Master of none
110 subscribers
221 photos
4 videos
2 files
18 links
Download Telegram
تو اگه بودی و هنوز نفس داشتی برای کشیدن دیگه فقط لایق نفرت و نفرینت میشدم. نه خودم، نه تصمیم هام و نه آرزوهام رو قبول نمیکردی. طردم میکردی و باهام مثل یه آشغال رفتار میکردی و این چیزیه که واقعا هستم. ولی الان، الان دیگه میسپرمش به تو. الان که نیستی، الان که سرمو بلند میکنم تا شاید ببینمت لای ابرا، الان که رهایی از بند تابو و تعصب های فرهنگی و خانوادگی و چارچوب های مسخره ی انسانی، میتونی قاصدک آرزومو بگیری. میتونی ببریش با خودت پیش ستاره ها. دست منم کوتاهه. من همه تلاشمو روی زمین کردم حالا نوبت توئه. حالا که دستت بازه، حالا که گیر هیچ جسم بی مصرفی نیستی، حالا دوستم داشته باش. مواظبم باش. بذار برسم به چیزی که میخوام.
Something old, something new
Something borrowed, something blue
"چه حالی به فرق تو داره"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
زندگی با محیا اینجوریه که داری مثل خر میخندی یهو میگه وایسا عزیزم بذار ببینم موقع خنده چقدر atp مصرف میشه.
"به گمانم معجزات هیچ گاه سد راه آدم واقع بین نیست. معجزات نیست که واقع بینان را به اعتقاد ره مینماید. واقع بین اصیل اگر آدم با اعتقادی نباشد، همواره نیرو و توانایی خواهد یافت تا به مافوق طبیعت بی اعتقاد باشد. و اگر به معجزه ای بصورت واقعیتی انکار ناپذیر رویارو شود به جای تصدیق واقعیت، حواس خودش را باور نمیکند. اگر هم آن را تصدیق کند به عنوان واقعیتی از طبیعت تصدیقش میکند که تا آن زمان بدان التفات نکرده است. ایمان، در آدم واقع بین، از معجزه نشات نمیگیرد بلکه معجزه از ایمان نشات میگیرد. آن زمان که واقع بین ایمان بیاورد آن وقت نفس واقع بینی متعهدش میکند مافوق طبیعت را نیز تصدیق کند. توماس رسول گفت "تا نبینم ایمان نمیاورم" اما تا دید گفت "پروردگار من و خدای من". آیا معجزه بود که اورا واداشت تا ایمان بیاورد؟ به احتمال بسیار نه. بلکه اگر ایمان آورد به این دلیل بود که میخواست ایمان بیاورد و احتمالا وقتی گفت "تا نبینم ایمان نمیاورم" از ته دل ایمان کامل داشت."
The Brothers Karamazov