-به نام خدایِ او
از بامداد شومْهنگام ۱۰ اسفند که هر لحظهاش برایم طنین انداز «مکن ای صبح طلوع» بود تا شب های بعد از آن که طولانی تر از قبل بودند و کتمان اندوه و اشک ناشدنی بود.
من فقط دلتنگ شما هستم؛ شما که عزیزی، مانند عزیزانم هستید.
هنوز زمان فعل مورد استفادهام برای شما «حال» است چون برای من هیچوقت به گذشته ملحق نخواهید شد.
همانطور که خدایم گفته شهیدان راهِ او زنده اند و مرزوق.
اما بحث دلتنگیام حرف حساب نمیپذیرد.
دلتنگ چهرهای که دیگر قاب نمیبندد، دلتنگ صدایی که دیگر گوش هایم را نمینوازد، دلتنگ لبخندی که دیگر قلبم را گرم نمیکند. دلتنگ شما آقای عزیزم.
چهل شبانهروز گذشته است اما من در سحر تلخ دهم ماهرمضان ۱۴۰۴ ماندهام و رفتن شما را مرور میکنم و در خود میگریم و به انگشتر و چفیهای که روی میز گذاشتهایم و کنارش شمع روشن کردهایم مینگرم و به پروانهای فکر میکنم که برای ما در آتش سوخت.
یقین دارم که شما مانند تکبهتک روزهای تمام این سالها چشمتان به ما و کشور و خانهیمان هست و میراثی که برای ما به جای گذاشتید را حفظ و انشاءالله به صاحب اصلیمان،
به مولا و اماممان تحویل خواهیم داد.
مثل همیشه آقاجان مارو از دعای خیرت محروم نکن؛ مایی که امروز بیشتر از همیشه به دعای شما خوبان نیازمندیم و به قول سیدشهید به شما شهیدانمان نمیگوییم خداحافظ
بلکه میگوییم به امید دیدار.
از بامداد شومْهنگام ۱۰ اسفند که هر لحظهاش برایم طنین انداز «مکن ای صبح طلوع» بود تا شب های بعد از آن که طولانی تر از قبل بودند و کتمان اندوه و اشک ناشدنی بود.
من فقط دلتنگ شما هستم؛ شما که عزیزی، مانند عزیزانم هستید.
هنوز زمان فعل مورد استفادهام برای شما «حال» است چون برای من هیچوقت به گذشته ملحق نخواهید شد.
همانطور که خدایم گفته شهیدان راهِ او زنده اند و مرزوق.
اما بحث دلتنگیام حرف حساب نمیپذیرد.
دلتنگ چهرهای که دیگر قاب نمیبندد، دلتنگ صدایی که دیگر گوش هایم را نمینوازد، دلتنگ لبخندی که دیگر قلبم را گرم نمیکند. دلتنگ شما آقای عزیزم.
چهل شبانهروز گذشته است اما من در سحر تلخ دهم ماهرمضان ۱۴۰۴ ماندهام و رفتن شما را مرور میکنم و در خود میگریم و به انگشتر و چفیهای که روی میز گذاشتهایم و کنارش شمع روشن کردهایم مینگرم و به پروانهای فکر میکنم که برای ما در آتش سوخت.
یقین دارم که شما مانند تکبهتک روزهای تمام این سالها چشمتان به ما و کشور و خانهیمان هست و میراثی که برای ما به جای گذاشتید را حفظ و انشاءالله به صاحب اصلیمان،
به مولا و اماممان تحویل خواهیم داد.
مثل همیشه آقاجان مارو از دعای خیرت محروم نکن؛ مایی که امروز بیشتر از همیشه به دعای شما خوبان نیازمندیم و به قول سیدشهید به شما شهیدانمان نمیگوییم خداحافظ
بلکه میگوییم به امید دیدار.
امروز بهم گفت؛ کسی که سنگینی حقیقت رو با خودش حمل کرده، تلخی دروغ نمیتونه از پا درش بیاره و من توی این جمله متوقف شدم.
من با نشدن مشکلی ندارم. با نشونههایی از شدن، با امیدهای الکی، با فکرِ شدن مشکل دارم.
Forwarded from نباید میخواندیم
بد بودم. میدانم. اما پرنده را بلد شدم. خوشحال بودم. ولی آرزوی پریدن ولم نکرد. هر وقت روی بلندی میایستادم نبض من در سمت پرندگی میزد. چیزی میشدم میان زمین و پرواز.
سهراب سپهری
هنوز در سفرم
@nabayad_mikhandim
سهراب سپهری
هنوز در سفرم
@nabayad_mikhandim
واضحه کسی که طعم زندگیو نچشیده ترسی از مرگ نداره چون براش مهم نیست که چیو میخواد از دست بده.