Mountain
1.31K subscribers
200 photos
3 videos
7 links
Download Telegram
از تو در من چه‌ می‌ماند؟
1
پرتره‌‌های پروانه، ورای صورت است.
صورت، پوست است و تن!
اما درون تَن چیزی پنهان.
اون نقاش پنهان است.
چیزی که نیست و چشم نمی‌بیند به کاغذ می‌پاشد.
میدان گفت‌و‌گوی درونی میان نقاش و سوژه، و میان اثر مخاطب است.
پروانه اعتمادی در پرتره از سطح پوست عبور می‌کند و انگشت می‌برد بر خون!
پروانه انگار تن‌ها را عریان کرده،
بخشی از روان انسان را آشکار می‌سازد؛
گاه آرام و شاعرانه‌، گاه تند و دردناک.
در چنین پرتره‌هایی،
رنگ و فرم دیگر ابزار توصیف نیستند، بلکه زبان احساس‌اند.
حقیقت درونی انسان نشان اصلی پروانه بر صورت‌هاست،
یاد بیشتر از صورت می‌کند،
چشم‌های پروانه اعتمادی «یاد‌ها» را نقاشی کرده،
«صورت‌ها» بیانه یادِ آن‌هاست!

از تو در من چه می‌ماند؟

/صابر ابر
1
Mountain
Photo
نازنینم
کاش سرنوشتمان به چنین مصیبتی کثافت‌وار گرفتار نمی‌شد.
کاش تا زمانی که اندک مجال گفت‌وگویی داشتیم، وقتمان را به تنهایی در سلول انفرادیِ ذهن‌مان تلف نمی‌کردیم.
ما با یکدیگر صحبت می‌کردیم؛ نه با زبان، بلکه با چشم‌های نفرت‌انگیز‌مان که دیگر رنگِ عشق را از یاد برده بودند.
دیگری را زیر نظر داشتیم و چه خوش‌خیال بودیم که فکر می‌کردیم تنها راهِ بینِ ما، همین تنفر است.
ما در سکوت عاشق شدیم و در سکوت هم از هم جدا.

می‌دانی نازنین،
گاه فکر می‌کنم تو و من هر دو یک‌باره محکوم بوده‌ایم؛ محکوم به سکوت و در نهایت تنهایی.
ما خیال می‌کردیم رنج نشانه‌ی پاکی‌ست.
خیال کردیم که لیاقتمان در این عشق، همان بوسه‌های کثیفِ شب‌هنگامِ از روی اجبار است.
و حالا می‌فهمم نازنینم که اشتباه می‌کردیم.
انسان، این مخلوقِ خوار و ذلیل، همیشه دیر می‌فهمد.
دیر می‌فهمد که عشق، پیش از آنکه مقدس باشد، محتاجِ آرامش است.
و ما هرگز آرام نگرفته‌ایم.
نه در آغوشِ هم، نه در یادِ هم.
نازنین، حالا می‌فهمم که عشق‌مان مقدس نبود، تنها بی‌پناه بود.
می‌دانم اگر دوباره فرصتِ دیداری باشد، سکوتِ میان‌مان سنگین‌تر از هر واژه‌ای خواهد بود.
نه از بی‌کلامی، بلکه از دانستن. اینکه انسان هرچه بیشتر بداند، ساکت‌تر است. اینکه هر دو فهمیده‌ایم عشق زیباست، اما برای ما نبود.
که ما فرزندانِ رنج بوده‌ایم، نه نجات.
جمعه‌ها خون جای بارون میچکه
Bella Ciao
La casa de papel
یک روز از خواب برخاستم
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
یک روز از خواب برخاستم
دشمن همه جارا گرفته بود
ای پارتیزان مرا با خود ببر
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
ای پارتیزان مرا با خود ببر
زیرا شهادت را نزدیک می‌بینم
اگر به عنوان یک پارتیزان کشته شدم
و اگر بر فراز کوهی کشته شدم
تو باید مرا به خاک بسپاری
مرا در کوهستان به خاک بسپار
تو باید مرا به خاک بسپاری
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
مرا در کوهستان به خاک بسپار
تو باید مرا به خاک بسپاری
زیر گلی زیبا
و آنان که از کنار گور من گذر می‌کنند
به من خواهند گفت چه گل زیبایی!
این گل از پارتیزانی روییده‌ است
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
این گل از پارتیزانی روییده‌ است
که برای آزادی جان باخت.
Mountain pinned an audio file
Forwarded from . humint
بعد از وصل شدن اینترنت، دو کانال شکل گرفت:
نام‌ها را بخاطر بسپار و نامشان را صدا بزن.
امروز کانال اول بیش از هفتاد و پنچ هزار عضو دارد، اما کانال دوم هنوز به چهارده هزار نفر هم نرسیده. این اختلاف، یک واقعیت تلخ و تکان‌دهنده را نشان می‌دهد.

جاویدنام‌های ما بی‌نهایت عزیزند، ارزشمندند و یادشان همیشه با ماست. ما داغدارشان هستیم و خشم و اندوهمان از ظلمی که به آن‌ها شد، خاموش نمی‌شود.
اما در کنار این سوگ، یک مسئولیت فوری و حیاتی داریم: زندگان.

کسانی که ربوده شده‌اند، کسانی که زیر شکنجه‌اند، کسانی که هر لحظه در خطر اعدام‌اند. اگر امروز صدای آن‌ها نباشیم، فردا فقط به جمع جاویدنام‌ها اضافه می‌شوند.

در این مقطع، پرداختن مداوم به زنده‌ها اهمیت حیاتی دارد. این‌که هر روز، هر بار، چندبار نامشان تکرار شود، دیده شوند، فراموش نشوند. این تفاوت توجه میان کشته‌شدگان و ربوده‌شدگان واقعاً آزاردهنده است.

من هر دو کانال را اینجا به اشتراک گذاشتم، اما نمی‌شود از اهمیت کانال «نامشان را صدا بزن» گذشت. این کانال صدای زنده‌هاست؛ صدای کسانی که هنوز می‌شود نجاتشان داد.
Forwarded from le vent nous portera
جنگ پايان خواهد يافت
‏و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
‏و باقى مي‌ماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است
‏و آن دختر جوانى كه منتظر معشوق خويش است
‏و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمانشان نشسته‌اند
‏نمی‌دانم چه كسى وطن را فروخت
‏اما ديدم چه كسى
‏بهاى آن را پرداخت.
‏‌
محمود درویش⁩
Sign of the Times
Harry Styles
We can meet again somewhere
Somewhere far away from here.

We never learn, we been here before
Why are we always stuck and running from
The bullets?
The bullets.
Russian Roulette
Jack Savoretti
The hollow heart I carry now is no good for my soul
Take me back to the place where I used to be
Before I lived a lifetime.
سر کلاس با کیارستمی
/پال کرونین