ترانهی "دایهدایه" ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺭﺷﺎﺩﺕ ﻟﺮﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻭﻝ ﺍﺳﺖ:
ﯾﮑﯽ ﺍﺯترانهﻫﺎﯼ ﺣﻤﺎﺳﯽ ﻭ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻟﺮﯼ ترانهی "دایهدایه" ﺍﺳﺖ. ﺩﺭﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻭﻝ ﺑﯿﻦ سالﻫﺎﯼ ۱۲۹۵ ﺗﺎ ۱۲۹۷ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ
روسها ﮐﻪ ﻣﺘﺤﺪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺑﺮﻭﺟﺮﺩ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ. ﺍﯾﻦ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺍﻧﮕﯿﺰهای ﺷﺪ ﺗﺎ عدهای ﺍﺯ ﺳﺮﺍﻥ ﺍیلﻫﺎ ﻭﻃﻮﺍﯾﻒ ﭘﺸﺘﮑﻮﻩ ﻭ ﭘﯿﺸﮑﻮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻥ آنان ﺍﺯ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ درگیریﻫﺎﯼ ﺷﺪﯾﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻗﺰﻭﯾﻦ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﺍﻧﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺯﻡ، ﻃﻮﺍﯾﻔﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﻁ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﮔﺎﻥ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻮﻣﯽ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﻪ نامهای ﻋﻠﯽ ﻭ ﻧﻈﺮﻋﻠﯽ ﺍﺯ طایفهی ﺣﯿﺪﺭﯼ ﺗﺤﺖ تأثیر این ﺭﺧﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺁﻫﻨﮓ ﻭ ترانهی پرشور "دایهدایه" ﺑﺮﺁﻣﺪﻧﺪ.
ﻣﻀﺎﻣﯿﻦ ﺷﻌﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ، ﺣﻤﺎﺳﻪ، ﻋﺸﻖ ﻭ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺩﻻﻭﺭی است.
ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ "دایهدایه" ﺭﺍ ﺯندهﯾﺎﺩ "ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﺿﺎ ﺳﻘﺎﯾﯽ" ﺑﺎ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺯندهﯾﺎﺩ ﻧﺎﺑﻐﻪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺯﺍﮔﺮﺱ "ﻣﺠﺘﺒﯽ ﻣﯿﺮﺯﺍﺩﻩ" ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ. ﺭﻭﺍﻧﺸﺎﻥ ﺷﺎﺩ.
"ﺩ ﻗﻼ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻭ ﺩﺳﺶ
ﭼﯽ ﻃﻼ ﺑﺮﻕ میﺯﻧﻪ ﻟﻐﻮﻡ ﺍﺳﺒﺶ
دایهدایه وقت ﺟﻨﮕﻪ ﻗﻄﺎﺭﮐﯽ ﺑﺎﻻﺳﺮﻡ ﭘﺮﺵ ﺩ ﺷﻨﮕﻪ"
ﻣﻠﻮﺩﯼ "دایهدایه" ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻤﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ "ﺑﯿﮋﻥ ﺑﯿﮋﻧﯽ" ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﻭﺧﻮﺷﻨﻮﯾﺲ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﺎ ﺗﻨﻈﯿﻢ "ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﺎﻣﺒﯿﺰ ﺭﻭشنﺭﻭﺍﻥ" ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺯﻧﺪهﯾﺎﺩ "ﺣﺴﻦ ﺯﯾﺮﮎ" خوانندهی ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﯼ ﮐﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
ﭼﺎﯾﺨﺎنهﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ "ﺑﺎﻧﻪ" ﺍﺯ ﯾﮏ نوازندهی کمانچهزﻥ ﻟﺮ، "دایهدایه" ﺭﺍ میشنود ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻭ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ. ﺯﯾﺮﮎ فیﺍﻟﺒﺪﺍﻫﻪ ﺍﺑﯿﺎﺗﯽ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺰﻣﻪ میکند، ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ "دایهدایه"ی "ﺯﯾﺮﮎ" ﺑﺎ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﮐﺮﺩﯼ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﻭﺳﺖ.
ترانهی "دایهدایه" ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﺠﻠﺲ ﻭ ﻫﺮ حالﻭﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﺮ ﺷﻌﺮﯼ ﺷﻨﯿﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ.
🌿🍂🌿🍂🌿
زینَُ بَرگم بَوَنیت واوُ مادیونم
زین و برگم را به مادیانم ببندید
خَوَرِم بوُریتو سی هالوُونم
خبر مرا برای دایی هایم ببرید
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
د قلا کرده و در شمشیر و دَسش
از قلعه بیرون زده و شمشیر به دست اوست
چیو طلا بَرق می زنه لقام اسبش
لگام اسبش مانند طلا برق می زنه
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
نازیه ته سی بکو جومه برته
نازی، جامه سیاه بر تن کن
دور کردن تو قورسو شیر نرته
شیر مرد تو را در گورستان آویزان کرده اند
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
کُر سیول اسپی بَکُش خینَم حرومت
پسر سبیل سفید، مرا بکش و خونم حرامت باد
تا قیامت می مونه ای ننگ به نومت
تا قیامت این ننگ به نامت باقی خواهد ماند
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
برارونم خیلیین سی صد هزارن
برادرانم خیلی هستند، سی صد هزار
برارونم خیلیین هزارهزارن
برادرانم خیلی هستند، هزار هزار
سی تقاص خینه مِه سَر وَر میارن
برای تقاص خون من پیش خواهند آمد
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
ﯾﮑﯽ ﺍﺯترانهﻫﺎﯼ ﺣﻤﺎﺳﯽ ﻭ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻟﺮﯼ ترانهی "دایهدایه" ﺍﺳﺖ. ﺩﺭﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻭﻝ ﺑﯿﻦ سالﻫﺎﯼ ۱۲۹۵ ﺗﺎ ۱۲۹۷ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ
روسها ﮐﻪ ﻣﺘﺤﺪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺑﺮﻭﺟﺮﺩ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ. ﺍﯾﻦ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺍﻧﮕﯿﺰهای ﺷﺪ ﺗﺎ عدهای ﺍﺯ ﺳﺮﺍﻥ ﺍیلﻫﺎ ﻭﻃﻮﺍﯾﻒ ﭘﺸﺘﮑﻮﻩ ﻭ ﭘﯿﺸﮑﻮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻥ آنان ﺍﺯ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ درگیریﻫﺎﯼ ﺷﺪﯾﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻗﺰﻭﯾﻦ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﺍﻧﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺯﻡ، ﻃﻮﺍﯾﻔﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﻁ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﮔﺎﻥ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻮﻣﯽ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﻪ نامهای ﻋﻠﯽ ﻭ ﻧﻈﺮﻋﻠﯽ ﺍﺯ طایفهی ﺣﯿﺪﺭﯼ ﺗﺤﺖ تأثیر این ﺭﺧﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺁﻫﻨﮓ ﻭ ترانهی پرشور "دایهدایه" ﺑﺮﺁﻣﺪﻧﺪ.
ﻣﻀﺎﻣﯿﻦ ﺷﻌﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ، ﺣﻤﺎﺳﻪ، ﻋﺸﻖ ﻭ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺩﻻﻭﺭی است.
ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ "دایهدایه" ﺭﺍ ﺯندهﯾﺎﺩ "ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﺿﺎ ﺳﻘﺎﯾﯽ" ﺑﺎ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺯندهﯾﺎﺩ ﻧﺎﺑﻐﻪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺯﺍﮔﺮﺱ "ﻣﺠﺘﺒﯽ ﻣﯿﺮﺯﺍﺩﻩ" ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ. ﺭﻭﺍﻧﺸﺎﻥ ﺷﺎﺩ.
"ﺩ ﻗﻼ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻭ ﺩﺳﺶ
ﭼﯽ ﻃﻼ ﺑﺮﻕ میﺯﻧﻪ ﻟﻐﻮﻡ ﺍﺳﺒﺶ
دایهدایه وقت ﺟﻨﮕﻪ ﻗﻄﺎﺭﮐﯽ ﺑﺎﻻﺳﺮﻡ ﭘﺮﺵ ﺩ ﺷﻨﮕﻪ"
ﻣﻠﻮﺩﯼ "دایهدایه" ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻤﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ "ﺑﯿﮋﻥ ﺑﯿﮋﻧﯽ" ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﻭﺧﻮﺷﻨﻮﯾﺲ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﺎ ﺗﻨﻈﯿﻢ "ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﺎﻣﺒﯿﺰ ﺭﻭشنﺭﻭﺍﻥ" ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺯﻧﺪهﯾﺎﺩ "ﺣﺴﻦ ﺯﯾﺮﮎ" خوانندهی ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﯼ ﮐﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
ﭼﺎﯾﺨﺎنهﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ "ﺑﺎﻧﻪ" ﺍﺯ ﯾﮏ نوازندهی کمانچهزﻥ ﻟﺮ، "دایهدایه" ﺭﺍ میشنود ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻭ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ. ﺯﯾﺮﮎ فیﺍﻟﺒﺪﺍﻫﻪ ﺍﺑﯿﺎﺗﯽ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺰﻣﻪ میکند، ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ "دایهدایه"ی "ﺯﯾﺮﮎ" ﺑﺎ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﮐﺮﺩﯼ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﻭﺳﺖ.
ترانهی "دایهدایه" ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﺠﻠﺲ ﻭ ﻫﺮ حالﻭﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﺮ ﺷﻌﺮﯼ ﺷﻨﯿﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ.
🌿🍂🌿🍂🌿
زینَُ بَرگم بَوَنیت واوُ مادیونم
زین و برگم را به مادیانم ببندید
خَوَرِم بوُریتو سی هالوُونم
خبر مرا برای دایی هایم ببرید
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
د قلا کرده و در شمشیر و دَسش
از قلعه بیرون زده و شمشیر به دست اوست
چیو طلا بَرق می زنه لقام اسبش
لگام اسبش مانند طلا برق می زنه
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
نازیه ته سی بکو جومه برته
نازی، جامه سیاه بر تن کن
دور کردن تو قورسو شیر نرته
شیر مرد تو را در گورستان آویزان کرده اند
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
کُر سیول اسپی بَکُش خینَم حرومت
پسر سبیل سفید، مرا بکش و خونم حرامت باد
تا قیامت می مونه ای ننگ به نومت
تا قیامت این ننگ به نامت باقی خواهد ماند
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
برارونم خیلیین سی صد هزارن
برادرانم خیلی هستند، سی صد هزار
برارونم خیلیین هزارهزارن
برادرانم خیلی هستند، هزار هزار
سی تقاص خینه مِه سَر وَر میارن
برای تقاص خون من پیش خواهند آمد
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
دختر نامهربونی
رضا سقایی
#دختر_نامهربونی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
چه کسی گفته که پایتان را از گلیمتان درازتر نکنید ؟؟
بدانید بشریت مدیون کسانیست که پایشان را از گلیمشان درازتر کردهاند !!
🍂
#نلسون_ماندلا
بدانید بشریت مدیون کسانیست که پایشان را از گلیمشان درازتر کردهاند !!
🍂
#نلسون_ماندلا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوچ زیبای ايل بختيارى
نوای استاد مسعودبختيارى
(بهمن علا الدين)
حواست هست؟
زندگی، حتی وقتی انكارش میکنی، حتی وقتی به آن بیاعتنايی،
حتی وقتی از قبولش سر باز میزنی،
از تو قويتر است
از همهچيز قویتر است
آدمها از اردوگاههای كار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد كردند.
مردان و زنانی كه شكنجه شدهبودند، مرگ نزديكان و خاكستر شدن خان و مانشان را ديده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دويدند، دوباره دربارهی هوا حرف زدند و دخترهايشان را شوهر دادند.
باور كردنی نيست، اما همين است ديگر زندگی از هر چيزی نيرومندتر است.
📕 من او را دوست داشتم
#آنا_گاوالدا
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
نوای استاد مسعودبختيارى
(بهمن علا الدين)
حواست هست؟
زندگی، حتی وقتی انكارش میکنی، حتی وقتی به آن بیاعتنايی،
حتی وقتی از قبولش سر باز میزنی،
از تو قويتر است
از همهچيز قویتر است
آدمها از اردوگاههای كار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد كردند.
مردان و زنانی كه شكنجه شدهبودند، مرگ نزديكان و خاكستر شدن خان و مانشان را ديده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دويدند، دوباره دربارهی هوا حرف زدند و دخترهايشان را شوهر دادند.
باور كردنی نيست، اما همين است ديگر زندگی از هر چيزی نيرومندتر است.
📕 من او را دوست داشتم
#آنا_گاوالدا
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#دیپ_فیک آهنگ
#ایران_من
#همایون_شجریان با چهره های ملی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#ایران_من
#همایون_شجریان با چهره های ملی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی از زير سنگچين ديوارهای زندان ِ بدی سرود می خواند
در چشم عروسکهای مسخ، شب چراغ ِ گرايشی تابنده است
شهر من رقص کوچه های اش را بازمی يابد
هيچ کجا،
هيچ زمان،
فرياد زندگی بی جواب نمانده است...
#شعر
#احمد_شاملو
شعر آهنگ: #سعدی
#محمدرضا_شجریان
•••
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
در چشم عروسکهای مسخ، شب چراغ ِ گرايشی تابنده است
شهر من رقص کوچه های اش را بازمی يابد
هيچ کجا،
هيچ زمان،
فرياد زندگی بی جواب نمانده است...
#شعر
#احمد_شاملو
شعر آهنگ: #سعدی
#محمدرضا_شجریان
•••
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Zendegi Janam
Hojat Ashrafzade
حجت اشرف زاده -
زندگی جانم
کس را به خلوتِ دلِ من
جز تو راه نیست
این در به روی غیر ِ تو
پیوسته بسته باد ...
#سعدی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
زندگی جانم
کس را به خلوتِ دلِ من
جز تو راه نیست
این در به روی غیر ِ تو
پیوسته بسته باد ...
#سعدی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو دریا ، برهوتی ست که در پهنه ی آن
قایقِ خسته ی دریازده ، درجا مانده
#جواد_صارمی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
قایقِ خسته ی دریازده ، درجا مانده
#جواد_صارمی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی ها مغرور به نظر می رسند
ولی در واقع ،
همانند کسی که «از غرق شدن میترسد» ؛ از صمیمی شدنِ با آدم ها ،
می گریزند ...
و هیچ کس نخواهد فهمید ؛
همین آدمی که قلابش را غلاف کرد و بی تفاوت از کنار دریا گذشت ؛
چقدر دلش «ماهی» می خواست
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
ولی در واقع ،
همانند کسی که «از غرق شدن میترسد» ؛ از صمیمی شدنِ با آدم ها ،
می گریزند ...
و هیچ کس نخواهد فهمید ؛
همین آدمی که قلابش را غلاف کرد و بی تفاوت از کنار دریا گذشت ؛
چقدر دلش «ماهی» می خواست
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Jazr o Mad (Guitar)
Jazr o Mad (Guitar)
اجرای گروهی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
✳️ ماجرای منصور حلاج
قسمت اول :
📌 زندگی نامه :
حسین منصور حلاج از بزرگان عرفان و صوفیه، دانشمند، شاعر و سخن سرای بزرگ و مبارزی استوار و خردمند ، در قرن سوم وچهارم هجری بود.
وی در بیضا، در فارس، به دنیا آمد و مدتی شاگرد سهل بن عبدالله تستَری بود .
او بعدها با جمعی از صوفیه عصر خود همراه شد که از میان آنها می توان به جنید بغدادی اشاره کرد .
" التوحید" ، "الجواهر الکبیر" ، "الوجود الاول" و" الوجود الثانی" از جمله مهمترین آثار اویند .در کتاب های دیگران، او را شعبده باز و جادوگر خوانده اند.
حسین از همان کودکی پیوسته همراه پدر به خوزستان و عراق رفت و آمد می کرد.
در این سفرهای همیشگی، حسین منصور، با زبان عربی آشنایی کامل یافت.
در جوانی به بزرگان عرفان و مبارزان قرمطی پیوست و هنوز جوان بود که خود پیر و مرشد عارفان و خردمندان گردید.
او و بایزید و حسن خرقانی از جمله آموزگاران فیلسوف بزرگ شرق، سهروردی بودند و جمله ی آنان، رهروان فلسفه و اندیشه های تابناک ایران باستان به شمار می آیند.
در آن روزگار نیز، دین مداران، دانش ورزان و هنرمندان و مخالفان خویش را به نام ملحد و قرمطی و زندیق از میان بر می داشتند.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای_چامه#
┗━━━━━━━━┛
حدود بیست هزار تن از بردگان زنگی که در نزدیکی بصره مشغول به کار بودند، به رهبری آموزگاری ایرانی به نام محمد ابرکوهی، بر ضد خلافت عباسی قیام کرده بودند.
حسین منصور بدیشان پیوست.
در محله ایشان خانه گرفت و با زنی از آنان ازدواج کرد.
با این رفتار، پیر و مرشد خود عمرو مکّی را سخت خشمگین کرد.
این قیام عاقبت در سال ۲۷۰ م درهم کوبیده شد.
پس از آن حلاج مدتی در زندان بود و آن گاه راه سفری دراز را در پیش گرفت.
سرتاسر ایران را درنوردید و تا سرزمین های شمال آفریقا گشت و گذار کرد.
سفر وی که با توقف های طولانی همراه بود بیش از پانزده سال طول کشید.
سفری در جستجوی دانایی و خردگرایی!
چشمه ای به سوی دریا!
حلاج در سال 270 هجری به سن بیست و شش نخستین بار به مکه رفت و در آنجا کلماتی می گفت که وجد انگیز بود و الحادی عارفان در آن پدیدار بود.
در مراجعت از مکه به اهواز، به اندرز دادن مردم پرداخت و با صوفیان قشری و ظاهری به مخالفت برخاست و خرقه صوفیانه را از سر کشید و به خاک انداخت و گفت که این رسوم همه نشان تعلق و عادت و تقلید است.
حلاج از آنجا به خراسان (مرکز عرفان ایرانی) رفت و پنج سال در آن دیار بماند.
پس از پنج سال اقامت در مشرق ایران به اهواز بازگشت و از اهواز به بغداد رفت، و از بغداد برای بار دوم با چهارصد مرید، بار سفر مکه را ببست .
در این سفر بود که بر او تهمت نیرنگ و شعبده بستند. این بار مردمان را به سوی خرد و عشق و نبرد با ستم و سیاهی فرا خواند.
پس از این سفر ، به هندوستان و فرارود رفت تا پیروان مانی و بودا را ملاقات کند.
در هندوستان از کناره رود سند و ملتان به کشمیر رفت، و در آنجا به کاروانیان اهوازی که پارچه های زربفت طراز و تستر را به چین می بردند و کاغذ چین را به بغداد می آوردند، همراه شد و تا تورقان چین (یکی از مراکز مانویت) پیش رفت.
سپس به بغداد بازگشت و از آنجا برای سومین و آخرین بار به مکه رفت. رفت تا آتش در جهان دراندازد و فریاد عشق و انسانیت سر دهد.
در این سال ها مردم بسیار به او روی آورده بودند و آوازه ی دلاوری و انسان دوستی و دانش او همه جا رسیده بود.
حسین بن منصور در میان مردم می گشت و به درد آن ها می رسید و برای از بین بردن عواملی که موجب رنج و سختی زندگی مردمان می شد می اندیشید و از همین رو در دل مریدان و مردم عادی جایی بزرگ به دست آورد و همچنین نامه هایی از مردم هندوستان ، چین ، ترکستان ، خراسان ، فارس ، خوزستان و بغداد با القاب مختلف دریافت می کرد.
ادامه دارد ....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
قسمت اول :
📌 زندگی نامه :
حسین منصور حلاج از بزرگان عرفان و صوفیه، دانشمند، شاعر و سخن سرای بزرگ و مبارزی استوار و خردمند ، در قرن سوم وچهارم هجری بود.
وی در بیضا، در فارس، به دنیا آمد و مدتی شاگرد سهل بن عبدالله تستَری بود .
او بعدها با جمعی از صوفیه عصر خود همراه شد که از میان آنها می توان به جنید بغدادی اشاره کرد .
" التوحید" ، "الجواهر الکبیر" ، "الوجود الاول" و" الوجود الثانی" از جمله مهمترین آثار اویند .در کتاب های دیگران، او را شعبده باز و جادوگر خوانده اند.
حسین از همان کودکی پیوسته همراه پدر به خوزستان و عراق رفت و آمد می کرد.
در این سفرهای همیشگی، حسین منصور، با زبان عربی آشنایی کامل یافت.
در جوانی به بزرگان عرفان و مبارزان قرمطی پیوست و هنوز جوان بود که خود پیر و مرشد عارفان و خردمندان گردید.
او و بایزید و حسن خرقانی از جمله آموزگاران فیلسوف بزرگ شرق، سهروردی بودند و جمله ی آنان، رهروان فلسفه و اندیشه های تابناک ایران باستان به شمار می آیند.
در آن روزگار نیز، دین مداران، دانش ورزان و هنرمندان و مخالفان خویش را به نام ملحد و قرمطی و زندیق از میان بر می داشتند.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای_چامه#
┗━━━━━━━━┛
حدود بیست هزار تن از بردگان زنگی که در نزدیکی بصره مشغول به کار بودند، به رهبری آموزگاری ایرانی به نام محمد ابرکوهی، بر ضد خلافت عباسی قیام کرده بودند.
حسین منصور بدیشان پیوست.
در محله ایشان خانه گرفت و با زنی از آنان ازدواج کرد.
با این رفتار، پیر و مرشد خود عمرو مکّی را سخت خشمگین کرد.
این قیام عاقبت در سال ۲۷۰ م درهم کوبیده شد.
پس از آن حلاج مدتی در زندان بود و آن گاه راه سفری دراز را در پیش گرفت.
سرتاسر ایران را درنوردید و تا سرزمین های شمال آفریقا گشت و گذار کرد.
سفر وی که با توقف های طولانی همراه بود بیش از پانزده سال طول کشید.
سفری در جستجوی دانایی و خردگرایی!
چشمه ای به سوی دریا!
حلاج در سال 270 هجری به سن بیست و شش نخستین بار به مکه رفت و در آنجا کلماتی می گفت که وجد انگیز بود و الحادی عارفان در آن پدیدار بود.
در مراجعت از مکه به اهواز، به اندرز دادن مردم پرداخت و با صوفیان قشری و ظاهری به مخالفت برخاست و خرقه صوفیانه را از سر کشید و به خاک انداخت و گفت که این رسوم همه نشان تعلق و عادت و تقلید است.
حلاج از آنجا به خراسان (مرکز عرفان ایرانی) رفت و پنج سال در آن دیار بماند.
پس از پنج سال اقامت در مشرق ایران به اهواز بازگشت و از اهواز به بغداد رفت، و از بغداد برای بار دوم با چهارصد مرید، بار سفر مکه را ببست .
در این سفر بود که بر او تهمت نیرنگ و شعبده بستند. این بار مردمان را به سوی خرد و عشق و نبرد با ستم و سیاهی فرا خواند.
پس از این سفر ، به هندوستان و فرارود رفت تا پیروان مانی و بودا را ملاقات کند.
در هندوستان از کناره رود سند و ملتان به کشمیر رفت، و در آنجا به کاروانیان اهوازی که پارچه های زربفت طراز و تستر را به چین می بردند و کاغذ چین را به بغداد می آوردند، همراه شد و تا تورقان چین (یکی از مراکز مانویت) پیش رفت.
سپس به بغداد بازگشت و از آنجا برای سومین و آخرین بار به مکه رفت. رفت تا آتش در جهان دراندازد و فریاد عشق و انسانیت سر دهد.
در این سال ها مردم بسیار به او روی آورده بودند و آوازه ی دلاوری و انسان دوستی و دانش او همه جا رسیده بود.
حسین بن منصور در میان مردم می گشت و به درد آن ها می رسید و برای از بین بردن عواملی که موجب رنج و سختی زندگی مردمان می شد می اندیشید و از همین رو در دل مریدان و مردم عادی جایی بزرگ به دست آورد و همچنین نامه هایی از مردم هندوستان ، چین ، ترکستان ، خراسان ، فارس ، خوزستان و بغداد با القاب مختلف دریافت می کرد.
ادامه دارد ....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
ماجرای حلاج :
قسمت دوم
حلاج چون خود از مال و مقام و شهرت بی نیاز بود ، به ناچار با مردم رفتاری داشت که ثروتمندان و دین داران دنیا دوست را نسبت به خود هراسان می کرد.
در سال ۲۹۵ م خلیفه عباسی مُرد و افراد با نفوذ دستگاه خلافت بغداد کودکی را به جای او نشاندند.
مخالفان آنان نیز شوریدند و مردی دانا و شاعر از خاندان بنی عباس به نام المعتز را خلیفه کردند.
صرافان و ثروتمندان بغداد، به همدستی کارگزاران خزانه خلیفه به سرکردگی حامدبن عباس که منافعشان تهدید شده بود، بزودی المعتز را برانداختند و به دستگیری و کُشتار کسانی که او را روی کار آورده بودند پرداختند.
حلاج در این ماجرا متهم اصلی و مورد کینه و نفرت قدرتمندان بود.
چند سال بعد وی را به تُهمت شرکت و رهبری قیام مردم، در جنبش قرمطیان دستگیر کردند.
حلاج هشت سال در زندان ماند تا آن که وزیر خلیفه به احتکار غله پرداخت و موجب شورشی بزرگ شد.
شورشیان را تصرف کردند اما حلاج از آن نگریخت.
وزیر از بیم نفوذ بسیار حلاج ، او را به محاکمه کشید و با فتوای جمعی از روحانیان او را پای دار بردند.
حلاج به اتهام باورهای انسان خدایی خویش (اناالحق گفتن)، تلاش در زنده کردن اندیشه ها و باورهای والای فرهنگ ایران باستان، رهبری فکری جنبش عظیم قرمطیان و مبارزی بی امان با دستگاه دین و دولت آن زمان ، به مرگ محکوم شد.
ادامه ماجرای بر دار کردن حلاج را در قسمت بعد بخوانید
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
قسمت دوم
حلاج چون خود از مال و مقام و شهرت بی نیاز بود ، به ناچار با مردم رفتاری داشت که ثروتمندان و دین داران دنیا دوست را نسبت به خود هراسان می کرد.
در سال ۲۹۵ م خلیفه عباسی مُرد و افراد با نفوذ دستگاه خلافت بغداد کودکی را به جای او نشاندند.
مخالفان آنان نیز شوریدند و مردی دانا و شاعر از خاندان بنی عباس به نام المعتز را خلیفه کردند.
صرافان و ثروتمندان بغداد، به همدستی کارگزاران خزانه خلیفه به سرکردگی حامدبن عباس که منافعشان تهدید شده بود، بزودی المعتز را برانداختند و به دستگیری و کُشتار کسانی که او را روی کار آورده بودند پرداختند.
حلاج در این ماجرا متهم اصلی و مورد کینه و نفرت قدرتمندان بود.
چند سال بعد وی را به تُهمت شرکت و رهبری قیام مردم، در جنبش قرمطیان دستگیر کردند.
حلاج هشت سال در زندان ماند تا آن که وزیر خلیفه به احتکار غله پرداخت و موجب شورشی بزرگ شد.
شورشیان را تصرف کردند اما حلاج از آن نگریخت.
وزیر از بیم نفوذ بسیار حلاج ، او را به محاکمه کشید و با فتوای جمعی از روحانیان او را پای دار بردند.
حلاج به اتهام باورهای انسان خدایی خویش (اناالحق گفتن)، تلاش در زنده کردن اندیشه ها و باورهای والای فرهنگ ایران باستان، رهبری فکری جنبش عظیم قرمطیان و مبارزی بی امان با دستگاه دین و دولت آن زمان ، به مرگ محکوم شد.
ادامه ماجرای بر دار کردن حلاج را در قسمت بعد بخوانید
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂