احساس میکنم توی سیاهی مطلق فرو رفتم و محض رضای خدا یک چیز امیدوارکنندهای توی این زندگی نیست.
تو که رفتی همه چی مُرد
هر جا رفتم چشمم به پوچی میخورد
هر جا رفتم چشمم به پوچی میخورد
هر جا رفتم چشمم به پوچی میخورد
هر جا رفتم چشمم به پوچی میخورد
کاش توی اون دور که کفشامونو لنگه به لنگه عوض میکردیمو دستای همون میگرفتیم راه میرفتیم و میخونیدم لنگی به لنگی،جامیموندیم
﮼ هوف ؛
زندگی وقتی کسی ادعا نکرده دوست داره قشنگتر میگذره.
زندگي وقتي قشنگ ميگذره كه به اين نتيجه برسي كه فقط خودتيو خودت اون موقع سطح توقعاتت نسبت به همه چيو همه كس پايين مياد