۱۷ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/8
Day 66.
انتخاب واحدِ استرسزایِ ترم سه هم تموم شددد.
۱۶ واحد برداشتم ولی برنامهم فشرده شده، مخصوصاً دوشنبههام که افتضاحه. اما دیگه چارهای نبود.
ترم اول که خود دانشگاه برامون انتخاب واحد کرد، چهارشنبهمون خالی بود و خیلی خوب بود. منم میخوام تا جایی که بتونم همین روند رو ادامه بدم. درسته برنامهم خیلی فشرده میشه، ولی به نظرم ارزشش و داره.
ترم دو و سه موفق شدم چهارشنبه رو خالی نگه دارم، ولی فکر نکنم ترمهای دیگه به این راحتیها بشه :))
Day 66.
انتخاب واحدِ استرسزایِ ترم سه هم تموم شددد.
۱۶ واحد برداشتم ولی برنامهم فشرده شده، مخصوصاً دوشنبههام که افتضاحه. اما دیگه چارهای نبود.
ترم اول که خود دانشگاه برامون انتخاب واحد کرد، چهارشنبهمون خالی بود و خیلی خوب بود. منم میخوام تا جایی که بتونم همین روند رو ادامه بدم. درسته برنامهم خیلی فشرده میشه، ولی به نظرم ارزشش و داره.
ترم دو و سه موفق شدم چهارشنبه رو خالی نگه دارم، ولی فکر نکنم ترمهای دیگه به این راحتیها بشه :))
❤9
یه وقتایی یه کارایی میکنم که به عقلم و خودم، شک میکنم.
چه مرگته آخه دختر؟
چه مرگته آخه دختر؟
❤9👍2
۲۱ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/12
Day 69.
بگفـــت احـــوال مـــا بـــرقِ جـــهـــان اســـت
دَمـــی پـــیـــدا و دیـــگـــر دَم؛
نـــهـــان اســـت.
Day 69.
بگفـــت احـــوال مـــا بـــرقِ جـــهـــان اســـت
دَمـــی پـــیـــدا و دیـــگـــر دَم؛
نـــهـــان اســـت.
❤15
۲۳ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/14
Day 70.
وقتی کوچیک بودم، عزیزم (مامانبزرگ مادریم) همیشه برام چیپس لیمویی میخرید و میذاشت پشتِ پشتی تا وقتی میرفتم خونهشون، برش دارم و بخورم. منم چیپسمو برمیداشتم، یه مُتکا مینداختم جلوی تلویزیون و دراز میکشیدم و عمو پورنگ میدیدم.
اون موقعها، بیخبر از سختیهایی که بعدها قرار بود بفهمم، توی دنیای خودم زندگی میکردم.
اون سالهایی که سیدی بود، هر بار با مامان یا بابام بیرون میرفتم، برام سیدیِ کارتون میخریدن و من با ذوق مینشستم و نگاشون میکردم. چندین بار هر کارتون رو دیدم.
هنوزم اون سیدیها رو دارم...
دیروز موقع مرتب کردن اتاقم، خیلی اتفاقی دیدمشون و یاد اون روزا افتادم.
چه دوران ساده و در عین حال شیرینی بود...
دورانی که چندین سال پیش، همراه با عزیزم به خاطره تبدیل شد.
ولی با این حال، اون لحظهها همیشه توی ذهن و دل من زندهان و هیچوقت فراموششون نمیکنم و هر وقت یادشون میافتم یه حسِ خوب میگیرم. 🤍
Day 70.
وقتی کوچیک بودم، عزیزم (مامانبزرگ مادریم) همیشه برام چیپس لیمویی میخرید و میذاشت پشتِ پشتی تا وقتی میرفتم خونهشون، برش دارم و بخورم. منم چیپسمو برمیداشتم، یه مُتکا مینداختم جلوی تلویزیون و دراز میکشیدم و عمو پورنگ میدیدم.
اون موقعها، بیخبر از سختیهایی که بعدها قرار بود بفهمم، توی دنیای خودم زندگی میکردم.
اون سالهایی که سیدی بود، هر بار با مامان یا بابام بیرون میرفتم، برام سیدیِ کارتون میخریدن و من با ذوق مینشستم و نگاشون میکردم. چندین بار هر کارتون رو دیدم.
هنوزم اون سیدیها رو دارم...
دیروز موقع مرتب کردن اتاقم، خیلی اتفاقی دیدمشون و یاد اون روزا افتادم.
چه دوران ساده و در عین حال شیرینی بود...
دورانی که چندین سال پیش، همراه با عزیزم به خاطره تبدیل شد.
ولی با این حال، اون لحظهها همیشه توی ذهن و دل من زندهان و هیچوقت فراموششون نمیکنم و هر وقت یادشون میافتم یه حسِ خوب میگیرم. 🤍
❤13😭1
زندگیِ غیرقهرمانانه
۲۳ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/14 Day 70. وقتی کوچیک بودم، عزیزم (مامانبزرگ مادریم) همیشه برام چیپس لیمویی میخرید و میذاشت پشتِ پشتی تا وقتی میرفتم خونهشون، برش دارم و بخورم. منم چیپسمو برمیداشتم، یه مُتکا مینداختم جلوی تلویزیون و دراز میکشیدم و عمو پورنگ…
یه تیکه از بچگیم.
❤17
Forwarded from سایهای که دیوانهی زندگی نیست.
https://t.me/herolesss
بیستمین خونهای که پیدا کردم، خونهی یه قهرمان که قبول نمیکنه قهرمانه. یه خونهی ناز و دوستداشتنی با یا صاحبخونهی جالب، برید مهمون خونهاش بشید.
بیستمین خونهای که پیدا کردم، خونهی یه قهرمان که قبول نمیکنه قهرمانه. یه خونهی ناز و دوستداشتنی با یا صاحبخونهی جالب، برید مهمون خونهاش بشید.
❤10
۲۵ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/16
Day 71.
صبح داشتم برای مامانم از خستگی و حرصم غر میزدم که طبق معمول، چندتا پیام ساده ازش کافی بود تا آخرش بشینم و بخندم.
امروز برای چندمین بار فهمیدم مامانم تنها کسیه که وقتی عصبی، ناراحت یا خستهام، بدون اینکه کار خاصی بکنه، میتونه حالمو عوض کنه و آخرش از ته دل بخندونتم.
مامانا واقعاً یه چیز دیگهان.
امیدوارم سایهشون همیشه بالای سرمون باشه و دلِ اونایی که مامانشون رو از دست دادن، همیشه گرم یاد و خاطرهشون باشه. ❤️
Day 71.
صبح داشتم برای مامانم از خستگی و حرصم غر میزدم که طبق معمول، چندتا پیام ساده ازش کافی بود تا آخرش بشینم و بخندم.
امروز برای چندمین بار فهمیدم مامانم تنها کسیه که وقتی عصبی، ناراحت یا خستهام، بدون اینکه کار خاصی بکنه، میتونه حالمو عوض کنه و آخرش از ته دل بخندونتم.
مامانا واقعاً یه چیز دیگهان.
امیدوارم سایهشون همیشه بالای سرمون باشه و دلِ اونایی که مامانشون رو از دست دادن، همیشه گرم یاد و خاطرهشون باشه. ❤️
❤16
۲۶ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/17
Day 72.
از آدمای حسود و عقدهای که فقط به آدم زخمزبون میزنن متنفرم.
Day 72.
از آدمای حسود و عقدهای که فقط به آدم زخمزبون میزنن متنفرم.
❤15🤝3
Forwarded from ܀ فلق ܀
چالش پاییزه | 30 روز از 30 روز یک ماه پر مهر ▫️ ▫️
▫️ روز ۱ | چه چیزی از پاییز برات خاصه و خیلی دوستش داری؟
▫️ روز ۲ | اون چیه که بنظرت همه دوست دارن ولی تو دوستش نداری؟
▫️ روز ۳ | بهترین هدیهای که تا به حال گرفتی چی بوده؟
▫️ روز ۴ | امروز یه عکس از چای، قهوه یا دمنوش به اشتراک بزار.
▫️ روز ۵ | یه آهنگ انتخاب کن که هروقت گوش کنی یاد پاییز میوفتی.
▫️ روز ۶ | امروز تو خونه دنبال رنگ زرد، نارنجی، زرشکی یا قهوهای بگرد و ازش عکس بگیر.
▫️ روز ۷ | یه عادت، فکر، ترس یا چیزی که دوست داری مثل برگ پاییزی رهاش کنی.
▫️ روز ۸ | یه تقلب کوچیک از خودت به پارتنر یا همسر آینده ات بده که خوبه که درباره تو و علایقت بدونه.
▫️ روز ۹ | یه کتاب معرفی کن که حس میکنی باید تو یه عصر پاییزی خونده بشه.
▫️ روز ۱۰ | یه خاطره کوتاه از پاییزهای بچگیت بگو.
▫️ روز ۱۱ | چه چیزی برای تو بوی پاییز میده؟
▫️ روز ۱۲ | یک نقاشی کوچیک یا یه صفحه ژورنال پاییزی بساز.
▫️ روز ۱۳ | سه اتفاق خوب امسالت رو بنویس.
▫️ روز ۱۴ | الان اگه چی داشتی آدم خیلی خوشحال تری بودی؟
▫️ روز ۱۵ | آهنگی که هر وقت گوش کنی برات یادآور خاطرات غم انگیز میشه چیه و چرا.
▫️ روز ۱۶ | آسمون امروز هر شکلی که داشت، ثبتش کن.
▫️ روز ۱۷ | یک غذای خونگی یا خوراکی هرچند ساده معرفی کن که تو پاییز خیلی میچسبه.
▫️ روز ۱۸ | بدون ذکر اسم، دربارهی کسی بنویس که خیلی دوستش داری.
▫️ روز ۱۹ | یک جمله یا پاراگراف کوتاه از کتابی که دوستش داری + دلیل انتخابش.
▫️ روز ۲۰ | از یک خیابان، ساختمان، درخت، کافه، دانشگاه یا هر گوشهای از شهرت عکس بگیر.
▫️ روز ۲۱ | یک چیز کوچک که امروز یاد گرفتی؛ حتی اگر مربوط به درس باشد.
▫️ روز ۲۲ | حداقل ۵ مورد از چیزهای کوچیکی که خوشحالت میکنند.
▫️ روز ۲۳ | اگر پاییز یه آدم بود، چه شکلی بود؟ چه اخلاقی داشت؟ چه حرفی میزد؟
▫️ روز ۲۴ | یک عکس قدیمی از تو گوشیت پیدا کن و داستان پشتش رو تعریف کن.
▫️ روز ۲۵ | امروز عمدا یه کاری رو آهسته انجام بده. چای خوردن، قدم زدن، مطالعه، نقاشی...
بعد حسش را بنویس.
▫️ روز ۲۶ | سه تا چیز که دوست داری آدم ها تو رو با اون به یاد بیارن.
▫️ روز ۲۷ | چیزی که خیلی آرزوش رو داشتی و بهش رسیدی چی بوده؟
▫️ روز ۲۸ | سه ویژگی یا کاری که در خودت دوست داری رو بگو.
▫️ روز ۲۹ | قبل از تمام شدن ماه مهر، امروز بیاید یه پیام پر مهر به یه ناشناس یا مخاطب رندوم بدیم و خوشحالش کنیم.
▫️ روز ۳۰ | اگر بخوام این ۳۰ روز رو تو یه جمله خلاصه کنم، میگم...
بعد حسش را بنویس.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤11🍓3
۳۰ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/21
Day 73.
این ترم آیین زندگی برداشتم، به تجربهی ترمبالاییها که گفتن آسونه.
کلاسش ولی اصلاً آسون نیستتتتت. (البته شاید واسه من که از اول با عمومیا مشکل دارم اینطوره)
برای نمره قراره امتحان پایانی داشته باشیم، یه ارائه بدیم، یه کلیپ دربارهی یه موضوع توی کلاس آماده کنیم که نمره داره و هر جلسه هم قراره پرسش داشته باشیم.
عالی نیست؟
یه کلاس پربار در انتظارمه🤗
Day 73.
این ترم آیین زندگی برداشتم، به تجربهی ترمبالاییها که گفتن آسونه.
کلاسش ولی اصلاً آسون نیستتتتت. (البته شاید واسه من که از اول با عمومیا مشکل دارم اینطوره)
برای نمره قراره امتحان پایانی داشته باشیم، یه ارائه بدیم، یه کلیپ دربارهی یه موضوع توی کلاس آماده کنیم که نمره داره و هر جلسه هم قراره پرسش داشته باشیم.
عالی نیست؟
یه کلاس پربار در انتظارمه🤗
❤16
Forwarded from «جریان☕»
درود دختر ایران
خاستم با این نامه دوباره یاد آور بشم ان شوالیه با اسب سفید همان گیرنده این نامه است قهرمان داستان همان دختر است.
ما با در انتطار معجزه شاهزاده شوالیه بودن عمر هایمان را تلف کرده ایم نجات دهنده همان همان که در آینه است.نجات دهنده همان شکست خورده افسردا بازنده ای هست که تو اینه میبینی.همه اینا تویی خودت بخش هایی از تو که هویتت رو شکل میدن .تو هستی که انتخاب میکنی کدوم پیروز بشه
دوستدار تو ماری🦢
https://t.me/herolesss
❤12