night changes
ارغوانم تنهاست، ارغوانم دارد میگرید.
و چقدر محتاجم به در آغوش گرفتن و همراهی کردن با اشک هایت؛
من در این گوشه که از دنیا بیرون است، آسمانی به سرم نیست، از بهاران خبرم نیست.
کنار پنجره سیگار میکشید
خسته بود اونقد خسته که یادش رفت بعد از آخرین پُک سیگارشو پرت کنه پایین نه خودشو...
خسته بود اونقد خسته که یادش رفت بعد از آخرین پُک سیگارشو پرت کنه پایین نه خودشو...
The floor seemed wonderfully solid. It was comforting to know I had fallen, and could fall no further.
night changes
والا نمیدونم تابستونه، افسردگیه یا کلا زندگیمه
افسردگیه قبل از زاییدن کنکوره