هیچیجات
حسین ستوده – نماهنگ زندگی
نمیدونم چطوری شد که ۲-۳ شب پیش فراموشم شد که اینو اینجا هم بفرستم
گفت تو زاهد از چه رو بر سینه محکم میزنی؟
گفتم از آیینه دل گردگیری میکنم
دولت عشقش بنازم با لباس نوکری
بر سفارت خانه دلها سفیری میکنم
گفت تو زاهد از چه رو بر سینه محکم میزنی؟
گفتم از آیینه دل گردگیری میکنم
دولت عشقش بنازم با لباس نوکری
بر سفارت خانه دلها سفیری میکنم
❤1
هیچیجات
شب سخت و دارکی بود ....
حوالی ساعت ۸ شب بود، یکی از بچهها داشت فایروال پروداکشن (نرم افزار) رو آپدیت میکرد، توی فرآیند آپدیت طبیعی هست که یه ریستارت یا ریبوت هم اتفاق میافته.
توی کنسول سرور داشتم نگاه میکردم و لاگها رو میخونم و منتظر بودم تجربه تلخی که قبلا برام پیش اومده بود تکرار بشه.
یکبار نمیدونم چرا ولی همین فایروال پروداکشن ریستارت کردیم و وقتی اومد بالا قاطی کرد و اینترفیسها رو به هم ریخت و غوغایی شد که بیا و ببین، با هزار بدبختی برش گردوندم، انتظار داشتم این دفعه هم همین اتفاق پیش بیاد.
اومد بالا و کامندهاش رو زدم که ببینم باز هم assignment اینترفیسهاش بهم ریخته یا نه که دیدم کار نمیکنه بعد یه سری لاگ عجیب دیدم که مثلا میگفت cat (دستور) پیدا نمیکنم، خیلی مضحک بود، ریبوت کردم، این دفعه موقعی که داشت بوت میشد انگار گیر کرد و لاگهای مشابه و برای بار چندم که ریبوت کردم دیگه چیزی نمونده بود، انگار یه لپتاپ یا pc که غیر از dos چیزی نداره شده بود و این شد سرآغاز بدبختی و ماجرا
نشستم از نو فایروال رو نصب کردم و آوردم بالا و دوباره assignmentش رو انجام دادم. دسترسی برای خودم به فایروال گذاشتم و پورتهای ۸۰ و ۴۴۳ رو فرستادم برای وبسرور و ظاهرا سرویس برگشت. بماند که توی همین قسمت چقدر اذیتم کرد ولی همینها فکر کنم نزدیک به ۲ ساعتی وقتم رو گرفت.
بعدش دیدم که اپهای بکند کار نمیکنن، رفتم سراغشون و از healthcheckهاشون فهمیدم که با دیتابیس به مشکل برخوردن، طبیعیه که رفتم ببینم اونها چشونه و تازه بدبختی اینجا شروع شد.
قبل از سال کلاستر always-on رو راه اندازی کرده بودیم و همه دیتابیسها توی کلاستر بود، این اختلال باعث شده بود که ارتباط nodeها بهم ریخته بود و کلاستر کلا خسته شده بود و خوابیده بود، با هزار مکافات و کلنجار رفتن و بعد از چند ساعت تلاش و ... در نهایت موفق شدم که مشکل کلاستر رو هم حل کنم و بلاخره دیتابیسها و اپها و کل سرویس برگشت.
البته هنوز مثل قبل نشدیم، فایروال به صورت حداقلی بالاست و تمام کارهایی که قبلا کرده بودیم و تنظیماتش و ... از بین رفته که باید از نو انجام بشه و البته یه بخشهاییش با استفاده از سایر فایروالهامون قابل تنظیمه
یادگیریهایی که میشه داشت، چه به عنوان تازه کار و چه به عنوان یک آدم حرفهای اینهاست:
- حتما مرتب بکآپ بگیرید
- قبل از انجام چنین دست کارهایی حتما از قابلیت اسنپ شات استفاده کنید
- هر مدل کاری که ممکنه ریسک داشته باشه رو خصوصا توی محیط پروداکشن توی زمانی انجام بدید که پیک استفاده از اون سرویس نباشه، مثلا معمولا نصف شبها یا صبح خیلی زود مناسبه
- این یکی خیلی بزرگ و مفصله ولی حتما باید بهش توجه بشه، DRP داشته باشید، Disaster Recovery Plan
این در ابتدا یه سند و دستورالعمل هست شاید یه چک لیست که داخلش تصور میکنید یه همچین شرایطی پیش اومده و پیشبینی میکنید توی این موقعیت چه چیزهایی نیاز دارید و چه کارهایی باید انجام بدید و بعد اگر از اون سند چیزهایی رو نداشتید برنامه ریزی میکنید و فرآهم میکنید. مثلا میگی من نیاز به آخرین بکآپ دارم، بعد یه برنامهای میریزی که بکآپ گیری منظم از اون سرویس انجام بدی و در جای امن ولی در دسترسی نگهداری میکنی که اگر چنین روزی رو دیدی هم خودت و هم اگر نبودی شخص دیگهای بدونه باید چیکار کنه و چطوری شرایط رو به حالت قبل برگردونه
و در حالت ایدهآلش میان همه اینها رو خودکار سازی میکنن، مثلا با Terraform اسکریپتی مینویسن که ماشین رو بسازه و نصبش رو انجام بده و ... و باقیش رو هم با ابزارهای دیگهای مثل Ansible خودکار سازی میکنن، مثلا تنظیماتی که باید انجام بشه و یا بکآپ از محلش برداشته بشه و ریستور بشه و ... و در نهایت عملا در موقعیت مشابه فقط یه اسکریپتی که از قبل آماده کردی رو اجرا میکنی و میشینی شاهد این زیبایی هستی که در مدت زمان کوتاهی همه چیز دوباره مثل قبل میشه
توی کنسول سرور داشتم نگاه میکردم و لاگها رو میخونم و منتظر بودم تجربه تلخی که قبلا برام پیش اومده بود تکرار بشه.
یکبار نمیدونم چرا ولی همین فایروال پروداکشن ریستارت کردیم و وقتی اومد بالا قاطی کرد و اینترفیسها رو به هم ریخت و غوغایی شد که بیا و ببین، با هزار بدبختی برش گردوندم، انتظار داشتم این دفعه هم همین اتفاق پیش بیاد.
اومد بالا و کامندهاش رو زدم که ببینم باز هم assignment اینترفیسهاش بهم ریخته یا نه که دیدم کار نمیکنه بعد یه سری لاگ عجیب دیدم که مثلا میگفت cat (دستور) پیدا نمیکنم، خیلی مضحک بود، ریبوت کردم، این دفعه موقعی که داشت بوت میشد انگار گیر کرد و لاگهای مشابه و برای بار چندم که ریبوت کردم دیگه چیزی نمونده بود، انگار یه لپتاپ یا pc که غیر از dos چیزی نداره شده بود و این شد سرآغاز بدبختی و ماجرا
نشستم از نو فایروال رو نصب کردم و آوردم بالا و دوباره assignmentش رو انجام دادم. دسترسی برای خودم به فایروال گذاشتم و پورتهای ۸۰ و ۴۴۳ رو فرستادم برای وبسرور و ظاهرا سرویس برگشت. بماند که توی همین قسمت چقدر اذیتم کرد ولی همینها فکر کنم نزدیک به ۲ ساعتی وقتم رو گرفت.
بعدش دیدم که اپهای بکند کار نمیکنن، رفتم سراغشون و از healthcheckهاشون فهمیدم که با دیتابیس به مشکل برخوردن، طبیعیه که رفتم ببینم اونها چشونه و تازه بدبختی اینجا شروع شد.
قبل از سال کلاستر always-on رو راه اندازی کرده بودیم و همه دیتابیسها توی کلاستر بود، این اختلال باعث شده بود که ارتباط nodeها بهم ریخته بود و کلاستر کلا خسته شده بود و خوابیده بود، با هزار مکافات و کلنجار رفتن و بعد از چند ساعت تلاش و ... در نهایت موفق شدم که مشکل کلاستر رو هم حل کنم و بلاخره دیتابیسها و اپها و کل سرویس برگشت.
البته هنوز مثل قبل نشدیم، فایروال به صورت حداقلی بالاست و تمام کارهایی که قبلا کرده بودیم و تنظیماتش و ... از بین رفته که باید از نو انجام بشه و البته یه بخشهاییش با استفاده از سایر فایروالهامون قابل تنظیمه
یادگیریهایی که میشه داشت، چه به عنوان تازه کار و چه به عنوان یک آدم حرفهای اینهاست:
- حتما مرتب بکآپ بگیرید
- قبل از انجام چنین دست کارهایی حتما از قابلیت اسنپ شات استفاده کنید
- هر مدل کاری که ممکنه ریسک داشته باشه رو خصوصا توی محیط پروداکشن توی زمانی انجام بدید که پیک استفاده از اون سرویس نباشه، مثلا معمولا نصف شبها یا صبح خیلی زود مناسبه
- این یکی خیلی بزرگ و مفصله ولی حتما باید بهش توجه بشه، DRP داشته باشید، Disaster Recovery Plan
این در ابتدا یه سند و دستورالعمل هست شاید یه چک لیست که داخلش تصور میکنید یه همچین شرایطی پیش اومده و پیشبینی میکنید توی این موقعیت چه چیزهایی نیاز دارید و چه کارهایی باید انجام بدید و بعد اگر از اون سند چیزهایی رو نداشتید برنامه ریزی میکنید و فرآهم میکنید. مثلا میگی من نیاز به آخرین بکآپ دارم، بعد یه برنامهای میریزی که بکآپ گیری منظم از اون سرویس انجام بدی و در جای امن ولی در دسترسی نگهداری میکنی که اگر چنین روزی رو دیدی هم خودت و هم اگر نبودی شخص دیگهای بدونه باید چیکار کنه و چطوری شرایط رو به حالت قبل برگردونه
و در حالت ایدهآلش میان همه اینها رو خودکار سازی میکنن، مثلا با Terraform اسکریپتی مینویسن که ماشین رو بسازه و نصبش رو انجام بده و ... و باقیش رو هم با ابزارهای دیگهای مثل Ansible خودکار سازی میکنن، مثلا تنظیماتی که باید انجام بشه و یا بکآپ از محلش برداشته بشه و ریستور بشه و ... و در نهایت عملا در موقعیت مشابه فقط یه اسکریپتی که از قبل آماده کردی رو اجرا میکنی و میشینی شاهد این زیبایی هستی که در مدت زمان کوتاهی همه چیز دوباره مثل قبل میشه
هیچیجات
حوالی ساعت ۸ شب بود، یکی از بچهها داشت فایروال پروداکشن (نرم افزار) رو آپدیت میکرد، توی فرآیند آپدیت طبیعی هست که یه ریستارت یا ریبوت هم اتفاق میافته. توی کنسول سرور داشتم نگاه میکردم و لاگها رو میخونم و منتظر بودم تجربه تلخی که قبلا برام پیش اومده بود تکرار…
یه نکته خیلی مهم در مورد DRP که فراموش کردم اشاره کنم این هست که نه تنها باید قابل اجرا باشه بلکه حتی باید مثل انواع مانورها سعی بشه به صورت عملیاتی چند وقت یکبار اجرا بشه ببینیم همه چیز درست هست یا نه؟
مثلا مطمئن بشیم بکآپها واقعا سالم و درست هستن و در موقعیت انتظار ما رو برآورده میکنن یا نه؟ یا اگر براشون encryption و رمز تعریف کردیم درست عمل میکنن؟ یا اگر خودکار سازی انجام دادیم، ببینیم اسکریپتها الان به درستی و بدون خطا همه مراحل رو طی میکنن و همه چیز رو درست بالا میارن و اجرا میکنن؟!
مثلا مطمئن بشیم بکآپها واقعا سالم و درست هستن و در موقعیت انتظار ما رو برآورده میکنن یا نه؟ یا اگر براشون encryption و رمز تعریف کردیم درست عمل میکنن؟ یا اگر خودکار سازی انجام دادیم، ببینیم اسکریپتها الان به درستی و بدون خطا همه مراحل رو طی میکنن و همه چیز رو درست بالا میارن و اجرا میکنن؟!
👍3
هیچیجات
حوالی ساعت ۸ شب بود، یکی از بچهها داشت فایروال پروداکشن (نرم افزار) رو آپدیت میکرد، توی فرآیند آپدیت طبیعی هست که یه ریستارت یا ریبوت هم اتفاق میافته. توی کنسول سرور داشتم نگاه میکردم و لاگها رو میخونم و منتظر بودم تجربه تلخی که قبلا برام پیش اومده بود تکرار…
فردای این اتفاقات، یه بخشی از تنظیمات و کارهایی که باید درست میکردیم رو با همکارم ایمان درست کردیم ولی یه چند تا چالش داشتیم:
۱. با اینکه خودم صبح یکی دو تا پکیج نصب کردم روی فایروال ولی بعدش کلا این قابلیتش از کار افتاد 🤔
۲. توی تنظیمات و قوانین یا Ruleها یه قانونی داشتیم که ترافیک به هر مقصدی غیر از پورتهای ۸۰ و ۴۴۳ )که HTTP و HTTPS هستن) اگر داخل یک لیست سفید و از مبدا یه سری IP خاص نیست کلا drop یا reject بشه. این قانون رو دوباره ساختیم ولی مشکل عجیبی داشت که درست عمل نمیکرد ظاهرا
۳. ما از مجموع چند IP ثابتی که در اختیار داشتیم یکیش رو به عنوان gateway و خروجی لحاظ کرده بودیم ولی دامنه به دلایلی به IP دیگهای resolve یا ترجمه میشد و سایر IPها هم کار نمیکردن
۴. خود نرم افزار فایروال آپدیت نبود
شب بعدش نشستم اولی یه Snapshot و یه بکآپ گرفتم و سعی کردم آپدیت کنم ولی مشکل عجیبی داشت به هیچ صراطی مستقیم نمیشد که به اینترنت و سرویسهاش وصل شه، خلاصه گشتم و با کمک AI تونستم این مشکل رو حل کنم، به سرعت اول آپدیت نرمافزاریش رو به آخرین نسخه انجام دادم و بعد سایر موارد رو دونه به دونه حل کردم و در آخر باز هم بکآپ و Snapshot گرفتم.
البته خوبه که اشاره کنم که در حین این عملیات چند باری باز هم ترکیدیم و پایداری سرویس یکم مختل شد ولی موقعیت زمانیش خوب بود
۱. با اینکه خودم صبح یکی دو تا پکیج نصب کردم روی فایروال ولی بعدش کلا این قابلیتش از کار افتاد 🤔
۲. توی تنظیمات و قوانین یا Ruleها یه قانونی داشتیم که ترافیک به هر مقصدی غیر از پورتهای ۸۰ و ۴۴۳ )که HTTP و HTTPS هستن) اگر داخل یک لیست سفید و از مبدا یه سری IP خاص نیست کلا drop یا reject بشه. این قانون رو دوباره ساختیم ولی مشکل عجیبی داشت که درست عمل نمیکرد ظاهرا
۳. ما از مجموع چند IP ثابتی که در اختیار داشتیم یکیش رو به عنوان gateway و خروجی لحاظ کرده بودیم ولی دامنه به دلایلی به IP دیگهای resolve یا ترجمه میشد و سایر IPها هم کار نمیکردن
۴. خود نرم افزار فایروال آپدیت نبود
شب بعدش نشستم اولی یه Snapshot و یه بکآپ گرفتم و سعی کردم آپدیت کنم ولی مشکل عجیبی داشت به هیچ صراطی مستقیم نمیشد که به اینترنت و سرویسهاش وصل شه، خلاصه گشتم و با کمک AI تونستم این مشکل رو حل کنم، به سرعت اول آپدیت نرمافزاریش رو به آخرین نسخه انجام دادم و بعد سایر موارد رو دونه به دونه حل کردم و در آخر باز هم بکآپ و Snapshot گرفتم.
البته خوبه که اشاره کنم که در حین این عملیات چند باری باز هم ترکیدیم و پایداری سرویس یکم مختل شد ولی موقعیت زمانیش خوب بود
هیچیجات via @Persian_Meme_Bot
Video
دو شب بعد از این اتفاقات و ماجراها، داشتم میخوابیدم که با صدای نوتیفها توجهام جلب شد و دیدم باز دوباره انگار همه سرویسها داره داون میشه، خیلی صادقانه بگم، حقیقتش فکر کردم باز همکارم مشغول کار باعث خرابی شده و ذهنم به شدت روی این موضوع بایاس بود و شدیدا دچار سوگیری بودم. رفتم بالا سر کار و مدام داشتم با فایروال کلنجار میرفتم، همه کاری کردم، اسنپشات restore کردم، از بکآپهای خودکارش استفاده کردم که بازیابی کنم حتی Reset Factory کردم و دوباره بکآپ برگردوندم ولی فایده نداشت.
کم کم شکام رفت پی چیزهای دیگه و به طرز مسخرهای متوجه شدم که کلا مشکل از فایروال نبود و به دلیلی که درست متوجه نشدم، وب سرورمون توسط سیستم عامل دچار OOM Kill شده بود و این تقریبا میتونم بگم اولین بار بود که چنین چیزی رخ میداد ولی ما یک ساعتی روی هوا بودیم و البته توی این پروسه یه بخشی از زحمات همکارم از بین رفت.
اینجا، چون خودش حضور داره، دوباره هم بابت از بین رفتن کارها و زحماتش عذرخواهی میکنم و هم بابت قضاوت نا به جایی که در موردش داشتم هم معذرت میخواهم و طلب حلالیت میکنم❤️ 🌺
کم کم شکام رفت پی چیزهای دیگه و به طرز مسخرهای متوجه شدم که کلا مشکل از فایروال نبود و به دلیلی که درست متوجه نشدم، وب سرورمون توسط سیستم عامل دچار OOM Kill شده بود و این تقریبا میتونم بگم اولین بار بود که چنین چیزی رخ میداد ولی ما یک ساعتی روی هوا بودیم و البته توی این پروسه یه بخشی از زحمات همکارم از بین رفت.
اینجا، چون خودش حضور داره، دوباره هم بابت از بین رفتن کارها و زحماتش عذرخواهی میکنم و هم بابت قضاوت نا به جایی که در موردش داشتم هم معذرت میخواهم و طلب حلالیت میکنم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
هیچیجات
یه نکته خیلی مهم در مورد DRP که فراموش کردم اشاره کنم این هست که نه تنها باید قابل اجرا باشه بلکه حتی باید مثل انواع مانورها سعی بشه به صورت عملیاتی چند وقت یکبار اجرا بشه ببینیم همه چیز درست هست یا نه؟ مثلا مطمئن بشیم بکآپها واقعا سالم و درست هستن و در…
چند روز بعد از اینکه از پایداری خیالم راحت شد، سعی کردم یه گزارش فنی در مورد این رخداد بنویسم و سعی کنم هم توضیح بدم که چی شد و چرا شد و چطوری حل شد و هم تخمین بزنم که چقدر سرویس قطع بود و توی این مدت چقدر خسارت دیدیدم.
در حین نوشتن گزارش، اصطلاح درست چیزی که توی پیام Reply شده هست رو پیدا کردم، بهش میگن DRP Testing و حتی DRT یا Disaster Recovery Testing هم میگن.
در حین نوشتن گزارش، اصطلاح درست چیزی که توی پیام Reply شده هست رو پیدا کردم، بهش میگن DRP Testing و حتی DRT یا Disaster Recovery Testing هم میگن.
❤1
جدای از اینها که خیلی وقت بود که میخواستم بیام اینجا بنویسم و به اشتراک بزارم باهاتون و نمیشد، خوندن کتاب تازهای رو شروع کردم به نام: خلق زمان، چطور هر روز بر مسائل مهم متمرکز شویم
کتاب جالبی به نظر میرسه و تا جایی که من خوندمش جذاب بوده و حوصلهام رو سر نبرده. به موضوع کاملا داستانی پرداخته و روی محور زمان داره جلو میره و تجربهها و ... روایت میشه، ضمن اینکه از همین اوایل کتاب داره کارهایی که کرده رو میگه.
مثلا میگه ما چیزی رو خلق کردیم که اسمش رو گذاشتیم Design Sprint که به فارسی «جهش طراحی» ترجمه شده و اینطوری تعریفش میکنه که توی یک هفته کاری، تمام اون تیم هرگونه جلساتی که داشتن رو لغو میکردن و تمرکزشون کلا روی راه حل یه مشکل به خصوص بود و طبق فهرست خاصی از فعالیتها جلو میرفتن.خودشون از این تجربه به عنوان اولین تلاش برای طراحی زمان به جای طراحی محصول بود و موثر هم بوده.
نویسندههای کتاب هر دو از کارمندان گوگل هستن، یکی طراح محصول در gmail و Google Hangout بوده و دیگری طراح محصول در Youtube که بعدا در بازوی سرمایهگذاری گوگل (Google Ventures) با هم آشنا و همکار شدن و به این فهم رسیدن که مشکل مشترکی دارن و سعی میکنن کارهایی بکنن که این دغدغه رو رفع کنن.
یکی از قسمتهایی که به نظرم جالب اومد تعابیری هست که خودشون بوجود آوردن مثل «کاروان سرشلوغی یا Busy Bandwagon» و «حوضچههای بیکران یا Infinity Pools» اینکه اینها چی هستن رو پیشنهاد میکنم برید داخل کتاب بخونید ولی این دو تا اصطلاح رو مقصر اصلی و عمده اینکه احساس میکنیم زمان نداریم بیان میکنن و حتی به نوعی اعتراف میکنن که خودشون به شکلی در بوجود اومدن بخشی از کاروان سرشلوغی نقش داشتن.
علاوه بر همه اینها کمی تصاویر ۲ بعدی و Sketch گونه هم توی بعضی صفحات وجود دارن که فضا رو فانتزیتر و دوست داشتنی تر میکنه.
در ادامه سعی میکنم چند تا تصویر از جلدهای کتاب و شاید تصاویر داخل کتاب براتون بزارم
کتاب جالبی به نظر میرسه و تا جایی که من خوندمش جذاب بوده و حوصلهام رو سر نبرده. به موضوع کاملا داستانی پرداخته و روی محور زمان داره جلو میره و تجربهها و ... روایت میشه، ضمن اینکه از همین اوایل کتاب داره کارهایی که کرده رو میگه.
مثلا میگه ما چیزی رو خلق کردیم که اسمش رو گذاشتیم Design Sprint که به فارسی «جهش طراحی» ترجمه شده و اینطوری تعریفش میکنه که توی یک هفته کاری، تمام اون تیم هرگونه جلساتی که داشتن رو لغو میکردن و تمرکزشون کلا روی راه حل یه مشکل به خصوص بود و طبق فهرست خاصی از فعالیتها جلو میرفتن.خودشون از این تجربه به عنوان اولین تلاش برای طراحی زمان به جای طراحی محصول بود و موثر هم بوده.
نویسندههای کتاب هر دو از کارمندان گوگل هستن، یکی طراح محصول در gmail و Google Hangout بوده و دیگری طراح محصول در Youtube که بعدا در بازوی سرمایهگذاری گوگل (Google Ventures) با هم آشنا و همکار شدن و به این فهم رسیدن که مشکل مشترکی دارن و سعی میکنن کارهایی بکنن که این دغدغه رو رفع کنن.
یکی از قسمتهایی که به نظرم جالب اومد تعابیری هست که خودشون بوجود آوردن مثل «کاروان سرشلوغی یا Busy Bandwagon» و «حوضچههای بیکران یا Infinity Pools» اینکه اینها چی هستن رو پیشنهاد میکنم برید داخل کتاب بخونید ولی این دو تا اصطلاح رو مقصر اصلی و عمده اینکه احساس میکنیم زمان نداریم بیان میکنن و حتی به نوعی اعتراف میکنن که خودشون به شکلی در بوجود اومدن بخشی از کاروان سرشلوغی نقش داشتن.
علاوه بر همه اینها کمی تصاویر ۲ بعدی و Sketch گونه هم توی بعضی صفحات وجود دارن که فضا رو فانتزیتر و دوست داشتنی تر میکنه.
در ادامه سعی میکنم چند تا تصویر از جلدهای کتاب و شاید تصاویر داخل کتاب براتون بزارم
❤3
هیچیجات
جدای از اینها که خیلی وقت بود که میخواستم بیام اینجا بنویسم و به اشتراک بزارم باهاتون و نمیشد، خوندن کتاب تازهای رو شروع کردم به نام: خلق زمان، چطور هر روز بر مسائل مهم متمرکز شویم کتاب جالبی به نظر میرسه و تا جایی که من خوندمش جذاب بوده و حوصلهام رو سر…
با خودم قرار گذاشته بودم که از این زمانی که اداره برق خلق میکنه برام استفاده کنم و توی این مدت «خلق زمان» رو بخونم اما فعلا از موقعی که نیت کردم فعلا توی این ساعتها کارم چند برابر میشه 😂
😁3❤1
به سرعت برق و باد و مثل چشم به هم زدنی گذشت، واقعا باورم نمیشه که هفت سال از اون روز گذشته.
هفت سال پیش این موقع توی تالار بودیم و به شدت خسته 😂 ولی خب کم کم گذشت و راه افتادیم سمت خونه. یادمه توی راه یه نم بارونی هم زد 😍
رسیدیم در خونه و قربانی گوسفند، بعدش به قولی اولین شب آرامش❤️
فکر کنم یه دو سه ساعتی طول کشید تا گیرههای مو رو باز کنیم و لباس عوض کنیم و ... تا بشه خوابید
بعد از اون هم چه شبهای زیادی رو تا صبح چند قسمت چند قسمت و پشت سر هم سریال میدیدیم و از کلاسهای دانشگاه جا میموندیم 😂
چه روزگاری رو با هم گذروندیم، هنوز هم فکر میکنم که دیر پیدات کردم و صد حیف، ولی خب همیشه سعی میکنم این کمبود رو جبران کنم.
روزگار پر فراز و نشیبی بوده تا اینجا، روزگار به شدت سختی رو تجربه کردیم مثل دورانی که رادین رو باردار بودی و روزگاران خوب و خوش بیشتری هم تجربه کردیم مثل همین حالا و خدا رو بابت همهاش شکر
هفت سال پیش این موقع توی تالار بودیم و به شدت خسته 😂 ولی خب کم کم گذشت و راه افتادیم سمت خونه. یادمه توی راه یه نم بارونی هم زد 😍
رسیدیم در خونه و قربانی گوسفند، بعدش به قولی اولین شب آرامش
فکر کنم یه دو سه ساعتی طول کشید تا گیرههای مو رو باز کنیم و لباس عوض کنیم و ... تا بشه خوابید
بعد از اون هم چه شبهای زیادی رو تا صبح چند قسمت چند قسمت و پشت سر هم سریال میدیدیم و از کلاسهای دانشگاه جا میموندیم 😂
چه روزگاری رو با هم گذروندیم، هنوز هم فکر میکنم که دیر پیدات کردم و صد حیف، ولی خب همیشه سعی میکنم این کمبود رو جبران کنم.
روزگار پر فراز و نشیبی بوده تا اینجا، روزگار به شدت سختی رو تجربه کردیم مثل دورانی که رادین رو باردار بودی و روزگاران خوب و خوش بیشتری هم تجربه کردیم مثل همین حالا و خدا رو بابت همهاش شکر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2💋1
To Ki Hasti
Reza Sadeghi (King Of Black)
این آهنگ من رو همیشه یاد خودم و خودت و رابطهمون میندازه. انگار حرفهای منه به تو.
البته آهنگها و شعرهای زیادی هم هست که همین ویژگی رو داره ولی این رو شاید بیشتر دوست دارم
البته آهنگها و شعرهای زیادی هم هست که همین ویژگی رو داره ولی این رو شاید بیشتر دوست دارم
❤2💋1
دیشب (جمعه) کنسرت علیرضا قربانی عزیز و دوست داشتنی بودیم 😍
جاتون خیلی خالی بود، خیلی لذت بخش بود و خوش گذشت
من همواره از زمانی که متوجه شدم همسرش رو از دست داده براش ناراحتم و خصوصا وقتی آهنگهاش رو گوش میدم و اون عباراتی که توی شعر هست و ... باعث ناراحتیم میشه
دیشب یکبار وقتی داشت آهنگ "۱۱ ماه و ۲۹ روز و چند هزار ساعت"، که اگر اشتباه نکنم برای سالگرد همسرش خونده بود، رو میخوند لحظهای بغضش گرفت و دیدم که چشمش پر از اشک شد
و بار دیگر وقتی که داشت آهنگ "شیدا" رو میخوند بغضش گرفت، طوری که مجبور شد با دستمال اشکش رو پاک کنه، به نظرم بیشتر از همه، فقدان همسر برای مردان احساساتی سخته، خیلی سخت و همیشه باعث ناراحتیم و تاسفم میشه
جاتون خیلی خالی بود، خیلی لذت بخش بود و خوش گذشت
من همواره از زمانی که متوجه شدم همسرش رو از دست داده براش ناراحتم و خصوصا وقتی آهنگهاش رو گوش میدم و اون عباراتی که توی شعر هست و ... باعث ناراحتیم میشه
دیشب یکبار وقتی داشت آهنگ "۱۱ ماه و ۲۹ روز و چند هزار ساعت"، که اگر اشتباه نکنم برای سالگرد همسرش خونده بود، رو میخوند لحظهای بغضش گرفت و دیدم که چشمش پر از اشک شد
و بار دیگر وقتی که داشت آهنگ "شیدا" رو میخوند بغضش گرفت، طوری که مجبور شد با دستمال اشکش رو پاک کنه، به نظرم بیشتر از همه، فقدان همسر برای مردان احساساتی سخته، خیلی سخت و همیشه باعث ناراحتیم و تاسفم میشه
💔2❤1😢1
Mara Bebakhsh
Alireza Ghorbani
میتونم بگم این آهنگ رو بیشتر از همه آهنگهایی که اجرا شد دوست داشتم
❤4 1
Kalaagh
Chaartaar
هوا آن سوی چشمانم بارانیست
سکوتم تحفه رنجی پنهانیست
به شب آغشته می ماند خورشیدم
فرازِ تپه ای ماهی پیدا نیـست
صدایی از درون با من می گوید
شروعِ فصلِ بی رحم تنهاییست
پـر می زند بر بامم سیاهِ کلاغ و شب
به ویرانه ها می مانم خانه بی چراغ و تب
می سوزدم می کوبد به در دست سرد باد
جز رفتنت تصویری نمی آورم بـه یـاد
هوا آن سوی چشمانم بارانیست
سکوتم تحفه رنجی پنهانیست
هوا را پنجه می سایم، می بینی
نفس اطرافِ دستانم پیدا نیست
سکوتم تحفه رنجی پنهانیست
به شب آغشته می ماند خورشیدم
فرازِ تپه ای ماهی پیدا نیـست
صدایی از درون با من می گوید
شروعِ فصلِ بی رحم تنهاییست
پـر می زند بر بامم سیاهِ کلاغ و شب
به ویرانه ها می مانم خانه بی چراغ و تب
می سوزدم می کوبد به در دست سرد باد
جز رفتنت تصویری نمی آورم بـه یـاد
هوا آن سوی چشمانم بارانیست
سکوتم تحفه رنجی پنهانیست
هوا را پنجه می سایم، می بینی
نفس اطرافِ دستانم پیدا نیست
❤4
هیچیجات
Chaartaar – Kalaagh
حال چندان جالبی ندارم
یه تعدادی از دوستان و همکارانم دارن تعدیل میشن و این به خودی خود ناراحت کننده و اذیت کنندهاس و شاید کسی بپرسه از این بدتر هم میشه؟ و متاسفانه باید بگم آره
از کسانی که دارن تعدیل میشن دو نفرشون کارشون رو توی تیم من شروع کردن اینجا و الان که میبینم دارن میرن ناراحتم میکنه
ولی آیا از این بدتر هم میشه؟
آره دو نفر هم که کارشون رو توی تیم من شروع کرده بودن و هنوز هم توی تیمم بودن به همین سرنوشت غم انگیز دچار شدن
و یک نفر دیگه از تیمم هم منتقل میشه به تیم دیگهای
هیچی برای ارائه نیست و هر کدوم از بچهها رو میبینم حتی اونهایی که قرار نیست جایی برن، حال همه بغض آلوده
یه تعدادی از دوستان و همکارانم دارن تعدیل میشن و این به خودی خود ناراحت کننده و اذیت کنندهاس و شاید کسی بپرسه از این بدتر هم میشه؟ و متاسفانه باید بگم آره
از کسانی که دارن تعدیل میشن دو نفرشون کارشون رو توی تیم من شروع کردن اینجا و الان که میبینم دارن میرن ناراحتم میکنه
ولی آیا از این بدتر هم میشه؟
آره دو نفر هم که کارشون رو توی تیم من شروع کرده بودن و هنوز هم توی تیمم بودن به همین سرنوشت غم انگیز دچار شدن
و یک نفر دیگه از تیمم هم منتقل میشه به تیم دیگهای
هیچی برای ارائه نیست و هر کدوم از بچهها رو میبینم حتی اونهایی که قرار نیست جایی برن، حال همه بغض آلوده
💔4❤2😢1
خب
هنوز گوش شنوایی هست؟
یکی از مشکلاتم اینه که تا حالا چندین بار این تجربه رو شروع کردم ولی نشد که مستمر و ادامهدار باشه.
به هر حال دوباره برگشتم و حامل کولهباری از اتفاقات متفاوت و تجربه و ... هستم که سعی میکنم نم نم باهاتون در میان بگذارم
برای یک عدهای از عزیزان حاضر در اینجا احتمالا سورپرایز به حساب بیاد ولی بلاخره بعد از حدود ۶ سال از مجموعه جدا شدم که ماجراهای مفصلی داره.
من همواره سعی میکنم از آدمها حمایت کنم در موقعیتهای مختلف و به نظرم این یکی از مهمترین تجربهها و یادگیریهام هست و بذری بود که تازه الان که خواستم از مجموعه جدا بشم میوه داد. از خیلی از دوستها و همکارهام تماس و پیام و ... گرفتم که منصرفم کنن یا ابزار تاسف و ناراحتی کردن و ... و در مقایسه با بعضیهایی که باید، خیلی رفتار مسئولانهای داشتن.
واقعا خیلی برام ارزشمند بود این موضوع، شاید گاهی فکر میکردم که جور دیگهای برخورد کنم یا فیدبکی میگرفتم در خلاف رفتارم ولی این بهترین و قویترین فیدبکی بود که از محیط گرفتم و تلاش میکنم باز هم این رویه رو ادامه بدم
هنوز گوش شنوایی هست؟
یکی از مشکلاتم اینه که تا حالا چندین بار این تجربه رو شروع کردم ولی نشد که مستمر و ادامهدار باشه.
به هر حال دوباره برگشتم و حامل کولهباری از اتفاقات متفاوت و تجربه و ... هستم که سعی میکنم نم نم باهاتون در میان بگذارم
برای یک عدهای از عزیزان حاضر در اینجا احتمالا سورپرایز به حساب بیاد ولی بلاخره بعد از حدود ۶ سال از مجموعه جدا شدم که ماجراهای مفصلی داره.
من همواره سعی میکنم از آدمها حمایت کنم در موقعیتهای مختلف و به نظرم این یکی از مهمترین تجربهها و یادگیریهام هست و بذری بود که تازه الان که خواستم از مجموعه جدا بشم میوه داد. از خیلی از دوستها و همکارهام تماس و پیام و ... گرفتم که منصرفم کنن یا ابزار تاسف و ناراحتی کردن و ... و در مقایسه با بعضیهایی که باید، خیلی رفتار مسئولانهای داشتن.
واقعا خیلی برام ارزشمند بود این موضوع، شاید گاهی فکر میکردم که جور دیگهای برخورد کنم یا فیدبکی میگرفتم در خلاف رفتارم ولی این بهترین و قویترین فیدبکی بود که از محیط گرفتم و تلاش میکنم باز هم این رویه رو ادامه بدم
👏2