چرا آدم باید خودش رو به سختی…
قسمت یازدهم
چمران :
خب ، حالا متقاعد شدی که راه ما دو تا از هم جداست و خیلی با هم فاصله داریم ؟!
پروانه :
نه ، آقای مهندس! چشم شما افتاده به خونه و کارخونه پدرم ،من اگر از شما پایین تر نباشم ، قطعا بالاتر نیستم ، این مال و ثروتی که می بینی یک سنتش هم مال من نیست .
چمران حیرت زده میشود .
پروانه :
من هم حرف برای گفتن زیاد دارم .
ادامه دارد...
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
چمران :
خب ، حالا متقاعد شدی که راه ما دو تا از هم جداست و خیلی با هم فاصله داریم ؟!
پروانه :
نه ، آقای مهندس! چشم شما افتاده به خونه و کارخونه پدرم ،من اگر از شما پایین تر نباشم ، قطعا بالاتر نیستم ، این مال و ثروتی که می بینی یک سنتش هم مال من نیست .
چمران حیرت زده میشود .
پروانه :
من هم حرف برای گفتن زیاد دارم .
ادامه دارد...
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴🔴عجیب اما واقعی! من با نامرد دست نمیدهم!
🔶قهر دو انقلابی نما بر سر قدرت
👈 قهر نماینده قزوین در مجلس با استاندار قزوین که پادرمیانی وزیر میراث هم کفایت نکرد!
وحدت کلمه و همدلی بین مسئولین موج میزنه.......
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🔶قهر دو انقلابی نما بر سر قدرت
👈 قهر نماینده قزوین در مجلس با استاندار قزوین که پادرمیانی وزیر میراث هم کفایت نکرد!
وحدت کلمه و همدلی بین مسئولین موج میزنه.......
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
منتظران ظهور
#مزاج_خود_را_بشناسیم(۵) ویژگی ظاهری طبع #گرم_تر«مرطوب» هیکل و اندام: افراد دموی درشت اندام و تنومند هستند و بدنی عضلانی و ماهیچه ای دارند ، چهار شانه بوده ، قفسه سینه پهن دارند . تو پر بوده و استعداد نسبی چاقی دارند ، آنان را نمی توان لاغر و کمر باریک کرد…
#مزاج_خود_را_بشناسیم (۶)
ویژگیهای ظاهری طبع #گرم_تر(مرطوب)
مو:
دموی ها معمولا پر مو هستند ، موهای حالت دار ، مجعد و ضخیم دارند، موهای آنان در سنین جوانی و میانسالی ریزش زیادی ندارد و دچار سفیدی موی زودرس هم نمیشوند ، اما در سنین بالا در پیری و کهولت مثل تمام طبع گرم ریزش و طاسی در وسط سر دارند .
ناخن:
زیر ناخن هایشان قرمز است .
تعریق :
منافذ پوستی درشتی دارند و زیاد عرق میکنند.
رگها:
رگهای بدن در ناحیه پشت دستها، گردن، روی پاها و گاه پیشانی واضح و برجسته است .
نبض :
نبضی پر ، وسیع ، قوی ، سریع و نرم دارند.
زبان:
رنگ زبان شان قرمز پررنگ است .
قدرت بدنی:
قوی و پر انرژی و با قدرت بدنی بالا هستند .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
ویژگیهای ظاهری طبع #گرم_تر(مرطوب)
مو:
دموی ها معمولا پر مو هستند ، موهای حالت دار ، مجعد و ضخیم دارند، موهای آنان در سنین جوانی و میانسالی ریزش زیادی ندارد و دچار سفیدی موی زودرس هم نمیشوند ، اما در سنین بالا در پیری و کهولت مثل تمام طبع گرم ریزش و طاسی در وسط سر دارند .
ناخن:
زیر ناخن هایشان قرمز است .
تعریق :
منافذ پوستی درشتی دارند و زیاد عرق میکنند.
رگها:
رگهای بدن در ناحیه پشت دستها، گردن، روی پاها و گاه پیشانی واضح و برجسته است .
نبض :
نبضی پر ، وسیع ، قوی ، سریع و نرم دارند.
زبان:
رنگ زبان شان قرمز پررنگ است .
قدرت بدنی:
قوی و پر انرژی و با قدرت بدنی بالا هستند .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
باسلام
🧂🍽 پلاسکو شیک 🍽🧂
عرضه کننده انواع وسایل خانه وآشپزخانه
آدرس:باورس جنب فروشگاه مرکزی
لینک کانال
https://rubika.ir/Shekpelas
@mntazera
🧂🍽 پلاسکو شیک 🍽🧂
عرضه کننده انواع وسایل خانه وآشپزخانه
آدرس:باورس جنب فروشگاه مرکزی
لینک کانال
https://rubika.ir/Shekpelas
@mntazera
👏3
منتظران ظهور
#کف_خیابون_8 پرونده را باز کردم و شروع به مطالعه اش کردم. چون اصل داستان درباره این پرونده است و خیلی نکات ریز و درشت داره، باید تلاش کنم قشنگ و جزئی براتون تعریفش کنم. علتشم اینه که سلسله ای از مشکلات به هم پیوسته را به ما معرفی میکنه که به صورت دومینو به…
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇
#کف_خیابون_9
شهید شاهرودی نوشته بود:
پرونده افشین را بررسی کردم. باید میرفتم سراغ خانوادش. یه خانواده معمولی که طرفای میدون امام حسین و بیمارستان امام حسین خونشون بود. خیلی معمولی. پدرش که فوت شده بود. مادرش هم در یه خونه سبزی پاک کنی و خوردکنی کار میکرد و یه نون بخور نمیر درمیاورد. افشین به خاطر شدت فقر و فشاری که در خونه بود، مجبور میشه ترک تحصیل کنه و به بهانه اینکه حوصله درس ندارم و حالا این همه دکتر و مهندس بیکار داریم و مگه حتما همه باید درس بخونند، در مغازه مکانیکی اوس جلال مشغول به کار میشه.
همه ماجرا از جایی شروع میشه که علت کار کردن افشین را در آوردم. افشین یه خواهر داره که چهار سال از خودش بزرگتره. ینی حدودا 21 سالشه. به نام «افسانه» ... خیلی امروزی... ورزشکار... مانتویی ... باهوش... زیبا ...
وقتی افسانه، دانشگاه آزاد رشته مهندسی عمران با اون شهریه های سنگینش قبول میشه، به مشکل مالی شدیدتری مواجه میشن. پولی که مادر در سبزی خوردکنی درمیاورده، حتی کفاف یومیه شون هم نمیکرده چه برسه به شهریه دانشگاه آزاد از اسلام افسانه!
به هر بدختی بود، پول ترم اول و ثبت نامش را جور کردند. جور کردن همین پول هم کار افشین بود. افشین طبق قراردادی که با اوس جلال میبنده، متعهد میشه که سه ماه به صورت کاملا رایگان برای اوس جلال کار کنه تا بتونه دست مزدش را جلوجلو دریافت کنه و واسه شهریه افسانه هزینه کنه.
ترم اول را گذروندند. افشین میگفت: «روز به روز، وضعیت ظاهری خواهرم داشت تغییر میکرد. هر روز آرایشش غلیظ تر میشد. من و مامانم تعجب میکردیم اما از بس دخترای بد حجاب تر و بد ترکیب تر از افسانه در دانشگاهشون و اطرافیان خودمون دیده بودیم، خیلی به افسانه گیر نمیدادیم.
تا اینکه افسانه یه روز اومد خونه و گفت: اینجوری نمیشه! میخوام کار کنم. معنی نداره که فقط درس بخونم و شماها واسه شهریه دانشگاهم کار کنید.
بهش گفتم: خوبه که! اتفاقا منم از تنهایی درمیام!
افسانه که داشت شاخ درمیاورد گفت: تو از تنهایی در میایی؟! ینی چی؟!
با خنده گفتم: چون اوس جلال یه شاگرد دیگه هم واسه تعویض روغنی میخواد باهاش حرف میزنم که تو را استخدام کنه و بیایی ور دست خودم وایسی یه لقمه نون در بیاریم!
افسانه که دوزاریش افتاد که سر کاری بوده، ویشگونم گرفت و در و وری بهم گفت و خندیدیم.»
چند روز میگذره... شاید کمتر از یه هفته... یه روز افسانه با خنده و شیرینی در را باز میکنه و میاد خونه. افشین و مامانش که تعجب کرده بودن، علت شیرینی و خوشحالی افسانه را میپرسند!
افسانه میگه: «بالاخره یه کار آبرومند و با کلاس پیدا کردم. ایشالله میخوام دستم تو جیب خودم باشه و سربار داش کوچیکه گلم و مامان نانازم نباشم!»
ازش میپرسن که کجاست؟ پیش کیا کار میکنی؟ چطوریه؟ ماهی چقدر بهت حقوق میدن؟
افسانه که با دمش داشته گردو میشکسته، با شور و ذوق بالایی میگه: «یکی از کارمندای دانشگاهمون میدونست که من دنبال کار میگردم. یکی دو روز پیش بهم گفت که افسانه خانم من واسه شما یه کار خوب سراغ دارم! چون کلاس و پریستیژ شما جوریه که به هر کاری نمیخورین و باید یه کار در حدّ توانمندی های شما باشه ... خلاصه... جونم واستون بگه که ازش پرسیدم چه کاریه؟ اگه گفتین؟!»
افشین و مامانش که زبونشون بند اومده بود، گفتن: «زود باش دیگه! لوس نشو!»
افسانه جواب میده: «اون آقاهه بهم پیشنهاد کار در یه مزون لباس داده! خیلی کار باخالیه!»
مامانش میگه: «ینی بری پشت دخل؟ فروشنده بشی؟»
افسانه با دلخوری میگه: «مامان! از تو انتظار نداشتم. ینی دختر خوشکلت بره پشت دخل بشینه؟! واقعا که!»
افشین میگه: «جون بکن دیگه! چه کاریه؟!»
افسانه گفت: «من کارم اینه که لباس ها را میپوشم و شو میدم!»
ادامه دارد...
@mntazera
#کف_خیابون_9
شهید شاهرودی نوشته بود:
پرونده افشین را بررسی کردم. باید میرفتم سراغ خانوادش. یه خانواده معمولی که طرفای میدون امام حسین و بیمارستان امام حسین خونشون بود. خیلی معمولی. پدرش که فوت شده بود. مادرش هم در یه خونه سبزی پاک کنی و خوردکنی کار میکرد و یه نون بخور نمیر درمیاورد. افشین به خاطر شدت فقر و فشاری که در خونه بود، مجبور میشه ترک تحصیل کنه و به بهانه اینکه حوصله درس ندارم و حالا این همه دکتر و مهندس بیکار داریم و مگه حتما همه باید درس بخونند، در مغازه مکانیکی اوس جلال مشغول به کار میشه.
همه ماجرا از جایی شروع میشه که علت کار کردن افشین را در آوردم. افشین یه خواهر داره که چهار سال از خودش بزرگتره. ینی حدودا 21 سالشه. به نام «افسانه» ... خیلی امروزی... ورزشکار... مانتویی ... باهوش... زیبا ...
وقتی افسانه، دانشگاه آزاد رشته مهندسی عمران با اون شهریه های سنگینش قبول میشه، به مشکل مالی شدیدتری مواجه میشن. پولی که مادر در سبزی خوردکنی درمیاورده، حتی کفاف یومیه شون هم نمیکرده چه برسه به شهریه دانشگاه آزاد از اسلام افسانه!
به هر بدختی بود، پول ترم اول و ثبت نامش را جور کردند. جور کردن همین پول هم کار افشین بود. افشین طبق قراردادی که با اوس جلال میبنده، متعهد میشه که سه ماه به صورت کاملا رایگان برای اوس جلال کار کنه تا بتونه دست مزدش را جلوجلو دریافت کنه و واسه شهریه افسانه هزینه کنه.
ترم اول را گذروندند. افشین میگفت: «روز به روز، وضعیت ظاهری خواهرم داشت تغییر میکرد. هر روز آرایشش غلیظ تر میشد. من و مامانم تعجب میکردیم اما از بس دخترای بد حجاب تر و بد ترکیب تر از افسانه در دانشگاهشون و اطرافیان خودمون دیده بودیم، خیلی به افسانه گیر نمیدادیم.
تا اینکه افسانه یه روز اومد خونه و گفت: اینجوری نمیشه! میخوام کار کنم. معنی نداره که فقط درس بخونم و شماها واسه شهریه دانشگاهم کار کنید.
بهش گفتم: خوبه که! اتفاقا منم از تنهایی درمیام!
افسانه که داشت شاخ درمیاورد گفت: تو از تنهایی در میایی؟! ینی چی؟!
با خنده گفتم: چون اوس جلال یه شاگرد دیگه هم واسه تعویض روغنی میخواد باهاش حرف میزنم که تو را استخدام کنه و بیایی ور دست خودم وایسی یه لقمه نون در بیاریم!
افسانه که دوزاریش افتاد که سر کاری بوده، ویشگونم گرفت و در و وری بهم گفت و خندیدیم.»
چند روز میگذره... شاید کمتر از یه هفته... یه روز افسانه با خنده و شیرینی در را باز میکنه و میاد خونه. افشین و مامانش که تعجب کرده بودن، علت شیرینی و خوشحالی افسانه را میپرسند!
افسانه میگه: «بالاخره یه کار آبرومند و با کلاس پیدا کردم. ایشالله میخوام دستم تو جیب خودم باشه و سربار داش کوچیکه گلم و مامان نانازم نباشم!»
ازش میپرسن که کجاست؟ پیش کیا کار میکنی؟ چطوریه؟ ماهی چقدر بهت حقوق میدن؟
افسانه که با دمش داشته گردو میشکسته، با شور و ذوق بالایی میگه: «یکی از کارمندای دانشگاهمون میدونست که من دنبال کار میگردم. یکی دو روز پیش بهم گفت که افسانه خانم من واسه شما یه کار خوب سراغ دارم! چون کلاس و پریستیژ شما جوریه که به هر کاری نمیخورین و باید یه کار در حدّ توانمندی های شما باشه ... خلاصه... جونم واستون بگه که ازش پرسیدم چه کاریه؟ اگه گفتین؟!»
افشین و مامانش که زبونشون بند اومده بود، گفتن: «زود باش دیگه! لوس نشو!»
افسانه جواب میده: «اون آقاهه بهم پیشنهاد کار در یه مزون لباس داده! خیلی کار باخالیه!»
مامانش میگه: «ینی بری پشت دخل؟ فروشنده بشی؟»
افسانه با دلخوری میگه: «مامان! از تو انتظار نداشتم. ینی دختر خوشکلت بره پشت دخل بشینه؟! واقعا که!»
افشین میگه: «جون بکن دیگه! چه کاریه؟!»
افسانه گفت: «من کارم اینه که لباس ها را میپوشم و شو میدم!»
ادامه دارد...
@mntazera
👍2
❤️با عرض سلام خدمت عزیزانی که در راستای طرح بازیافت زباله با گروه جهادی همکاری میکنند با کمال احترام به شما عزیزان از ریختن اقلام زیر در کیسه زباله بازیافت جداَ خودداری شود🙏
شیشه🪞
دستمال کاغذی 🧻
ماسک😷
کفش و دمپایی🩴👠
مقوای شیرینی🎁
پاکت شیر و آبمیوه 🧃
🌹با تشکر ویژه و صمیمانه از همکاری شما 🌸
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
شیشه🪞
دستمال کاغذی 🧻
ماسک😷
کفش و دمپایی🩴👠
مقوای شیرینی🎁
پاکت شیر و آبمیوه 🧃
🌹با تشکر ویژه و صمیمانه از همکاری شما 🌸
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
👍9
🖥 #فیلم_ایرانی «پسر دلفینی»
📌 موضوع: کمدی | ماجراجویی
📆 سال تولید: ۱۳۹۹
📆 سال انتشار: ۱۴۰۱
👥 صداپیشگان: تینا هاشمی، حامد عزیزی، نادر سلیمانی، ثریا قاسمی، جواد پزشکیان، ناهید امیریان، تورج نصر و...
👤 کارگردان: محمد خیراندیش
📄 خلاصه داستان: هواپیمایی در دریا سقوط میکند. یک دلفین سفید به همراه مادرش نانا، نوزاد انسانی (پسر دلفینی) را در دریا یافته و از او نگهداری میکنند. پسر دلفینی بزرگ شده و پس از اینکه متوجه میشود یک انسان است به دنبال پیدا کردن مادرش از دریا خارج شده و راهی جزیره میشود...
🎥هر هفته جمعه یک فیلم سینمایی از کانال گروه جهادی💥
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
📌 موضوع: کمدی | ماجراجویی
📆 سال تولید: ۱۳۹۹
📆 سال انتشار: ۱۴۰۱
👥 صداپیشگان: تینا هاشمی، حامد عزیزی، نادر سلیمانی، ثریا قاسمی، جواد پزشکیان، ناهید امیریان، تورج نصر و...
👤 کارگردان: محمد خیراندیش
📄 خلاصه داستان: هواپیمایی در دریا سقوط میکند. یک دلفین سفید به همراه مادرش نانا، نوزاد انسانی (پسر دلفینی) را در دریا یافته و از او نگهداری میکنند. پسر دلفینی بزرگ شده و پس از اینکه متوجه میشود یک انسان است به دنبال پیدا کردن مادرش از دریا خارج شده و راهی جزیره میشود...
🎥هر هفته جمعه یک فیلم سینمایی از کانال گروه جهادی💥
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🤩5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 #فیلم_ایرانی «پسر دلفینی»
☑️ نسخه اورجینال
📌 موضوع: کمدی | ماجراجویی
🔎 کیفیت 240p
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
☑️ نسخه اورجینال
📌 موضوع: کمدی | ماجراجویی
🔎 کیفیت 240p
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 #فیلم_ایرانی «پسر دلفینی»
☑️ نسخه اورجینال
📌 موضوع: کمدی | ماجراجویی
🔎 کیفیت 360p
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
☑️ نسخه اورجینال
📌 موضوع: کمدی | ماجراجویی
🔎 کیفیت 360p
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 #فیلم_ایرانی «پسر دلفینی»
☑️ نسخه اورجینال
📌 موضوع: کمدی | ماجراجویی
🔎 کیفیت 480p
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
☑️ نسخه اورجینال
📌 موضوع: کمدی | ماجراجویی
🔎 کیفیت 480p
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
👍1
#پویش کار خیری دیگر
💐کمک ۳۰۰ هزار تومانی💐
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🌾 به استحضار میرسانیم
💐🏵خیر عزیزی مبلغ ۳۰۰ هزار تومان به گروه جهادی کمک کردن
🌹کار نیکوی انفاق و کمک به عزیزان موهبتی است که خداوند منان هرکسی را نصیب نخواهد کرد آنان که با روح بلند و با دل پر محبت و دستانی گشاده و بخشنده همنوعان خود را چون خویش دوست دارند و شیرینی و طعم خوش زندگی را برای دیگران نیز آرزو میکنند به یقین در پیشگاه حق تعالی گرامی و عزیزند و از بهترین پاداش ها برخوردارند از شما سرور گرامی بابت محبت ها و عنایات خویش در کمک به گروه جهادی منتظران ظهور صمیمانه و خالصانه تشکر کرده و از آن کریم دانا و بینا خیر دنیا و آخرت را برای شما و خانواده محترمتان و همچنین رحمت و مغفرت را برای روح اموات تان را مسئلت داریم.🌷
🤝همه ما برای یک کار خیر دیگر دست به دست هم می دهیم.
#پویش
#همدلی
🙏با تشکر گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera 🇮🇷
💐کمک ۳۰۰ هزار تومانی💐
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🌾 به استحضار میرسانیم
💐🏵خیر عزیزی مبلغ ۳۰۰ هزار تومان به گروه جهادی کمک کردن
🌹کار نیکوی انفاق و کمک به عزیزان موهبتی است که خداوند منان هرکسی را نصیب نخواهد کرد آنان که با روح بلند و با دل پر محبت و دستانی گشاده و بخشنده همنوعان خود را چون خویش دوست دارند و شیرینی و طعم خوش زندگی را برای دیگران نیز آرزو میکنند به یقین در پیشگاه حق تعالی گرامی و عزیزند و از بهترین پاداش ها برخوردارند از شما سرور گرامی بابت محبت ها و عنایات خویش در کمک به گروه جهادی منتظران ظهور صمیمانه و خالصانه تشکر کرده و از آن کریم دانا و بینا خیر دنیا و آخرت را برای شما و خانواده محترمتان و همچنین رحمت و مغفرت را برای روح اموات تان را مسئلت داریم.🌷
🤝همه ما برای یک کار خیر دیگر دست به دست هم می دهیم.
#پویش
#همدلی
🙏با تشکر گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera 🇮🇷
👍3
💫امروز شنبه
☀️ ۲۴ تیر ۱۴۰۲
🌙 ۲۶ ذی الحجه ۱۴۴۴
🎄 ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۳
📿ذکر روز:
«یا رَبِّ الْعالَمِین»
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
☀️ ۲۴ تیر ۱۴۰۲
🌙 ۲۶ ذی الحجه ۱۴۴۴
🎄 ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۳
📿ذکر روز:
«یا رَبِّ الْعالَمِین»
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)